درسنامه آموزشی عربی (1) کلاس دهم انسانی با پاسخ درس 2: إنَّكُم مَسؤولونَ
إنّی مَسؤولٌ وَ إنَّکُم مَسؤولونَ. رَسولُ اللهِ (ص)
بیگمان من و شما پاسخگو هستیم.
«إنَّکُم مَسؤولونَ»
قطعاً شما مسئول هستید.
کانَتْ سُمَیَّةُ بِانتِظارِ والِدَتِها بَعْدَ انْتِهاءِ الدَّوامِ الْمَدرَسیِّ،
سمیّه بعد از پایان کار مدرسه برای بازگشت به خانه منتظر مادرش بود.
وَ کانَتْ حُجُراتُ الْمَدرَسَةِ مُغْلَقَةً، وَ کانَتْ مُدیرَةُ الْمَدرَسَةِ وَ بَعضُ الْمُدَرِّساتِ یَنتَظِرْنَ أَنْ تَفْرُغَ الْمَدرَسَةُ مِنَ الطّالِباتِ.
و کلاسهای مدرسه بسته بود، و مدیر مدرسه و برخی از معلّمها منتظر بودند (انتظار میکشیدند) که مدرسه از دانش آموزان خالی گردد.
عِندَئِذٍ سَمِعَتْ سُمَیَّةُ صَوتَ مُکَیِّفِ الْهَواءِ مِنْ إحْدَی الْحُجُراتِ،
در این هنگام سمیّه صدای کولر را از یکی از اتاقها شنید.
فَظَنَّتْ أَنَّ طالِباتِ صَفٍّ آخَرَ فی حِصَّةِ تَقویَةٍ، أَوْ یُمارِسْنَ نَشاطاً حُرّاً؛ وَ عِندَما نَظَرَتْ بِدِقَّةٍ، وَجَدَتِ الْحُجْرَةَ فارِغَةً
گمان کرد که دانش آموزان کلاسی دیگر در کلاس تقویتیاند، یا مشغول فعّالیّت آزادند؛ و آنگاه که با دقّت نگاه کرد، اتاق را خالی یافت.
وَ بابَها مُغْلَقاً، فَذَهَبَتْ إلَی مُدیرَةِ الْمَدرَسَةِ، وَ أَخْبَرَتْها بِما شاهَدَتْ، فَشَکَرَتْهَا الْمُدیرَةُ، وَ طَلَبَتْ مِن سُمَیَّةَ إِطفاءَ الْمَصابیحِ وَ الْمُکَیِّفِ.
و در بسته بود، در نتیجه به سوی مدیر رفت و او را از آنچه دیده بود باخبر کرد، مدیر از او تشکر کرد و از سمیه درخواست کرد چراغها و کولر را خاموش کند.
عِندَئِذٍ شاهَدَتِ الْمُدیرَةُ طالِبَةً بِاسْمِ فاطِمَة؛ کانَتْ فاطِمَةُ تَذهَبُ لِإِغلاقِ حَنَفیَّةِ الْماءِ الَّتی کانَتْ مَفتوحَةً قلیلاً.
در این هنگام مدیر دانش آموزی به نام فاطمه را دید؛ این دانش آموز [داشت] برای بستن شیر آبی که کمی باز بود میرفت.
وَ فی صَباحِ الْیَومِ التّالی، شَکَرَتْ مُدیرَةُ الْمَدرَسَةِ فِی الِاصْطِفافِ الصَّباحیِّ سُمَیَّةَ وَ فاطِمَةَ لِاهْتِمامِهِما بِالْمَرافِقِ الْعامَّةِ.
و در صبح روز بعد، مدیر مدرسه در صف صبحگاه از سمیّه و فاطمه به خاطر توجّه آنها به تأسیسات عمومی سپاسگزاری کرد.
و فی حِصَّةِ الْعُلومِ الِاجْتِماعیَّةِ، قامَتْ رُقَیَّةُ وَ سَأَلَتِ الْمُدَرِّسَةَ: «مَا الْمَقصودُ بِالْمَرافِقِ الْعامَّةِ؟»
و در زنگ دانش اجتماعی رقیه برخاست و از معلّم پرسید: منظور از تأسیسات عمومی چیست؟
أَجابَتِ الْمُدَرِّسَةُ: «هیَ الْأَماکِنُ الَّتی تَمتَلِکُها الدَّولَةُ، وَ یَنتَفِعُ بِهَا النّاسُ جَمیعاً. إِذا فَهِمْتِ مَعناها، فَاذْکُری لَنا أَمثِلَةً لِلْمَرافِقِ الْعامَّةِ.»
معلم پاسخ داد: جاهایی است که دولت مالک آن است و همهٔ مردم از آن سود میبرند. اگر معنایش را فهمیدی برایمان برای تأسیسات عمومی مثالهایی ذکر کن.
أَجابَتْ رُقَیَّةُ: «الَمَْدارِسُ وَ الهَواتِفُ الْعامَّةُ وَ الْمُستَشفَیاتُ وَ الْمُستَوصَفاتُ وَ الْمَتاحِفُ وَ الْمَکتَباتُ وَ دَوراتُ الْمیاهِ وَ الْحَدائِقُ الْعامَّةُ وَ الْأَشجارُ عَلَی الرَّصیفِ و أَعْمِدَةُ الْکَهرَباءِ ...»
رقیه جواب داد: «مدرسهها، تلفنهای عمومی و بیمارستانها و درمانگاهها، موزهها و کتابخانهها و سرویسهای بهداشتی و پارکهای عمومی و درختان پیاده رو و تیرها برق و...»
أَجابَتِ الْمُدَرِّسَةُ: «أَحْسَنْتِ، وَ الْحِفاظُ عَلَی هذِهِ الْمَرافِقِ واجِبٌ عَلَی کُلِّ مُواطِنٍ.»
معلم جواب داد: «آفرین، حفاظت از این تأسیسات بر هر شهروندی واجب است.»
سَأَلَتِ الطّالِباتُ بِتَعَجُّبٍ: «لِمَ وَ کَیفَ؟! ذٰلِکَ واجِبُ الدَّولَةِ.»
دانشآموزان با تعجب پرسیدند: «چرا و چگونه؟! آن وظیفه دولت است.»
قالَتِ الْمُدَرِّسَةُ: «بَلْ هیَ مَسؤولیَّةٌ مُشتَرَکَةٌ، فَسُمَیَّةُ الَّتی أَطْفَأَتِ الْمُکَیِّفَ وَ الْمَصابیحَ وَ فاطِمَةُ الَّتی أَغْلَقَتْ حَنَفیَّةَ الْماءِ وَ الطّالِبَةُ الَّتی تَدخُلُ مَکتَبَةَ الْمَدرَسَةِ فَتُحافِظُ عَلَی الْهُدوءِ فیها وَ عَلَی نَظافَةِ الْکُتُبِ وَ تَرتیبِها،
خانم معلم گفت: البته که مسئولیتی مشترک است، سمیه که به خاموش کردن کولر و چراغها در کلاس مدرسه اقدام کرد و فاطمه که شیر آب را بست و دانشآموزی که وارد کتابخانه مدرسه میشود و آرامش و پاکیزگی کتابها و ترتیب آنها را حفظ میکند؛
وَ تِلْکَ الَّتی تَنصَحُ مَنْ یَرمی النُّفایاتِ فی غَیرِ مَکانِها بِکَلامٍ طَیِّبٍ؛ هٰؤلاءِ یَعمَلْنَ بِواجِباتِهِنَّ کَمُواطِناتٍ یَشْعُرْنَ بِالْمَسؤولیَّةِ.»
و آن کسی را که زباله را در غیر جای مناسب میاندازد با زبانی خوش نصیحت میکند؛ اینها مانند شهروندانی که احساس مسئولیت میکنند به وظیفهشان عمل میکنند.
قامَتْ سُمَیَّةُ وَ قالَتْ: «أَ لَیسَ مِنَ الْمُناسِبِ کِتابَةُ هٰذَا الْحَدیثِ عَلَی اللَّوحَةِ الْجِداریَّةِ؟
سمیه برخاست و گفت: «آیا مناسب نیست که این حدیث روی یک تابلوی دیواری نوشته شود؟
إنَّکُم مَسؤولونَ حَتَّی عَنِ الْبِقاعِ وَ الْبَهائِمِ. أمیرُ الْمؤمنین علیّ (ع)
قطعا شما مسئول هستید حتی در مورد زمینها و چهارپایان.
قَبِلَتِ الْمُدَرِّسَةُ وَ قالَتْ: «هذَا الاِقْتِراحُ حَسَنٌ، وَ سَنَتَعاوَنُ جَمیعاً عَلَی الْعَمَلِ بِهٰذَا الْحَدیثِ.»
خانم معلم پذیرفت و گفت: این پیشنهاد خوب است، و همگی برای عمل به این حدیث همکاری میکنیم.
واژهنامه
أَحسَنْتِ: آفرین بر تو |
تَیّار: جریان |
قامَ: برخاست |
أَخبَرَ: خبر داد |
حافَظَ: نگهداری کرد |
مارَسَ: انجام داد، تمرین کرد |
اِصطِفاف صَباحیّ: صف صبحگاه |
حُجُرات: اتاقها |
مَرافِق عامَّة: تأسیسات عمومی |
أَطْفَأَ: خاموش کرد |
حُرّ: آزاد، آزاده |
مُغلَق: بسته شده |
أَعمِدَة: ستونها «مفرد: عَمود» |
حِصَّة: زنگ درسی، قسمت |
مُکَیِّفُ الْهَواءِ: کولر |
أَغلَقَ: بست |
حِفاظ عَلَی: نگهداری از |
مُواطِن: شهروند، هم میهن |
اِقتِراح: پیشنهاد |
حَنَفیَّةُ الْماءِ: شیر آب |
نَشاط: فعّالیت |
اِمتَلَکَ: مالک شد |
دَوام مَدْرَسیّ: ساعت کار مدرسه |
نَصَحَ: پند داد |
اِنتَفَعَ: سود بُرد |
دَورَةُ الْمیاهِ: سرویس بهداشتی |
نُفایَة: زباله |
بَهائِم: چارپایان (به جز درندگان) «مفرد: بَهیمَة» |
رَمَی: پرت کرد |
هُدوء: آرامش |
بِقاع: قطعههای زمین «مفرد: بُقْعَة» |
عِندَئِذٍ: در این هنگام |
هاتِف: تلفن |
تَعاوَنَ: همیاری کرد |
فَرَغَ: خالی شد |
|
عَیِّنِ الصَّحیحَ وَ الْخَطَأَ حَسَبَ نَصِّ الدَّرسِ.
1- کانَتْ سُمَیَّةُ بِانْتِظارِ والِدَتِها لِلذَّهابِ إِلَی الْمَنزِلِ. درست
سمیه در انتظار مادرش بود تا به منزل برود.
2- ذَهَبَتِ الْمُدیرَةُ نَفسُها لِإِطفاءِ الْمَصابیحِ وَ الْمُکَیِّفِ. نادرست
مدیر خودش رفت تا چراغها و کولرها را خاموش کند.
3- أَخبَرَتْ سُمَیَّةُ مُدیرَةَ الْمَدرَسَةِ بِما شاهَدَتْ فی الْحُجرَةِ. درست
سمیه آنچه را در اتاق دیده بود به مدیر خبر داد.
4- اَلْمَرافِقُ الْعامَّةُ هیَ الْأَماکِنُ الَّتی یَمتَلِکُها بَعضُ النّاسِ. نادرست
تأسیسات عمومی همان مکانهایی است که برخی مردم آن را مالک (صاحب) میشوند.
5- شَکَرَتِ الْمُدیرَةُ فِی الِاصْطِفافِ الصَّباحیِّ جَمیعَ الطّالِباتِ. درست
مدیر در صف (مراسم) صبحگاهی از همه دانشآموزان تشکر کرد.
اِخْتَبَِرْ نَفْسَکَ
تَرجِمْ إلَی الْفارِسیَّةِ.
1- ﴿ثَلاثینَ لَیلَةً﴾ اَلْأَعراف: 142 |
سی شب |
2- ﴿سَبعینَ رَجُلاً﴾ اَلْأَعراف: 155 |
هفتاد مرد |
3- خَمسَةَ عَشَرَ تِمثالاً |
پانزده مجسمه |
4- واحِدَةٌ وَ عِشرونَ جامِعَةً |
بیست و یک دانشگاه |
5- سِتَّ عَشْرَةَ مَدینَةً |
شانزده شهر |
6- تِسعٌ وَ تِسعونَ بَقَرَةً |
نود و نه گاو (ماده) |
7- سَبعٌ وَ ثَلاثونَ حَدیقَةً |
سی و هفت باغ |
8- واحِدَةٌ وَ سَبعونَ قَریَةً |
هفتاد و یک روستا |
9- اِثنانِ وَ ثَمانونَ عاماً |
هشتاد و دو سال |
10- تِسعَةٌ وَ عِشرونَ کُرسیّاً |
بیست و نه صندلی |
حِوارٌ: فی مَطارِ النَّجَفِ الْأشرَفِ
در گروههای دو نفره شبیه گفتوگوی زیر را در کلاس اجرا کنید.
گفتوگوها (در فرودگاه نجف اشرف) | |
سائِحٌ مِنْ إیران گردشگری از ایران |
سائِحٌ مِنَ الْکُوَیتِ گردشگری از کویت |
اَلسَّلامُ عَلَیکُم. سلام علیکم |
وَ عَلَیکُمُ السَّلامُ وَ رَحمَةُ اللّٰهِ وَ بَرَکاتُهُ. و سلام و رحمت و برکات خداوند بر شما باد |
مَساءَ الْخَیرِ یا حَبیبی. عصر بخیر ای دوست من |
مَساءَ النّورِ یا عَزیزی. عصر بخیر عزیزم. |
هَلْ حَضرَتُکَ مِنَ الْعِراقِ؟ آیا جنابعالی از عراق هستی؟ |
لا؛ أَنَا مِنَ الْکُوَیتِ. أَ أَنتَ مِن باکِستان؟ نه؛ من از کویت هستم. آیا تو از پاکستان هستی؟ |
لا؛ أَنا إیرانیٌّ. کَمْ مَرَّةً جِئتَ لِلزّیارةِ؟ نه؛ من ایرانی هستم. چند بار به زیارت آمدی؟ |
جِئتُ لِلْمَرَّةِ الْأُولَی؛ وَ کَمْ مَرَّةً جِئتَ أَنتَ؟ برای اولین بار آمدم؛ تو چند بار آمدی؟ |
أَنا جِئتُ لِلْمَرَّةِ الثّانیَةِ. من برای دومین بار آمدم. |
کَمْ عُمرُکَ؟ چند سالت است؟ |
عُمری سِتَّةَ عَشَرَ عاماً. من شانزده سال دارم. |
مِنْ أَیِّ مَدینَةٍ أَنتَ؟ از کدام شهر هستی؟ |
أَنَا مِنْ مَدینَةِ جویبار فی مُحافَظَةِ مازَندَران. من از شهر جویبار در استان مازندران هستم. |
ما أَجمَلَ غاباتِ مازندران وَ طَبیعَتَها! جنگلها و طبیعت مازندران چه زیباست؟ |
هَلْ ذَهَبتَ إلَی إیرانَ مِنْ قَبلُ؟! آیا از قبل به به ایران رفتی؟! |
نَعَم؛ ذَهَبتُ لِزیارَةِ الْإمامِ الرِّضا، ثامِنِ أَئِمَّتِنا (ع). بله؛ به زیارت امام رضا(ع)، هشتمین امام رفتم. |
کَیفَ وَجَدْتَ إیرانَ؟ ایران را چگونه یافتی؟ |
إنَّ إیرانَ بِلادٌ جَمیلةٌ جِدّاً، وَ الشَّعْبَ الْإیرانیَّ شَعبٌ مِضْیافٌ. قطعاً ایران سرزمین بسیار زیبایی است و ملت ایرانی مهمان دوست هستند. |
التَّمارین
اَلتَّمْرینُ الْأَوَّلُ (صفحهٔ 26 کتاب درسی)
اُکْتُبِ الْعَمَلیّاتِ الْحِسابیَّةَ التّالیَةَ بِالْأَعدادِ کَالْمِثالِ. (+ زائدِ) (− ناقِص) (÷ تَقسیمٌ عَلَی) (× ضَربٌ فی)
1- عَشَرَةٌ فی ثلَاثَةٍ یُساوی ثَلاثینَ. (10×3=30)
ده ضرب در سه، مساوی با سی است.
2- تِسعونَ ناقِصُ عَشَرَةٍ یُساوی ثَمانینَ. (90−10=80)
نود منهای ده، مساوی با هشتاد است.
3- مِئَةٌ تَقسیمٌ عَلَی خَمْسَةٍ یُساوی عِشرینَ. (100÷5=2)
صد تقسیم بر پنج، مساوی با 20 است.
4- سِتَّةٌ فی أَحَدَ عَشَرَ یُساوی سِتَّةً وَ سِتّینَ. (6×11=66)
شش ضرب در یازده، با شصت و شش مساوی است.
5- خَمْسَةٌ وَ سَبْعونَ زائِدُ خَمْسَةٍ وَ عِشْرینَ یُساوی مِئةً. (75+25=100)
هفتاد و پنج به اضافه بیست و پنج، مساوی با صد است.
6- اِثنانِ وَ ثَمانونَ تَقسیمٌ عَلَی اثنَینِ یُساوی واحِداً وَ أَربَعینَ. (82÷2=41)
هشتاد و دو تقسیم بر دو، مساوی با چهل و یک است.
اَلتَّمْرینُ الثّانی (صفحهٔ 26 کتاب درسی)
اُکتُبْ فی الْفَراغِ عَدَداً تَرتیبیّاً مُناسِباً.
1- اَلْیَومُ الثّانیُّ مِنْ أَیّامِ الْأُسبوعِ یَومُ الْأَحَدِ.
روز دوم از روزهای هفته، روز یکشنه است.
2- اَلْیَومُ السّادِسُ مِنْ أَیّامِ الْأُسُبوعِ یَومُ الْخَمیسِ.
روز ششم از روزهای هفته، روز پنجشنبه است.
3- اَلْفَصلُ الرّابِعُ فی السَّنَةِ الْإیرانیَّةِ فَصلُ الشِّتاءِ.
فصل چهارم در سال ایرانی، فصل زمستان است.
4- اَلْفَصلُ الثّالثُ فی السَّنَةِ الْإیرانیَّةِ فَصلُ الْخَریفِ.
فصل سوم در سال ایرانی، فصل پاییز است.
5- یَأخُذُ الْفائِزُ الْأَوَّلُ جائِزَةً ذَهَبیَّةً وَ الْفائِزُ الثّانیُّ جائِزَةً فِضّیَّةً.
برنده اول جائزه طلایی و برنده دوم جائزه نقرهای میگیرد.
اَلتَّمْرینُ الثّالِثُ (صفحهٔ 27 کتاب درسی)
ضَعْ فِی الدّائِرَةِ الْعَدَدَ الْمُناسِبَ. «کَلِمَةٌ واحِدَةٌ زائِدَةٌ.»
1- اَلنَّشاطُ: عَمَلٌ بِتَحَرُّکٍ وَ سُرعَةٍ.
فعالیت: اقدام به کاری با تحرک و سرعت
2- اَلدَّوامُ: ساعاتُ الْعَمَلِ لِلْمُوَظَّفینَ وَ الْعُمّالِ.
ساعت کار: ساعتهای کار برای کارمندان و کارگران
4- اَلْهاتِفُ: آلَةٌ لِنَقلِ الْأَصواتِ مِن مَکانٍ إلَی آخَرَ.
تلفن: ابزاری برای انتقال صداها از جایی به جای دیگر
5- اَلِاقْتِراحُ: إعطاءُ حَلٍّ وَ بَیانُ طَریقَةٍ لِلْقیامِ بِعَمَلٍ.
پیشنهاد: راه حل و بیان راهی برای انجام کاری.
6- اَلْمُواطِنُ: هوَ الَّذی یَعیشُ مَعَنا فی وَطَنٍ واحِدٍ
شهروند: او کسی است که با ما در یک وطن زندگی میکند.
کلمه اضافی: 3- اَلْحِصَّةُ (زنگ درسی)
اَلتَّمْرینُ الرّابِعُ (صفحهٔ 27 کتاب درسی)
ضَعْ فی الْفَراغِ کَلِمَةً مُناسِبَةً مِنَ الْکَلِماتِ التّالیَةِ. «کَلِمَتانِ زائِدَتانِ.»
عَشْرُ / الْهُدوءِ / خَمسینَ / أَعمِدَةً / أَخبَرونا / مِضیاف / حُجرَةٌ / یَمتَلِکُ / فَرَغَتْ
1- ﴿وَ لَقَد أَرسَلْنا نوحاً إلَی قَومِهِ فَلَبِثَ فیهِم أَلفَ سَنَةٍ إلّا خَمسینَ عاماً﴾ اَلْعَنکَبوت: 14
همانا نوح را به سوی قومش فرستادیم پس نهصد و پنجاه سال در میانشان درنگ کرد.
2- ﴿مَن جاءَ بِالْحَسَنَةِ فَلَهُ عَشْرُ أَمثالِها﴾ اَلْأَنعام: 160
هر کس کار نیک بیاورد، پاداشش ده برابر آن است.
3- سافَرْنا إلَی قَریَةٍ، لِأَنَّنا بِحاجَةٍ إلَی الْهُدوءِ.
به روستا سفر کردیم زیرا به آرامش نیاز داریم.
4- اَلْجیرانُ أَخبَرونا بِما حَدَثَ فِی الشّارِعِ.
همسایه ها به انچه که در خیابان اتفاق افتاد ما را خبر کردند.
5- أَنزَلَ الْعامِلُ الْبَضائِعَ فَـفَرَغَتْ السَّیّارَةُ.
کارگر، کالاها را از ماشین پایین آورد پس خالی شد.
6- هَلْ یَمتَلِکُ أَبوکَ أَرضاً فِی الْقَریَةِ؟
آیا پدرت مالک زمینی در روستا است؟
7- لَیسَتْ فِی الْفُندُقِ حُجرَةٌ فارِغَةٌ.
در هتل اتاق خالی نیست.
اَلتَّمْرینُ الْخامِسُ (صفحهٔ 28 کتاب درسی)
تَرجِمِ الْعِباراتِ التّالیَةَ. هَل تَعلَمُ أَنَّ …
1- ... الْکَلبَ یَقدِرُ عَلَی سَماعِ صَوتِ السّاعَةِ مِن مسافَةِ أَربَعینَ قَدَماً؟
سگ میتواند صدای ساعت را از فاصلۀ چهل قدم بشنود؟
2- ... النَّملَةَ تَقدِرُ عَلَی حَملِ شَیءٍ یفَوقُ وَزنَها خَمسینَ مَرَّةً؟
مورچه میتواند چیزی که وزنش پنجاه برابر وزن خود است را حمل کند؟
3- ... ثَمانینَ فِی الْمِئَةِ مِن مَوجوداتِ الْعالَمِ حَشَراتٌ؟
هشتاد درصد از موجودات جهان حشرات هستند؟
4- ... الْغُرابَ یَعیشُ ثَلاثینَ سَنَةً أَوْ أکثَرَ؟
کلاغ بیست تا سی سال یا بیشتر زندگی میکند؟
5-... طولَ قامَةِ الزَّرافَةِ سِتَّةُ أَمتارٍ؟ (أَمتار: جمع متر)
طول قد زرافه شش متر است؟
اَلتَّمْرینُ السّادِسُ (صفحهٔ 29 کتاب درسی)
عَیِّنِ الْعَدَدَ أَوِ الْمُعدودَ الصَّحیحَ لِلْفَراغِ.
1- فی الِاصطِفافِ الصَّباحیِّ وَقَفْنا فی ............... صُفوفٍ. (عَشَرَةِ / الْعاشِرِ)
در صف صبحگاهی در ده صف ایستادیم.
2- یَلْعَبُ أَحَدَعَشَرَ ............... فی فَریقِ کُرَةِ الْقَدَمِ. (لاعِبینَ / لاعِباً)
یازده بازیکن در تیم فوتبال بازی میکنند
3- أَربَعَةُ ............... واقِفونَ أَمامَ بابِ الْمُنَظَّمَةِ. (جُنودٍ / جُندیٌّ)
چهار سرباز روبهروی درب سازمان ایستادهاند.
4- تَیّارُ الْکَهرَباءِ فی ............... حُجُراتٍ مَقطوعٌ. (الرّابِعُ / أربَعِ)
جریان برق در چهار اتاق قطع است.
5- ............... اثْنانِ حَولَ کَوکَبِ الْمِرّیخِ. (قَمَرانِ / أَقمارٌ)
خورشید و ماه در اطراف ستاره مریخ هستند.
6- ............... واحِدَةٌ فی الْحَدیقَةِ مُغلَقَةٌ. (نافِذَةٌ / نَوافِذُ)
یک پنجره در باغ بسته است.
7- فی الْغُرفةِ عَشَرَةُ ....... (مُعَلِّماً / مُعَلِّمینَ)
در اتاق ده معلم هستند.
8- اَلشَّهرُ ...............، إسفَند. (اِثنا عَشَرَ / الثّانیَ عَشَرَ)
ماه دوازدهم اسفند است.