نقشهای خانوادگی در آیینهٔ رسانه: از تصویر تا واقعیت
کلیشههای رایج: قالبهای از پیش ساختهشده برای خانواده
رسانهها اغلب برای جذب مخاطب بیشتر و انتقال سریع پیام، از الگوهای ساده و تکراری استفاده میکنند. این الگوها برای هر عضو خانواده نقشهایی ثابت تعریف میکند. درک این کلیشهها اولین قدم برای نقد هوشمندانهی محتوای رسانهای است.
| عضو خانواده | نقش کلیشهای در رسانه | مثال ملموس | پیام پنهان |
|---|---|---|---|
| پدر | نانآور اصلی، فردی قوی و کمتر عاطفی، تصمیمگیرنده نهایی، غایب به دلیل مشغله کار | پدر در سریالهای خانوادگی قدیمی که فقط موقع شام در خانه است و مشکلات را با دستور دادن حل میکند. | ارزش مرد در تأمین مالی است، نه در مشارکت عاطفی یا کارهای خانه. |
| مادر | مراقب تماموقت، آشپز و نظافتچی، دلنازک و قربانی، مرکز عواطف خانواده | تبلیغات مواد شوینده که همیشه زنی در حال تمیز کردن خانه است با لبخندی راضی. | محدوده طبیعی و اصلی زن خانه و آشپزخانه است. |
| فرزند پسر | شیطان، ورزشکار، علاقهمند به ماشین و تکنولوژی، کمتر درگیر کارهای خانه | کارتونهایی که پسر قهرمان ماجراجو است و خواهرش منتظر نجات میماند. | پسران باید فعال، بیپروا و کمتر احساساتی باشند. |
| فرزند دختر | آرام، درسخوان، مرتب و کمککار مادر، علاقهمند به زیبایی و مد | عروسکهایی که همراه اجاق گاز و جاروبردی کوچک فروخته میشوند. | دختران باید منظم، مطیع و آمادهی یادگیری وظایف خانهداری باشند. |
تأثیر نامرئی: چگونه این تصاویر بر ذهن ما اثر میگذارند؟
تماشای مکرر این نقشها میتواند بهتدریج باعث شود آنها را طبیعی و درست فرض کنیم. این فرآیند «درونیسازی»[2] نام دارد. برای نمونه، پسری که همیشه در تبلیغات میبیند آشپزی کار مادران است، ممکن است برای کمک در آشپزخانه احساس وظیفه نکند. یا دختری که فقط قهرمانان دختر را در نقش پرنسسهای نجاتیافته میبیند، ممکن است رهبری را در خود باور نداشته باشد. این تأثیر میتواند روی انتخاب رشته تحصیلی، رابطه با والدین و حتی انتظارات از ازدواج اثر بگذارد.
تحول نقشها: خانوادههای امروزی در رسانههای جدید
خوشبختانه با تغییر جامعه، تصویر رسانهای هم در حال تغییر است. سریالها و فیلمهای جدیدتر سعی میکنند واقعیتهای متنوعتری را نشان دهند. حالا ممکن است پدری را ببینیم که مرخصی میگیرد تا از نوزادش مراقبت کند یا مادری که مدیر یک شرکت موفق است. شبکههای اجتماعی مانند اینستاگرام نیز با نشان دادن زندگی واقعی خانوادههای مختلف، به شکستن این قالبها کمک کردهاند. اما هنوز این تصاویر جدید در برابر حجم انبوه کلیشههای قدیمی، کمتر دیده میشوند.
تمرین نقادانه: چگونه یک بینندهٔ هوشمند باشیم؟
ما نمیتوانیم ارتباط خود با رسانه را کاملاً قطع کنیم، اما میتوانیم نقادانه با آن برخورد کنیم. دفعهٔ بعد که یک سریال میبینی یا تبلیغی را تماشا میکنی، این سؤالات را از خودت بپرس:
۲. اگر کسی برخلاف این نقشها رفتار کند (مثلاً پدر گریه کند یا مادر راننده کامیون باشد)، آیا این رفتار به عنوان یک چیز «عجیب» نشان داده میشود؟
۳. آیا در اطراف خودت خانوادههایی را میشناسی که شبیه به این تصویر رسانهای نیستند؟ چند مثال بزن.
مثلاً، در بسیاری از خانههای امروزی، پختن شام وظیفهای است که بین پدر، مادر و حتی فرزندان تقسیم میشود. اما چند تبلیغ تلویزیونی را دیدهای که پدری در حال هم زدن قابلمه باشد؟ این مقایسه به تو کمک میکند فاصلهٔ بین تصویر رسانه و واقعیت را ببینی.
پرسشهای رایج و باورهای نادرست
پاسخ: نه دقیقاً. رسانهها خالق اصلی این کلیشهها نیستند، بلکه آنها را از باورها و سنتهای قدیمی جامعه میگیرند، سپس آنها را سادهتر و اغراقآمیزتر میکنند و به طور مکرر پخش میکنند. بنابراین، رسانه بیشتر یک تقویتکننده قوی است تا یک خالق.
پاسخ: اولاً، تأثیرپذیری اغلب ناخودآگاه است و بررسی این موضوع به ما کمک میکند حتی تأثیرات نامرئی را هم شناسایی کنیم. دوماً، درک این مکانیسم به ما کمک میکند در مقابل توقعات نادرست دیگران از خودمان (مثلاً «تو پسر که هستی، چرا گریه میکنی؟») یا قضاوتهای ناعادلانه دربارهٔ خانواده دیگران، استدلال منطقی داشته باشیم.
پاسخ: لزوماً نه. برخی از این برنامهها ممکن است صرفاً هدف سرگرمی داشته باشند. نکتهٔ مهم، آگاهی ماست. میتوانیم یک سریال کمدی قدیمی را ببینیم و از آن لذت ببریم، اما در عین حال بدانیم که نقش مادر در آن سریال، تنها یکی از صدها نقش ممکن برای یک مادر در دنیای واقعی است. مثل این میماند که بدانیم یک فیلم علمیتخیلی، واقعیت فیزیکی را تحریف کرده است، ولی از داستان آن لذت ببریم.
پاورقی
[۱] کلیشه (Stereotype): یک تصویر سادهشده، اغراقآمیز و ثابت دربارهٔ یک گروه از افراد که بدون توجه به تفاوتهای فردی به همهٔ اعضای آن گروه نسبت داده میشود.
[۲] درونیسازی (Internalization): فرآیندی که در آن فرد باورها، ارزشها یا نگرشهای موجود در محیط یا فرهنگ خود را میپذیرد و به عنوان بخشی از باورهای شخصی خود در میآورد.
