گاما رو نصب کن!

{{ number }}
اعلان ها
اعلان جدیدی وجود ندارد!
کاربر جدید

جستجو

پربازدیدها: #{{ tag.title }}

میتونی لایو بذاری!
نمونه سوال محتوای آموزشی آزمون آنلاین پرسش و پاسخ درسنامه آموزشی مدرسه‌یاب معلم‌ها

عوامل داخلی نابرابری: عوامل درونی مانند استبداد، وابستگی، مدیریت نادرست، فرهنگ‌های بازدارنده و نبود مشارکت اجتماعی که به عقب‌ماندگی منجر می‌شود

بروزرسانی شده در: 13:21 1405/04/10 مشاهده: 45     دسته بندی: کپسول آموزشی

عوامل درونی نابرابری

استبداد، وابستگی، مدیریت نادرست و فرهنگ‌های بازدارنده؛ ریشه‌های عقب‌ماندگی از درون
چکیده: گاهی عقب‌ماندگی یک جامعه ریشه در عوامل بیرونی ندارد، بلکه از درون خود آن جامعه سرچشمه می‌گیرد. در این مقاله با چهار عامل درونی مهم آشنا می‌شویم: استبداد (یک‌دست بودن تصمیم‌ها)، وابستگی (تکیه بر دیگران)، مدیریت نادرست (برنامه‌ریزی اشتباه) و فرهنگ‌های بازدارنده (باورهایی که مانع پیشرفت می‌شوند). همچنین نقش مشارکت اجتماعی را به عنوان راه‌حل این مشکلات بررسی خواهیم کرد.

چهار عامل درونی که پیشرفت را کند می‌کنند

وقتی صحبت از نابرابری و عقب‌ماندگی می‌شود، معمولاً به یاد مشکلات بیرونی مثل کمبود منابع یا دخالت کشورهای دیگر می‌افتیم. اما خیلی وقت‌ها مشکل از خود ماست. چهار عامل درونی نقش مهمی در این زمینه دارند:

عامل درونی تعریف ساده نتیجه در زندگی روزمره
استبداد یک نفر یا یک گروه کوچک همه‌ی تصمیم‌ها را می‌گیرند. نظر بقیه شنیده نمی‌شود و اشتباهات تکرار می‌شود.
وابستگی همیشه منتظر کمک یا دستور از بیرون بودن. توانایی حل مسئله کم می‌شود و اعتمادبه‌نفس از بین می‌رود.
مدیریت نادرست برنامه‌ریزی اشتباه یا استفاده‌ی نادرست از امکانات. وقت و انرژی هدر می‌رود و نتیجه‌ی مطلوب به دست نمی‌آید.
فرهنگ‌های بازدارنده باورهای اشتباهی که در جامعه ریشه دوانده‌اند. مثل این باور که «تغییر ممکن نیست» یا «همه چیز دست سرنوشت است».

این عوامل در مدرسه و خانه چه شکلی هستند؟

بیایید این مفاهیم را در زندگی روزمره‌ی خودمان پیدا کنیم. فرض کنید در کلاس درس، معلم بدون اینکه از دانش‌آموزان نظرسنجی کند، تصمیم می‌گیرد که همه باید یک روش خاص را برای حل مسئله یاد بگیرند. این یک نوع استبداد کوچک است. اگر بعضی از بچه‌ها روش بهتری بلد باشند، نظراتشان دیده نمی‌شود و کل کلاس از یک روش ناقص استفاده می‌کند.

یا مثلاً در یک پروژه‌ی گروهی، اگر یکی از اعضا همیشه منتظر باشد که دیگران کارها را انجام دهند و خودش فقط آخرش بیاید و اسمش را بنویسد، این یعنی وابستگی. این کار نه تنها به گروه ضربه می‌زند، بلکه خود آن شخص هم هیچ مهارت جدیدی یاد نمی‌گیرد.

مدیریت نادرست را می‌توان در برنامه‌ریزی درسی دید. مثلاً اگر یک دانش‌آموز شب امتحان تصمیم بگیرد همه‌ی کتاب را یک‌شبه بخواند، این یک مدیریت غلط است. نتیجه این می‌شود که خسته می‌شود و چیزی هم سرش نمی‌شود. یا در مدرسه، اگر بودجه‌ی ورزش را صرف خرید وسایل اضافی کنند که به کار بچه‌ها نمی‌آید، این هم نوعی مدیریت نادرست است.

و اما فرهنگ‌های بازدارنده. شاید شنیده باشید که بعضی بزرگ‌ترها می‌گویند: «ما که هیچ‌وقت موفق نمی‌شویم» یا «فلان کار برای ما نیست». این باورها مثل یک زنجیر نامرئی، آدم‌ها را از تلاش کردن بازمی‌دارد. وقتی دانش‌آموزی باور کند که ریاضی برای او سخت است و هیچ‌وقت نمی‌تواند آن را یاد بگیرد، انگیزه‌اش را از دست می‌دهد و واقعاً هم یاد نمی‌گیرد، نه به خاطر اینکه ریاضی سخت است، بلکه به خاطر آن باور غلط.

چالش‌های مفهومی: پرسش و پاسخ

پرسش

آیا هر نوع تصمیم‌گیری متمرکز، استبداد محسوب می‌شود؟

پاسخ: نه. اگر یک مدیر یا معلم با مشورت دیگران تصمیم بگیرد، این استبداد نیست. استبداد وقتی است که فرد یا گروهی کوچک، بدون توجه به نظر دیگران و فقط به خاطر قدرت خودشان، تصمیم می‌گیرند. پس فرق بین «مدیریت مرکزی» و «استبداد» در مشارکت و پذیرش نظر دیگران است.

پرسش

چطور می‌توانیم وابستگی را در خودمان کم کنیم؟

پاسخ: با تمرین مسئولیت‌پذیری. مثلاً به جای اینکه منتظر بمانیم دوستانمان تکالیف گروهی را انجام دهند، خودمان یک بخش از کار را شروع کنیم. یا وقتی در خانه با یک مشکل روبرو می‌شویم، اول خودمان فکر کنیم و بعد از بزرگ‌ترها کمک بخواهیم. این کار باعث می‌شود کمک‌خواهی ما از روی نیاز باشد، نه از روی عادت.

پرسش

آیا فرهنگ‌های بازدارنده همیشه بد هستند؟

پاسخ: همه‌ی فرهنگ‌ها بد نیستند. برخی فرهنگ‌ها مثل احترام به بزرگ‌تر یا کمک به همسایه بسیار خوبند. اما فرهنگ‌های بازدارنده آن دسته از باورهایی هستند که ما را از تلاش و تغییر بازمی‌دارند. مثلاً باور به اینکه «همه چیز از پیش تعیین شده است و ما کاری نمی‌توانیم بکنیم» یک باور بازدارنده است. ما باید فرهنگ‌های مفید را تقویت کنیم و باورهای اشتباه را کنار بگذاریم.

راه‌حل اصلی برای همه‌ی این مشکلات، مشارکت اجتماعی است. وقتی مردم در تصمیم‌گیری‌ها شرکت کنند، استبداد از بین می‌رود. وقتی هرکس مسئولیت کارهای خود را بپذیرد، وابستگی کم می‌شود. وقتی برنامه‌ریزی با کمک همه انجام شود، مدیریت بهتر می‌شود. و وقتی باورهای درست جایگزین باورهای غلط شوند، فرهنگ‌های بازدارنده از بین می‌روند.

پس به جای اینکه همیشه دنبال مقصر بیرونی بگردیم، بهتر است نگاهی به درون خودمان و جامعه‌مان بیندازیم. تغییر از خودمان شروع می‌شود؛ از یک تصمیم کوچک، یک تلاش تازه، یا یک باور درست. این همان کلیدی است که می‌تواند قفل عقب‌ماندگی را باز کند.