شخصیتپردازی: چگونه شخصیت داستانی خود را منحصربهفرد کنیم؟
رفتار، گفتار و خلقوخو؛ سه رکن اصلی شخصیت
برای اینکه یک شخصیت از دیگران متمایز شود، باید به سه بخش مهم توجه کنیم:
| نوع ویژگی | معنی | مثال ملموس |
|---|---|---|
| رفتاری | کارها و عادتهای روزمرهٔ شخصیت | هر روز صبح دفتر خاطراتش را مینویسد |
| گفتاری | شیوهٔ حرفزدن و کلماتی که بهکار میبرد | همیشه جملههایش را با «میدانی که...» شروع میکند |
| خلقی | احساسات و حالات درونی | زود ناراحت میشود اما زود هم آرام میشود |
مثلاً شخصیت «مهتاب» را در نظر بگیرید. او هر روز بعد از مدرسه به گربههای کوچه غذا میدهد (ویژگی رفتاری). موقع حرفزدن، کلمهٔ «عالی» را زیاد بهکار میبرد و با شوق حرف میزند (ویژگی گفتاری). خلقوخوی او شاد و پرانرژی است، اما وقتی کسی به حیوانات بیاحترامی کند، خیلی عصبانی میشود (ویژگی خلقی). این سه رکن کنار هم باعث میشوند مهتاب را از شخصیت دیگری مثل «آرمان» که گوشهگیر، کمحرف و همیشه نگران است، بهراحتی تشخیص دهیم.
چرا شخصیتپردازی داستان را زنده میکند؟
وقتی شخصیتها ویژگیهای مشخصی داشته باشند، خواننده میتواند پیشبینی کند که در موقعیتهای مختلف چه واکنشی نشان میدهند. این پیشبینیپذیری، لذت داستانخوانی را بیشتر میکند. فرض کنید شخصیت «پریا» همیشه در کلاس ساکت است و با ترس جواب میدهد. اگر یک روز ناگهان شروع به دعوا با معلم کند، خواننده تعجب میکند، مگر اینکه نویسنده دلیل این تغییر را بهخوبی نشان داده باشد. بنابراین، شخصیتپردازی به داستان «باورپذیری» میدهد.
همچنین، شخصیتپردازی قوی به پیشبرد داستان کمک میکند. انتخابهایی که شخصیت بر اساس ویژگیهای خود انجام میدهد، باعث ایجاد اتفاقهای تازه میشود. برای نمونه، شخصیت «بابک» که بسیار کنجکاو است، ممکن است یک روز در کتابخانهٔ مدرسه، پشت یک قفسهٔ مخفی را کشف کند و داستان ماجراجویی جدیدی آغاز شود. بنابراین، ویژگیهای شخصیت فقط برای زیبایی نیستند؛ بلکه موتور محرک داستان هم هستند.
پرسشهای چالشی دربارهٔ شخصیتپردازی
پرسش ۱: آیا شخصیت اصلی داستان حتماً باید دوستداشتنی باشد؟
نه، این یک باور اشتباه است. شخصیت اصلی میتواند ترسو، بداخلاق یا حتی شرور باشد، به شرطی که برای خواننده «جذاب» یا «جالب» باشد. راز جذابیت در این است که خواننده بتواند انگیزههای او را بفهمد. مثلاً شخصیت «خانم خرمدین» در یک داستان، معلمی سختگیر و بداخلاق است، اما کمکم معلوم میشود که او اینگونه است چون نگران آیندهٔ دانشآموزانش است. این پیچیدگی، او را از یک شخصیت تخت به شخصیتی عمیق تبدیل میکند.
پرسش ۲: بهترین راه برای نشان دادن ویژگیهای شخصیت چیست؛ گفتن یا نشان دادن؟
نویسندگان حرفهای همیشه میگویند: «نشان بده، نگو!» یعنی به جای اینکه بنویسی «سارا دختر مهربانی است»، صحنهای بنویس که سارا وقتی دوستش بیمار میشود، برای او سوپ میبرد و دفتر مشقهایش را برایش خلاصهنویسی میکند. نشاندادن، خواننده را درگیر داستان میکند و خودش به نتیجهگیری دربارهٔ شخصیت میرسد، این تأثیر بسیار عمیقتر از گفتههای مستقیم نویسنده است.
پرسش ۳: آیا شخصیتهای فرعی هم نیاز به شخصیتپردازی دارند؟
قطعاً بله! حتی اگر شخصیت فرعی فقط برای یک صحنه در داستان ظاهر شود، باید یک یا دو ویژگی خاص داشته باشد تا از یک «تزئین» به یک «انسان» تبدیل شود. مثلاً «بقال محل» که فقط برای خریدن آدامس وارد داستان میشود، اگر عادت داشته باشد موقع شمارش پول، تهآواز بخواند، یک شخصیت فرعی بهیادماندنی میشود. این جزئیات کوچک، دنیای داستان را باورپذیرتر و غنیتر میسازند.
پرسش ۴: چگونه میتوان از کلیشهها در شخصیتپردازی دوری کرد؟
کلیشه یعنی استفاده از ویژگیهای تکراری و بدون ابتکار، مثل «دانشآموز زرنگ همیشه عینکی» یا «پسر شیطان همیشه کلاهبهیکطرف». برای فرار از کلیشه، باید به شخصیت خود «جزئیات منحصربهفرد» بدهید. مثلاً به جای زرنگ معمولی، شخصیتی بسازید که عاشق جمعآوری برگهای پاییزی است و از طریق آنها جانورشناسی میخواند. هرچه جزئیات شخصیتر و غیرمنتظرهتر باشند، شخصیت از کلیشه دورتر میشود.
یادآوری شخصیتپردازی یعنی خلق انسانی کاغذی که نفس میکشد. با ترکیب درست ویژگیهای رفتاری، گفتاری و خلقی، میتوان شخصیتهایی ساخت که خواننده آنها را مثل دوستان قدیمی خود بداند. بهیاد داشته باشید که تناقضهای درونی، نشاندادن به جای گفتن، و پرهیز از کلیشه، سه کلید طلایی برای خلق شخصیتهای ماندگار هستند. حالا قلم بهدست بگیرید و اولین شخصیت خود را با این ابزارها بسازید؛ دنیای داستان منتظر قهرمان شماست.