اقتباس نمایشی؛ چگونه یک داستان یا خاطره را به صحنه بیاوریم؟
گفتوگو و نمایشنامه چه تفاوتی با داستان دارند؟
وقتی داستان میخوانیم، نویسنده با توصیف صحنهها و احساسات شخصیتها، ما را با ماجرا همراه میکند. اما در نمایشنامه، همهچیز باید به شکلی باشد که بازیگران اجرا کنند و تماشاگران ببینند. بهعبارتی، در اقتباس نمایشی باید «بگوییم» را به «نشان دادن» تبدیل کنیم. مثلاً اگر در داستان نوشته شده «او خیلی ناراحت بود»، در نمایش این ناراحتی را از طریق گفتوگو، حالت چهره، حرکت و حتی سکوت بازیگر نشان میدهیم.
مهمترین بخش اقتباس، تغییر زاویهدید است. در داستان، راوی وجود دارد که همه چیز را برای ما تعریف میکند؛ اما در نمایش، راوی حذف میشود و شخصیتها با حرفزدن و واکنشهایشان، داستان را جلو میبرند. بنابراین اولین گام برای تبدیل یک خاطره یا شعر به نمایش، پیدا کردن شخصیتهای اصلی و گفتوگوهایی است که بتواند جای راوی را پر کند.
موقعیتهای نمایشی و کشمکش
هر داستان خوب یک کشمکش دارد؛ یعنی یک خواست یا نیاز که با مانعی روبهرو میشود. در اقتباس نمایشی، این کشمکش باید بهصورت یک موقعیت فیزیکی یا عاطفی روی صحنه قابل دیدن باشد. مثلاً فرض کنید شعری درباره دلتنگی برای دوست قدیمی دارید. برای تبدیل آن به یک موقعیت نمایشی، میتوانید صحنه را در یک ایستگاه اتوبوس بگذارید، جایی که شخصیت اصلی منتظر است و ناگهان متوجه میشود دوست قدیمیاش سوار همان اتوبوس شده. حالا این موقعیت، خودش کشمکش دارد: «حرف بزند یا نه؟»، «چطور شروع کند؟»، «آیا او هم مرا میشناسد؟».
برای اینکه موقعیتهای نمایشی تان باورپذیر باشد، باید به فضای داستان و ویژگیهای شخصیتها توجه کنید. یک رویداد ساده مثل برنده شدن در یک مسابقه، اگر با اضافه کردن یک شخصیت رقیب و یک مکالمه پرتنش همراه شود، به یک موقعیت نمایشی جذاب تبدیل میشود. در جدول زیر میتوانید تفاوت میان یک روایت ساده و یک موقعیت نمایشی را ببینید.
| در متن روایی | در موقعیت نمایشی |
|---|---|
| راوی میگوید: «علی از دیدن نتیجه امتحان خیلی خوشحال شد.» | علی با ذوق به دوستش میگوید: «بیست گرفتم! باور نمیکنی؟» و دوستش با تعجب نمره را میبیند. |
| نویسنده شرح میدهد: «هوا خیلی سرد بود و همه در حیاط مدرسه میلرزیدند.» | شخصیتها دستهایشان را به هم میمالند، کولر را روشن میکنند یا با صدای لرزان میگویند: «امروز انگار زمستان وسط بهار آمده!» |
| روایت: «رضا از اینکه ناهارش را جا گذاشته بود، ناراحت بود.» | رضا با ناراحتی کولهاش را بالا و پایین میکند و با ناامیدی میگوید: «نه، یادم رفت! حتماً روی میز آشپزخانه گذاشتم.» |
سه پرسش کلیدی درباره اقتباس نمایشی
پرسش ۱: آیا برای اقتباس نمایشی باید حتماً داستان کامل داشته باشم؟
نه، خیر. حتی یک شعر کوتاه، یک خاطره دوخطی یا یک رویداد ساده مثل برنده شدن در مسابقه ورزشی میتواند منبع اقتباس باشد. مهم این است که آن را به یک «موقعیت» تبدیل کنید؛ یعنی یک لحظه خاص که در آن شخصیتها با هم روبهرو میشوند و حرف میزنند. مثلاً خاطرهای که با دوستتان در کتابخانه داشتهاید، اگر گفتوگوی جذابی داشته باشد، میتواند پایه یک نمایش کوتاه شود.
پرسش ۲: چطور میتوانم راوی را از داستان حذف کنم بدون اینکه ماجرا گیجکننده شود؟
برای حذف راوی، باید اطلاعاتی را که راوی به ما میدهد، میان دیالوگها و حرکات شخصیتها پخش کنید. مثلاً اگر راوی گفته «مادر نگران بود»، میتوانید مادر را در حالی نشان دهید که بیوقفه به ساعت نگاه میکند و با خودش میگوید «چرا دیر کرده؟». به این ترتیب، مخاطب خودش نگرانی را میبیند و نمیخواهد کسی به او بگوید که مادر نگران است.
پرسش ۳: چرا بعضی از اقتباسها روی صحنه خستهکننده میشوند؟
یکی از دلایل اصلی این است که موقعیت نمایشی فاقد کشمکش یا تغییر است. اگر در یک نمایش، شخصیتها فقط حرف بزنند و هیچ اتفاقی نیفتد، تماشاگر خسته میشود. برای جلوگیری از این کار، مطمئن شوید که در هر صحنه، شخصیتها هدفی دارند و با مانعی روبهرو هستند؛ حتی مانعی کوچک مثل پیدا کردن یک خودکار گمشده. این مانع باعث میشود گفتوگوها هیجان و جهت پیدا کنند.
اقتباس نمایشی یک بازی خلاقانه است که در آن شما از مصالح اولیه مثل خاطره، شعر یا داستان، یک اثر تازه میسازید. کلید موفقیت در این کار، تبدیل «توصیف» به «گفتوگو و حرکت» است. هرچه بتوانید موقعیتهای روزمره را با نگاه نمایشی ببینید و به جای توضیح دادن، نشان دادن را انتخاب کنید، کارتان جذابتر میشود. پس دفعه بعد که داستانی خواندید یا خاطرهای برایتان پیش آمد، از خودتان بپرسید: «اگر قرار بود این ماجرا روی صحنه اجرا شود، شخصیتها چه میگفتند و چه کار میکردند؟»