گاما رو نصب کن!

{{ number }}
اعلان ها
اعلان جدیدی وجود ندارد!
کاربر جدید

جستجو

پربازدیدها: #{{ tag.title }}

میتونی لایو بذاری!
نمونه سوال محتوای آموزشی آزمون آنلاین پرسش و پاسخ درسنامه آموزشی مدرسه‌یاب معلم‌ها

مثل دانا و نادان: دانا چون طبله عطار خاموش و هنرنما، نادان چون طبل غازی پرسر و بی‌مایه

بروزرسانی شده در: 20:40 1405/03/10 مشاهده: 67     دسته بندی: کپسول آموزشی

مثل دانا و نادان از گلستان سعدی

دانا خاموش و هنرنماست؛ نادان پُرسر و بی‌مایه
چکیده: در این مقاله با ضرب‌المثل جالبی از کتاب «گلستان» سعدی آشنا می‌شوی. سعدی می‌گوید انسان دانا مانند دکان عطاری است که پر از داروهای ارزشمند است، ولی سروصدا ندارد. انسان نادان مثل طبل بزرگ جنگی است که صدای بلندی دارد، اما درونش خالی است. ما یاد می‌گیریم که ارزش واقعی آدم‌ها به حرف زدن و جنجال کردن نیست، بلکه به علم و مهارت و کارهای مفیدشان است.
ویژگی دانا (مثل طبله عطار) نادان (مثل طبل غازی)
رفتارآرام و بی‌سروصداپُرجنجال و پرادعا
داخل وجودپر از علم، تجربه و مهارتخالی از آگاهی و دانش
مثال روزمرهدانش‌آموزی که بی‌داد و فریاد تکالیفش را درست انجام می‌دهددانش‌آموزی که مدام داد می‌زند «من بهترینم» اما کاری از پیش نمی‌برد

چرا سعدی دانا را به عطاری و نادان را به طبل تشبیه کرده؟

سعدی، شاعر بزرگ ایران، در کتاب «گلستان» خود یک مثل بسیار زیبا آورده است. او می‌گوید: «دانا چون طبله عطار خاموش و هنرنما، نادان چون طبل غازی پرسر و بی‌مایه». بیا معنی این جمله را با هم ببینیم.

طبله عطار یعنی دکان یا جعبه‌ای که عطار (کسی که داروهای گیاهی می‌فروشد) در آن انواع داروهای گرانبها و خوشبو دارد. یک عطار هرگز جلوی دکّانش داد نمی‌زند «بیایید داروی خوب بخرید!» بلکه داروهایش در قفسه‌ها چیده شده‌اند، مشتری وارد می‌شود و خودش ارزش آنها را می‌بیند. درون آن طبله پر از چیزهای مفید است.

طبل غازی همان طبل بزرگ جنگی است که در قدیم سربازان برای ترساندن دشمن می‌زدند. این طبل صدای بسیار بلندی دارد، اما درونش جز هوا چیزی نیست. اگر طبل را باز کنی، تهی و خالی است. نادان هم همین طور است: خیلی حرف می‌زند، سر و صدا راه می‌اندازد و خودش را بزرگ نشان می‌دهد، اما وقتی از او کار بکشی، هیچ تخصص و مهارتی ندارد.

در زندگی روزمرهٔ خودت این دو نوع آدم را دیده‌ای؟

حتماً در مدرسه با هر دو نوع آشنا شده‌ای. بعضی از دانش‌آموزان خیلی درس می‌خوانند و تمرین می‌کنند، اما سر کلاس جنجال راه نمی‌اندازند. وقتی معلم سوال می‌پرسد، با آرامش پاسخ درست می‌دهند. آن‌ها مثل عطار هستند: خاموش و هنرنما. اما گاهی دانش‌آموزی را می‌بینی که بلندترین صدای کلاس را دارد، می‌گوید «من همه چیز را بلدم!»، وسایل دیگران را قاطی می‌کند، اما وقتی نوبت به حل مسئله یا کار گروهی می‌رسد، نمی‌تواند کاری انجام دهد. او مثل طبل غازی است: پرسر و بی‌مایه.

مثال دیگر در ورزش مدرسه است: کسی که در زدن توپ مهارت دارد، بی‌داد و فریاد تمرین می‌کند و در مسابقه نتیجه می‌گیرد. اما کسی که فقط حرف می‌زند «من بهترین گلر هستم» ولی تمرین نمی‌کند، وقتی توپ به سمتش می‌آید، گل می‌خورد. همیشه ارزش واقعی آدم‌ها در عملشان دیده می‌شود، نه در لاف زدنشان.

سه پرسش و پاسخ چالشی برای فکر کردن

پرسش ۱: آیا همیشه آدم‌های ساکت حتماً دانا هستند؟
پاسخ: نه لزوماً. ممکن است کسی ساکت باشد ولی چون چیزی بلد نیست و خجالت می‌کشد. تفاوت در این است که دانای واقعی اگر لازم شود، حرف مفید و درست می‌زند. سکوت او از روی ترس نیست، بلکه از روی ادب و آگاهی است. نادان ساکت هم کسی است که هم حرفی برای گفتن ندارد، هم کاری برای نشان دادن.
پرسش ۲: اگر یک نفر هم زیاد حرف بزند و هم باهوش باشد، باز هم نادان حساب می‌شود؟
پاسخ: خیر. مثل سعدی دربارهٔ «بی‌مایه» حرف می‌زند. اگر کسی پُر از علم و مهارت باشد اما پرحرف هم باشد، ضرر چندانی ندارد، فقط شاید دیگران از دست او خسته شوند. نکته اصلی این است که درونش خالی نباشد. ولی آدم واقعاً دانا معمولاً کم حرف می‌زند چون می‌داند که عمل مهم‌تر از گفتن است.
پرسش ۳: چطور می‌توانیم مثل «عطار» باشیم نه مثل «طبل»؟
پاسخ: راهش خیلی ساده است: به جای اینکه در جمع داد بزنی «من این کار را بلدم!»، خود کار را انجام بده. به جای اینکه به همه بگویی چه کتابی خوانده‌ای، حرف‌های مفید آن کتاب را سر فرصت بزن. علم و مهارتت را مثل داروهای عطار در قفسهٔ ذهنت بچین و هر وقت لازم شد، از آن استفاده کن. هیچ وقت برای نشان دادن خودت مجبور نیستی سر و صدا راه بیندازی.
ببینیم چه یاد گرفتیم: سعدی در این مثل زیبا به ما یاد می‌دهد که ارزش آدم‌ها به سر و صدایی که راه می‌اندازند نیست. آدم دانا مانند دکان عطار، بی‌سروصدا ولی پُر از سرمایهٔ علم و هنر است. آدم نادان مانند طبل جنگی، بسیار پُرجنجال اما درونش خالی است. در مدرسه، خانه و ورزشگاه، سعی کنیم مثل عطار باشیم: مهارت‌هایمان را بی‌سروصدا رشد بدهیم و در زمان نیاز، هنرمان را نشان دهیم. اینگونه است که دیگران به ما اعتماد می‌کنند و به حرفمان گوش می‌دهند.