Loading [MathJax]/extensions/TeX/color.js

گاما رو نصب کن!

اعلان ها
اعلان جدیدی وجود ندارد!
کاربر جدید

جستجو

میتونی لایو بذاری!
درحال دریافت اطلاعات ...

درسنامه آموزشی عربی (3) کلاس دوازدهم تجربی و ریاضی با پاسخ درس 2: مَکَّةُ الْمُکَرَّمَةُ وَ الْمَدينَةُ الْمُنَوَّرَةُ

آخرین ویرایش: 16:14   1401/10/17 42701 گزارش خطا

نَصِّ الدَّرسِ

جَلَسَ أَعضاء الْأُسْرَةِ أَمامَ التِّلْفازِ وَ هُم یشُاهِدونَ الْحُجّاجَ فِی الْمَطارِ. نَظَرَ «عارِفٌ» إلیٰ والِدَیْهِ، فَرَأیٰ دُموعَهُما تَتَساقَطُ مِنْ أَعْیُنِهِما. فَسَأَلَ عارِفٌ والِدَهُ مُتَعَجِّباً:
اعضای خانواده مشتاقانه رو به روی تلویزیون نشسته‌اند. حاجی‌ها را در فرودگاه تماشا می‌کنند در حالی که برای رفتن به مکه مکرمه و مدینه منوره سوار هواپیما می‌شوند. «عارف» به پدر و مادرش نگاه کرد و اشک‌هایشان را دید که از چشمانشان پی در پی می‌افتند. عارف با تعجب از پدرش پرسید:

یا أَبی، لِمَ تَبْکی؟! ای پدرم، چرا گریه می‌کنی؟! [در حالی که در سال گذشته در حج بودی]

اَلْأَبُ: حینَما أَرَی النّاسَ یَذْهَبونَ إلَی الْحَجِّ، تَمُرُّ أَمامی ذِکْرَیاتی؛ فَأَقولُ فی نَفْسی: یالَیتَنی أَذْهَبُ مَرَّةً أُخْریٰ!
پدر: وقتی مردم را می‌بینم که به حج می‌روند، خاطراتم از مقابلم می‌گذرند، وقتی که من و مادرت این دو شهر مقدس را زیارت کردیم؛ و با خودم می‌گویم: ای کاش من بار دیگر بروم!

رُقَیَّة: وَلٰکِنَّکَ أَدَّیْتَ فَریضَةَ الْحَجِّ فِی السَّنَةِ الْماضیَةِ مَعَ أُمّی!
رقیه: ولی تو واجب حج را همراه مادرم در سال گذشته به جا آوردی!

اَلْأُمُّ: لَقَد اشْتاقَ أَبوکُما إلَی الْحَرَمَینِ الشَّریفَینِ وَ الْبَقیعِ الشَّریفِ.
مادر: پدرتان مشتاق حرمین شریف مسجد الحرام، مسجد نبوی و بقیع شریف شده است.

عارِفٌ: أَ أَنتِ مُشْتاقَةٌ أَیضاً؛ یا أُمّاهْ؟
عارف: ای مادر! آیا تو نیز مشتاق هستی؟

اَلْأُمُّ: نَعَم، بِالتَّأکیدِ یا بُنَیَّ.
مادر: آری، البته ای پسرم.

اَلْأَبُ: کُلُّ مُسْلِمٍ حینَ یَریٰ هٰذَا الْمَشهَدَ، یَشتاقُ إلَیهِ.
پدر: هر مسلمانی وقتی این صحنه را می‌بیند و اماکن مقدسه (مکان‌های مقدّس) را به یاد می‌آورد مشتاق آن می‌شود.

عارِفٌ: ما هیَ ذِکْرَیاتُکُما عَنِ الْحَجِّ؟
عارف: چه اماکنی (جاهایی) را دوست داری زیارت کنی؟ (ببینی)

اَلْأَبُ: أَتَذَکَّرُ خیاٖمَ الْحُجّاج فی مِنیٰ وَ عَرَفاتٍ، وَ رَمْیَ الْجَمَراتِ وَ الطوَّافَ حَوْلَ الْکَعْبَةِ الشَّریفَةِ وَ السَّعْیَ بَیْنَ الصَّفا وَ الْمَروَةِ، وَ زیارَةَ الْبَقیعِ الشَّریفِ.
پدر: به یاد می‌آورم چادرهای حاجی‌ها در منا و عرفات و رمی جمرات پرتاب سنگریزها (و طواف دور کعبه شریف و سعی دویدن) بین صفا و مروه و زیارت بقیع شریف را.

اَلْأُمُّ: وَ أَنا أَتَذَکَّرُ جَبَلَ النّورِ الَّذی کانَ النَّبیّ (ص) یَتَعَبَّدُ فی غارِ حِراءٍ الْواقِعِ فی قِمَّتِهِ.
مادر: و من به یاد می‌آورم کوه نور را که پیامبر و در غار واقع در قله آن عبادت می‌کرد.

رُقَیَّة: أنَا قَرَأْتُ فی کِتابِ التَّربیَةِ الدّینیَّةِ أَنَّ أُولیٰ آیاتِ الْقُرآنِ نَزَ‌لَتْ عَلَی النَّبیِّ (ص) فی غارِ حِراءٍ.
رقیه: من در کتاب تربیت دینی (دین و زندگی) خواندم که نخستین آیه‌های قرآن در غار حرا بر پیامبر نازل شد.

هَلْ رَأَیْتِ الْغارَ؛ یا أُمّاهْ؟ ای مادر، آیا غار را دیدی؟

اَلْأُمُّ: لا، یا بُنَیَّتی. الَغْارُ یَقَعُ فَوْقَ جَبَلٍ مُرتَفِعٍ، لا یسَتطَیعُ صُعودَهُ إلَّا الْأَقویاءُ، وَ أَنتِ تَعْلَمینَ أَنَّ رِجْلی تُؤْلِمُنی.
مادر: نه، ای دخترم، غار بالای کوهی بلند واقع است که جز افراد قوی نمی‌توانند از آن بالا بروند.

رُقَیَّة: هَلْ رَأَیْتُما غارَ ثَوْرٍ الَّذی لَجَأَ إلَیهِ النَّبیُّ فی طَریقِ هِجرَ‌تِهِ إلَی الْمَدینَةِ الْمُنَوَّرَةِ؟
رقیه: آیا دیدی غار ثور را که پیامبر پیر در راه هجرتش به مدینه منوره به آن پناه برد؟

اَلْأَبُ: لا، یا عزَیزتَی؛ أنَا أَتَمَنّیٰ أَنْ أَتَشَرَّفَ مَعَ جَمیع أَعضاءِ الْأُسرَةِ وَ مَعَ الْأَقْرِباءِ لِزیارَةِ مَکَّةَ الْمُکَرَّمَةِ وَ الْمَدینَةِ الْمُنَوَّرَةِ مَرَّةً أُخْریٰ وَ أَزورَ هٰذِهِ الْأَماکِنَ.
پدر: نه، ای عزیزم، من آرزو دارم که بار دیگر همراه همه اعضای خانواده و نزدیکان به زیارت مکه مکرمه و مدینه منوره مشرف شوم و این اماکن را زیارت کنم. (ببینم)

اَلْمُعْجَم

آلَمَ‌: به درد آورد (مضارع: یُؤْلِمُ)
«رِجْلی تُؤْلِمُنی: پایم درد می‌کند‌»
رَمْیُ الْجَمَراتِ‌: پرتابِ ریگ‌ها (در مراسم حج)
اِشْتاقَ: مشتاق شد (مضارع: یَشْتاقُ) زارَ ـُ: دیدار کرد (مضارع: یَزورُ)
أُمّاهْ: ای مادرم «زُرْتُ: دیدار کردم»
بُنَیَّ: پسرکم اَلسَّعْی‌: دویدن‌، تلاش
بُنَیَّتی: دخترکم اَلْقِمَّة: قلّه «جمع: اَلْقِمَم»
تَعَبَّدَ: عبادت کرد لَجَأ إلیٰ ـَ: به ... پناه بُرد
اَلتِّلْفاز: تلویزیون مَرَّ: گذر کرد (مضارع: یَمُرُّ)
اَلْخیاٖم: چادرها «مفرد: اَلْخَیْمَة‌» اَلْمَشْهَد: صحنه
اَلرِّجْل: پا «جمع: اَلْأَرْجُل‌»  

حَوْلَ النَّصِّ

عَیِّنْ جَوابَ الْأَسْئِلَةِ التّالیَةِ مِنَ الْعَمودِ الثّانی. (اثِنانِ زائدِانِ)

1- لمِاذا لَمْ تَصْعَدْ والِدَةُ عارِفٍ وَ رُقَیَّةَ جَبَلَ النّورِ؟ لِأَنَّ رِجْلَ الْأُمِّ کانَتْ تُؤْلِمُها.
چرا مادر عارف و رقیه از کوه نور بالا نرفت؟ زیرا پای مادر درد می کرد

2- ماذا کانَ أَعْضاءُ الْأُسْرَةِ یشُاهِدونَ؟ اَلْحُجّاجَ فِی الْمَطارِ.
اعضای خانواده چه چیزی را نگاه می کردند؟ حاجی ها را در فرودگاه

3- أَینَ جَلَسَ أَعضاءُ الْأُسْرَةِ؟ أَمامَ التِّلْفازِ.
اعضای خانواده کجا نشسته بودند؟ روبروی تلوزیون

4- کَیْفَ یَکونُ جَبَلُ النّورِ؟ یَکونُ مُرْتَفِعاً.
کوه نور چگونه است؟ بلند می‌باشد

5- مَنْ کانَ یَبْکی؟ والدِا الْأُسْرَةِ.
چه کسی گریه می کرد؟ پدر و مادر خانواده

کلمات اضافی: اِشْتاقَ إلیَهِ / رَأْسی یُؤْلِمُنی.

اِعلَموا: اَلْحال (قید حالت)

آیا ترجمۀ این سه جمله یکسان است؟

الف. رَأَیْتُ وَلَدَاً مَسْروراً.
پسرِ خوشحالی را دیدم.

ب. رَأَیْتُ الْوَلَدَ المَسْرورَ.
پسرِ خوشحال را دیدم.

ج. رَأَیْتُ الْوَلَدَ، مَسْروراً.
پسر را خوشحال دیدم.

مَسْروراً در جملۀ الف و اَلْمَسْرورَ در جملۀ ب چه نقشی دارند؟
آیا مَسْروراً در جملۀ ج نیز همان نقش را دارد؟

در جملۀ اوّل کلمۀ «مَسْروراً» صفتِ «وَلَداً» و در جملۀ دوم «الْمَسْرورَ» صفتِ «اَلْوَلَدَ» و در جملۀ سوم «مَسْروراً» حالتِ «اَلْوَلَدَ» است.
ذَهَبَتِ الْبِنْتُ
، الْفَرِحَةُ.
ذَهَبَتِ الْبِنْتُ: موصوف
الْفَرِحَة: صفت

ذَهَبَتِ الْبِنْتُ، فَرِحَةً.
فَرِحَةً: قید حالت (اَلْحال)

برخی کلمات در جمله، حالتِ یک اسم را هنگام وقوع فعل نشان می‌دهند. به چنین کلماتی در فارسی «قید حالت‌» و در عربی «حال‌» می‌گوییم.

اِشْتَغَلَ مَنصورٌ فِی الْمَزرَعَةِ نَشیطاً.
نَشیطاً: (حال (قید حالت)

در زبان عربی بسیاری از اوقات قید حالت در انتهای جمله می‌آید؛ مانند:

وَقَفَ الْمُهَندِسُ الشّابُّ فِی الْمَصْنَعِ مُبْتَسِماً.
اَللّاعِبونَ الْإیرانیّونَ رَجَعوا مِنَ الْمُسابَقَةِ مُبْتَسِمینَ.
هاتانِ الْبِنتانِ قامَتا بِجَوْلَةٍ عِلْمیَّةٍ فِی الْإنتِرنِت مُبْتَسِمَتَینِ.

اِخْتَبِرْ نَفْسَکَ

عَیِّنِ «الْحالَ» فِی الْجُمَلِ التّالیَةِ.

1- وَصَلَ الْمُسافِرانِ إلَی الْمَطارِ مُتَأَخِّرَیْنِ وَ رَکِبا الطّائِرَةَ. (مُتَأَخِّرَیْنِ)
مسافران با تاخیر به فرودگاه رسیدند و سوار هواپیما شدند.

2- تَجْتَهَِدُ الطّالِبَِةُ فی أَداءِ واجِباتِهِا راضیَةً وَ تُساعِدُ أُمَّها. (راضیَةً)
دخترِ دانش‌آموز در انجام تکالیف‌هایش با خشنودی تلاش می‌کند و به مادرش کمک می‌کند.

3- یُشَجِّعُ الْمُتَفرِّجونَ فَریقَهُمُ الْفائِزَ فَرِحینَ. (فَرِحینَ)
امروز تماشا گران با خوشحالی تیم برنده‌شان را تشویق می‌کنند.

4- اَلطّالِبَتانِ تَقْرَآنِ دُروسَهُما مُجِدَّتَینِ. (مُجِدَّتَینِ)
دو دختر دانش آموز با جدّیّت درس‌هایشان را می‌خوانند.

گاهی قید حالت به صورت جملۀ اسمیّه همراه با حرف «واو حالیّه‌» و به دنبال آن یک ضمیر می‌آید؛ مثال:

الف- رَأَیْتُ الْفَلّاحَ وَ هوَ یَجْمَعُ الْمَحصولَ.
کشاورز را دیدم، در حالی که محصول را جمع می‌کرد.

ب- أُشاهِدُ قاسِماً وَ هوَ جالِسٌ بَیْنَ الشَّجَرَتَینِ.
قاسم را می‌بینم، درحالی که میان دو درخت نشسته است.

در جملۀ الف قید حالت به صورت ماضی استمراری ترجمه می‌شود.

اِخْتَبِرْ نَفْسَکَ

تَرْجِمِ الْآیاتِ الْکَریمَةَ، ثُمَّ عَیِّنِ «الْحالَ».

1- ﴿... وَ خُلِقَ الْإنسانُ ضَعیفاً﴾ اَلنِّساء: 28
و انسان ناتوان آفریده شده است.
حال: ضَعیفاً

2- ﴿... وَ لا تَهِنوا وَ لا تَحْزَنوا وَ أَنتُمُ الْأَعْلَوْن ...﴾ آلُ‌عِمران: 139
و سست نشوید و اندوهگین نباشید در حالی که شما بر فراز هستید.
حال: أَنتُمُ الْأَعْلَوْن

3- ﴿کانَ النّاسُ أُمَّةً واحِدَةً فَبَعَثَ اللهُ النَّبیّینَ مُبَشِّرینَ﴾ اَلْبَقَرَة: 213
مردم امّتی یگانه بودند و خداوند پیامبران را مژده ‌دهنده فرستاد.
حال: مُبَشِّرینَ

4- ﴿یا أَیَّتُهَا النَّفْسُ الْمُطْمَئِنَّةُ ارْجِعی إِلیٰ رَبِّکِ راضیَةً مَرْضیَّةً﴾ اَلْفَجْر: 27 و 28
ای نفس آرام، با خشنودی و خدا پسندیدگی به سوی پروردگارت بازگرد.
حال: راضیَةً مَرْضیَّةً

5- ﴿إنَّما وَلیُّکُمُ اللهُ وَ رَسُولُهُ وَ الَّذینَ آمَنُوا الَّذینَ یُقیمونَ الصَّلاةَ وَ یُؤْتونَ الزَّکاةَ وَ هُمْ راکِعونَ﴾ اَلْمائِدَة: 55
سرپرست شما تنها خدا و پیامبر و کسانی هستند که ایمان آورده‌اند، کسانی که در حالی که ر رکوع هستند، نماز را بر پای می‌دارند و زکات می‌دهند.
هُمْ راکِعونَ

اَلتَّمارین

اَلتَّمْرینُ الْأَوَّلُ (صفحهٔ 25 کتاب درسی)

 

أَ) عَیِّنْ نوَعَ اَلْکَلِماتِ الَّتی تَحتَها خَطٌّ. (نَوعُ اَلْکَلِماتِ: اِسْمُ فاعِلٍ وَ اسْمُ مَفعولٍ وَ اسْمُ مَکانٍ وَ اسْمُ مُبالغََةٍ وَ فعِْلٌ ماضٍ وَ فعِْلٌ مُضارِعٌ وَ مَصْدَرٌ وَ حَرْفُ جَرٍّ وَ ...)

«اَلسَّیِّدُ مُسلِمیٌّ» مُزارِعٌ. هوَ یَسْکُنُ فی قَریَةِ بِطْرود بِمُحافَظَةِ مازَندَران. إنَّهُ رَجُلٌ صادِقٌ وَ صَبّارٌ وَ مُحتَرَمٌ. فی یَوْمٍ مِنَ الْأَیّامِ شاهَدَ جَماعَةً مِنَ الْمُسافِرینَ واقِفینَ أَمامَ مَسْجِدِ الْقَریَةِ.

فَذَهَبَ وَ سَأَلَهُم عَنْ سَبَبِ وُقوفِهِم، فَقالوا: إنَّ سَیّارَتَنا مُعَطَّلَةٌ.

فَاتَّصَلَ السَّیِّدُ مُسلِمیٌّ بِصَدیقِهِ مُصَلِّحِ السَّیّاراتِ؛ لِکَی یُصَلِّحَ سَیّارَتَهمُ. وَ جاءَ صَدیقُهُ وَ جَرَّ سَیّارَتَهُم بِالْجَرّ‌ارَةِ وَ أَخَذَها إلیٰ مَوْقِفِ تَصْلیحِ السَّیّاراتِ.

ب) ما مِهنَةُ صَدیقِ السَّیِّدِ مُسلِمیٍّ؟

إنَّهُ مُصَلِّحُ السَّیّاراتِ. / هوَ مُصَلِّحُ السَّیّاراتِ. صَدیقِ السَّیِّدِ مُسلِمیٍّ مُصَلِّحٌ.

ج) کَمْ جارّاً وَ مَجْروراً فِی النَّصِّ؟

تِسْعَة: فی قَریَةِ / بِمُحافَظَةِ / فی یَوْمٍ / مِنَ الْأَیّامِ / مِنَ الْمُسافِرینَ / بِالْجَرّارَةِ / بِصَدیقِ / إلیٰ مَوْقِفِ / عَنْ سَبَبِ

د) أَیْنَ یعیش السَّیِّدُ مُسلِمیٌّ؟

یَعیشُ السَّیدُ مُسلِمیٌّ فی قَریَةِ بِطْرود بِمُحافَظَةِ مازَندَران. / یَعیشُ فی قَریَةِ بِطْرود بِمُحافَظَةِ مازَندَران. / یَعیشُ فی مُحافَظَةِ مازَندَران

ه) اُکْتُب مُفْرَدَ هٰذِهِ الْکَلِماتِ.

سادَة: سَیِّد / قُریٰ: قَرْیَة / رِجال: رَجُل / أیَّام: یَوْم / سَیّارات: سَیّارَة / مُصَلِّحونَ: مُصَلِّح / أَصْدِقاء: صَدیق / مَواقفِ: مَوقِف /  جَرّارات: جَرّارَة / جَماعات: جَماعَة

اَلتَّمرینُ الثّانی (صفحهٔ 26 کتاب درسی)

 

عَیِّنِ الْکَلِمَةَ الْغَریبَةَ فی کُلِّ مَجموعَةٍ، مَعَ بَیانِ السَّبَبِ.

1- اَلْأَصْدِقاء / اَلْأَحِبّاء / اَلْأَقْرِباء / اَلْأَرْبِعاء
دوستان / یاران / نزدیکان / چهارشنبه

2- اَلطّین / اَلْمِلَفّ / اَلتُّراب / اَلْحَجَر
گِل / پرونده / خاک / سنگ

3- اَلْأَعْیُن / اَلْأَکْتاف / اَلْفَأْس / الْأَسْنان
چشمان / کتف‌ها / تبر/ دندان‌ها

4- اَلْغُراب / اَلْعُصْفور / اَلْحَمامَة / اَلْمْائِدَة
کلاغ / گنجشک / کبوتر / سفرۀ غذا

5- اَلْعَظْم / اَللَّحْم / اَلْعام / اَلدَّم
استخوان / گوشت / سال / خون

6- اَلْخیام / أَمْسِ / غَداً / اَلْیَوم
چادرها / دیروز / فردا / امروز

التَّمرینُ الثّالِثُ (صفحهٔ 27 کتاب درسی)

 

اُکتُبِ الْمَحَلَّ الْعرابیَّ لِلْکَلِماتِ الَّتی تَحتَها خَطٌّ.

1- ﴿... رَبَّنا آتِنا فی الدُّنْیا حسَنَةَ وَ فی الْآخِرَةِ  حَسَنَةً ...﴾ الَبْقََرَة: 201
پروردگارا در دنیا به ما نیکی و در آخرت [نیز] نیکی بده.
حسَنَةَ: مفعول / الْآخِرَةِ: مجرور به‌حرف جر

2- ﴿جاءَ الْحَقُّ وَ زَهَقَ الْباطِلُ ...﴾ اَلْإسْراء: 81
حق آمد و باطل نابود شد.
الْحَقُّ: فاعل / الْباطِلُ: فاعل

3- ﴿وَ اسْتَعینوا بِالصَّبْرِ وَ الصَّلاةِ ...﴾ الَبْقََرَة: 45
از بردباری و نماز یاری بجویید.
صَّبْرِ: مجرور به‌حرف جر

4- ﴿...فَإنَّ حِزْبَ اللهِ هُمُ الْغالِبونَ﴾ الَمْائِدَة: 56
بی گمان حزب خدا چیره شدگان‌اند.
اللهِ: مضافٌ إلیه

5- ﴿...کُلُّ نَفْسٍ ذائِقَةُ المَْوْتِ﴾ آلُ عِمران: 185
هر کسی چشندۀ مرگ است.
ذائِقَةُ: مبتدأ و خبر

اَلتَّمرینُ الرّابِعُ (صفحهٔ 27 کتاب درسی)

 

اُکتُبْ کَلِمَةً مُناسِبَةً لِلتَّوضیحاتِ التّالیَةِ مِنْ کَلِماتِ نَصِّ الدَّرسِ وَ التَّمارینِ.

1- اِبْنیَ الصَّغیرُ. (بُنَیَّ)
پسرِ کوچکم (پسرکم)

2- بِنْتیَ الصَّغیرَةُ. (بُنَیَّتی)
دخترِ کوچکم (دخترکم)

3- أَعْلَی الْجَبَلِ وَ رَأْسُهُ. (اَلْقِمَّة)
بالای کوه و سرِ آن (قلّه)

4- مَکانُ وُقوفِ السیّاراتِ وَ الْحافِلاتِ. (اَلْمَوقِف)
جای ایستادن اتومبیل‌ها و اتوبوس‌ها (ایستگاه)

5- سَیّارَةٌ نَسْتَخدِمُها لِلْعَمَلِ فِی الْمَزرَعَةِ. (اَلْجَرّارَة)
خودرویی که برای کار در کشتزار آن را به کار می‌بریم. (تراکتور)

6- صِفَةٌ لِجِهازٍ أَوْ آلَةٍ أَوْ أدَاةٍ بِحاجَةٍ إلَی التَّصْلیحِ. (اَلْمُعَطَّلَة)
صفتی برای دستگاهی یا ابزاری یا دست‌افزاری که نیاز به تعمیر دارد. (خراب)

اَلتَّمرینُ الْخامِسُ (صفحات 28 و 29 کتاب درسی)

 

لِلتَّرْجَمَةِ.

1- کَتَبَ: نوشت قَدْ کُتِبَ التَّمرینُ: تمرین نوشته شده است.
لِمَ لا تَکْتُبینَ دَرْسَکِ؟ چرا درسَت را نمی‌نویسی؟
لَمْ تَکْتُبی شَیئاً: چیزی ننوشتی.
2- تَکاتَبَ: نامه نگاری کرد اَلصَّدیقانِ تَکاتَبا: آن دو دوست به هم نامه‌نگاری کردند. دوستان به هم نامه‌نگاری کردند.
أَیُّهَا الصَّدیقانِ، تَکاتَبا: ای دو دوست نامه‌نگاری کنید.
تَکاتَبَ الزَّمیلانِ: آن دو همکلاسی با هم نامه‌نگاری کردند.
3- مَنَعَ: بازداشت، منع کرد مُنِعْتُ عَنِ الْمَوادِّ السُّکَّریَّةِ: از موادّ قندی منع شدم.
لا تَمْنَعْنا عَنِ الْخُروجِ: مانع خروج ما نشو؛ مانع بیرون رفتنِ ما نشود؛ما را از خارج شدن منع نکن.
شاهَدْنا مانِعاً بِالطَّریقِ: مانعی را در راه دیدیم.
4- اِمْتَنَعَ: خودداری کرد کانَ الْحارِسُ قَدِ امْتَنَعَ عَنِ النَّوْمِ: نگهبان از خوابیدن خودداری کرده بود.
لا تَمْتَنِعوا عَنِ الْمُطالَعَةِ: از مطالعه خودداری نکنید.
لَنْ نَمْتَنِعَ عَنِ الْخُروجِ: از خارج شدن خودداری نخواهیم کرد.
5- عَمِلَ: کار کرد، عمل کرد لِمَ ما عَمِلْتُم بِواجِباتِکُم؟ چرا به تکالیفتان عمل نکردید؟
أَ تَعْمَلونَ فی الْمَصنَعِ؟ آیا در کاخانه کار می‌کنید.
اَلْعُمّالُ مَشغولونَ بِالْعمَلِ: کارگران مشغول کار هستند.
6- عامَلَ: رفتار کرد إلٰهی، عامِلْنا بِفَضْلِکَ: ای خدای من، با لطفت با ما رفتار کن.
إلٰهی، لا تُعامِلْنا بِعَدْلِکَ: ای خدای من، با دادگری‌ات با ما رفتار نکن.
کانوا یُعامِلونَنا جَیِّداً: با ما به خوبی رفتار می‌کردند.
7- ذَکَرَ: یاد کرد قَدْ ذَکَرَ الْمُؤمِنُ رَبَّهُ: مؤمن پروردگارش را یاد کرده است.
ذُکِرْتَ بِالْخَیْرِ: به نیکی یاد شدم.
قَدْ یَذْکُرُ الْأُستاذُ تَلامیذَهُ الْقُدَماءَ: استاد شاگردان قدیمیش را گاهی یاد می‌کند.
8- تَذَکَّرَ: به یاد آورْد جَدّی وَ جَدَّتی تَذَکَّرانی: پدر بزرگ و مادربزرگم مرا یاد می‌کنند.
سَیَتَذَکَّرُنا الْمُدَرِّسُ: معلّم، ما را به یاد خواهد آورد.
لا أَتَذَکَّرُ‌کَ یا زَمیلی: ای همکلاسیِ من، تو را به یاد نمی‌آورم.

اَلتَّمْرینُ السّادِسُ (صفحهٔ 30 کتاب درسی)

 

ترَجِمِ النَّصِّ التّالیَ، ثُمَّ عَیِّنِ الْمَحَلَّ الْأعرابیَّ لِما تَحْتَهُ خَطٌّ.

سَمَکَةُ السَّهْمِ

سَمَکَةُ السَّهْمِ مِنْ أَعْجَبِ الْأَسْماکِ فِی الصَّیْدِ. إِنَّها تُطْلِقُِ  قَطَراتِ الْماءِ مُتَتالیَةً مِنْ فَمِها إلَی الْهَواءِ بِقوَّةٍ تُشْبِهُ إطْلاقَ السَّهْمِ وَ تُطْلِقُ هٰذَا السَّهْمَ الْمائیَّ فِی اتِّجاهِ الْحَشَراتِ فَوْقَ الْماءِ، وَ عِنْدَما تَسْقُطُ الْحَشَرةَ عَلیٰ سَطحْ الْماءِ تَبْلَعُها حَیَّةً.
ماهیِ تیرانداز عجیب‌ترین ماهی در صید است. او قطره‌های آب را به صورت پی‌درپی به قدرتی که شبیه رهاساختن تیر است از دهانش به سوی هوا رها می‌کند و این تیر آبی را در جهتِ حشرات روی آب رها می‌کند و وقتی که حشره روی سطح آب میافتد، آن را زنده می‌بلعد.
سَمَکَةُ: مبتدا
مُتَتالیَةً: حال «قید حالت»
الْهَواءِ: مجرور بحرف جرّ
الْحَشَرةَ: فاعل
الْماءِ: مجرور بحرف جرّ
حَیَّةً: حال «قید حالت»

هُواة أَسْماکِ الزّینَةِ مُعْجَبونَ بِهذِٰهِ السَّمَکَةِ، وَلٰکِنَّ تَغْذیَتَها صَعْبَةٌ عَلَیْهِم؛ لِأَنَّها تُحِبُّ أَنْ تَأْکُلَ الْفَرائِسَ الْحَیَّةَ.
علاقه‌مندان به ماهی‌های زینتی شیفتۀ این ماهی هستند؛ ولی غذا دادن به آن برایشان سخت است؛ زیرا این ماهی شکارهای زنده را ترجیح می‌دهد.
هُواة: مبتدا
مُعْجَبونَ: خبر
الْفَرائِسَ: مفعول
الْحَیَّةَ: صفة

سَمَکَةُ التّیلابیا

سَمَکَةُ التیّلابیا مِنْ أَغْرِبِ الْأَسْماکِ تُدافِعُ عَنْ صِغارِها وَ هیَ تَسیرُ مَعَها. إنَّها تَعیشُ فی شَمال إفریقیا. وَ هٰذِهِ السَّمَکَةُ تَبْلَعُ صِغارَها عِندَ الْخَطَرِ؛ ثُمَّ تُخْرِجُها بَعْدَ زَوالِ الْخَطرِ.
ماهیِ تیلابیا از عجیب‌ترین ماهی‌هاست که از بچّه‌هایش (نوزادانش، کوچولوهایش) در حالی که همراهشان حرکت می‌کند دفاع می‌کند. او در شمال آفریقا زندگی می‌کند و این ماهی هنگامِ خطر بچّه‌هایش را می‌بلعد؛ سپس پس از برطرف شدن خطر آنها را خارج می‌کند.
صِغارِها: مجرور بحرف جرّ 
هیَ تَسیرُ مَعَها: حال «قید حالت».
صغارَها: مفعول

اَلتَّمرینُ السّابِعُ (صفحهٔ 31 کتاب درسی)

 

عَیِّنِ «الْحالَ» فِی الْعِباراتِ التّالیَةِ.

1- مَنْ عاشَ بِوَجْهَینِ، ماتَ خاسِراً.
هر کس با دورویی زندگی کند زیانکار می‌میرد.
خاسِراً

2- أَقوَی النّاسِ مَنْ عَفا عدَوَّه مُقتَدِراً.
نیرومندترین مردم کسی است که در حال اقتدار از دشمنش درگذرد.
مُقتَدِراً

3- عِندَ وُقوعِ الْمَصائِبِ تَذهَبُ الْعَداوَةُ سَریعَةً.
هنگام وقوع مصیبت‌ها، دشمنی به سرعت از بین می‌رود.
سَریعَةً

4- مَنْ أَذْنَبَ وَ هوَ یَضْحَکُ، دَخَلَ النّارَ وَ هوَ یَبکی.
هرکس گناه کند در حالی که می‌خندد، به جهنم وارد می‌شود در حالی‌که گریه می‌کند.
هوَ یَضْحَکُ، هوَ یَبکی

5- یَبقَی الْمُحسِنُ حَیّاً وَ إنْ نُقِلَ إلی منازِلِ الأَمواتِ.
نیکوکار زنده می‌ماند اگرچه به منزل‌های مردگان منتقل شده باشد.
حَیّاً

6- إذا طَلَبْتَ أَنْ تَنجَحَ فی عَمَلِکَ فَقُمْ بِهِ وَحیداً وَ لا تتَوَکَّلْ عَلَی النّاسِ.
هرگاه خواستی در کارت موفق شوی پس تنهایی به آن اقدام کن و به مردم توکّل نکن.
وَحیداً

اَلتَّمرینُ الثّامِنُ (صفحهٔ 32 کتاب درسی)

 

عَیِّنِ الصَّحیحَ فِی الْمُفرَدِ وَ جَمعِهِ.

1- سَمَکَة، سَمَکات درست
2- ذِکْریٰ، ذِکْرَیات درست
3- فَریسَة، فَرائِس درست
4- قُربان، قَرابین درست
5- خَطیئَة، أَخطاء نادرست
6- طَعام، مَطاعِم نادرست
7- دَعْوَة، دَعَوات درست
8- کتِابَة، کِتابات درست
9- شَعْب، شُعَب نادرست
10- عَظْم، أَعاظِم نادرست
11- تِمثال، أَمثِلَة نادرست
12- سِنّ، سَنَوات نادرست
13- عَصْر، عُصور درست
14- صَنَم، أَصنام درست
15- حاجّ، حُجّاج درست
16- دَمْع، دُموع درست
17- وَجْه، وُجوه درست
18- بِنت، أَبناء نادرست
19- إِلٰه، آلِهَة درست
20- آیَة، آیات درست