منظره: پنجرهای به دنیای پیرامون
منظرههای طبیعی و شهری
منظرهها را میتوان به دو گروه بزرگ تقسیم کرد: منظرههای طبیعی و منظرههای شهری. منظرهٔ طبیعی جایی است که دست انسان در آن تغییر چندانی نداده است؛ مثل کوهستان، جنگل، دریا، دشت و بیابان. وقتی به یک دشت سبز نگاه میکنی که تا چشم کار میکند علف و گل دارد، در حال تماشای یک منظرهٔ طبیعی هستی. در مقابل، منظرهٔ شهری جایی است که ساختمانها، خیابانها، پلها، چراغهای راهنمایی و ماشینها بخش بزرگی از آن را تشکیل میدهند. مثلاً وقتی از پشت بام خانهات به خیابان اصلی محله نگاه میکنی، یک منظرهٔ شهری میبینی.
گاهی منظرهها ترکیبی از هر دو هستند؛ مانند پارکهای بزرگ شهر که درختان و چمن دارند، ولی نیمکت، زمین بازی و آبنما هم در آنها ساخته شده است. این نوع منظره را منظرهٔ نیمهطبیعی مینامند. بسیاری از جاهای دیدنی که خانوادهها برای گردش میروند، چنین منظرههایی دارند.
منظره در زندگی روزمره
هر روز وقتی از خانه بیرون میروی یا از پنجره کلاس به حیاط مدرسه نگاه میکنی، داری یک منظره را تماشا میکنی. حتی در اتاق خودت هم اگر به دیوار یا کتابخانه نگاه کنی، یک منظرهٔ کوچک داری. تفاوت منظرهها در این است که هر کدام میتوانند حس متفاوتی به ما بدهند. مثلاً منظرهٔ یک روز بارانی با ابرهای تیره و برکههای آب روی زمین، معمولاً حس آرامش یا گاهی دلتنگی به آدم میدهد. در حالی که منظرهٔ یک روز آفتابی با آسمان صاف و پرندههایی که در هوا پرواز میکنند، حس شادی و انرژی را افزایش میدهد.
برای دانشآموزی مثل تو، بهترین منظرهها میتوانند آنهایی باشند که در مسیر مدرسه میبینی. مثلاً درختهای چنار بلند کنار خیابان، گلدانهای گل روی طاقچهٔ همسایه، یا حتی تابلوهای رنگارنگ مغازهها، همه اجزای یک منظرهٔ روزمره هستند. اگر دقت کنی، میبینی که هر فصل، منظرهها فرق میکنند. در بهار درختها سبز و پرگلاند، در تابستان سایههایشان بلندتر میشود، در پاییز برگهای زرد و نارنجی زمین را میپوشانند و در زمستان برف، همه چیز را سفید میکند.
چند پرسش و پاسخ دربارهٔ منظره
پاسخ: چون هر کسی از زاویهٔ دید خودش نگاه میکند. یکی ممکن است به آسمان خیره شود و دیگری به زمین. همچنین تجربهها و خاطرههای هر شخص روی نگاهش اثر میگذارد. مثلاً کسی که تابستان قبل کنار دریا بوده، با دیدن منظرهٔ دریا، خاطراتش را به یاد میآورد و منظره برای او معنی دیگری پیدا میکند.
پاسخ: نه، گاهی حسهای دیگر هم در تجربهٔ یک منظره نقش دارند. مثلاً وقتی کنار دریا ایستادهای، صدای موجها و بوی نمک دریا هم بخشی از آن منظره برای تو هستند. پس منظره فقط یک تصویر نیست، بلکه یک تجربهٔ کامل است که چشم، گوش و حتی بینی در آن شریکاند.
پاسخ: کافی است کمی مکث کنی و با دقت نگاه کنی. میتوانی رنگها، شکلها، اندازهها و فاصلهها را با هم مقایسه کنی. مثلاً ببینی کدام درخت بلندتر است یا ابرها چه شکلی دارند. حتی میتوانی منظره را مثل یک نقاشی ببینی و از جزئیات کوچک آن لذت ببری. هرچه بیشتر تمرکز کنی، چیزهای بیشتری برای کشف پیدا میکنی.
یادت باشد که هر منظره، یک پیام دارد. گاهی پیامش آرامش است، گاهی شادابی، و گاهی هم یادآوریِ یک خاطرهٔ خوب. پس هر جا هستی، چه در حیاط خانه، چه در اتاق مطالعه و چه در سفر، نگاهت را به دورتر ببر و ببین که دنیا چه چیزهای قشنگی برای نشان دادن دارد. منظرهها مثل کتابهای تصویریاند که هر بار ورق میزنیم، صفحهای تازه از آنها میبینیم.