نوسازی حکایتهای خوب قدیم برای کودکان
سه روش نادر ابراهیمی برای نوسازی قصههای کهن
نادر ابراهیمی در کتابهای خود مثل «قصههای خوب قدیم برای بچههای خوب»، حکایتهای شیرین گذشته را دست کاری نمیکند، بلکه آنها را نوسازی میکند. یعنی شکل و قالب داستان را به روز میکند تا بچههای امروزی راحت با آن ارتباط برقرار کنند. بیایید با چند روش ساده این کار را با هم ببینیم:
روش اول: سادهسازی زبان ابراهیمی کلمات قلمبهسلمبه و عبارتهای سخت قدیمی را کنار میگذارد و به جای آنها از جملات کوتاه و روان استفاده میکند. مثلاً اگر در یک حکایت قدیمی نوشته شده بود «روزی روزگاری پادشاهی در سرزمینی دورافتاده بود»، ابراهیمی آن را به این شکل مینویسد: «پادشاهی بود. خیلی خیلی دور. یک روز...». این کار باعث میشود بچهها بیآنکه خسته شوند، ته داستان را بفهمند.
روش دوم: نزدیک کردن فضا به زندگی امروز در حکایتهای قدیم، شخصیتها اغلب پادشاه، وزیر یا بازرگان بودند. ابراهیمی گاهی آن نقشها را با کاراکترهای آشناتری برای بچهها عوض میکند؛ مثلاً به جای اینکه بگوید «وزیر دستور داد...»، مینویسد «آقای مدیر مدرسه گفت...». این کار به بچه کمک میکند جای خودش را در داستان پیدا کند.
روش سوم: اضافه کردن گفتوگو خیلی از قصههای قدیمی فقط «راوی» داشتند و خیلی کم از حرف زدن شخصیتها. ابراهیمی در نوسازی خود، گفتوگوهای شیرین و زیادی بین شخصیتها قرار میدهد که داستان را زنده و جذاب میکند. مثلاً در یک حکایت، به جای اینکه راوی بگوید «مرد فقیر ناراحت شد»، ابراهیمی مینویسد: «مرد فقیر آهی کشید و گفت: وای خدای من! چرا همیشه من؟». این گفتوگوها حس و حال داستان را به بچه منتقل میکنند.
| نوشتهی قدیمی (متن اصلی) | نوسازی توسط نادر ابراهیمی |
|---|---|
| چو گفتار نیک آید از بنده پیش، به از جان و دین باشد و دستگاه. | اگر حرف خوبی بزنی، از جان و مال باارزشتری. |
| پس از چندین سال، مسافری از شهری دور بدان دیار آمد. | سالها گذشت. تا اینکه یک روز، یکی از یک شهر خیلی دور به آن روستا آمد. |
بازآفرینی عملی: حکایت «مورچه و دانۀ گندم» به سبک ابراهیمی
فرض کنید حکایت قدیمی «مورچه و دانۀ گندم» [1] را داریم. در نسخهی قدیم، یک مورچه دانهای پیدا میکند و با زحمت آن را به خانه میبرد. ابراهیمی این داستان را این طور نوسازی میکند:
نسخهی نوسازی شده: «صبح زود بود که مورچهی کوچولو، توی کوچهی خاکی، یک دانهی گندم درشت دید. دانه خوشحال بود چون میخواست به جای درشتتر شدن، شکافته شود و بچههای جدیدی به دنیا بیاورد. مورچه گفت: "عجب! یک غذای خوشمزه!". دانه گندم گریه کرد: "نخور من را! بیا مرا بکار تا یک عالمه نان تازه داشته باشی!". مورچه فکر کرد و گفت: "حق با توست! تو میتوانی یک باغ نان درست کنی!". بعد مورچه با ذوق و شوق، دانه را به باغچهی پشت مدرسه برد و در خاک نرم کاشت. چند ماه بعد، مورچه شادترین مورچه بود، چون دورتادورش خوشههای طلایی گندم بالا زده بود و همهی دوستانش به اندازهی کافی غذا داشتند. این یعنی گذشت و آیندهنگری!»
میبینید که چطور یک حکایت کوتاه و خشک، تبدیل به داستانی پر از حس و حال و دیالوگ میشود؟ ابراهیمی مثل یک باغبان، بذر پند اخلاقی را در دل یک قصهی تازه و سرسبز میکارد.
چالشهای مفهومی برای کودکان (پرسش و پاسخ)
پاسخ: چون زبان و مثالهای خیلی قدیمی برای بچههای امروز سخت و دور از ذهن است. مثلاً اگر بگوییم «در کاروانسرا استراحت کردند»، بچه ممکن است نفهمد «کاروانسرا» چیست. اما اگر بگوییم «در مجتمع خدماتی بین راهی استراحت کردند»، موضوع برایش روشنتر میشود. نادر ابراهیمی به ما یاد میدهد که پیام خوب قصه مهم است، نه قالب قدیمی آن.
پاسخ: نه، این یک باور اشتباه است. نادر ابراهیمی نشان داده که میشود روح داستان را حفظ کرد اما کالبد آن را عوض کرد. درست مثل این است که یک لباس قدیمی پدرتان را برای خودتان کوتاه و تنگ کنید تا به اندازهی شما شود. دیگر لباس مال شماست، اما هنوز هم بوی پدرتان را میدهد.
پاسخ: کپیبردار عیناً متن را برمیدارد و میچسباند، مثل دستگاه فتوکپی. اما نویسندهی نوساز مثل نادر ابراهیمی، داستان را میخواند، آن را در ذهنش آب میدهد، خلاقیت خودش را به آن اضافه میکند و بعد یک اثر جدید خلق میکند. در ضمن، او همیشه اسم نویسندهی اصلی حکایت را در کتابش مینویسد تا حق کسی ضایع نشود.
پاورقیها
1. حکایت: داستانی کوتاه و معمولاً قدیمی که یک پند اخلاقی یا درس زندگی در آن نهفته باشد. معادل انگلیسی آن "Fable" است.
2. نادر ابراهیمی: (زادهٔ 1315 – درگذشتهٔ 1387) نویسندهٔ توانای ایرانی که آثار زیادی برای کودکان و نوجوانان نوشت. او به خاطر سبک ساده و روانش و نگاه تازهاش به قصههای کهن شهرت دارد [citation:1].