گاما رو نصب کن!

{{ number }}
اعلان ها
اعلان جدیدی وجود ندارد!
کاربر جدید

جستجو

پربازدیدها: #{{ tag.title }}

میتونی لایو بذاری!
نمونه سوال محتوای آموزشی آزمون آنلاین پرسش و پاسخ درسنامه آموزشی مدرسه‌یاب معلم‌ها

حکایت کفشگر و انوشیروان: نمونه‌ای روایی از محدودیت طبقاتی و محرومیت از حق آموزش.

بروزرسانی شده در: 21:12 1405/04/6 مشاهده: 38     دسته بندی: کپسول آموزشی

حکایت کفشگر و انوشیروان

داستانی که نشان می‌دهد گاهی شغل خانواده، راه آموزش را سخت می‌کند
چکیده: در این مقاله با حکایت کفشگری آشنا می‌شوید که پسرش را برای آموزش به مکتب نمی‌فرستد. انوشیروان، پادشاه ساسانی، از این موضوع باخبر می‌شود و کفشگر را سرزنش می‌کند. این داستان نشان می‌دهد که گاهی شغل و جایگاه اجتماعی خانواده، مانعی برای آموزش کودکان می‌شود. محدودیت طبقاتیمحرومیت از آموزشعدالت آموزشی

کفشگر و پادشاه؛ داستانی از نابرابری

روزی انوشیروان، پادشاه دادگر ایران، از کنار دکان کفشگری می‌گذشت. دید که کفشگر پسر جوان خود را به جای مکتب، پای چرخِ کفش‌دوزی نشانده است. پادشاه پرسید: «چرا فرزندت را به درس نمی‌فرستی؟» کفشگر پاسخ داد: «ما کفشگریم و کفشگری را به او می‌آموزیم. درس خواندن برای ما فایده‌ای ندارد.» انوشیروان ناراحت شد و گفت: «مگر فرزند تو فقط برای کفش‌دوزی آفریده شده است؟ مگر هر انسانی استعداد یادگیری ندارد؟»

این حکایت ساده، نشان‌دهندهٔ یک باور نادرست در بعضی خانواده‌هاست: اینکه شغل پدر، سرنوشت فرزند را تعیین می‌کند و آموزش برای همه لازم نیست. انوشیروان در این داستان، نماد کسی است که به برابری فرصت‌ها باور دارد و می‌خواهد همه بتوانند به مدرسه بروند.

این حکایت در زندگی امروز ما چه معنایی دارد؟

شاید شما هم دوستانی دارید که پدر یا مادرشان شغل خاصی دارند و از آنها انتظار می‌رود همان راه را ادامه دهند. مثلاً اگر پدری نانوا باشد، ممکن است فکر کند پسرش هم باید نانوا شود و نیازی به درس خواندن ندارد. اما امروز می‌دانیم که هر کودکی حق دارد برود مدرسه و استعدادهایش را کشف کند. فرقی نمی‌کند پدرش کارمند باشد، کشاورز باشد یا کفشگر. همه باید بتوانند بخوانند، بنویسند و حساب کنند.

نکته: در ایران باستان نیز برخی فکر می‌کردند آموزش فقط برای گروه خاصی لازم است. اما انوشیروان با این رفتار کفشگر مخالفت کرد و نشان داد که علم و دانش برای همه ارزش دارد.
دیدگاه کفشگر دیدگاه انوشیروان
شغل خانواده، سرنوشت فرزند را تعیین می‌کند. هر کسی باید بتواند رشتهٔ دلخواه خود را انتخاب کند.
آموزش برای گروه خاصی لازم است. آموزش حق همهٔ کودکان است، بدون توجه به شغل پدر.
پسر باید مانند پدر کفشگر شود. پسر می‌تواند هر شغلی که دوست دارد انتخاب کند.

سه پرسش و پاسخ دربارهٔ محدودیت طبقاتی

پرسش ۱: چرا بعضی خانواده‌ها فکر می‌کنند بچه‌ها نباید درس بخوانند؟

پاسخ: گاهی فکر می‌کنند که شغل خودشان بهترین است و بچه هم باید همان را ادامه دهد. گاهی هم نگران هزینه هستند یا نمی‌دانند که آموزش تا چه اندازه می‌تواند زندگی را بهتر کند.

پرسش ۲: آیا امروز هم چنین محدودیت‌هایی وجود دارد؟

پاسخ: بله، در برخی مناطق یا خانواده‌ها هنوز این باور هست که بعضی کارها برای گروه خاصی مناسب است. مثلاً برخی فکر می‌کنند دختران نباید ریاضی بخوانند یا پسران نباید آشپزی یاد بگیرند. این هم نوعی محدودیت است.

پرسش ۳: راه حل این مشکل چیست؟

پاسخ: راه حل، آگاهی دادن به خانواده‌هاست. وقتی پدر و مادر بدانند که مدرسه رفتن به بچه‌ها کمک می‌کند تا شغل بهتری پیدا کنند و زندگی بهتری داشته باشند، بیشتر به آموزش اهمیت می‌دهند. قانون هم باید از حق آموزش همهٔ کودکان حمایت کند.

نتیجه‌گیری:

حکایت کفشگر و انوشیروان به ما می‌آموزد که نباید شغل خانواده را سد راه آموزش قرار داد. هر کودکی، فارغ از اینکه پدرش چه کاره است، حق دارد به مدرسه برود و استعدادهای خود را شکوفا کند. انوشیروان در این داستان یادآور این حقیقت است که عدالت یعنی همه بتوانند از فرصت آموزش استفاده کنند. پس اگر دوستی دارید که به خاطر شغل خانواده درس نمی‌خواند، این حکایت را برایش تعریف کنید و بگویید که آموزش حق همه است، مثل حق نفس کشیدن.