گاما رو نصب کن!

{{ number }}
اعلان ها
اعلان جدیدی وجود ندارد!
کاربر جدید

جستجو

پربازدیدها: #{{ tag.title }}

میتونی لایو بذاری!

همذات‌پنداری: احساس نزدیکی و شباهت بازیکن با شخصیت یا فضای بازی

بروزرسانی شده در: 17:55 1404/11/13 مشاهده: 8     دسته بندی: کپسول آموزشی

همذات‌پنداری در بازی‌ها: وقتی یک دنیای دیگر، خانهٔ تو می‌شود

چگونه و چرا با شخصیت‌ها و دنیاهای دیجیتال ارتباط عمیق احساسی برقرار می‌کنیم.
خلاصه: همذات‌پنداری1 در بازی‌های ویدیویی، فرآیندی روان‌شناختی است که در آن بازیکن احساس نزدیکی، شباهت و حتی یکی‌شدن با شخصیت یا فضای یک بازی را تجربه می‌کند. این پدیده کلید اصلی غرق‌شدن2 در بازی، افزایش لذت و تعامل طولانی‌مدت است. این مقاله به زبان ساده، دلایل، انواع و اثرات این حس جذاب را با مثال‌هایی از بازی‌های محبوب و زندگی واقعی بررسی می‌کند.

چرا ما در بازی‌ها همذات‌پنداری می‌کنیم؟

برای درک این موضوع، فرض کن قرار است در یک تئاتر مدرسه نقش اصلی را بازی کنی. هر چقدر بیشتر خودت را جای آن شخصیت بگذاری و با احساساتش همراه شوی، اجرایت قوی‌تر و باورپذیرتر می‌شود. در بازی‌های ویدیویی نیز فرآیندی مشابه اما قوی‌تر رخ می‌دهد. چند دلیل اصلی برای این اتفاق وجود دارد:

دلیل توضیح مثال ملموس
فرار از واقعیت بازی دنیایی امن و کنترل‌پذیر ارائه می‌دهد که می‌توانی در آن مشکلات زندگی واقعی را موقتاً فراموش کنی، درست مثل وقتی که با دقت یک کتاب داستان جذاب را می‌خوانی. بازی‌های سبک مزرعه‌داری (مثل استاردیو ولی) که در آن می‌توانی زندگی ساده و آرامی را در یک روستای خیالی بسازی، دور از شلوغی و استرس شهر.
تجربهٔ آنچه در زندگی واقعی ممکن نیست بازی به تو امکان می‌دهد نقش یک قهرمان، یک ورزشکار حرفه‌ای یا حتی یک جادوگر را تجربه کنی. این احساس قدرت و توانایی ویژه می‌تواند بسیار لذت‌بخش باشد. در بازی‌های فوتبال (مثل فیفا)، تو تصمیم‌گیرندهٔ اصلی تیمی از ستاره‌ها هستی. یا در بازی‌های نقش‌آفرینی (مثل The Witcher)، قدرت‌های فوق‌بشری داری.
کشف و تقویت هویت خود با انتخاب‌های مختلف در بازی (مثل انتخاب گفتار، اقدامات اخلاقی)، می‌توانی ببینی در موقعیت‌های مختلف چه واکنشی نشان می‌دهی و این به شناخت بیشتر از خودت کمک می‌کند. در بازی‌هایی که انتخاب اخلاقی مهم است (مثل برخی قسمت‌های سری Mass Effect)، تصمیم می‌گیری یک فرمانده بخشنده باشی یا یک رهبر سختگیر.
ارتباط با داستان و شخصیت وقتی داستان بازی جذاب و شخصیت‌های آن عمیق و باورپذیر باشند، مثل تماشای یک فیلم یا خواندن یک رمان خوب، ناخودآگاه با آن‌ها همراه می‌شوی. احساس ناراحتی که ممکن است پس از پایان یک بازی داستان‌محور قوی (مثل The Last of Us) به سراغت بیاید، چون با شخصیت‌ها و سرنوشتشان ارتباط عمیقی برقرار کرده‌ای.

انواع همذات‌پنداری: از کاراکتر تا دنیا

همذات‌پنداری فقط به نقش اصلی بازی محدود نمی‌شود. می‌توان آن را به شکل‌های مختلفی تجربه کرد:

۱. همذات‌پنداری با شخصیت (کاراکتر) رایج‌ترین نوع است. اینجا بازیکن خود را جای یک فرد خاص در بازی می‌گذارد. این شخصیت می‌تواند از پیش ساخته شده (مثل کریتوس در God of War) یا ساختهٔ خود بازیکن (مثل شخصیت‌سازی کامل در بازی‌های The Sims یا Skyrim) باشد.

۲. همذات‌پنداری با فضای بازی (دنیا) گاهی خود شخصیت اصلی چندان جذاب نیست، اما کل دنیای بازی تو را در خود غرق می‌کند. اینجا بازیکن با محیط، قوانین، فرهنگ یا حتی یک تیم یا ملک احساس نزدیکی می‌کند. مثلاً در بازی‌های استراتژی مثل Age of Empires، تو با تمدنی که ساختی و پیش بردی همذات‌پنداری می‌کنی، نه با یک سرباز خاص.

۳. همذات‌پنداری سینمایی در این حالت، بازیکن بیشتر شبیه یک تماشاگر فعال است که ماجراهای شخصیت‌ها را دنبال می‌کند و برای سرنوشت آن‌ها نگران می‌شود، بدون اینکه حس کند خودش مستقیم آن شخصیت است. مشابه احساسی که هنگام تماشای یک فیلم حماسی پیدا می‌کنی.

نکتهٔ مهم: شدت همذات‌پنداری را می‌توان با یک رابطهٔ ساده نشان داد: هر چه میزان انتخاب3 و کنترل بازیکن بیشتر باشد و هر چه شباهت (حتی احساسی) بین بازیکن و عناصر بازی بیشتر باشد، احتمال و عمق همذات‌پنداری افزایش می‌یابد. به زبان ریاضی:
$شدت\ همذات‌پنداری \propto (انتخاب + کنترل) \times شباهت$
علامت $\propto$ به معنای «متناسب با» است.

چگونه سازندگان بازی، این حس را ایجاد می‌کنند؟

طراحان بازی از تکنیک‌های مختلفی برای تقویت این حس استفاده می‌کنند. درک این تکنیک‌ها مثل دانستن راز پشت صحنهٔ یک فیلم است:

۱. ایجاد شخصیت قابل ارتباط: شخصیت اصلی (قهرمان) نباید کامل باشد. او باید ضعف‌ها، ترس‌ها و اهدافی داشته باشد که برای بازیکن قابل درک باشد. مثلاً یک نوجوان که در مدرسه مشکل دارد (مثل برخی از شخصیت‌های بازی‌های نقش‌آفرینی ژاپنی) بیشتر از یک ابرقهرمان بی‌عیب‌ونقص با ما ارتباط برقرار می‌کند.

۲. ارائهٔ انتخاب‌های معنادار: وقتی تصمیمات تو در بازی روی روابط شخصیت‌ها، پایان داستان یا حتی ظاهر دنیا تأثیر می‌گذارد، احساس مسئولیت و مالکیت بیشتری نسبت به آن دنیا پیدا می‌کنی.

۳. دیدگاه اول شخص: در این حالت، دوربین بازی از چشمان شخصیت اصلی به دنیا نگاه می‌کند. این ساده‌ترین راه برای جایگزینی فیزیکی بازیکن با کاراکتر است. وقتی در یک بازی ترس‌آور صدای نفس‌های خود کاراکتر را می‌شنی، ترس بیشتر احساس می‌شود.

۴. داستان‌سرایی قوی و روایت محیطی: گاهی داستان نه با دیالوگ، که با محیط بازی روایت می‌شود. پیدا کردن یک یادداشت قدیمی در یک خانهٔ متروکه، دیدن خرابی‌های یک جنگ. اینها بازیکن را به یک کشف‌کننده فعال تبدیل می‌کند و حس کنجکاوی و ارتباط او را با دنیای بازی افزایش می‌دهد.

از دنیای مجازی تا زندگی واقعی: یک تجربهٔ عملی

بیا این مفهوم را با یک فعالیت ساده آزمایش کنیم. یک بازی ساده‌سازی شهر (مثل SimCity یا نسخه‌های موبایلی مشابه) را در نظر بگیر. در این بازی تو شهردار یک شهر نوپا هستی. باید برای شهرت مسکن، برق، آب و شغل فراهم کنی.

همذات‌پنداری با نقش: خودت را جای شهردار می‌گذاری. تصمیمات اقتصادی (مثل افزایش یا کاهش مالیات) و اجتماعی (ایجاد پارک یا دانشگاه) می‌گیری.
همذات‌پنداری با دنیا: به مرور زمان با شهرت ارتباط عاطفی برقرار می‌کنی. وقتی یک آتش‌سوزی بزرگ بخشی از منطقهٔ مسکونی را نابود می‌کند، واقعاً ناراحت می‌شوی و سریع اقدام به فرستادن ماشین‌های آت‌شنشانی و بازسازی می‌کنی.
بازتاب به واقعیت: این تجربه می‌تواند درک تو را از چالش‌های مدیریت یک شهر واقعی (تأمین منابع، رضایت مردم، آلودگی) افزایش دهد. درسی ساده از اقتصاد و جامعه‌شناسی به تو می‌دهد. اینجا بازی تبدیل به یک شبیه‌ساز تعاملی می‌شود که از طریق همذات‌پنداری، مفاهیم را به طور ملموس آموزش می‌دهد.

سؤالات رایج و باورهای نادرست

سوال: آیا همذات‌پنداری زیاد با بازی‌های خشن، باعث خشونت در زندگی واقعی می‌شود؟
پاسخ: خیر، تحقیقات گسترده رابطهٔ مستقیم و ساده‌ای بین این دو نشان نداده‌اند. همذات‌پنداری بیشتر مربوط به درگیری عاطفی با داستان و شخصیت است. یک بازیکن ممکن است در یک بازی اکشن با یک سرباز همذات‌پنداری کند نه به خاطر خشونت، بلکه به خاطر روحیهٔ تیم‌کاری، فداکاری یا هدف او برای نجات دیگران. مانند کسی که فیلم اکشن می‌بیند لزوماً پرخاشگر نمی‌شود.
سوال: آیا برای همذات‌پنداری، حتماً باید شخصیت بازی شبیه من (هم‌جنسیت، هم‌نژاد و...) باشد؟
پاسخ: نه لزوماً. شباهت احساسی و ارزشی از شباهت ظاهری مهم‌تر است. یک بازیکن پسر ممکن است عمیقاً با یک شخصیت قوی دختر (مثل Aloy در بازی Horizon Zero Dawn) که مصمم، باهوش و مستقل است همذات‌پنداری کند، چون ارزش‌های او را می‌ستاید یا اهدافش را درک می‌کند.
سوال: اگر من در یک بازی، کارهای بد (مثل دزدی یا خشونت غیرضروری) انجام دهم، آیا این نشان‌دهندهٔ شخصیت واقعی من است؟
پاسخ: لزوماً خیر. بازی فضای امنی برای آزمون و خطا و تجربهٔ موقعیت‌های فرضی است. بسیاری از بازیکنان برای دیدن نتیجه یا تجربهٔ یک مسیر متفاوت، گزینه‌های غیراخلاقی را انتخاب می‌کنند. این بیشتر شبیه بازی کردن یک نقش منفی در تئاتر مدرسه است. البته، اگر بازیکن همیشه و در همهٔ بازی‌ها تنها از این روش‌ها لذت ببرد، ممکن است نیاز به تأمل بیشتری داشته باشد.
جمع‌بندی: همذات‌پنداری موتور محرک‌ای است که بازی را از یک سرگرمی ساده به یک تجربهٔ عمیق و به یاد ماندنی تبدیل می‌کند. این پدیده نشان می‌دهد که انسان‌ها توانایی شگفت‌انگیزی برای ارتباط برقرار کردن با داستان‌ها و دنیاهای ساختگی دارند. درک این مکانیسم نه تنها لذت بازی را بیشتر می‌کند، بلکه به ما کمک می‌کند از بازی‌ها برای شناخت بهتر خود، تقویت همدلی و حتی یادگیری مهارت‌های زندگی استفاده کنیم. دفعهٔ بعد که غرق یک بازی شدی، بدان که این حس جادویی، نتیجهٔ طراحی هوشمندانه و ذهن شگفت‌انگیز تو برای رابطه‌سازی است.

پاورقی

1همذات‌پنداری (Identification): فرآیند روان‌شناختی که در آن فرد احساس می‌کند ویژگی‌ها، احساسات یا سرنوشت شخص یا چیزی دیگر را دارد یا با او یکی است.
2غرق‌شدن (Immersion): حالت روانی که در آن فرد کاملاً در یک محیط یا فعالیت (مثل بازی، کتاب، فیلم) محو می‌شود و از گذر زمان و محیط اطراف واقعی خود غافل می‌گردد.
3انتخاب (Agency): احساس کنترل و تأثیرگذاری که بازیکن بر روی وقایع و نتایج در دنیای بازی دارد.

روانشناسی بازی تجربهٔ بازیکن داستان‌سرایی تعاملی شخصیت‌سازی غرق‌شدن در بازی