گاما رو نصب کن!

{{ number }}
اعلان ها
اعلان جدیدی وجود ندارد!
کاربر جدید

جستجو

پربازدیدها: #{{ tag.title }}

میتونی لایو بذاری!
نمونه سوال محتوای آموزشی آزمون آنلاین پرسش و پاسخ درسنامه آموزشی مدرسه‌یاب معلم‌ها

نشانه‌های بهار در شعر بیوک ملکی

بروزرسانی شده در: 18:45 1405/03/12 مشاهده: 31     دسته بندی: کپسول آموزشی

نشانه‌های بهار در شعر بیوک ملکی

پرستوها، عطر نرگس، پروانه‌ها، رنگین‌کمان و دیگر زیبایی‌های بهاری
بیوک ملکی شاعری است که بهار را با چشمهای بچه‌های مدرسه دیده است. در شعر او، پرستوها، گُل نرگس، پروانه‌ها، رنگین‌کمان، آواز باغبان، جیک‌جیک گنجشک‌ها، بوی اسفند، گلاب و عود، همگی نشانه‌های بهارند. در این مقاله می‌خوانیم چطور این نشانه‌ها در شعر او جان می‌گیرند و چطور ما می‌توانیم بهار را در زندگی روزمره‌مان پیدا کنیم.

بهار در شعر بیوک ملکی: از آسمان تا زمین باغ

در شعر بیوک ملکی، بهار فقط یک فصل نیست. او نشانه‌های بهار را مثل یک نقاشیِ رنگ‌ارنگ برای ما می‌کشد. مثلاً پرستوها از راه می‌رسند و بال‌هایشان خبر از آسمان آبی می‌دهد. یا عطر گُل نرگس آن قدر نافذ است که انگار کسی عطر را در همه‌ی کوچه‌ها پاشیده است. پروانه‌ها هم لابه‌لای شکوفه‌ها می‌چرخند و بال‌های زرد و نارنجی‌شان شبیه تکه‌های کوچک خورشید است. اما یکی از قشنگ‌ترین نشانه‌ها رنگین‌کمان است که بعد از باران بهاری روی ابرها نقش می‌بندد؛ درست مثل خط‌کشیِ رنگی که معلم روی تخته می‌کشد.

شاعر همچنین صدای بهار را هم برای ما ضبط کرده: گلبانگ باغبان یعنی آواز خواندن باغبان هنگام کار در باغ. فوارهٔ گنجشک‌ها هم یک اصطلاح بامزه است؛ یعنی گنجشک‌ها آن قدر از شاخه به شاخه می‌پرند که انگار آب فواره می‌زند. شاعر به ما یاد می‌دهد که حتی بوی اسفند و گلاب و عود در شب‌های بهاری، نشانه‌ی تازه شدن طبیعت است. وقتی مادر در خانه اسفند دود می‌کند یا عود روشن می‌کند، انگار خانه هم بهاری می‌شود.

نشانهٔ بهار در شعر بیوک ملکی چه شکلی است؟ مثال از زندگی دانش‌آموز
پرستو خبرچین بهار، بال‌های تیز مثل قیچی وقتی پرستوها را بالای حیاط مدرسه می‌بینیم
عطر گُل نرگس بوی تند و شیرین که همه جا می‌پیچد عطر گلدان نرگس خانه‌ی مادربزرگ
پروانه و رنگین‌کمان نقاشیِ رنگیِ بهار روی بوم آسمان و باغ بعد از باران، رنگین‌کمان را در آسمان می‌بینیم
فوارهٔ گنجشک‌ها جست‌وخیزِ پی‌درپیِ گنجشک‌ها در شاخه‌ها صبح جمعه در پارک، گنجشک‌ها را می‌بینیم که غلت می‌زنند

ما هم می‌توانیم بهار را مثل بیوک ملکی ببینیم

حالا بیا فکر کنیم: آیا ما هم می‌توانیم مثل این شاعر، نشانه‌های بهار را پیدا کنیم؟ بله. مثلاً صبح که برای رفتن به مدرسه از خانه بیرون می‌روی، اگر هوا دیگر خیلی سرد نباشد و بوی خاک نم‌خورده به مشامت برسد، یعنی بهار آمده. یا وقتی در حیاط مدرسه، پروانه‌ای سفید را می‌بینی که دور گل‌های کاغذی می‌گردد، انگار همان شعری را داری می‌بینی که بیوک ملکی گفته. حتی صدای گنجشک‌ها قبل از زنگ ورزش، می‌تواند همان «فوارهٔ گنجشک‌ها» باشد.

یک تمرین ساده: دفتر نقاشی‌ات را بردار و پنج نشانه‌ای که شاعر گفته (پرستو، نرگس، پروانه، رنگین‌کمان، گنجشک) را روی کاغذ بکش. بعد کنار هرکدام بنویس: «اگر من جای بیوک ملکی بودم، این نشانه را با چه کلمه‌ای توصیف می‌کردم؟» مثلاً «پروانه مثل گل‌برگِ پرنده». این طوری تو هم شاعر می‌شوی.

نکته: بیوک ملکی در شعرهایش از چیزهای ساده مثل بوی اسفند یا گلاب استفاده می‌کند تا به ما بگوید برای لذت بردن از بهار، حتماً لازم نیست به باغ بزرگ برویم. گاهی همان آشپزخانه‌ی خانه، بوی بهار را دارد.

چند پرسش و پاسخ دربارهٔ نشانه‌های بهار در این شعر

پرسش: چرا شاعر به جای گفتن «گنجشک‌ها می‌پرند» گفته «فوارهٔ گنجشک‌ها»؟
پاسخ: چون فواره آب را بالا و پایین می‌پاشد. شاعر می‌خواهد بگوید گنجشک‌ها آن قدر تندتند از این شاخه به آن شاخه می‌پرند که مثل قطرات آب فواره هستند. این یک تشبیه قشنگ است.
پرسش: بوی اسفند و گلاب و عود چه ربطی به بهار دارد؟ مگر این‌ها در تمام سال نیستند؟
پاسخ: درست است، این بوها در همهٔ فصل‌ها هستند. اما در شعر بیوک ملکی، آمدن بهار باعث می‌شود ما این بوها را بیشتر حس کنیم. مثلاً شب عید که سفره هفت‌سین می‌چینیم، بوی گلاب و اسفند در خانه می‌پیچد. پس این بوها یادآور بهار و تازه شدن زندگی هستند.
پرسش: آیا پرستوها واقعاً از راه رسیدن بهار خبر می‌دهند؟
پاسخ: بله. پرستوها پرنده‌های مهاجری هستند که زمستان را در جاهای گرم می‌گذرانند. وقتی هوا گرم می‌شود، برمی‌گردند. پس دیدن اولین پرستوها یعنی بهار از راه رسیده است. بیوک ملکی از همین حقیقت ساده یک نشانهٔ شعری ساخته.
در شعر بیوک ملکی، بهار فقط یک فصل تقویمی نیست؛ بهار یعنی پرستوهایی که از راه می‌رسند، عطر نرگسی که هوش از سر می‌برد، پروانه‌هایی که دور گل‌ها می‌رقصند، رنگین‌کمانی که بعد از باران سربالا می‌آید، آواز باغبان، جست‌وخیز گنجشک‌ها و بوی اسفند و گلاب و عود در شب‌های بهاری. این شاعر به ما یاد می‌دهد که با چشم و گوش و بینی‌مان شعر را بخوانیم. از فردا صبح، وقتی به مدرسه می‌روی، سعی کن لااقل سه تا از این نشانه‌ها را پیدا کنی. آن وقت می‌فهمی که چرا بهار، فصلِ شعر گفتن است.