حکومت ساسانیان و بحران جانشینی: آخرین امپراتوری ایران باستان
از قدرتگیری تا اوج شکوه؛ اما با ریشههای فروپاشی
ساسانیان توسط اردشیر بابکان، که از نوادگان ساسان (موبد بزرگ) بود، پایهگذاری شدند. او توانست با شکست دادن اردوان آخرین پادشاه اشکانی، حکومت یکپارچهای را ایجاد کند. پادشاهان ساسانی به شدت به آیین زرتشتی اهمیت میدادند و خود را «شاهنشاه» یعنی پادشاه پادشاهان مینامیدند. آنها برای ادارهٔ کشور، نظامی پیچیده از موبدان (روحانیون)، سپاهیان و کارمندان دیوانی داشتند.
اما در این حکومت، یک مشکل بزرگ وجود داشت: قانون مشخصی برای جانشینی پادشاه نبود. گاهی پسر بزرگ، گاهی پسر کوچکتر، گاهی برادر و حتی گاهی یک فرماندهٔ نظامی به کمک موبدان به تخت مینشست. این مسئله مثل این میماند که در یک مدرسه، برای انتخاب رئیس شورای دانشآموزی هیچ قانونی نباشد و هر سال چند گروه مختلف با هم دعوا کنند تا ببینند چه کسی رئیس میشود. طبیعی است که در چنین شرایطی، مدرسه دچار بینظمی و آشوب میشود.
بحران جانشینی چطور زندگی مردم را تحت تأثیر قرار داد؟
شاید برایتان سؤال شود که این کشمکشهای درباری چه ربطی به زندگی عادی مردم داشت؟ پاسخ ساده است: وقتی پادشاهان بر سر قدرت میجنگیدند، کشور ضعیف میشد. فرض کنید یک گروههمکلاسی برای یک پروژهٔ گروهی، اول روی رهبر گروه دعوا کنند و بعد از مشخص شدن رهبر، بقیه با او همکاری نکنند. در این صورت پروژهٔ آنها افتضاح میشود. در ایران ساسانی هم وضع به همین شکل بود. هر بار بحران جانشینی رخ میداد، سپاه ایران به جای دفاع از مرزها، درگیر جنگهای داخلی میشد. این یعنی کشاورزان نمیتوانستند در امنیت به کار خود برسند، جادهها ناامن میشدند و مالیاتهای سنگین برای تأمین هزینهٔ جنگها، بر دوش مردم عادی سنگینی میکرد.
یکی از معروفترین بحرانها بعد از مرگ خسرو پرویز (یکی از مشهورترین شاهان ساسانی) اتفاق افتاد. در کمتر از ۱۰ سال، چندین پادشاه با هم عوض شدند و هر کدام دیگری را کشت یا کور کرد. این آشفتگی، مثل یک تیم فوتبال است که هر بازی سرمربی خود را عوض کند؛ بازیکنان گیج میشوند و تیم نتیجه نمیگیرد. در نتیجه، مرزهای غربی ایران که با امپراتوری روم همسایه بود، تضعیف شد و از شرق نیز قبایل ترکنشین فشار آوردند.
| نام پادشاه | دورهٔ حکومت (میلادی) | نحوهٔ به قدرت رسیدن |
|---|---|---|
| اردشیر بابکان | ۲۲۴ تا ۲۴۱ | شکست دادن آخرین پادشاه اشکانی در جنگ |
| شاپور یکم | ۲۴۱ تا ۲۷۲ | جانشینی طبیعی پس از مرگ پدر (با تأیید موبدان) |
| خسرو پرویز | ۵۹۰ تا ۶۲۸ | با کمک امپراتور روم و پس از چندین جنگ داخلی |
| یزدگرد سوم | ۶۳۲ تا ۶۵۱ | آخرین شاه که در نوجوانی و در میان آشوب بر تخت نشست |
سه پرسش چالشی دربارهٔ سقوط ساسانیان
پاسخ: خستگی و نارضایتی مردم از جنگهای داخلی و مالیاتهای سنگین، بزرگترین کمک را به سپاه اسلام کرد. وقتی یک تیم حریف، خودش درگیر دعوای داخلی باشد، تیم کوچکتر و منسجمتر میتواند پیروز شود. همچنین، برخی از فرماندهان و بزرگان ساسانی به دلیل اختلاف با پادشاه، به دشمن پیوستند.
پاسخ: خیر، این مشکل در دورهٔ اشکانیان هم وجود داشت. اما در ساسانیان به دلیل تمرکز بیشاندازهٔ قدرت در دست شاه و نبود قانون مدون، این بحران به شدت آسیبزا بود. انگار که در یک خانواده، پدر فوت کند و چند برادر بر سر ارث با هم بجنگند و همهٔ دارایی را از بین ببرند.
پاسخ: احتمالاً میتوانستند مدت بیشتری مقاومت کنند، اما سقوط آنها فقط به این یک دلیل نبود. فشار روم، خشکسالی، بیماریهای واگیردار و تغییرات مذهبی هم تأثیرگذار بودند. اما اگر قانون جانشینی داشتند، حداقل در هنگام حمله، یک رهبر قوی و متحد داشتند که بتواند سپاه را سازماندهی کند.