گاما رو نصب کن!

{{ number }}
اعلان ها
اعلان جدیدی وجود ندارد!
کاربر جدید

جستجو

پربازدیدها: #{{ tag.title }}

میتونی لایو بذاری!

راهنمای املا و روان‌خوانی نشانه‌های فارسی اول دبستان

بروزرسانی شده در: 11:18 1404/12/4 مشاهده: 18     دسته بندی: کپسول آموزشی
فهرست املا و روان خوانی درس به درس کلاس اول ابتدائی

املا و روان‌خوانی حروف آ ا، بـ ب، اَ ـَ د، مـ م

باد آمَد.
بابا آمَد.
بابا با بادادم آمَد.
بابا بادام داد.
بابا بامداد آمَد.
داماد با اَدَب آمَد.
بَم آباد باد.
بابا با داماد آمَد.
ما – مـ – بام – بادام – دام – آدَم – دَم – دما – بَم – بامداد – داماد – آمَدَم – دادَم – آمَد.

املا و روان‌خوانی نشانه‌ی سـ س

باد آمد
اَسب آمد
بابا با اَسب آمد
سام آمد
سام با بابا آمد
بابا با اَسبَم آمد
اَسَد داس داد
بابا آدامس داد
بابا با اَسباب آمد
سَم - سام - اَسَد - اَسباب - اَسب - سَبَد - سام
آدامس - اَساس - ساس - داس - سَما

املا و روان‌خوانی نشانه‌ی تـ ت

بابا تاب بَست.
او دَست داد.
دوستَم تاب بَست.
بابا با سام آمَد.
با سام دَست دادَم.
سام با ما دوست اَست.
او توت داد.
بابا ماست داد.
توت - تاب - دَست - دوست - ماست - اَست - بَست - مات - ماتَم - تا - تَب - تَمام - تَماس - سَمت - سوت -

املا و روان‌خوانی نشانه ر

مادَرَم – سَر – دارا – دَرد – رامسَر – تَرس – تَرسو – آستارا - راسو – سوسمار – رودبار – دارَد – دارَم
بَرادرَم با او دَر آستارا بود.
بابا آرام آرام دَر سَرما آمَد.
سارا بَرادَر دارَد.
آدَم دَست، اَبرو، مو دارَد.
داماد دَر سَرما با اَسبَم آمَد.
اَسَد دَرس دارَد.
مادَرَم آرام آمَد.
او تَرسو اَست.
باد آمَد.
اَبر آمَد.
مادَر با سارا آمَد.
آستارا آباد اَست.
رود آب دارَد.

املا و روان‌خوانی نشانه نـ ن

مَن اَنار دَر دَست دارَم.
اَبر دَر آسمان بود.
باران نَم نَم آمَد.
بَرادَرَم دانا نام دارَد.
او دَر باران آرام آرام آمَد.
مَن بَرادَرَم را دوست دارَم.
دَر سَبَد اَنار با توت اَست.
مَن مادَرَم را دوست دارَم.
سارا دامَن دَر دَست دارَد.
دَر آن روستا باران نَم نَم آمَد.

املا و روان‌خوانی نشانه ِا ِ ـه ه

ما اِمام را دوست داریم.
آن مِداد سبز اَست.
نادِر سه روز بیمار بود.
آن مدرسه نرده دارد.
نِدا زود از دبِستان آمد.
اِمروز دیر به مدرسه رسیدم.
او زود از اِداره آمد.
نادِره به من آدامس داد.
برادرم در باران ایستاده بود.

املا و روان‌خوانی نشانه‌ی شـ ش

شیرین با شادی نَزدِ مادَر نِشسته بود. شیرین دانِش آموزِ تَمیزی اَست. آرَش بَرادَرِ شیرین اَست. شیرین بَرادَرَش را دوست دارَد.
آرَش تِشنه بود. شیرین به او آب داد. آرَش آب را نوشید.
شیرین شیرِ آب را بَست. بابا با شِتاب دَرِ شیشه ای را بَست.
او اِمشَب دَر شیراز دَرس دارَد. او مَردِ دانِشمَندی اَست. آنان آن شَب آشِ رِشته داشتَند.
آرَش رو به آسمان ایستاده بود. او سِتاره ای را به مادَرَش نِشان داد.

املا و روان‌خوانی نشانه‌ی ایـ یـ ی ای

بَرادَرَم بیمار اَست.
بَرادَرَم اَمین نام دارَد.
او در ساری بَستَری اَست. سینا با سیما دَر ساری بودَند.
سینا با اَمین دوست اَست. اَمین بیدار بود. او سینا را دید.
سیما روسری دارَد. او دَر سینی سیب با بَستنی دارَد.
بَرادَرَم سیب بَر می دارَد. سینا بَستَنی بَر می دارَد.
مَن سیب با بَستَنی بَر می دارَم. اَمیر با مَن دوست اَست.
او ایرانی اَست. ما ایران را دوست داریم. ایران آباد باد.

املا و روان‌خوانی نشانه‌ی ز

مادَر با سوزَن دامَن می دوزَد.
زری اَنار را اَز زَمین بَر می دارَد.
اَمیر میز می سازَد.
ایران آزاد اَست. ایرانی بیدار اَست. ایران زیبا اَست.
ما ایران را دوست داریم. ایران سَر سَبز اَست.
ایرانی نیرومَند اَست. ایران آباد باد. ایران آزاد باد.
دیروز دَر تَبریز باران می بارید. تَبریز دَر ایران اَست. تَبریز تَمیز اَست. مَن تَبریز را دوست دارَم.
مادَرَم با ساناز دَر بازار بودَند. دَر بازار زَنی سَبَد می سازَد.

املا و روان‌خوانی درس اُ - ُ

باران تُند آمَد. اُمید در باران آمَد. او با مُدیر اَز دَبِستان آمَد.
این سیب دُرُشت اَست.
بز دُم دارَد.
اُستانِ یَزد اُستانِ زیبایی اَست. روستایِ مُراد در یَزد اَست.
او در روستا بُز دارَد. بابایِ مُراد اُستادِ مُمتازی اَست. او میز می سازد.
مَردُمِ روستا او را دوست دارَند. اُمید دوستِ مُراد اَست.
بابایِ اُمید دَر سیستان شُتُر دارَد.
اِمروز مُراد با مُدیرِ مَدرِسه دانِش آموزان را به اُردو بُرد. دانِش آموزان دَر مینی بوس سُرودِ شادی سَر دادَند.

املا و روان‌خوانی درس کـ ک

زَنبور در کَندو اَست. کَبوتر رویِ بام اَست. اُردَک در آب شِنا می کَند. کَریم کَدو می کارَد.
مادَر کَباب دُرُست می کَند. این نَمکدان نَمَک نَدارَد.
اَکبر با بابَک کِنارِ رود نِشَسته اَست. بابَک به اَکبَر کُمَک می کُنَد تا بادبادَک دُرُست کُنَد.
بابایِ اَکبَر کارمَندِ بانک اَست. بابای بابَک کِتاب دار اَست. او دوست بابایِ اَکبَر اَست.
آنان اَز کِرمان آمَده اَند. بابَک می دانَد که کِتاب دادَن به دوستان کارِ نیکویی اَست.
او دوست دارَد در آیَنده دُکتُر باشَد تا به کودَکان کُمَک کُنَد.
اَکرَم کِنارِ رود ایستاده بود. او کَبوتَران را تَماشا می کَرد. سه اُردَک دَر رود شِنا می کَردَند.
اَکرَم ساکِت کِنار رود نِشَست. کَمی دور تَر بابا کَباب دُرُست می کَرد.

املا و روان‌خوانی نشانه‌ی و

اَمیر دَوَنده اَست. کَریم سَوارکار اَست. اَکبَر وَزنه بَردار اَست.
این سه دوست با شادی وَرزِش می کُنَند.
کودَکِ ناتَوان کِنارِ دیوار نِشَسته بود وَ میز واکس کِنارَش بود.
کاوه کِنارِ او نِشَست. نامِ آن کودَک یاوَر بود.
کاوه نانی را که اَز نانوایی بَرداشته بود به او داد.
بابایِ کاوه نانوا بود. کاوه یاوَر را به نانوایی بُرد. بابایِ کاوه به کودَک میوه داد تا کَمی ویتامین به بَدَنَش بِرِسَد.

املا و روان‌خوانی نشانه‌ی پـ پ

پَرَستویِ زیبایی دَر آسمان پَرواز می کَرد. شَب نَزدیک بود. پَروین وَ سِپیده کَنارِ دَریا پیشِ پِدَر و مادَر نِشَسته بودَند.
آنان به روستایی نَزدیکِ دَریا آمَده بودَند.
کِشاوَرزانِ این روستا پَنبه وَ پیاز می کارَند. مَردُم این روستا در تَنور نان می پَزَند.
پَروین پَرَنده یِ زیبایی را که در آسمانِ دَریا پَرواز می کَرد را به مادَرَش نِشان داد. پِدَر پُشتِ مامان پَری نِشَسته بود و بَرای آنان نان و پَنیر دُرُست می کَرد.

املا و روان‌خوانی نشانه‌ی فـ ف

فَردا روزِ یِکُمِ فَروَردین اَست. اِمروز اِسفَند تَمام می شَوَد. با رِسیدَن فَروَردین، آفتاب کَم کَم بَرفِ روی زَمین را آب می کُنَد. فَرزانه با نِگَرانی بیرون را می بینَد.
بَرف مانَندِ فَرشِ بُزُرگِ سِفیدی رویِ زَمین را پوشانده است. آدَم بَرفیِ زیبایَش فَردا آب می شَوَد و او تا زِمِستانِ دیگَر نِمی تَوانَد آدَم بَرفی دُرُست کُنَد.
فَریبا به مادرش کمک می کند و سُفره را می اَندازَد. پدر کِنار فَرزانه می نِشیند و او را نَوازِش می کند.
پدر می گویَد: نِگَران نَباش. بَرفِ رویِ زَمین که آب شَوَد. شُکوفه یِ زیبا بیدار می شَوَد و زمین پُر از شُکوفه می شَوَد. آن زمان زیباییِ زَمین بیشتر شده و تو می بینی که پَروَردِگارِ ما بِسیار دانا و تَوانا است و بَندِگانَش را بسیار دوست دارد.

املا و روان‌خوانی نشانه‌ی خـ خ

کشاورز زمین را شخم میزند این سوراخ موش است.
سیب سرخ بوی خوبی دارد کیف من خاکی شد
این کار خسته است
کتاب من روی تخت بود آب یخ برای دندان خوب نیست
امروز برخ خوبی شنیدم مادر خامه و شیر خرید
خدا مردم خوب را دوست دارد
آتش خاموش شد
درخت کنار رودخانه است
خرگوش زیر درخت است
خدا مردم خوب و دانا را دوست دارد
خروس از زمین آب و دانه برمی‌دارد
دیشب باد خیلی خراب شد

املا و روان‌خوانی نشانه‌ی قـ ق

مادربزرگ قُرآن در دست دارد.
پدر قایِق سواری می کند. مادر قوری را رویِ سماور قَرار داد. پدر قَندان را پُر از قَند کَرد.
کارِ تمیز کردنِ سَقفِ اُتاق تمام شده بود. قاسم از نردبان پایین آمد و به سمتِ قَفَسِ قَناری رَفت.
دیروز وَقتی قاسم از مدرسه به خانه بر می گَشت، قَناری را کنارِ خیابان پیدا کرده بود. قناری زَخمی شده بود و گوشه یِ مِنقارَش شِکَسته بود. دیشب وَقتی پدر از سَرِکار بَرگَشت یک قَفَسِ قَشَنگ برای پَرنده خَرید تا قاسِم از پرنده مُراقِبَت کُنَد.

املا و روان‌خوانی نشانه‌ی لـ ل

ایران سرزمینِ من است. ایران سرزمینِ دَلیران است. ایران خاکِ شیران است. دینِ مَردُمِ ایران اِسلام است. ما مَردُمی مُسَلمان داریم.
ایران مردمی دَلیر و نیرومند دارد. سالیانِ قَبل مردان و زنان ایرانی برایِ به دست آوردن اِستِقلال و آزادی خِیلی مبارزه کردند.
مردم ایران پس از پیروزیِ اِنقلابِ اِسلامی با سَختی فَراوانی رو به رو شدند.
دُشمنان اِسلام به خاکِ کشور ما دست دِرازی کَردند وَلی فَرزَندان ایران دَلیرانه در مُقابِل آنان مُقاوِمَت و اِستادِگی کردند.
آنان پس از مبارزه ای سخت دشمنان را از خاک ایران بیرون کردند. من به مردمِ سَر بُلَندِ کِشوَرَم اِفتِخار می کُنم.

املا و روان‌خوانی نشانه‌ی جـ ج

مَجید با پدر و مادرش در جَزیره یِ کیش زندگی می کند. جَزیره یِ کیش در جُنوبِ ایران است. تابستان مَجید با مادرش به رشت می آیَد. پدر بزرگِ مَجید در رشت بِرِنج می کارد. او در رشت درختان نارِنج و پُرتِقال دارد.
آن روز مجید کِنار پَنجِره نشسته بود. سنجاب روی درختِ کاج با جوجه گُنجِشکی بازی می کرد. جوجه گنجشک از باالیِ درخت روی زمین اُفتاد. گُربه ی بَدجِنس رویِ دیوار در کمین نشسته بود و با دیدن جوجه به سمت او دَوید.

املا و روان‌خوانی نشانه‌ی هـ ـهـ ـه ه

به به هوا خوب است. مهتاب زیبا است.
ای خدای مهربان، آسمان، ماه و ستاره هایت را دوست دارم.
ستاره ها در آسمان می درخشیدند. آهوهای زیبا در دشت بازی می کردند.
شب شده بود و هوا کم کم سردتر می شد. امشب ماه مهربان از آسمان برای من دست تکان می دهد.
آسمان روستای ما پر از ستاره شده است. انگار ستاره ها، من را نگاه می کنند. از روی بام آسمان دیدنی است.
مهتاب همه جا را روشن کرده است.

املا و روان‌خوانی نشانه‌ی چ چـ

چه جالب! چرا این چراگاه بزرگ را ندیده بودم؟
بوی چمن همه جا پیچیده بود. گوسفندان در چراگاه می چریدند. بالای چراگاه پرچم زیبای ایران پیدا بود. فکر می کنم آن جا مدرسه ی ماست. چوپانی کوچک زیر درختی کنار چشمه نشسته بود و برای گوسفندان نی می زد. باران نم نم می بارید. چتر را روی سر پدرم گرفتم.

املا و روان‌خوانی نشانه‌ی ژ

آن شب ژاله در اُتاقش نشسته بود و با ماژیک هایش چیز های قشنگی می کشید. دو روز پیش دایی پژمان برای ژاله کادو های زیادی آورده بود. او تازه از ژاپن برگشته بود. ژاله از بین کادو ها از ماژیک های پفی بیشتر خوشش می آمد. آن شب ژاله آن قدر چیز های قشنگ کشید که ماژیک هایش تمام شد. نیمه های شب با شنیدن زمزمه هایی چشمانش را باز کرد.

املا و روان‌خوانی نشانه‌ی خوا

از خواهرم خواهش کردم که برایم کتاب داستان بخواند.
پیش از خواب، به پدر و مادرم شب به خیر می‌گویم.
ژاله و منیژه با یک دیگر خواهر هستند.
من از پدر بزرگ خواهش کردم که پیش ما بماند.
آموزگار از مجید خواست که درس را بخواند.
من داستان های شاهنامه را می خوانم.
خواهرم تمیز و خوانا می نویسد.
پرنده، استخوان تو خالی دارد.

املا و روان‌خوانی نشانه‌ی تشدید ـّ

به نام خداوندی که بچّه های با اَدب را دوست دارد.
اِمروز بچّه های کِلاس اوّل درس را خوب یاد گرفتند.
آن ها دانش آموزانِ مُرتّبی هستند.
بچّه ها از آموزگارشان تشکّر کردند.
آن ها زنگ هنر یک نَقّاشی زیبا کشیدند.
کَفّاش برای ما کفش های زیبایی درست می کند.
جانورانی مانندِ نهنگ و اَرّه ماهی در دریا زندگی می کنند.
قَنّاد شیرینی و کیک های خوش مزه می پزد.

املا و روان‌خوانی نشانه‌ی صـ ص

آسمان صاف و آبی دریا خیلی دیدنی است.
منصوره صلوات می فرستد.
قاصدک گل زیبایی است.
کنار دریا صدف های صورتی پیدا کردم.
صادق برادر صدیقه است.
فصل بهار، همه جا با صفا می شود.
این صخره پر از لانه ی پرنده هاست.
مریم صورتش را با صابون می شوید.
از دور صدای آب می آید.
کوسه و هشت پا جانوران مخصوص دریا هستند.
مینا سیب را نصف کرد.
خانه ی ما تا مدرسه صد متر فاصله دارد.

املا و روان‌خوانی نشانه‌ی ذ

ذَرّه - ذَرّه بین - ذَرّات - گذشته - گذاشت - گذاشتم - گذشتم - ذَرّت - اَذیّت - لَذّت - لَذیذ - دلپذیر - پذیرایی - اَذان - آذر - آذربایجان - ذوق - ذِهن - مَذهَب - بَذر - نَذری - اَبوذر - زیر گذر - ذخیره - شیرینی لَذیذ - هنرمند خوش ذوق - استان آذربایجان شرقی - ذِهن نویسنده - لَذّت کار خوب - ذَرّات خاک - صدای دلپذیر اذان - ذَرّه بین بزرگ
از دیدن کوه‌ها و چشمه‌ها لَذّت بردیم.
تابستان گذشته به مسافرت رفتیم.

املا و روان‌خوانی نشانه‌ی عـ ـعـ ـع ع

مسعود - کعبه - سعیده - دفعه - عینک - عدس - عسل - عالی - عجیب - جعبه - رکعت - عاقل - عابر -
ما هر کاری را با نام خدا شروع می کنیم.
ما بعد از درس وسایل خود را جمع می‌کنیم.
ما عید نوروز را جشن می‌گیریم.
علی و امیر عال وسایل خود را جمع می کنند.
کشاورزان در مزرعه گندم می کارند.
عموی علی کشاورز است.
مادرم بعد از نماز دعا می خواند.
علی و جعفر برادرند.
ما تاسوعا و عاشورا نذری می دهیم.
بعد از رعد و برق باران بارید.

املا و روان‌خوانی نشانه‌ی ثـ ث

ثُریّا - مِثل - ثانیه - کَثیف - لَثه - باعث - اَثَر - ثِروت - ثَمین - ثَواب - مثال - اَثاث - مَثَل - ثِروتمند - کیومرث - ثبت نام - مُثَلّث - عید مَبعَث - اَثاث کَشی - اَثَر - آثار
ثُریّا کِلاس اوّل است. او مثل خواهرش پاکیزه است.
او می داند که میوه ی کثیف باعث بیماری می شود.
او مثل آهو می دود.
مسواک برای سلامتی لثه مفید است.
کیومرث با صابون دست و صورت خود را می شوید.

املا و روان‌خوانی نشانه‌ی حـ ح

حلزون - اِحساس - حَرکت - صُبح - صُبحانه - حیوان - خوش حال - مُحَمَّد - حَوله - حَج - حَرف - حَق - مَحبوبه -
گرگ به گَلّه حمله کرد.
کار نانوا، راحت نیست.
هر حشره شش پا دارد.
سر و صدا مزاحم کار پدر می شود.
روباه حیوان حیله گری است.
مادر حلوا درست می کند.
ما صبح زود در حرم بودیم.
مَحَلّه ی ما حَمّام ندارد.

املا و روان‌خوانی نشانه‌ی ضـ ض

رضا - حوض – وضو – رمضان – بعضی – ریاضی – راضی – رضایت – ضعف – ضعیف – قرض– قاضی – فضا – فضانورد – حاضر – حضرت – عوض – اضافه – مریض – مرضیه – اِعضا – عُضو -
حوض زیبایی در حرم امام رضا (ع) دیدم.
درس ریاضی خیلی شیرین است.
گنجشک ضعیفی روی شاخه ی درخت بود.
قاضی عادل پرونده ی ما را قضاوت کرد.
حضرت علی (ع) امام اوّل ماست.
دانش آموزان در کلاس حاضر بودند.
مادرم اضافه ی ناهارم را برای پرنده ها ریخت.
فضانورد شجاع در فضا سفر می کند.

املا و روان‌خوانی نشانه‌ی ط

وَطَن - طوطی - طاووس - طالبی - خَیّاطی - اِطاعت - اِنضباط - فَقَط - خَیّاط - خَطَر - خَطرناک - طول - طولانی - طلا - طَبَل - قوطی - طَرَف - قَطره - سَطل - شَرط - خَط -
حیاط خانه ی ما پر از درخت بلوط است.
خَیّاط ماهری در نزدیک خانه ی ما خیّاطی می کند.
طناب بلند را به طرف طاووس پرتاب کردم.
وسط میز یک بشقاب طالبی بود.
خاک وطن بسیار ارزشمند است.
سطل زباله گوشه ی حیاط بود.
قوطی کنسرو در قطار جا مانده است.

املا و روان‌خوانی نشانه‌ی غـ ـغـ ـغ غ

غذا - غنچه - غوره - کاغذ -لاغَر - مشغول - چراغ - اصغر - نغمه - غایب - سراغ - شَلغَم - آشغال - دَماغ - اُلاغ - مَغازه - غریبه - اَفغانستان - لَغزید -
مَرغابی در کنار آبگیر زندگی می کند.
کَلاغ و جغد از خوش حالی جیغ زدند.
بعضی از گل ها تیغ دارند.
عمو علی در باغ گردو، سه غاز و هفت مرغ دارد.
اصغر چراغ را روشن کرد.
او کم غذا می خورد و خیلی لاغَر است.
شغال داخل غار رفت.

املا و روان‌خوانی نشانه‌ی ظ

ظهر – ظالم – مُظَفَّر – ظَفَر – ظَرف – ظَرف شویی – حِفظ – لَحظه – مَظلوم – ناظِر – ناظِم – مُنَظَّم – تَظاهُر – ظَن و گُمان – ظُلمَت – مَنظومه – نِظامی – نَظم – نِظام – حافِظ - خداحافِظ
ما منتظر ظهور امام زمان هستیم.
انتظار کشیدن سخت است.
ناظم نظم را در مدرسه برقرار می کند.
مُظَفَّر شعر را حفظ کرد.
لَحظه ی آمدن بابا نزدیک است.
باغ خانه ی ما عظیم است.
منظومه ی شمسی بسیار بزرگ است.
احترام به نظر بزرگتر ها در کارها مهم است.
بال سنجاقک بسیار ظریف است.
مادر ظرف های کثیف را در ظرف شویی گذاشت.
وظیفه ی هر انسانی کمک کردن به نیازمندان است.