در سال 1359 و در حالی که جنگ تحمیلی عراق علیه ایران شروع شده بود، شهر آبادان در خطر بزرگی قرار گرفت. ارتش عراق با تجهیزات فراوان به سمت این شهر پیشروی میکرد. در یکی از شبهای سخت آبانماه، خبر مهمی به گوش «دریاقلی سورانی» رسید: نیروهای دشمن از محله «ذوالفقاری» وارد شهر شدهاند.
دریاقلی که یک شهروند معمولی بود، بلافاصله سوار دوچرخهاش شد و در کوچهها و خیابانها به حرکت درآمد. او از درِ مساجد میزد و به مردم هشدار میداد: «بلند شوید! عراقیها آمدند داخل شهر!» . بسیاری در ابتدا حرف او را باور نکردند و حتی بعضی او را مسخره کردند، اما او دست از تلاش برنداشت.
این رفتار شجاعانه شباهت زیادی به افسانههای قدیمی دارد؛ مثل همان آتشی که در یونان باستان از کوه به شهر میدوید تا خبر پیروزی را برساند. اما تفاوت در اینجاست که «دریاقلی» برای نجات جان مردم از جان خود گذشت.
آبادان در جنوب غربی ایران قرار دارد و یک شهر صنعتی و مهم به حساب میآمد. ارتش عراق میخواست با اشغال آبادان، به پالایشگاه بزرگ نفت و تاسیسات مهم آن دست پیدا کند. محله «ذوالفقاری» یکی از ورودیهای جنوبی شهر بود که دشمن از آنجا خود را به داخل رسانده بود .
اگر مردم آبادان از این موضوع خبر نداشتند و در خانههایشان میماندند، صبح روز بعد با اشغال کامل شهر توسط نیروهای بعثی مواجه میشدند. هشدار به موقع دریاقلی باعث شد:
| اقدام انجام شده توسط مردم | نتیجه مهم |
|---|---|
| بیدار شدن و خارج شدن از خانهها | جلوگیری از اسارت دستهجمعی شهروندان |
| مقاومت مسلحانه در برابر نیروهای دشمن | توقف پیشروی عراقیها تا رسیدن نیروهای کمکی |
| هماهنگی با نیروهای نظامی در مساجد و پایگاهها | سازماندهی سریع برای دفاع از محلههای مختلف |
تصور کن در کلاس درس نشستهای و ناگهان متوجه میشوی سقف در حال ریختن است. اولین کاری که میکنی چیست؟ فریاد میزنی تا همه بیرون بروند. این دقیقاً همان کاری است که دریاقلی انجام داد. او دید «خطر» مثل یک موج بزرگ به سمت شهر میآید و با تمام توانش شروع به داد زد و خبر دادن کرد.
متاسفانه در جریان این هشرارها، موجی از ترکش خمپاره به او اصابت کرد. او را به بیمارستان «سینا» در تهران منتقل کردند، اما جراحاتش بسیار شدید بود. سرانجام در تاریخ 20 آبان 1359 به درجه رفیع شهادت نائل آمد . آرامگاه او در بهشت زهرا (س) در تهران قرار دارد. هر سال در تاریخ 9 تا 11 آبان، مراسمی به یاد او در موزه صلح تهران برگزار میشود .
زیرا ورود دشمن به داخل شهر یک خبر باورنکردنی و خطرناک بود. بسیاری فکر میکردند نیروهای نظامی خودشان کنترل اوضاع را دارند و یک فرد معمولی نمیتواند چنین خبر مهمی داشته باشد. به همین دلیل حتی بعضی از افراد به او تهمت جاسوسی زدند .
آبادان به طور غافلگیرانه توسط ارتش عراق اشغال میشد. مردم در خانههای خود غافلگیر میشدند و امکان مقاومت سازمانیافته از بین میرفت. سقوط آبادان مساوی بود با سقوط کل استان خوزستان و دستیابی عراق به منابع عظیم نفتی.
میتوان شجاعت را به این صورت تصور کرد: $ \text{شجاعت} = \frac{\text{منفعت دیگران}}{\text{ترس فرد}} $ اگر فرد ترس خود را کنترل کند (مخرج کسر کوچک شود) و نفع دیگران زیاد باشد، شجاعت بینهایت میشود. در مورد دریاقلی، منفعت (نجات یک شهر) بسیار زیاد و ترس فردی (او) ناچیز بود.
دریاقلی سورانی یک قهرمان واقعی بود؛ نه یک سرباز حرفهای، نه یک فرمانده نظامی، بلکه یک شهروند عادی با دوچرخه. او نشان داد که برای نجات یک شهر، گاهی فقط یک صدای بیدار و یک قلب پر از غیرت کافی است. به یاد داشته باشیم که شهادت او در بیمارستان سینای تهران، نقطه پایانی بر تلاشی بود که نقطه شروع آن یک دوچرخهسواری ساده در خیابانهای آبادان بود.
1دفاع مقدس: اصطلاحی است برای اشاره به جنگ هشتساله ایران و عراق (۱۳۵۹-۱۳۶۷) که به دلیل رشادتها و از خودگذشتگیهای مردم و رزمندگان، «مقدس» نامیده شده است. معادل انگلیسی آن Sacred Defense است.
2بعثی: اشاره به حزب بعث عراق به رهبری صدام حسین دارد. معادل انگلیسی: Ba'athist
3خمپاره: نوعی گلوله توپ کوتاهبرد که در جنگهای شهری استفاده میشود. معادل انگلیسی: Mortar
4محله ذوالفقاری: نام یکی از محلههای جنوبی آبادان که اولین نقطه ورود نیروهای عراقی در آبان ۱۳۵۹ بود.