استعمار در عصر مشروطه: نفوذ و دخالت قدرتهای خارجی، بهویژه روسیه و انگلستان، در سیاست، اقتصاد و جامعهٔ ایران
نقش روسیه و انگلستان در ایرانِ مشروطه
تصور کن دو تا از بچههای بزرگتر مدرسه، هر روز میان حیاط و به همه میگویند که چطور بازی کنند و با کی دوست باشند. این دقیقاً کار روسیه و انگلستان در ایرانِ دورهٔ مشروطه بود. آنها به بهانهٔ تجارت و امنیت، وارد سیاست ایران شدند. روسیه در شمال و انگلستان در جنوب کشور نفوذ داشتند، درست مثل دو تیم فوتبال که زمین بازی را میان خودشان تقسیم کردهاند. هر کدام میخواستند تا جایی که ممکن است امتیاز بگیرند و سود خودشان را ببرند. این دو کشور با دادن وام به شاهان قاجار، آنها را مجبور میکردند که به جای فکر کردن به مردم، به فکر خوشآمدگویی به آنها باشند.
| کشور | نوع دخالت | نمونهٔ کار |
|---|---|---|
| روسیه | سیاسی و نظامی | داشتن قزاقخانه و کاخهای مجلل در تهران |
| انگلستان | اقتصادی و تجاری | گرفتن امتیاز راهآهن و تلگراف در جنوب |
یکی از بدترین کارهای آنها این بود که با پول دادن به شاه، از او میخواستند تا قوانین را به نفع خودشان تغییر دهد. درست مثل وقتی که یکی از بچهها به دیگری شکلات بدهد تا در بازی به نفع او رأی بدهد. این نفوذ آنقدر زیاد شد که حتی بعضی از وزیران و وزرای ایران، زیر نظر سفارتهای روسیه و انگلستان کار میکردند و این یعنی استقلال کشور از بین رفته بود.
مثال عینی: امتیاز تنباکو و واکنش مردم
شاید برایت جالب باشد که بدانی مردم چطور با این دخالتها مخالفت میکردند. یکی از معروفترین نمونهها، ماجرای امتیاز تنباکو است. در این ماجرا، شاه به یک انگلیسی اجازه داد تا برای چند سال، تمام تنباکوی ایران را بخرد و بفروشد. این یعنی کشاورزان و بازاریان که با تنباکو روزگار میگذراندند، همهٔ کارشان را از دست میدادند. درست مثل این که یک نفر ناگهانی بیاید و تمام خوراکیهای بوفهٔ مدرسه را بخرد و دیگران نتوانند حتی یک آدامس هم بفروشند. مردم با این کار مخالفت کردند و با تحریم تنباکو، نشان دادند که زیر بار زور نمیروند. آنها با هم متحد شدند و شاه را مجبور کردند که آن قرارداد را لغو کند. این حرکت نشان داد که وقتی مردم بیدار شوند، میتوانند در برابر زورگویی بایستند.
چالشهای مفهومی در مورد استعمار
پرسش: چرا شاهان قاجار به خارجیها اجازه میدادند که این همه در کشور دخالت کنند؟
پاسخ: چون آنها به پول و قدرت نیاز داشتند. خارجیها به شاه وام میدادند و در عوض از او میخواستند که به آنها امتیاز بدهد. مثلاً انگلستان به شاه پول میداد تا بتواند سفرهای مجلل برود و در مقابل، امتیاز راهآهن یا تلگراف میگرفت. این کار مثل این بود که یک دانشآموز پول تو جیبیاش را به دیگری بدهد تا در امتحان به او تقلب بدهد.
پرسش: آیا این دخالتها فقط در زمان مشروطه بود یا قبل از آن هم وجود داشت؟
پاسخ: این کار از قبل هم بود، اما در دورهٔ مشروطه به اوج خود رسید. چون در آن زمان، ایران ضعیفتر شده بود و قدرتهای بزرگ مثل روسیه و انگلستان، از این ضعف استفاده میکردند. آنها مثل دو بازیکن حرفهای بودند که از اشتباهات یک تیم تازهکار استفاده میکنند و گل میزنند.
پرسش: مردم چطور فهمیدند که این کارها بد است و باید جلوی آن را بگیرند؟
پاسخ: با خواندن روزنامه و شنیدن حرفهای روشنفکران. در آن زمان، بعضی از روشنفکران مثل یک معلم دلسوز، به مردم میگفتند که کشورشان را دارند میبرند و باید بیدار شوند. آنها به مردم یاد دادند که وقتی خارجیها امتیاز میگیرند، در واقع دارند پول و ثروت کشور را غارت میکنند، مثل کسی که بیاجازه از کیف پول تو بردارد.
نتیجهگیری: استعمار در دورهٔ مشروطه مانند یک سایهٔ سنگین روی همهٔ کارهای ایران افتاده بود. روسیه و انگلستان با دخالت در سیاست و اقتصاد، سعی داشتند ایران را مطابق میل خودشان اداره کنند. اما مردم با بیداری و اتحاد، نشان دادند که میتوانند در برابر این زورگویی بایستند و استقلال خود را پس بگیرند. انقلاب مشروطه، حاصل همین آگاهی بود. همانطور که در حیاط مدرسه، اگر همهٔ بچهها با هم حرف بزنند و متحد شوند، هیچ زورگویی نمیتواند بر آنها غلبه کند. این درس مهم امروز هم برای همهٔ ما باقی است که باید هوشیار باشیم و نگذاریم کسی به جای ما تصمیم بگیرد.
استقلال مشروطه مقاومت