بازیگری: هنر جانبخشیدن به شخصیت نمایشی
چهار ابزار اصلی بازیگر
یک بازیگر برای اینکه بتواند نقشی را به خوبی ایفا کند، از چهار ابزار مهم استفاده میکند که هر کدام نقش ویژهای در باورپذیری شخصیت دارند. این چهار ابزار عبارتاند از:
بیان به معنی طرز گفتار و لحن کلام است. بازیگر باید بتواند با تغییر زیر و بم صدا، سرعت گفتار و تأکید روی کلمات، حالتهای مختلف شخصیت را نشان دهد. مثلاً یک شخصیت ترسیده با صدای لرزان و کلمات بریدهبریده حرف میزند، در حالی که شخصیت مطمئن با صدای رسا و محکم سخن میگوید.
بدن و حرکت نیز به اندازه صدا اهمیت دارند. حالت نشستن، راه رفتن، ژست دستها و حتی نگاه بازیگر، همه پیامهایی به تماشاگر منتقل میکنند. برای نمونه، شخصیتی که شانههایش را خم کرده و آهسته راه میرود، احتمالاً غمگین یا خسته است و شخصیتی که با قدمهای بلند و سریع حرکت میکند، نشان از اعتماد به نفس یا عجله دارد.
احساس یا عواطف، قلب بازیگری است. بازیگر برای اینکه احساسات شخصیت را باورپذیر نشان دهد، باید آنها را در درون خودش پیدا کند یا از خاطرات و تجربههای شخصی خودش کمک بگیرد. البته بازیگر هرگز احساس واقعی خودش را به نمایش نمیگذارد، بلکه آن را مطابق با شخصیت نقش تغییر میدهد.
تخیل نیروی محرک بازیگر است. بازیگر با استفاده از تخیل خود را جای شخصیت داستان میگذارد و موقعیتهایی را که در متن وجود ندارد، در ذهن میسازد تا واکنشهایش طبیعیتر شود. مثلاً اگر قرار است نقش شخصیتی را بازی کند که در جنگل گم شده، تخیل به او کمک میکند ترس و اضطراب آن موقعیت را به خوبی حس کند و به تماشاگر منتقل نماید.
هماهنگی ابزارها در صحنه
یک بازیگر حرفهای میداند که این چهار ابزار نباید جدا از هم کار کنند؛ بلکه هماهنگی میان آنهاست که شخصیت را باورپذیر میکند. به عنوان مثال، وقتی بازیگری نقش یک دانشآموز خجالتی را بازی میکند، باید صدایش آرام باشد (بیان)، دستهایش را به هم گره بزند یا با لباسش بازی کند (بدن و حرکت)، واقعاً حس خجالت را در درون خودش ایجاد کند (احساس) و موقعیت کلاس درس را در ذهنش تصویر نماید (تخیل). اگر یکی از این عناصر کمرنگ باشد، شخصیت برای تماشاگر ناباورانه میشود.
در بسیاری از نمایشهای مدرن، از بازیگران خواسته میشود که با کمترین ابزار صحنهای، بیشترین تأثیر را بگذارند. در این شرایط، تخیل و احساس بازیگر اهمیت دوچندان پیدا میکند. برای نمونه، اگر بازیگر باید صحنهای از یک طوفان شدید را اجرا کند، بدون آنکه باد و بارانی در کار باشد، با تکیه بر حرکت بدن، صدا و تخیل خودش، میتواند تماشاگر را به آن فضا ببرد. این دقیقاً همان هنر جانبخشیدن به شخصیت و موقعیت نمایشی است.
پرسشهایی برای درک بهتر بازیگری
پرسش: آیا بازیگر باید حتماً احساسات واقعی خودش را تجربه کند تا بتواند خوب بازی کند؟
پاسخ: نه الزاماً. بازیگر میتواند از همانسازی استفاده کند، یعنی احساسات شخصیت را با کمک تخیل و یادآوری موقعیتهای مشابه در زندگی خودش، بازسازی نماید. اما نباید احساس واقعی خودش را مستقیماً به نقش بیاورد، چون ممکن است با شخصیت هماهنگ نباشد. بازیگر باید احساسات را فیلتر کند و متناسب با نقش تغییرشان دهد.
پرسش: چرا بعضی بازیگران با وجود حفظ کردن کامل متن، اجرای خوبی ندارند؟
پاسخ: چون بازیگری فقط حفظ کردن کلمات نیست. یک بازیگر خوب باید زیرمتن را هم درک کند؛ یعنی منظور پشت کلمات را بفهمد. مثلاً وقتی شخصیتی میگوید «خیلی خوشحالم»، ممکن است با لحنی که دارد، دقیقاً برعکس آن را نشان دهد. درک زیرمتن و انتقال آن با بیان و حرکت، اجرا را عمیقتر و باورپذیرتر میکند.
پرسش: آیا خجالتی بودن مانع از بازیگر خوب شدن است؟
پاسخ: نه، بسیاری از بازیگران بزرگ در زندگی واقعی افراد خجالتی هستند. بازیگری دقیقاً فرصتی است برای درآوردن شخصیتهای دیگر از درون خود. صحنه مثل یک پناهگاه امن است که در آن بازیگر میتواند هر کسی که دوست دارد باشد. خجالتی بودن حتی میتواند به بازیگر کمک کند تا شخصیتهای درونگرا و حساستری را بهتر درک و اجرا کند.
پرسش: چگونه میتوانیم تخیل خود را برای بازیگری تقویت کنیم؟
پاسخ: یکی از بهترین راهها تمرین مشاهده است. به افراد مختلف در محیطهای گوناگون نگاه کن و سعی کن حدس بزنی که چه فکری میکنند یا چه احساسی دارند. سپس در خلوت، خودت را جای آنها بگذار و رفتارشان را تقلید کن. همچنین خواندن داستانهای متنوع و تصور کردن جزئیات فضاها و شخصیتها، تخیل را قوی میکند. هرچه جزئیات بیشتری در ذهن خودت بسازی، بازیگریات غنیتر میشود.
بازیگری سفری است برای کشف خود و دیگران. با تمرین بیان، توجه به حرکت بدن، پرورش احساس و گسترش تخیل، هر کسی میتواند شخصیتهای نمایشی را به گونهای جانبخشد که تماشاگر لحظاتی را با او همنفس شود. به خاطر داشته باش که بهترین بازیگر کسی نیست که احساساتش را فریاد میزند، بلکه کسی است که با کمترین حرکت و سادهترین بیان، عمیقترین تأثیر را بر مخاطب میگذارد. هنر بازیگری، هنر زندگی کردن در نقش دیگران است، بدون آنکه خود را فراموش کنی.