هوش کلامی: نتیجه گیری منطقی از متن1
روزی مسافری خسته به شهری رسید که دروازهای نداشت. هرچه گشت، نه نگهبانی دید و نه دیواری. با تعجب از رهگذری پرسید: «چگونه از خود در برابر دشمنان دفاع میکنید؟» مرد خندید و گفت: «ما دیواری نداریم، چون دشمنی نداریم. اینجا هر کس دلش را چون آیینه نگاه میدارد؛ اگر چهرهای خشمگین ببیند، میفهمد غبار بر دل خودش نشسته است، نه بر دیگری.»
مسافر اندیشید و گفت: «پس این شهر دروازه ندارد چون همگان…
