گاما رو نصب کن!

{{ number }}
اعلان ها
اعلان جدیدی وجود ندارد!
کاربر جدید

جستجو

پربازدیدها: #{{ tag.title }}

میتونی لایو بذاری!
نمونه سوال محتوای آموزشی آزمون آنلاین پرسش و پاسخ درسنامه آموزشی مدرسه‌یاب معلم‌ها

عناصر داستان «مغازهٔ پدربزرگ»

بروزرسانی شده در: 18:38 1405/03/12 مشاهده: 20     دسته بندی: کپسول آموزشی

عناصر داستان «مغازهٔ پدربزرگ»

شخصیت‌ها، مکان، زمان و پیوند آن‌ها با دنیای خودمان
چکیده: در این مقاله می‌خواهیم ببینیم داستان «مغازهٔ پدربزرگ» چگونه با استفاده از شخصیت اصلی (امید)، شخصیت‌های فرعی (پدربزرگ و مرد خوشنویس)، مکان (دکّان قاب‌فروشی) و زمان (بعد از ظهرها و یک عصر بارانی) ساخته شده است. با هم یاد می‌گیریم که هر کدام از این عناصر چه نقشی در داستان دارند و چرا بدون آن‌ها داستان لطمه می‌بیند.

سه عنصر مهم در داستان «مغازهٔ پدربزرگ»

در هر داستانی چند عنصر اصلی وجود دارد که مثل تکه‌های یک پازل کنار هم می‌چینند. در داستان «مغازهٔ پدربزرگ» هم شخصیت، مکان و زمان مثل سه پایه‌ی یک صندلی هستند. اگر یکی از آن‌ها ضعیف باشد، داستان روی پای خود نمی‌ایستد. بیایید این سه عنصر را با هم بررسی کنیم.

عنصر داستاننمونه در داستاننقش آن در داستان
شخصیت اصلیامیداتفاقات از نگاه او دیده می‌شود. امید مثل تو در کلاس درس، کنجکاو و پر از سؤال است.
شخصیت فرعیپدربزرگ و مرد خوشنویسپدربزرگ مهربان و دانا است. مرد خوشنویس رازهایی از خط و قلم دارد. آن‌ها مثل معلم‌های دلسوز به امید کمک می‌کنند.
مکاندکّان قاب‌فروشیمکانی قدیمی با بوی چوب و رنگ. همهٔ اتفاق‌های مهم در همین دکّان می‌افتد، مثل حیاط مدرسه که همه خاطره‌ها در آن جریان دارد.
زمانبعد از ظهرها و یک عصر بارانیبعد از ظهرها زمان آرام و دل‌پذیری است. عصر بارانی فضای غم‌انگیز و رازآلودی به داستان می‌دهد، مثل وقتی که باران می‌بارد و همه چیز ساکت می‌شود.

این عناصر در زندگی خودمان چه شکلی دارند؟

حتماً برای تو هم پیش آمده که یک خاطره را با جزئیات کامل به یاد بیاوری. مثلاً خاطره‌ی روزی که برای اولین بار دوچرخه سواری یاد گرفتی. در آن خاطره، خودت شخصیت اصلی هستی، پدر یا مادرت شخصیت فرعی هستند، کوچه یا پارک مکان است و عصر یک روز تعطیل زمان داستان تو را می‌سازد. در «مغازهٔ پدربزرگ» هم امید بعد از ظهرها به دکّان پدربزرگ می‌رود. یک عصر بارانی، مرد خوشنویس وارد دکّان می‌شود و ماجراهای تازه‌ای شروع می‌شود. اگر زمان، مثلاً صبح زود بود یا مکان به جای دکّان، یک فروشگاه بزرگ بود، شاید داستان حس و حال دیگری پیدا می‌کرد. این عناصر مثل چاشنی غذا هستند؛ اگر کم یا زیاد شوند، مزهٔ داستان عوض می‌شود.

نکته: وقتی می‌خواهی یک داستان تعریف کنی (مثلاً برای دوستت بگویی آخر هفته چه کار کردی)، ناخودآگاه از همین عناصر استفاده می‌کنی. حتی نمی‌دانسته! «مغازهٔ پدربزرگ» به ما یاد می‌دهد که چطور آگاهانه این عناصر را خوب انتخاب کنیم تا داستان جذاب‌تر شود.

چالش‌های مفهومی: سه پرسش و پاسخ ساده

پرسش: چرا نویسنده به جای یک مدرسه یا خانه، دکّان قاب‌فروشی را انتخاب کرده است؟

پاسخ: چون دکّان قاب‌فروشی جایی است که قاب عکس و تابلوهای زیبا درست می‌شود. این مکان با هنر خطاطی و نوشتن تناسب دارد. پدربزرگ قاب‌ها را می‌سازد و مرد خوشنویس خط‌های زیبا می‌نویسد. مثل این می‌ماند که یک نانوایی را برای داستان نانوا انتخاب کنی. مکان باید با شخصیت‌ها و کارشان هماهنگ باشد.

پرسش: عصر بارانی چه تفاوتی با یک بعد از ظهر آفتابی در این داستان دارد؟

پاسخ: باران در داستان‌ها معمولاً حس غم، راز، تازگی یا پاک شدن را می‌آورد. در «مغازهٔ پدربزرگ»، عصر بارانی باعث می‌شود مرد خوشنویس به دکّان پناه بیاورد. بعد امید با او آشنا می‌شود. اگر هوا آفتابی بود، شاید آن مرد از جای دیگر می‌گذشت و هیچ آشتی رخ نمی‌داد. پس زمانِ بارانی مثل یک کلید، درِ ماجرا را باز می‌کند.

پرسش: شخصیت فرعی یعنی دیگر مهم نیست؟ آیا اگر پدربزرگ نبود، داستان باز هم خوب پیش می‌رفت؟

پاسخ: نه، شخصیت فرعی خیلی مهم است، اما داستان حول محور او نمی‌چرخد. پدربزرگ به امید راهنمایی می‌دهد و مرد خوشنویس راز قلم را به او نشان می‌دهد. بدون پدربزرگ، امید وارد دکّان نمی‌شد. بدون مرد خوشنویس، هیچ حادثهٔ جالبی رخ نمی‌داد. شخصیت‌های فرعی مثل بال‌هایی هستند که شخصیت اصلی را به جلو می‌برند.

جمع‌بندی: داستان «مغازهٔ پدربزرگ» نشان می‌دهد که هر داستان خوبی نیاز به شخصیت اصلی (امید)، شخصیت‌های فرعی (پدربزرگ و مرد خوشنویس)، مکان مناسب (دکّان قاب‌فروشی) و زمان اثرگذار (بعد از ظهرها و عصر بارانی) دارد. تو هم اگر یک بار به خاطره‌های خودت نگاه کنی، می‌بینی که همیشه این چهار عنصر در کنار هم بوده‌اند. پس دفعهٔ بعد که خواستی داستانی بنویسی یا تعریف کنی، مثل یک نویسندهٔ کوچک این عناصر را یکی یکی انتخاب کن. نتیجه‌اش داستانی به یادماندنی خواهد بود، درست مثل «مغازهٔ پدربزرگ».