مثل دانا و نادان از گلستان سعدی
| ویژگی | دانا (مثل طبله عطار) | نادان (مثل طبل غازی) |
|---|---|---|
| رفتار | آرام و بیسروصدا | پُرجنجال و پرادعا |
| داخل وجود | پر از علم، تجربه و مهارت | خالی از آگاهی و دانش |
| مثال روزمره | دانشآموزی که بیداد و فریاد تکالیفش را درست انجام میدهد | دانشآموزی که مدام داد میزند «من بهترینم» اما کاری از پیش نمیبرد |
چرا سعدی دانا را به عطاری و نادان را به طبل تشبیه کرده؟
سعدی، شاعر بزرگ ایران، در کتاب «گلستان» خود یک مثل بسیار زیبا آورده است. او میگوید: «دانا چون طبله عطار خاموش و هنرنما، نادان چون طبل غازی پرسر و بیمایه». بیا معنی این جمله را با هم ببینیم.
طبله عطار یعنی دکان یا جعبهای که عطار (کسی که داروهای گیاهی میفروشد) در آن انواع داروهای گرانبها و خوشبو دارد. یک عطار هرگز جلوی دکّانش داد نمیزند «بیایید داروی خوب بخرید!» بلکه داروهایش در قفسهها چیده شدهاند، مشتری وارد میشود و خودش ارزش آنها را میبیند. درون آن طبله پر از چیزهای مفید است.
طبل غازی همان طبل بزرگ جنگی است که در قدیم سربازان برای ترساندن دشمن میزدند. این طبل صدای بسیار بلندی دارد، اما درونش جز هوا چیزی نیست. اگر طبل را باز کنی، تهی و خالی است. نادان هم همین طور است: خیلی حرف میزند، سر و صدا راه میاندازد و خودش را بزرگ نشان میدهد، اما وقتی از او کار بکشی، هیچ تخصص و مهارتی ندارد.
در زندگی روزمرهٔ خودت این دو نوع آدم را دیدهای؟
حتماً در مدرسه با هر دو نوع آشنا شدهای. بعضی از دانشآموزان خیلی درس میخوانند و تمرین میکنند، اما سر کلاس جنجال راه نمیاندازند. وقتی معلم سوال میپرسد، با آرامش پاسخ درست میدهند. آنها مثل عطار هستند: خاموش و هنرنما. اما گاهی دانشآموزی را میبینی که بلندترین صدای کلاس را دارد، میگوید «من همه چیز را بلدم!»، وسایل دیگران را قاطی میکند، اما وقتی نوبت به حل مسئله یا کار گروهی میرسد، نمیتواند کاری انجام دهد. او مثل طبل غازی است: پرسر و بیمایه.
مثال دیگر در ورزش مدرسه است: کسی که در زدن توپ مهارت دارد، بیداد و فریاد تمرین میکند و در مسابقه نتیجه میگیرد. اما کسی که فقط حرف میزند «من بهترین گلر هستم» ولی تمرین نمیکند، وقتی توپ به سمتش میآید، گل میخورد. همیشه ارزش واقعی آدمها در عملشان دیده میشود، نه در لاف زدنشان.
سه پرسش و پاسخ چالشی برای فکر کردن
پاسخ: نه لزوماً. ممکن است کسی ساکت باشد ولی چون چیزی بلد نیست و خجالت میکشد. تفاوت در این است که دانای واقعی اگر لازم شود، حرف مفید و درست میزند. سکوت او از روی ترس نیست، بلکه از روی ادب و آگاهی است. نادان ساکت هم کسی است که هم حرفی برای گفتن ندارد، هم کاری برای نشان دادن.
پاسخ: خیر. مثل سعدی دربارهٔ «بیمایه» حرف میزند. اگر کسی پُر از علم و مهارت باشد اما پرحرف هم باشد، ضرر چندانی ندارد، فقط شاید دیگران از دست او خسته شوند. نکته اصلی این است که درونش خالی نباشد. ولی آدم واقعاً دانا معمولاً کم حرف میزند چون میداند که عمل مهمتر از گفتن است.
پاسخ: راهش خیلی ساده است: به جای اینکه در جمع داد بزنی «من این کار را بلدم!»، خود کار را انجام بده. به جای اینکه به همه بگویی چه کتابی خواندهای، حرفهای مفید آن کتاب را سر فرصت بزن. علم و مهارتت را مثل داروهای عطار در قفسهٔ ذهنت بچین و هر وقت لازم شد، از آن استفاده کن. هیچ وقت برای نشان دادن خودت مجبور نیستی سر و صدا راه بیندازی.