همذاتپنداری در بازیها: وقتی یک دنیای دیگر، خانهٔ تو میشود
چرا ما در بازیها همذاتپنداری میکنیم؟
برای درک این موضوع، فرض کن قرار است در یک تئاتر مدرسه نقش اصلی را بازی کنی. هر چقدر بیشتر خودت را جای آن شخصیت بگذاری و با احساساتش همراه شوی، اجرایت قویتر و باورپذیرتر میشود. در بازیهای ویدیویی نیز فرآیندی مشابه اما قویتر رخ میدهد. چند دلیل اصلی برای این اتفاق وجود دارد:
| دلیل | توضیح | مثال ملموس |
|---|---|---|
| فرار از واقعیت | بازی دنیایی امن و کنترلپذیر ارائه میدهد که میتوانی در آن مشکلات زندگی واقعی را موقتاً فراموش کنی، درست مثل وقتی که با دقت یک کتاب داستان جذاب را میخوانی. | بازیهای سبک مزرعهداری (مثل استاردیو ولی) که در آن میتوانی زندگی ساده و آرامی را در یک روستای خیالی بسازی، دور از شلوغی و استرس شهر. |
| تجربهٔ آنچه در زندگی واقعی ممکن نیست | بازی به تو امکان میدهد نقش یک قهرمان، یک ورزشکار حرفهای یا حتی یک جادوگر را تجربه کنی. این احساس قدرت و توانایی ویژه میتواند بسیار لذتبخش باشد. | در بازیهای فوتبال (مثل فیفا)، تو تصمیمگیرندهٔ اصلی تیمی از ستارهها هستی. یا در بازیهای نقشآفرینی (مثل The Witcher)، قدرتهای فوقبشری داری. |
| کشف و تقویت هویت خود | با انتخابهای مختلف در بازی (مثل انتخاب گفتار، اقدامات اخلاقی)، میتوانی ببینی در موقعیتهای مختلف چه واکنشی نشان میدهی و این به شناخت بیشتر از خودت کمک میکند. | در بازیهایی که انتخاب اخلاقی مهم است (مثل برخی قسمتهای سری Mass Effect)، تصمیم میگیری یک فرمانده بخشنده باشی یا یک رهبر سختگیر. |
| ارتباط با داستان و شخصیت | وقتی داستان بازی جذاب و شخصیتهای آن عمیق و باورپذیر باشند، مثل تماشای یک فیلم یا خواندن یک رمان خوب، ناخودآگاه با آنها همراه میشوی. | احساس ناراحتی که ممکن است پس از پایان یک بازی داستانمحور قوی (مثل The Last of Us) به سراغت بیاید، چون با شخصیتها و سرنوشتشان ارتباط عمیقی برقرار کردهای. |
انواع همذاتپنداری: از کاراکتر تا دنیا
همذاتپنداری فقط به نقش اصلی بازی محدود نمیشود. میتوان آن را به شکلهای مختلفی تجربه کرد:
۱. همذاتپنداری با شخصیت (کاراکتر) رایجترین نوع است. اینجا بازیکن خود را جای یک فرد خاص در بازی میگذارد. این شخصیت میتواند از پیش ساخته شده (مثل کریتوس در God of War) یا ساختهٔ خود بازیکن (مثل شخصیتسازی کامل در بازیهای The Sims یا Skyrim) باشد.
۲. همذاتپنداری با فضای بازی (دنیا) گاهی خود شخصیت اصلی چندان جذاب نیست، اما کل دنیای بازی تو را در خود غرق میکند. اینجا بازیکن با محیط، قوانین، فرهنگ یا حتی یک تیم یا ملک احساس نزدیکی میکند. مثلاً در بازیهای استراتژی مثل Age of Empires، تو با تمدنی که ساختی و پیش بردی همذاتپنداری میکنی، نه با یک سرباز خاص.
۳. همذاتپنداری سینمایی در این حالت، بازیکن بیشتر شبیه یک تماشاگر فعال است که ماجراهای شخصیتها را دنبال میکند و برای سرنوشت آنها نگران میشود، بدون اینکه حس کند خودش مستقیم آن شخصیت است. مشابه احساسی که هنگام تماشای یک فیلم حماسی پیدا میکنی.
چگونه سازندگان بازی، این حس را ایجاد میکنند؟
طراحان بازی از تکنیکهای مختلفی برای تقویت این حس استفاده میکنند. درک این تکنیکها مثل دانستن راز پشت صحنهٔ یک فیلم است:
۱. ایجاد شخصیت قابل ارتباط: شخصیت اصلی (قهرمان) نباید کامل باشد. او باید ضعفها، ترسها و اهدافی داشته باشد که برای بازیکن قابل درک باشد. مثلاً یک نوجوان که در مدرسه مشکل دارد (مثل برخی از شخصیتهای بازیهای نقشآفرینی ژاپنی) بیشتر از یک ابرقهرمان بیعیبونقص با ما ارتباط برقرار میکند.
۲. ارائهٔ انتخابهای معنادار: وقتی تصمیمات تو در بازی روی روابط شخصیتها، پایان داستان یا حتی ظاهر دنیا تأثیر میگذارد، احساس مسئولیت و مالکیت بیشتری نسبت به آن دنیا پیدا میکنی.
۳. دیدگاه اول شخص: در این حالت، دوربین بازی از چشمان شخصیت اصلی به دنیا نگاه میکند. این سادهترین راه برای جایگزینی فیزیکی بازیکن با کاراکتر است. وقتی در یک بازی ترسآور صدای نفسهای خود کاراکتر را میشنی، ترس بیشتر احساس میشود.
۴. داستانسرایی قوی و روایت محیطی: گاهی داستان نه با دیالوگ، که با محیط بازی روایت میشود. پیدا کردن یک یادداشت قدیمی در یک خانهٔ متروکه، دیدن خرابیهای یک جنگ. اینها بازیکن را به یک کشفکننده فعال تبدیل میکند و حس کنجکاوی و ارتباط او را با دنیای بازی افزایش میدهد.
از دنیای مجازی تا زندگی واقعی: یک تجربهٔ عملی
بیا این مفهوم را با یک فعالیت ساده آزمایش کنیم. یک بازی سادهسازی شهر (مثل SimCity یا نسخههای موبایلی مشابه) را در نظر بگیر. در این بازی تو شهردار یک شهر نوپا هستی. باید برای شهرت مسکن، برق، آب و شغل فراهم کنی.
• همذاتپنداری با نقش: خودت را جای شهردار میگذاری. تصمیمات اقتصادی (مثل افزایش یا کاهش مالیات) و اجتماعی (ایجاد پارک یا دانشگاه) میگیری.
• همذاتپنداری با دنیا: به مرور زمان با شهرت ارتباط عاطفی برقرار میکنی. وقتی یک آتشسوزی بزرگ بخشی از منطقهٔ مسکونی را نابود میکند، واقعاً ناراحت میشوی و سریع اقدام به فرستادن ماشینهای آتشنشانی و بازسازی میکنی.
• بازتاب به واقعیت: این تجربه میتواند درک تو را از چالشهای مدیریت یک شهر واقعی (تأمین منابع، رضایت مردم، آلودگی) افزایش دهد. درسی ساده از اقتصاد و جامعهشناسی به تو میدهد. اینجا بازی تبدیل به یک شبیهساز تعاملی میشود که از طریق همذاتپنداری، مفاهیم را به طور ملموس آموزش میدهد.
سؤالات رایج و باورهای نادرست
پاورقی
1همذاتپنداری (Identification): فرآیند روانشناختی که در آن فرد احساس میکند ویژگیها، احساسات یا سرنوشت شخص یا چیزی دیگر را دارد یا با او یکی است.
2غرقشدن (Immersion): حالت روانی که در آن فرد کاملاً در یک محیط یا فعالیت (مثل بازی، کتاب، فیلم) محو میشود و از گذر زمان و محیط اطراف واقعی خود غافل میگردد.
3انتخاب (Agency): احساس کنترل و تأثیرگذاری که بازیکن بر روی وقایع و نتایج در دنیای بازی دارد.
