داستان و نمایشنامه؛ دو پنجره به جهان تخیل
تفاوت در هدف و مخاطب
نخستین و مهمترین تفاوت میان داستان و نمایشنامه به هدف نویسنده از نوشتن برمیگردد. نویسندهٔ داستان، متن را برای خوانندهای مینویسد که در تنهایی و آرامش، صفحهها را ورق میزند و با تخیل خود، صحنهها را در ذهنش میسازد. او از واژههای توصیفی، جملههای بلند و توضیحات دقیق دربارهٔ احساسات شخصیتها استفاده میکند تا خواننده بتواند به راحتی در دنیای داستان غرق شود. برای نمونه، وقتی داستاننویس مینویسد «آسمان ابری بود و باد سردی میوزید»، خواننده بلافاصله آن فضا را در ذهن خود تصویر میکند.
اما نمایشنامهنویس، متن را برای گروهی از تماشاگران مینویسد که قرار است اثر را روی صحنه ببینند. بنابراین او باید به جای توصیفهای طولانی، دیالوگهای کوتاه و پویا بنویسد و حرکت شخصیتها، ورود و خروج آنها و حتی سکوتها را با دقت مشخص کند. در نمایشنامه، آنچه دیده میشود مهمتر از آن چیزی است که خوانده میشود. به همین دلیل، نمایشنامهنویس ابزارهایی مانند گفتوگو و صحنهآرایی را جایگزین توضیحات ذهنی میکند.
| ویژگی | داستان | نمایشنامه |
|---|---|---|
| هدف اصلی | خواندن و لذت بردن در خلوت | اجرا روی صحنه و تماشای گروهی |
| مخاطب | خواننده (یک نفر) | تماشاگر (گروهی از مردم) |
| ابزار بیان | توصیف، روایت، دیالوگ | دیالوگ، حرکت، نور و دکور |
ساختار و عناصر اصلی
ساختار داستان و نمایشنامه نیز تفاوتهای چشمگیری دارد. داستان معمولاً از بخشهایی مانند شروع، میانه و پایان تشکیل شده است و نویسنده میتواند در زمان روایت، جلو و عقب برود یا از زبان راوی اول شخص یا سوم شخص استفاده کند. برای نمونه، در یک داستان میتوانیم بخوانیم: «علی با خود فکر کرد که اگر این کار را نمیکرد، شاید امروز اینجا نبود.» این جمله نشان میدهد که راوی به ذهن شخصیت دسترسی دارد و افکار او را برای ما بازگو میکند.
اما در نمایشنامه، چنین امکانی وجود ندارد؛ زیرا هیچ راویای در کار نیست و همه چیز باید از طریق گفتوگو و حرکت شخصیتها به تماشاگر منتقل شود. نمایشنامه از صحنهها (پردهها) و مناظر تشکیل شده است. هر صحنه ورود یا خروج یک شخصیت یا تغییر مکان را نشان میدهد. نمایشنامهنویس در ابتدای هر صحنه، توضیحاتی دربارهٔ مکان، زمان و وضعیت شخصیتها مینویسد که به آن صحنهنامه میگویند. برای نمونه، در ابتدای یک نمایشنامه میخوانیم: «صحنهٔ اول: اتاقی ساده با یک میز و دو صندلی. شب است و چراغ مطالعه روشن.» این توضیحات به کارگردان و بازیگران کمک میکند تا فضای مورد نظر را بسازند.
در داستان، نویسنده آزاد است که هر چه میخواهد توصیف کند، حتی اگر آن توصیف چندین صفحه طول بکشد. اما در نمایشنامه، هر توضیح اضافی میتواند اجرا را دشوار کند و از جذابیت آن بکاهد. به همین دلیل، نمایشنامهنویس باید بسیار گزیدهگو باشد و تنها نکاتی را بنویسد که برای اجرا ضروری هستند.
پرسشهای چالشی دربارهٔ دو گونه
آیا هر داستانی را میتوان به نمایشنامه تبدیل کرد؟
خیر، همهٔ داستانها برای نمایشنامه شدن مناسب نیستند. داستانی که بیشتر بر توصیفهای درونی و افکار شخصیتها تکیه دارد، به سختی روی صحنه اجرا میشود. برای تبدیل یک داستان به نمایشنامه، باید آن را به دیالوگهای پویا و صحنههای قابل اجرا تبدیل کرد. این کار نیاز به تغییرات اساسی در ساختار دارد.
چرا نمایشنامهها معمولاً کوتاهتر از داستانها هستند؟
چون نمایشنامه باید در زمانی معین (معمولاً بین یک تا سه ساعت) روی صحنه اجرا شود. همچنین تماشاگر نمیتواند مانند خواننده، هر چند وقت یک بار خواندن را متوقف کند و دوباره ادامه دهد. بنابراین نمایشنامهنویس ناچار است که داستان را به شکل فشرده و با دیالوگهای سریع روایت کند تا تماشاگر را از ابتدا تا پایان همراه خود نگه دارد.
آیا نمایشنامه را میتوان مثل داستان خواند و لذت برد؟
بله، اما این لذت با خواندن داستان تفاوت دارد. نمایشنامه خواندن، بیشتر شبیه به خواندن یک فیلمنامه است؛ یعنی باید صحنهها و دیالوگها را در ذهن خود تصور کنید و حرکت شخصیتها را مانند یک کارگردان در ذهنتان طراحی کنید. بسیاری از افراد از خواندن نمایشنامه لذت میبرند، به خصوص اگر پیش از آن، اجرای آن را دیده باشند یا بتوانند به راحتی فضا را در ذهن بسازند.
آیا نویسندهٔ داستان و نمایشنامه از یک مهارت استفاده میکنند؟
هر دو به مهارت نوشتن نیاز دارند، اما این مهارتها متفاوت است. داستاننویس باید در توصیف، شخصیتپردازی و روایتگری چیرهدست باشد، در حالی که نمایشنامهنویس باید در نوشتن دیالوگهای طبیعی، خلق موقعیتهای قابل اجرا و هماهنگی با گروه بازیگری توانا باشد. البته برخی نویسندگان در هر دو حوزه موفق بودهاند، اما این کار دشواری است.
نکتهٔ پایانی
داستان و نمایشنامه دو زبان متفاوت برای بیان یک هنر مشترک هستند. یکی با واژهها در ذهن خواننده نقش میبندد و دیگری با حرکت، صدا و نور در برابر چشمان تماشاگر جان میگیرد. شناخت این تفاوتها به ما کمک میکند تا هر کدام را در جایگاه خودش درک کنیم و از هر دو لذت ببریم. یادمان باشد که یک داستان خوب، میتواند الهامبخش یک نمایشنامهٔ خوب باشد و یک نمایشنامهٔ خوب نیز میتواند ما را به خواندن داستانهای بیشتری ترغیب کند.