گاما رو نصب کن!

{{ number }}
اعلان ها
اعلان جدیدی وجود ندارد!
کاربر جدید

جستجو

پربازدیدها: #{{ tag.title }}

میتونی لایو بذاری!
نمونه سوال محتوای آموزشی آزمون آنلاین پرسش و پاسخ درسنامه آموزشی مدرسه‌یاب معلم‌ها

شخصیت داستان: فرد، حیوان یا موجودی که در داستان نقش دارد.

بروزرسانی شده در: 21:24 1405/02/23 مشاهده: 110     دسته بندی: کپسول آموزشی

شخصیت داستان: فرد، حیوان یا موجودی که در داستان نقش دارد

آشنایی با شخصیت‌ها (فرد، حیوان یا موجود خیالی) و نقشی که در پیشبرد قصه ایفا می‌کنند
خلاصه: در این مقاله می‌خوانیم که «شخصیت داستان» به فرد، حیوان یا هر موجودی گفته می‌شود که در قصه نقش دارد. شخصیت‌ها کارهایی انجام می‌دهند، حرف می‌زنند و احساساتی مانند شادی، ترس یا مهربانی را نشان می‌دهند. آشنایی با انواع شخصیت‌ها (اصلی و فرعی، مثبت و منفی) به درک بهتر قصه کمک می‌کند. همچنین یاد می‌گیریم چرا شخصیت‌ها برای داستان‌ها ضروری هستند و چگونه می‌توانیم برای قصه‌های خود شخصیت‌های جذاب بسازیم.

شخصیت داستان چیست و چه انواعی دارد؟

فرض کن داری یک قصه می‌خوانی. در آن قصه یا یک پسر بچه هست که به دنبال گنج می‌گردد، یا یک خرگوش باهوش که از دست روباه فرار می‌کند، یا یک اژدهای مهربان که به مردم کمک می‌کند. این‌ها همه نمونه‌هایی از «شخصیت داستان» هستند. به زبان ساده، شخصیت کسی یا چیزی است که در داستان «نقش» دارد و کاری انجام می‌دهد. حتی یک درخت سخنگو هم می‌تواند یک شخصیت باشد! برای اینکه بهتر بفهمی، به جدول زیر نگاه کن. این جدول انواع شخصیت‌ها را نشان می‌دهد.

نوع شخصیت توضیح ساده مثال در داستان‌های معروف
اصلی (قهرمان) بیشتر داستان دور او می‌چرخد. سفیدبرفی در قصه «سفیدبرفی و هفت کوتوله»
فرعی (کناری) در صحنه‌های کوتاهی ظاهر می‌شود و به قهرمان کمک یا مانع ایجاد می‌کند. جغد دانا در داستان‌های وینی‌دپو
مثبت کارهای خوب می‌کند و تماشاگر دوستش دارد. سفیدبرفی
منفی (ضدقهرمان) کارهای بد می‌کند و باعث دردسر می‌شود. ملکه بدجنس در قصه سفیدبرفی

گاهی یک شخصیت می‌تواند هم خوب باشد و هم بد، مثل شخصیت «جکر» در بعضی قصه‌ها که گاهی شوخی‌های بد می‌کند اما در نهایت کار درست را انجام می‌دهد. شخصیت‌ها می‌توانند انسان باشند، حیوان باشند (مانند روباه مکار یا شیر سلطان جنگل) یا موجودات تخیلی (مانند پری دریایی یا دیو). هر کدام از این شخصیت‌ها به داستان طعم و مزه خاصی می‌دهند. بدون شخصیت، داستان مانند یک اتاق خالی است که هیچ کس در آن زندگی نمی‌کند.

چگونه شخصیت‌ها داستان را زنده می‌کنند؟ (کاربرد عملی)

حالا که می‌دانی شخصیت چیست، بیا با هم یک قصه‌ی کوتاه بسازیم. فرض کن می‌خواهیم قصه‌ای درباره «مهربانی» بنویسیم. اگر فقط بنویسیم: «مهربانی خیلی خوب است»، این یک جمله خشک و خسته‌کننده است. اما وقتی یک شخصیت به نام «بابک» را وارد داستان کنیم که یک بچه گربه‌ی لنگ را می‌بیند و به آن غذا می‌دهد، ناگهان داستان جان می‌گیرد. ما با احساسات بابک همراه می‌شویم، نگران گربه می‌شویم و وقتی گربه خوب می‌شود، خوشحال می‌شویم. شخصیت‌ها مثل یک پل، احساسات ما را به داستان وصل می‌کنند. به همین دلیل است که نویسنده‌ها زمان زیادی صرف می‌کنند تا شخصیت‌های قشنگی بسازند. برای شخصیت‌پردازی۱ (ساخت شخصیت) یک قانون ساده وجود دارد. می‌توانی از فرمول زیر استفاده کنی:

نکته: یک شخصیت خوب معمولا سه چیز دارد: ۱- ظاهر (مثلا موهای مجعد و عینکی)، ۲- ویژگی درونی (مثلا شجاع یا ترسو) و ۳- هدف (مثلا پیدا کردن یک دوست). اگر این سه رکن را کنار هم بگذاری، یک شخصیت به‌یادماندنی ساخته‌ای.

بیا یک مثال دیگر بزنیم. فرض کن شخصیت اصلی داستان تو یک «مورچه‌ای به نام نرگس» باشد. نرگس ظاهری کوچک و بالهای شفاف دارد (ظاهر). او بسیار سخت‌کوش است و هرگز تسلیم نمی‌شود (ویژگی درونی). هدف او این است که برای زمستان، یک خانه محکم بسازد (هدف). حالا می‌توانی قصه‌های زیادی درباره‌ی تلاش‌های نرگس و موانعی که سر راهش هست (مثل باران شدید یا آدم بزرگ‌ها) بنویسی. می‌بینی؟ با همین سه جزء ساده، تو می‌توانی یک نویسنده‌ی کوچک باشی.

چالش‌های مفهومی درباره شخصیت داستان

۱- آیا شخصیت حتما باید یک انسان باشد؟

پاسخ: نه! شخصیت داستان می‌تواند هر موجودی باشد که کاری انجام می‌دهد یا حرف می‌زند. برای مثال در کارتون «شیرشاه»، سیمبا یک شخصیت شیر است. در داستان «جوجه اردک زشت»، شخصیت اصلی یک جوجه اردک است. حتی گاهی اشیاء مثل مداد یا ماشین هم در داستان‌های فانتزی شخصیت می‌شوند و با هم حرف می‌زنند.

۲- فرق بین شخصیت اصلی و فرعی چیست؟

پاسخ: شخصیت اصلی مانند ستاره است؛ داستان دور او می‌چرخد و بیشتر ماجراها برای او اتفاق می‌افتد. اما شخصیت فرعی مانند ماهواره‌هایی هستند که دور ستاره می‌چرخند. مثلاً در داستان «سفیدبرفی»، سفیدبرفی شخصیت اصلی است، اما هفت کوتوله شخصیت‌های فرعی هستند که به او کمک می‌کنند. بدون کوتوله‌ها داستان لذت کمتری داشت، اما بدون سفیدبرفی دیگر داستانی وجود نداشت.

۳- چرا بعضی شخصیت‌ها را فراموش نمی‌کنیم؟

پاسخ: چون نویسنده به آنها «ویژگی خاص» داده است. مثلاً «کلاه قرمزی» را به خاطر شنل قرمزش به یاد می‌آوریم. «پینوکیو» را به خاطر دراز شدن بینی‌اش هنگام دروغ گفتن فراموش نمی‌کنیم. این ویژگی‌های منحصربه‌فرد مثل یک برچسب روی شخصیت می‌مانند و باعث می‌شوند شخصیت در ذهن ما جای بگیرد. به قول معروف: «یک ویژگی به‌یادماندنی بهتر از صد ویژگی تکراری است».

نکته نهایی: هر داستانی که دوست داری، به شخصیت‌های آن دقت کن. ببین آیا آن شخصیت انسان است یا حیوان؟ خوب است یا بد؟ چه کاری انجام می‌دهد که تو را خوشحال یا ناراحت می‌کند؟ با پاسخ به این سوال‌ها، تو درک عمیق‌تری از قصه پیدا می‌کنی. حالا می‌توانی دفترچه‌ات را بردار و اولین شخصیت داستانی خودت را بکشی و برایش یک قصه‌ی کوتاه بنویسی. فراموش نکن: شخصیت‌ها قلب هر قصه‌ای هستند؛ بدون آنها، داستان مانند بدنی بدون روح می‌ماند.

پاورقی‌ها

۱- شخصیت‌پردازی (Characterization): فرآیندی است که نویسنده به کمک آن ویژگی‌های جسمی، رفتاری و اخلاقی شخصیت‌های داستان خود را می‌سازد و به خواننده معرفی می‌کند. این کار باعث می‌شود شخصیت‌ها باورپذیر و ملموس شوند.
۲- قهرمان (Protagonist): شخصیت اصلی و محوری داستان که معمولاً خواننده با او همدلی می‌کند و داستان از دیدگاه او پیش می‌رود.
۳- ضدقهرمان (Antagonist): شخصیت یا نیرویی که در برابر قهرمان داستان قرار می‌گیرد و مانع رسیدن او به هدفش می‌شود. ضدقهرمان لزوماً شریر نیست، اما با قهرمان داستان مخالفت می‌کند.