رازهای خوانش داستانی
آهنگ و لحن؛ دو بال خوانش داستانی
خوانش داستانی شبیه رانندگی با ماشین در جادههای پرپیچوخم است؛ گاهی باید تند بروی و گاهی آهسته، گاهی با شیب تند بالا بروی و گاهی آرام پایین بیایی. آهنگِ خواندن یعنی بلندی و کوتاهی صدا، تندی و کندی آن و مکثهایی که بین کلمات میاندازی. لحن هم احساسی است که در صدایت میگذاری؛ مثلاً وقتی شخصیتی در داستان عصبانی است، لحنت باید کمی تندتر و محکمتر شود و وقتی غمگین است، صدایت را آهستهتر و نرمتر میکنی. فرض کن داری جملهٔ «ابرها آمدند و باران شروع شد» را میخوانی. اگر با یک آهنگ یکنواخت بخوانی، شنونده هیچ احساسی نمیکند، اما اگر روی کلمهٔ «آمدند» کمی مکث کنی و «باران» را با کشش بیشتری تلفظ کنی، انگار که خودش ابرها را میبیند و صدای قطرهها را میشنود.
برای اینکه خوانشت شوقانگیز شود، باید خودت اول از داستان لذت ببری. وقتی تو با اشتیاق بخوانی، این انرژی به شنونده هم منتقل میشود. مثلاً در داستانهای تخیلی، وقتی به بخش هیجانانگیز میرسی، میتوانی کمی صدایت را بلندتر کنی و کلمات را سریعتر ادا کنی تا ضربان قلب شنونده هم تندتر شود. در بخشهای آرام و توصیفی، برعکس، صدایت را پایین میآوری و آرامتر حرکت میکنی تا شنونده بتواند صحنه را در ذهنش نقاشی کند.
چطور شنونده را به داستان بچسبانیم؟
یکی از مهمترین رازهای خوانش داستانی، ایجاد «انتظار» در شنونده است. انتظار یعنی شنونده دوست داشته باشد بداند در صفحهٔ بعد چه خبر است. برای ایجاد انتظار، میتوانی از مکثهای حسابشده استفاده کنی. مثلاً وقتی به یک جملهٔ مهم میرسی، قبل از گفتن آن یک مکث کوتاه بکن و با نگاهت به شنونده نگاه کن. این کار مثل این میماند که داری میگویی: «حالا گوش کن، قرار است اتفاق بزرگی بیفتد!» همچنین میتوانی لحن سؤالبرانگیز داشته باشی؛ یعنی جوری کلمات را ادا کنی که شنونده حس کند باید جواب سؤال را پیدا کند.
تفاوت خوانش داستانی با خواندن معمولی در این است که در خواندن معمولی، فقط چشمها و مغزت کار میکنند، اما در خوانش داستانی، صدا، نفس، حالت صورت و حتی حرکت دستهایت هم به کمک میآیند. برای نمونه، وقتی داری جملهٔ «او آهسته به سمت در رفت» را میخوانی، میتوانی همزمان با کلمهٔ «آهسته»، دستت را به آرامی حرکت دهی تا شنونده بهتر حسش کند. یا وقتی به کلمهٔ «غول» میرسی، میتوانی چشمانت را گرد کنی و صدایت را بمتر کنی تا ترسناکتر به نظر برسد. این کارها باعث میشود شنونده نه فقط با گوش، بلکه با چشم و احساسش پای داستان بنشیند.
| ویژگی | خوانش معمولی | خوانش داستانی |
|---|---|---|
| آهنگ صدا | یکنواخت و تکراری | متغیر و متناسب با احساسات |
| سرعت خواندن | ثابت و بدون تغییر | تند و کند میشود تا هیجان را نشان دهد |
| مکثها | فقط سر نقطهها | برای ایجاد انتظار و تأکید |
| تأثیر بر شنونده | خستگی و بیحوصلگی | شوق، کنجکاوی و لذت |
چند پرسش و پاسخ دربارهٔ خوانش داستانی
نه، خوانش داستانی میتواند با صدای بلند برای دیگران باشد یا حتی برای خودت وقتی تنها هستی. گاهی خواندن با صدای بلند برای تمرین خیلی مفید است، چون اشکالات آهنگ و لحن را بهتر متوجه میشوی. اما فراموش نکن که هدف اصلی این است که با صدایت به کلمات جان بدهی، چه کسی صدایت را بشنود، چه نه.
یک راه ساده این است که از کسی بخواهی به خوانشت گوش دهد و بعد از تو بپرسد که شخصیتها چه احساسی داشتند. اگر شنونده بتواند درست حدس بزند که قهرمان داستان غمگین، خوشحال یا عصبانی بوده، یعنی لحنت درست کار کرده است. راه دیگر این است که خوانشت را با گوشی ضبط کنی و دوباره بشنوی؛ خودت خیلی راحت اشکالات را میبینی.
قبل از خوانش، حتماً یک بار متن را برای خودت بخوان تا با کلمات و جملههایش آشنا شوی. زیر کلماتی که تلفظشان برایت سخت است خط بکش و چند بار تمرین کن. بعد وقتی آماده شدی، با خیال راحت شروع کن. یادت باشد حتی بهترین خوانندهها هم قبل از اجرا، متن را چند بار مرور میکنند تا بتوانند بهترین خوانش را ارائه دهند.
یادت باشد
خوانش داستانی یعنی با صدایت نقاشی بکشی. با آهنگ نرم، مکثهای بهجا و لحنی که از دل برمیخیزد، میتوانی شنونده را به سفری ببری که در آن خودش قهرمان داستان میشود. پس هر وقت داستانی میخوانی، یادت باشد که فقط کلمات را نمیگویی؛ داری با صدایت دنیایی میسازی که دیگران میتوانند در آن زندگی کنند. تمرین کن، از خواندن لذت ببر و بگذار صدایت، شوق شنیدن را در دلها روشن کند.