گاما رو نصب کن!

{{ number }}
اعلان ها
اعلان جدیدی وجود ندارد!
کاربر جدید

جستجو

پربازدیدها: #{{ tag.title }}

میتونی لایو بذاری!

طبیعی‌سازی پیام: فرایندی که در آن پیام ساخته‌شده رسانه‌ای برای مخاطب عادی و بدیهی جلوه می‌کند.

بروزرسانی شده در: 22:57 1404/11/6 مشاهده: 4     دسته بندی: کپسول آموزشی

طبیعی‌سازی پیام: چطور رسانه‌ها واقعیت را در قالب عادی و روزمره نشان می‌دهند؟

دنیای امروز ما با بمباران اطلاعات از سوی رسانه‌ها روبرو است. اما چطور بعضی از پیام‌ها، به سادگی بخشی از باورها و زندگی عادی ما می‌شوند؟
این مقاله به بررسی فرآیند «طبیعی‌سازی پیام»1 می‌پردازد؛ فرآیندی پنهان که طی آن پیام‌های ساخته‌شده‌ی رسانه‌ای، برای مخاطب عادی، بدیهی و حتی طبیعی جلوه می‌کنند. ما با مثال‌هایی ملموس از تبلیغات، اخبار و فیلم‌ها نشان می‌دهیم که چگونه این پیام‌ها بر نگرش، سبک زندگی و تصویر ذهنی ما از خودمان اثر می‌گذارند. همچنین راهکارهایی ساده برای تقویت سواد رسانه‌ای2 و تشخیص این پیام‌ها ارائه خواهد شد.

طبیعی‌سازی پیام چیست و چگونه کار می‌کند؟

فرض کنید در یک فیلم یا سریال محبوب، بارها و بارها شخصیت‌های موفق و خوشحال را در حال نوشیدن یک نوشابه‌ی خاص می‌بینید. یا در یک برنامه‌ی تلویزیونی، همه‌ی خانواده‌های شاد و کامل، یک مدل خاص از ماشین را سوار می‌شوند. پس از مدتی، این ارتباط در ذهن شما طبیعی به نظر می‌رسد: گویی خوشحالی واقعی با آن محصول خاص گره خورده است. این دقیقاً همان فرآیند طبیعی‌سازی است.

طبیعی‌سازی پیام یک تکنیک ارتباطی است که طی آن یک ایده، ارزش، محصول یا سبک زندگی خاص، به‌گونه‌ای تکرار و نمایش داده می‌شود که برای مخاطب، امری عادی، بدیهی و غیرقابل بحث جلوه کند. هدف نهایی این است که مخاطب، پیام را نه به عنوان یک ساختۀ رسانه، بلکه به عنوان بخشی از «واقعیت» یا «عرف اجتماعی» بپذیرد.

محیط رسانه‌ای نمونه پیام طبیعی‌سازی شده پیام نهفته (چه چیزی عادی نشان داده می‌شود؟)
تبلیغات و شبکه‌های اجتماعی تکرار تصاویر لاغری افراطی به عنوان «تناسب اندام استاندارد» اینکه بدن‌های خاصی «زیبا» و «مطلوب» هستند و بقیه نه. این می‌تواند منجر به تصویر بدنی منفی شود.
فیلم‌ها و انیمیشن‌های کودکان نمایش کلیشه‌های جنسیتی ثابت (مثلاً دختران فقط به ظاهر و پسران فقط به ماجراجویی علاقه دارند) اینکه نقش‌های اجتماعی و علایق افراد، به جنسیت آن‌ها محدود و از پیش تعیین شده است.
اخبار و گزارش‌های تلویزیونی استفاده‌ی مکرر از یک عبارت خاص برای توصیف یک گروه یا رویداد یک دیدگاه یا تفسیر خاص درباره‌ی یک موضوع پیچیده، به عنوان واقعیت مسلم و تنها نگرش ممکن.
نکته کلیدی: طبیعی‌سازی لزوماً دروغ گفتن نیست. اغلب، این فرآیند با تکرار یک نما یا ایده، حذف گزینه‌ها و دیدگاه‌های دیگر، و ارائه‌ی آن در قالب‌های جذاب و روزمره (مثل سریال یا پست اینستاگرامی) انجام می‌شود. مخاطب، به ویژه اگر جوان باشد، ممکن است اصلاً متوجه این روند نشود.

چرا این موضوع برای ما مهم است؟ تاثیرات طبیعی‌سازی بر زندگی روزمره

شاید بپرسید «خب که چه؟ مگر یک تبلیغ یا فیلم چه تاثیری می‌تواند داشته باشد؟» پاسخ در تکرار و انباشت این پیام‌هاست. کودکان و نوجوانان امروز، ساعات زیادی از روز را با رسانه‌ها می‌گذرانند. تحقیقات نشان می‌دهد نوجوانان بالای ۱۲ سال به طور متوسط ۷ تا ۹ ساعت در روز با رسانه‌های دیجیتال درگیر هستند. در این حجم از مواجهه، پیام‌های طبیعی‌سازی شده می‌توانند به آرامی و عمیقاً اثر بگذارند:

۱. شکل‌دهی به ارزش‌ها و باورها: همان‌طور که یک مادر روزنامه‌نگار از تجربه‌ی خود می‌گوید، نمایش مکرر کلیشه‌های جنسیتی در انیمیشن‌ها (مثلاً همه کارگران زنبورعسل را نر نشان دادن) می‌تواند درک کودکان از نقش‌های طبیعی در دنیای واقعی را تحریف کند.

۲. تاثیر بر تصویر ذهنی از خود و سلامت روان: وقتی شبکه‌های اجتماعی مدام سبک زندگی لاکچری، بدن‌های «ایده‌آل» و شادی‌های مرتبط با مصرف کالاهای خاص را نمایش می‌دهند، این تصور در ذهن شکل می‌گیرد که «زندگی معمولی من کافی و خوب نیست». این می‌تواند منجر به احساس کمبود، پایین آمدن اعتماد به نفس و اضطراب شود.

۳. عادی جلوه دادن رفتارهای پرخطر: اگر در موزیک ویدیوها یا محتوای مورد علاقه‌ی نوجوانان، مصرف مواد یا رفتارهای خشن به عنوان بخشی «جذاب» و «عادی» از زندگی نشان داده شود، خطر عادی‌پنداری و تقلید از این رفتارها افزایش می‌یابد.

راه‌حل چیست؟ چگونه در برابر طبیعی‌سازی پیام مقاومت کنیم؟

خبر خوب این است که ما می‌توانیم با تقویت یک مهارت، خود را در برابر این فرآیند پنهان واکسینه کنیم: سواد رسانه‌ای.
سواد رسانه‌ای به ما کمک می‌کند تا پیام‌های رسانه‌ای را کالبدشکافی، تأثیر آن‌ها را ارزیابی و محتوایی هوشمندانه تولید کنیم. در واقع، سواد رسانه‌ای به ما «عینک ویژه‌ای» می‌دهد تا پشت صحنه‌ی پیام‌ها را ببینیم.

سوال کلیدی چگونه به ما کمک می‌کند؟ مثال کاربردی
چه کسی این را ساخته است؟ سازنده را شناسایی می‌کنیم. آیا یک شرکت تجاری، یک رسانه با گرایش خاص یا یک فرد عادی است؟ یک ویدیوی پرطرفدار درباره «سبک زندگی سالم» را می‌بینم. قبل از پذیرش آن، بررسی می‌کنم که سازنده آن یک پزشک معتبر است یا یک اینفلوئنسر که با برندهای مکمل غذایی همکاری می‌کند.
هدف از ساخت این پیام چیست؟ قصد و نیت پشت پیام را کشف می‌کنیم. آیا هدف اطلاع‌رسانی، فروش محصول، متقاعد کردن یا سرگرمی صرف است؟ از خودم می‌پرسم: «چرا این محصول خاص همیشه در دست شخصیت اصلی فیلم‌های پرمخاطب دیده می‌شود؟ آیا این بخشی از یک قرارداد تبلیغاتی پنهان است؟»
چه دیدگاه‌هایی حذف یا نادیده گرفته شده‌اند؟ به ما یادآوری می‌کند که هر پیامی فقط یک بخش از واقعیت را نشان می‌دهد. چه صدای دیگری شنیده نمی‌شود؟ یک گزارش خبری را می‌بینم که فقط از یک زاویه به یک اعتراض اجتماعی می‌پردازد. من به دنبال گزارش‌های دیگر از رسانه‌های مستقل یا طرف مقابل می‌روم تا تصویر کامل‌تری به دست آورم.
این پیام چه احساسی در من ایجاد می‌کند و چرا؟ تأثیر عاطفی پیام را شناسایی کرده و آن را از واقعیت جدا می‌کنیم. آیا پیام با ایجاد حس ترس، کمبود یا طمع، سعی در کنترل من دارد؟ پس از دیدن تبلیغ یک گوشی جدید، احساس می‌کنم گوشی فعلی ام کاملاً منسوخ و ناکافی است. مکث می‌کنم و می‌پرسم: «آیا این نیاز واقعی من است یا یک احساس مصنوعی که این تبلیغ در من ایجاد کرده؟»

یک تکنیک کاربردی دیگر، خوانش جانبی3 است. به جای آنکه عمیقاً روی یک مطلب یا ویدیو متمرکز شوید، پنجره‌های جدیدی در مرورگر خود باز کنید و موضوع را در منابع دیگر جستجو کنید. آیا دیگران هم همین را می‌گویند؟ آیا منبع اصلی معتبر است؟ این کار مانند این است که درباره‌ی یک موضوع، از چند دوست مختلف نظر بخواهید تا فقط به حرف یکی اکتفا نکنید.

اشتباهات رایج و پرسش‌های مهم

سوال: آیا طبیعی‌سازی پیام همیشه بد و منفی است؟

پاسخ: نه لزوماً. گاهی از این تکنیک برای اهداف مثبت مانند عادی‌سازی رفتارهای بهداشتی (مثل شستن دست‌ها) یا ترویج ارزش‌های انسانی مانند کمک به دیگران استفاده می‌شود. نکته‌ی مهم، آگاهی از این فرآیند و ارزیابی هدف و محتوای پیام است. مشکل زمانی است که این تکنیک برای فروش یک محصول غیرضروری، تحمیل یک نگرش مخرب یا پنهان کردن حقیقت استفاده شود.

سوال: من فقط یک مخاطب عادی هستم، نه یک متخصص. تحلیل این همه پیام سخت نیست؟

پاسخ: قرار نیست هر بار مانند یک کارآگاه همه چیز را موشکافی کنید. کافی است یک عادت ساده را در خود ایجاد کنید: «مکث و پرسش». قبل از اینکه یک پیام را کاملاً بپذیرید، یا آن را به اشتراک بگذارید، فقط چند ثانیه مکث کنید و یکی از سوالات جدول بالا را از خود بپرسید. همین یک سوال ساده، می‌تواند پرده‌ی زیادی از طبیعی‌سازی را کنار بزند و شما را از یک مصرف کننده‌ی منفعل، به یک مخاطب فعال تبدیل کند.

جمع‌بندی: ما در اقیانوسی از پیام‌های رسانه‌ای زندگی می‌کنیم. فرآیند «طبیعی‌سازی پیام» می‌کوشد برخی از این پیام‌ها را به بخشی از نقشه‌ی ذهنی و واقعیت روزمره‌ی ما تبدیل کند. آگاهی از وجود این فرآیند پنهان، اولین و مهم‌ترین گام برای مقابله با آن است. با تقویت سواد رسانه‌ای و پرسیدن سوالات ساده اما کلیدی از خودمان، می‌توانیم انتخاب‌گری آگاهانه‌تر داشته باشیم، هویت مستقل‌تری برای خود بسازیم و در نهایت، نه تحت تأثیر پیام‌ها، بلکه با آگاهی از آن‌ها تصمیم بگیریم.

پاورقی

1طبیعی‌سازی پیام (Message Naturalization): فرآیندی که در آن یک پیام ساختگی یا جهت‌دار رسانه‌ای، از طریق تکرار، ارائه در قالب‌های آشنا و حذف گزینه‌های دیگر، برای مخاطب عادی و بدیهی جلوه داده می‌شود.
2سواد رسانه‌ای (Media Literacy): توانایی دسترسی، تحلیل، ارزیابی و تولید محتوا در اشکال مختلف رسانه‌ای. این مهارت شامل درک نقش رسانه در جامعه و توسعه نگرشی پرسشگرانه می‌شود.
3خوانش جانبی (Lateral Reading): یک تکنیک بررسی اعتبار اطلاعات که در آن، به جای مطالعه عمیق فقط یک منبع، فرد به سرعت پنجره‌های مرورگر جدیدی باز کرده و منبع اصلی یا ادعای مطرح شده را در سایت‌ها و منابع دیگر جستجو و تأیید می‌کند.

سواد رسانه‌ای تبلیغات پنهان کلیشه‌سازی انتقاد از رسانه مخاطب فعال