گاما رو نصب کن!

{{ number }}
اعلان ها
اعلان جدیدی وجود ندارد!
کاربر جدید

جستجو

پربازدیدها: #{{ tag.title }}

میتونی لایو بذاری!
نمونه سوال محتوای آموزشی آزمون آنلاین پرسش و پاسخ درسنامه آموزشی مدرسه‌یاب معلم‌ها

شخصیت اصلی داستان: مهم‌ترین فرد یا موجودی که رویدادهای داستان پیرامون او شکل می‌گیرد.

بروزرسانی شده در: 3:03 1405/02/24 مشاهده: 129     دسته بندی: کپسول آموزشی

شخصیت اصلی داستان: مهم‌ترین فرد یا موجودی که رویدادهای داستان پیرامون او شکل می‌گیرد

راهنمای ساده برای شناخت قهرمان یا ضدقهرمان هر قصه و نقش او در پیشبرد ماجراها
خلاصه: در این مقاله می‌آموزیم که شخصیت اصلی داستان کیست و چرا همه‌ی ماجراها دور او می‌چرخد. با مثال‌های ساده از قصه‌های معروف مثل «شنگول و منگول» و «سفیدبرفی» آشنا می‌شویم. همچنین می‌فهمیم شخصیت اصلی می‌تواند انسان، حیوان یا حتی یک موجود خیالی باشد. در پایان، نقش این شخصیت را در هیجان‌انگیز کردن داستان و ایجاد ارتباط با خواننده بررسی می‌کنیم.

شخصیت اصلی کیست؟ سفری به قلب هر داستان

فرض کن داستان مثل یک چرخ‌وفلک بزرگ است. شخصیت اصلی همان کسی است که روی صندلی چرخ‌وفلک نشسته و همه‌ی اتفاقات دور او می‌چرخند. اگر این شخصیت نباشد، داستان معنا ندارد. برای مثال، در داستان «سفیدبرفی»، سفیدبرفی شخصیت اصلی است. اوست که سیبِ زهرآلود می‌خورد، با هفت کوتوله دوست می‌شود و سرانجام با بوسه‌ی شاهزاده بیدار می‌شود. همه‌ی ماجراها به خاطر او رخ می‌دهند. شخصیت اصلی همان است که خواننده با او همذات‌پنداری[1] می‌کند؛ یعنی خواننده دوست دارد جای او باشد و تجربه‌هایش را لمس کند.

گاهی شخصیت اصلی یک انسان معمولی است، مثل «جک» در داستان «جک و لوبیای سحرآمیز». گاهی یک حیوان باهوش است، مثل «خرگوش» در افسانه‌ی «لاک‌پشت و خرگوش». حتی گاهی یک موجود خیالی مثل «اژدها» در بعضی قصه‌ها می‌تواند شخصیت اصلی باشد. مهم این است که او محور رویدادها است و بدون او، داستان خیلی کسل‌کننده می‌شود.

انواع شخصیت‌های اصلی: از قهرمان تا ضدقهرمان

همه‌ی شخصیت‌های اصلی شبیه هم نیستند. بعضی‌ها بسیار خوب و مهربان هستند؛ مثل «سفیدبرفی» یا «سیندرلا». به این دسته قهرمان می‌گوییم. اما گاهی شخصیت اصلی کارهای بد انجام می‌دهد، مثل «گرگ» در داستان «کفش قرمزی» که دنبال شکار بچه‌هاست. به این نوع ضدقهرمان می‌گویند. حتی بعضی شخصیت‌های اصلی نه خیلی خوبند و نه خیلی بد؛ فقط مثل خود ما اشتباه می‌کنند و درس می‌گیرند.

نوع شخصیت اصلی ویژگی‌ها مثال معروف
قهرمان (Hero) مهربان، فداکار، کارهای درست انجام می‌دهد شنگول در «شنگول و منگول»
ضدقهرمان (Anti-hero) گاهی بدی می‌کند اما خواننده او را دوست دارد روباه مکار در بعضی افسانه‌ها
شخصیت معمولی مانند یک انسان روزمره با نقاط قوت و ضعف پسرک چوپان در «چوپان دروغگو»

چگونه شخصیت اصلی داستان را در چند قدم بشناسیم؟

برای پیدا کردن شخصیت اصلی هر داستانی، می‌توانیم این چند قدم ساده را برداریم:

قدم اول: ببین کدام شخصیت از اول داستان تا آخر حضور دارد؟ معمولاً شخصیت اصلی در بیشتر صحنه‌ها دیده می‌شود. مثلاً در داستان «سفیدبرفی»، او از ابتدا (وقتی نامادری حسود به او شک دارد) تا انتها (زندگی در قصر) حضور دارد.

قدم دوم: ببین داستان درباره‌ی چه کسی است؟ اگر کسی از دوستانت درباره‌ی داستان «جوجه‌اردک زشت» بپرسد، می‌گویی: «درباره‌ی یک جوجه‌اردک که زیبا می‌شود». پس شخصیت اصلی همان جوجه‌اردک است.

قدم سوم: ببین کدام شخصیت تغییر می‌کند یا درس مهمی می‌گیرد. مثلاً در داستان «پینوکیو»، پینوکیو از یک عروسک چوبی دروغگو به یک پسر واقعی و راست‌گو تبدیل می‌شود. این تغییر نشان می‌دهد که او شخصیت اصلی است.

قدم چهارم (اختیاری): اگر در داستان $ \text{تعداد سطرهایی که یک شخصیت صحبت می‌کند} $ را بشماری، معمولاً شخصیت اصلی بیش از همه حرف می‌زند. البته این قانون همیشه درست نیست، ولی کمک‌کننده است.

نمونه‌های ملموس: شخصیت اصلی در کتاب‌های کودکانه

بیا با هم چند نمونه از شخصیت‌های اصلی معروف را نگاه کنیم. در کتاب «هزار و یک شب»، شهرزاد شخصیت اصلی است. او هر شب قصه می‌گوید تا جانش را نجات دهد. همه‌ی داستان‌های داخل این کتاب به خاطر او گفته می‌شوند. در داستان «خواهر و برادرهای قو»، «الیسا» شخصیت اصلی است. او باید برای نجات برادرانش پیراهن گزنه ببافد و در این راه خیلی زحمت می‌کشد. حتی وقتی همه او را متهم می‌کنند، دست از تلاش برنمی‌دارد. این پشتکار یکی از ویژگی‌های مهم شخصیت‌های اصلی است.

حیوان‌ها هم می‌توانند شخصیت اصلی باشند. مثلاً در انیمیشن «شیرشاه»، سیمبا شخصیت اصلی است. او باید ترس خود را کنار بگذارد و پادشاهی را پس بگیرد. در داستان «بامبی»، گوزن کوچولو شخصیت اصلی است که یاد می‌گیرد چگونه در جنگل زندگی کند. پس برای شناخت شخصیت اصلی، فقط دنبال انسان نگرد. گاهی یک موش کوچک یا یک اژدهای آتش‌افشان هم می‌تواند قهرمان داستان باشد.

چالش‌های مفهومی: سه سوال مهم درباره شخصیت اصلی

سوال 1: آیا یک داستان می‌تواند بیش از یک شخصیت اصلی داشته باشد؟

پاسخ: بله. به این داستان‌ها «داستان‌های چندشخصیتی» می‌گویند. مثلاً در داستان «رومئو و ژولیت»، هر دو نفر شخصیت اصلی هستند. در کارتون «تام و جری»، هم تام (گربه) و هم جری (موش) شخصیت اصلی محسوب می‌شوند، چون ماجراها دور هر دوی آنها می‌چرخد. اما معمولاً در بیشتر داستان‌های کودکانه، یک شخصیت اصلی داریم تا تمرکز خواننده از دست نرود.

سوال 2: آیا شخصیت اصلی حتماً باید خوب و مهربان باشد؟

پاسخ: نه، اصلاً. گاهی شخصیت اصلی یک موجود شرور است، مثل «لرد ولدمورت» در مجموعه‌ی «هری پاتر» (اگر از دید او به داستان نگاه کنیم). ولی بیشتر داستان‌ها شخصیت اصلی خوبی دارند تا بچه‌ها دوست داشته باشند از او الگوبرداری کنند. حتی شخصیت‌هایی که اشتباه می‌کنند، در پایان داستان پشیمان می‌شوند و راه درست را یاد می‌گیرند. این به ما یاد می‌دهد که همه می‌توانند تغییر کنند.

سوال 3: اگر شخصیت اصلی توی داستان نباشد، چه اتفاقی می‌افتد؟

پاسخ: داستان از بین می‌رود! بدون شخصیت اصلی، هیچ رویدادی معنا ندارد. انگار یک فیلم را بدون بازیگر اصلی تماشا کنی. ممکن است شخصیت‌های فرعی[2] (مثل دوستان یا خانواده‌ی شخصیت اصلی) باشند، اما آنها نمی‌توانند داستان را پیش ببرند. برای مثال، در داستان «سفیدبرفی»، اگر سفیدبرفی نبود، هفت کوتوله فقط هفت آدم کوچک بودند که در خانه‌شان زندگی می‌کردند و هیچ ماجرای هیجان‌انگیزی رخ نمی‌داد.

دورِ هم جمع شویم: حالا می‌دانیم که شخصیت اصلی، موتور محرکه‌ی هر داستانی است. او کسی است که خواننده با او احساس نزدیکی می‌کند و دوست دارد بداند سرانجامش چه می‌شود. شخصیت اصلی می‌تواند یک کودک، یک پدربزرگ دانا، یک حیوان بازیگوش یا حتی یک ربات فضایی باشد. هر وقت داستانی می‌خوانی یا فیلمی می‌بینی، اول از خودت بپرس: «مهم‌ترین شخصیت این قصه کیست؟ چرا بقیه‌ی ماجراها دور او می‌چرخند؟» جواب دادن به این سوالها تو را یک داستان‌خوان حرفه‌ای می‌کند.

پاورقی

[1] همذات‌پنداری (Identification): یعنی خواننده خودش را به جای شخصیت داستان بگذارد و احساسات او را تجربه کند. مثلاً وقتی «شنگول» از دست گرگ فرار می‌کند، خواننده هم نگران می‌شود.

[2] شخصیت فرعی (Secondary Character): به شخصیت‌هایی گفته می‌شود که در داستان هستند اما ماجراهای اصلی دور آنها نمی‌چرخد. مثل دوستان یا همسایه‌های شخصیت اصلی. آنها به پیشرفت داستان کمک می‌کنند اما قهرمان اصلی نیستند.

معادل انگلیسی واژه‌های مهم: شخصیت اصلی (Main Character / Protagonist)، قهرمان (Hero)، ضدقهرمان (Anti-hero)، همذات‌پنداری (Identification)، شخصیت فرعی (Secondary Character).