داعیه: انگیزه و نیروی درونی برای انجام کاری
داعیه از کجا میآید و چه شکلهایی دارد؟
داعیه مثل یک آتش درون است که هر کس به شکلی آن را روشن میکند. گاهی این آتش از درون خودمان شعلهور میشود و گاهی دیگران یا محیط اطراف ما آن را روشن میکنند. برای اینکه بهتر متوجه شوید، بیایید داعیه را به دو دستهٔ اصلی تقسیم کنیم:
| نوع داعیه | توضیح | مثال برای دانشآموز |
|---|---|---|
| داعیهٔ درونی | از علاقه، کنجکاوی یا لذت شخصی شما سرچشمه میگیرد. کسی شما را مجبور نکرده است. | خواندن یک رمان هیجانانگیز چون از داستانش لذت میبرید، نه برای گرفتن نمره. |
| داعیهٔ بیرونی | از بیرون تحریک میشود، مثل جایزه، تشویق دیگران یا ترس از تنبیه. | درس خواندن برای اینکه پدر و مادرتان به شما تبلت بخرند یا معلم شما را تشویق کند. |
| داعیهٔ هدفمحور | وقتی میخواهید به یک نتیجهٔ خاص برسید و برای آن برنامه ریزی میکنید. | هر روز ۲۰ دقیقه تمرین شنا کردن تا در مسابقات تیم مدرسه قبول شوید. |
نکتهٔ جالب این است که اغلب ما ترکیبی از این داعیهها را داریم. مثلاً ممکن است هم از نقاشی کشیدن لذت ببرید (داعیهٔ درونی) و هم دوست داشته باشید نقاشیتان را در نمایشگاه مدرسه نشان دهید و از دیگران تشویق بگیرید (داعیهٔ بیرونی). هر دو نوع میتوانند مفید باشند، اما معمولاً داعیهٔ درونی ماندگارتر است، چون به خودتان وابسته است نه به شرایط بیرونی.
چطور داعیهی خود را پیدا و تقویت کنیم؟
پیدا کردن داعیه گاهی مثل جستجوی یک گنج درون خودتان است. همهٔ ما یک یا چند موضوع داریم که وقتی دربارهشان صحبت میکنیم، چشمهایمان برق میزند. شاید آن موضوع، فوتبال، برنامهنویسی، آشپزی، یا حتی مراقبت از حیوانات باشد. برای پیدا کردن داعیهٔ اصلیتان، به این سؤالها جواب بدهید: چه کارهایی را آنقدر دوست دارید که زمان را فراموش میکنید؟ چه کارهایی برایتان سخت نیستند ولی دیگران آنها را دشوار میدانند؟ وقتی به آینده فکر میکنید، دوست دارید در چه نقش و موقعیتی باشید؟
اما پیدا کردن داعیه کافی نیست؛ باید آن را تقویت کنید. یکی از راههای قوی، یادآوری هدف بزرگتر است. مثلاً اگر برای امتحان ریاضی درس میخوانید، به خودتان یادآوری کنید که این درس به شما کمک میکند در آینده مهندس شوید و پلهای بزرگ بسازید. راه دیگر، تقسیم کردن هدف به قدمهای کوچک است. به جای اینکه بگویید «میخواهم بهترین شناگر شوم،» بگویید «امروز ۱۰ دقیقه بیشتر از دیروز تمرین میکنم.» این کار باعث میشود هر روز پیشرفتتان را ببینید و انگیزهتان بیشتر شود.
همچنین، میتوانید از دوستان و خانواده کمک بگیرید. وقتی کسی به شما میگوید «به تو افتخار میکنم» یا «کارت عالی بود،» این حرفها مثل سوخت برای موتور داعیهتان عمل میکند. پس از تشویق شدن نترسید و خودتان هم دیگران را تشویق کنید؛ چون تشویق کردن، انرژی مثبتی است که به خودتان هم برمیگردد.
سؤالهای چالشی دربارهٔ داعیه
آیا تنبلی یعنی داعیه نداریم؟
نه، تنبلی معمولاً به این معنا نیست که شما هیچ داعیهای ندارید. بیشتر مواقع، تنبلی نشانهٔ این است که یا هدف برایتان روشن نیست، یا قدمهای رسیدن به آن خیلی بزرگ و ترسناک به نظر میرسند. مثلاً اگر برای نوشتن یک تحقیق ۱۰ صفحهای داعیه ندارید، شاید چون کل کار را یک جا میبینید و خسته میشوید. اما اگر آن را به بخشهای کوچک ۱ صفحهای تقسیم کنید، ناگهان داعیه برای شروع کردن پیدا میشود.
آیا ممکن است داعیهی ما با داعیهی دیگران فرق داشته باشد؟
کاملاً. هر کس بر اساس شخصیت، تجربهها و علایق خودش داعیهی منحصربهفردی دارد. ممکن است بهترین دوست شما عاشق فوتبال باشد و شما اصلاً به توپ علاقه نداشته باشید، اما عاشق نقاشی باشید. این تفاوت نه تنها بد نیست، بلکه باعث میشود دنیا جذابتر شود. مهم این است که داعیهی خودتان را پیدا کنید، نه اینکه دقیقاً مثل دیگران باشید.
آیا شکست خوردن یعنی داعیهام ضعیف است؟
قطعاً نه. شکست بخش طبیعی هر تلاشی است. حتی بزرگترین ورزشکاران و دانشمندان بارها شکست خوردهاند. تفاوت آنها با دیگران در این بود که بعد از هر شکست، دوباره بلند شدند. گاهی یک شکست کوچک میتواند به شما نشان دهد که باید روشتان را عوض کنید یا بیشتر تمرین کنید، نه اینکه داعیهتان را کنار بگذارید. به شکست به چشم یک پیامدهنده نگاه کنید، نه یک متوقفکننده.
چطور بفهمیم داعیهی واقعی ما چیست، نه چیزی که دیگران به ما گفتهاند؟
یک راه خوب این است که از خودتان بپرسید: «اگر کسی مرا تماشا نمیکرد و هیچ کس قرار نبود از من تعریف کند، باز هم این کار را انجام میدادم؟» اگر جوابتان مثبت بود، یعنی آن کار برای شما داعیهی درونی دارد. ولی اگر احساس میکنید فقط برای خوشایند دیگران یا برای نشان دادن خودتان کاری را میکنید، شاید وقت آن رسیده که کمی عمیقتر فکر کنید و ببینید واقعاً چه چیزی برای شما لذتبخش است.
داعیه مانند یک ماهیچه است؛ هرچه بیشتر از آن استفاده کنید، قویتر میشود. با شناخت انواع داعیه (درونی، بیرونی و هدفمحور)، تمرین پیدا کردن علایق واقعیتان، تقسیم اهداف بزرگ به قدمهای کوچک و نترسیدن از شکست، میتوانید این نیروی درونی را در خودتان پرورش دهید. به یاد داشته باشید که هر کس داعیهی مخصوص خودش را دارد و نیازی نیست با دیگران مقایسه شوید. مهمترین چیز این است که بدانید چرا کاری را انجام میدهید و این «چرا» آنقدر قوی باشد که حتی در روزهای سخت هم شما را به جلو براند. پس از امروز، به جای اینکه منتظر بمانید انگیزه از بیرون بیاید، به درون خودتان نگاه کنید و ببینید چه چیزی آنجا میدرخشد.