گاما رو نصب کن!

{{ number }}
اعلان ها
اعلان جدیدی وجود ندارد!
کاربر جدید

جستجو

پربازدیدها: #{{ tag.title }}

میتونی لایو بذاری!
نمونه سوال محتوای آموزشی آزمون آنلاین پرسش و پاسخ درسنامه آموزشی مدرسه‌یاب معلم‌ها

به توپ بستن مجلس: حملهٔ نظامی محمدعلی‌شاه به مجلس شورا و تعطیل کردن حکومت مشروطه.

بروزرسانی شده در: 1:40 1405/04/13 مشاهده: 52     دسته بندی: کپسول آموزشی

به توپ بستن مجلس؛ پایان نخستین تجربهٔ مشروطه‌خواهی

رویدادی که نشان داد گاه برای حفظ قدرت، حتی تصمیم‌های مهم کشور را هم با زور متوقف می‌کنند
چکیده: در روز ۲۳ تیر ۱۲۸۷ خورشیدی، محمدعلی‌شاه قاجار دستور داد مجلس شورای ملی را با توپ بستند. این حمله، دورهٔ کوتاه مشروطه را تعطیل کرد و نشان داد که بعضی از حاکمان حاضر نیستند قدرت را با مردم تقسیم کنند. در این مقاله می‌خوانیم که چرا این رویداد رخ داد، چه پیامدهایی داشت و چگونه می‌توانیم آن را با زندگی روزمره‌ی خود مقایسه کنیم.

چرا محمدعلی‌شاه با مشروطه مخالف بود؟

محمدعلی‌شاه مانند بسیاری از پادشاهان پیشین، خود را صاحب‌اختیار کامل می‌دانست و نمی‌خواست هیچ نهادی بالای سر او باشد. مشروطه یعنی قانون اساسی و مجلس، دو چیز که قدرت شاه را محدود می‌کردند. از نگاه او، این محدودیت‌ها مانند این بود که معلمی به دانش‌آموز اجازه ندهد خودش نمره بدهد و برای هر کارش از دیگران اجازه بگیرد. شاه نیز نمی‌خواست برای تصمیم‌گیری‌هایش از نمایندگان مردم اجازه بگیرد. از سوی دیگر، بسیاری از درباریان و مالکان بزرگ که از اوضاع پیش از مشروطه سود می‌بردند، به شاه فشار می‌آوردند که مجلس را برچیند. آنان می‌ترسیدند که با قدرت گرفتن مجلس، دیگر نتوانند هر کاری دلشان خواست انجام بدهند، درست مثل گروهی از بچه‌های مدرسه که وقتی مدیر جدید می‌خواهد قوانین را عادلانه کند، از ترس از دست دادن امتیازهای نادرستشان، به مدیر اعتراض می‌کنند.

محمدعلی‌شاه ابتدا با ترفندهایی مثل توهین به نمایندگان و تاخیر در امضای قوانین، سعی کرد مجلس را زمین‌گیر کند. اما وقتی دید که مجلس همچنان پابرجاست و مردم از آن حمایت می‌کنند، تصمیم گرفت از زور استفاده کند. او به فرماندهان نظامی خود دستور داد که توپ‌ها را به سمت ساختمان مجلس بکشند و مجلس را به آتش بکشند. این کار مانند این است که در یک بازی گروهی، یکی از بازیکنان وقتی می‌بیند دارد می‌بازد، صفحهٔ بازی را واژگون کند و همهٔ مهره‌ها را به هم بریزد.

این رویداد چه شباهتی به زندگی روزمرهٔ ما دارد؟

شاید فکر کنید حملهٔ نظامی به مجلس، ربطی به زندگی یک دانش‌آموز پایهٔ نهم ندارد، اما اگر دقیق نگاه کنید، نمونه‌های کوچک آن را هر روز می‌بینید. فرض کنید در کلاس، بچه‌ها تصمیم می‌گیرند که هر هفته یک نفر مسئول پاک کردن تخته باشد و همه با رای موافق هستند. اما یک دانش‌آموز که دوست ندارد نوبتش شود، با قهر کردن و به هم ریختن وسایل کلاس، جلوی اجرای این تصمیم را می‌گیرد. این دقیقاً همان کاری است که محمدعلی‌شاه کرد: وقتی نتوانست مجلس را با حرف و استدلال متوقف کند، با خشونت آن را تعطیل کرد. این رفتار نشان می‌دهد که بعضی از افراد، وقتی در یک جمع عادلانه نمی‌توانند برنده شوند، ترجیح می‌دهند کل بازی را خراب کنند.

نکته: پس از به توپ بستن مجلس، بسیاری از آزادی‌خواهان دستگیر یا تبعید شدند و استبداد کوچک (دوران خودکامگی شاه) دوباره بر کشور حاکم شد. اما این ظلم دوام نیاورد و کمتر از یک سال بعد، مردم و مجاهدان مشروطه خواه، تهران را فتح کردند و مشروطه را دوباره برپا کردند.

پرسش‌هایی برای عمیق‌تر شدن

پرسش ۱

چرا محمدعلی‌شاه نتوانست با استدلال با نمایندگان کنار بیاید؟

زیرا او به استبداد عادت کرده بود و هرگونه محدودیت را توهین به خود می‌دانست. برای او مانند دانش‌آموزی بود که همیشه نمرهٔ بیست می‌گرفت، اما ناگهان معلمی می‌آمد که می‌گفت باید انشا بنویسی تا نمره بگیری؛ او ترجیح می‌داد کلاس را تعطیل کند تا اینکه خودش را با این قانون جدید تطبیق دهد.

پرسش ۲

آیا حملهٔ نظامی به مجلس، یک راه حل بود یا یک اشتباه بزرگ؟

این کار یک اشتباه راهبردی بود؛ چون به جای حل مشکل، آن را بزرگ‌تر کرد. مثل وقتی که در یک مسابقهٔ علمی، به جای مطالعه و تلاش، برگهٔ سوالات را پاره می‌کنید. این کار شاید برای لحظه‌ای شما را از شکست نجات دهد، اما در بلندمدت باعث می‌شود همه از شما ناراحت شوند و اعتمادشان را از دست بدهید. همان اتفاق برای شاه هم افتاد: مردم بیش از پیش از او متنفر شدند و خیلی زود او را از سلطنت خلع کردند.

پرسش ۳

اگر شما جای نمایندگان مجلس بودید، چه کار می‌کردید؟

نمایندگان می‌توانستند با مردم ارتباط قوی‌تری برقرار کنند و از آنها بخواهند برای دفاع از مجلس به خیابان‌ها بیایند. همچنین می‌توانستند با کشورهای دیگر قراردادهایی ببندند که شاه نتواند به راحتی آنها را نادیده بگیرد. اما در آن زمان، بسیاری از نمایندگان تازه‌کار بودند و تجربهٔ کافی برای رویارویی با چنین تهدیدی را نداشتند. این مانند وقتی است که تیم شما در مسابقهٔ فوتبال، دروازه‌بان قوی ندارد و حریف از این نقطه ضعف استفاده می‌کند.

نکتهٔ پایانی

ماجرای به توپ بستن مجلس، یک درس بزرگ برای همهٔ ما دارد: هیچ‌کس نباید با زور و خشونت، حق دیگران را نادیده بگیرد. محمدعلی‌شاه فکر کرد با توپ می‌تواند تاریخ را عوض کند، اما اشتباه کرد؛ زیرا مردم تشنهٔ آزادی، هیچ‌گاه زیر بار زور نمی‌روند. امروز نیز وقتی در مدرسه یا خانه، کسی می‌خواهد با زور حرف خود را به دیگران بقبولاند، بهتر است داستان مشروطه را به یاد بیاوریم و بدانیم که راه درست، گفت‌وگو و احترام به قانون است، نه تفنگ و توپ.