درسنامه آموزشی هویت اجتماعی (علوم اجتماعی) دوازدهم با پاسخ درس 3: جامعه و فرهنگ
از جامعه و فرهنگ چه تصوری دارید؟
شما با دو واژهٔ جامعه و فرهنگ آشنا هستید؛ در گفتوگوها از آنها استفاده میکنید و معمولاً آنها را با هم به کار میبرید. دربارهٔ این دو واژه چه میدانید؟
وقتی به شهر جدیدی سفر میکنید، افرادی را میبینید که با یکدیگر زندگی میکنند. اگر مدتی در آن شهر بمانید و با آنها زندگی کنید، به تدریج با شیوۀ زندگی و چگونگی ارتباطات آنها آشنا میشوید. آنچه در نخستین برخورد مشاهده میکنید، جامعه و آنچه به تدریج میآموزید، فرهنگ است.
«جامعه» به گروهی از انسانها گفته میشود که برای سالیان متمادی با یکدیگر زندگی میکنند.
«فرهنگ» شیوۀ زندگی گروهی از انسانهاست که با یکدیگر زندگی میکنند.
خوراکیها، پوششها، گویشها، آداب و رسوم عروسی و عزاداری، آداب معاشرت، شیوههای گذران اوقات فراغت، شیوههای یاددهی و یادگیری، ارزشها و باورهای اخلاقی، نگرش به عالم و آدم و... از مصادیق فرهنگ به شمار میآیند.
فرهنگ لایهها و سطوح متفاوتی دارد؛ برخی از این لایهها سطحیتر و بیرونی هستند مانند نمادها و هنجارها. ارزشها و عقاید لایههای عمیقتر فرهنگ هستند. لایههای سطحی امکان تغییر بیشتری دارند. لایههای عمیق کمتر در معرض تغییر قرار میگیرند و تأثیرات همه جانبه و فراگیر دارند و در مقایسه با هنجارها و نمادها اهمیت بیشتری دارند. به همین دلیل، تغییرات اساسی در لایههای عمیق فرهنگ آن را به فرهنگ دیگری تبدیل میکند.

جامعه بدون فرهنگ وجود ندارد. فرهنگ نیز بدون جامعه پدید نمیآید. جامعه و فرهنگ را میتوان به جسم و جان انسان تشبیه کرد. جامعه مانند جسم و کالبد، و فرهنگ همانند جان و روح است.
جوامع مختلف، شیوههای متفاوتی برای زندگی دارند و دلیل تفاوت آنها این است که فرهنگ آموختنی است و از راه آموزش و تربیت از نسلی به نسل دیگر منتقل میشود. به همین دلیل فرهنگ را آگاهی و شناخت مشترک نیز مینامند.
در یک جامعه نیز شیوهٔ زندگی مردم در همۀ مناطق یکسان نیست. همۀ ما ایران را کشور خود میدانیم؛ از حق و حقیقت دفاع میکنیم، راستگویی را ارج مینهیم، ظلم و بیعدالتی را بد میشماریم، احترام به بزرگترها را لازم میدانیم و انسانهای فداکار را تحسین میکنیم اما همۀ ما در سراسر کشور با گویش و لهجه واحدی سخن نمیگوییم. مردم هر شهر، خصوصیات اخلاقی و رفتاری ویژهای دارند و هر صنف دارای ارزشها، مقررات، دانشها و مهارتهای خاصی است.
آن بخش از فرهنگ که همهٔ مردم یک جامعه در آن اشتراک دارند، «فرهنگ عمومی» و بخشهایی که مربوط به یک قوم، قشر، صنف یا گروه است، «خرده فرهنگ» نامیده میشود.

خرده فرهنگهایی که درون یک فرهنگ عمومی قرار دارند، اغلب با فرهنگ عمومی سازگارند. در مواردی ممکن است عقاید، ارزشها، هنجارها و مهارتهای درون یک خرده فرهنگ، ناسازگار و مخالف با فرهنگ عمومی باشد. در این صورت، این خرده فرهنگ، «ضد فرهنگ» نامیده میشود. خردهفرهنگ گروههایی که انحراف اجتماعی دارند، مانند بزهکاران، سارقان و... ضد فرهنگ است. خردهفرهنگهای سازگار با فرهنگ عمومی را خردهفرهنگ موافق میگویند. مثل
خردهفرهنگهای مربوط به اصناف مختلف درون یک جامعه.

گفتوگو کنید (صفحهٔ 18 کتاب درسی)
- وقتی وارد جامعهای میشوید چگونه به مسلمان بودن یا مسلمان نبودن آنها پی میبرید؟ از ویژگیهای فرهنگ اسلامی چند مورد را نام ببرید.
- با دوستان خود دربارهٔ ویژگیهای فرهنگ عمومی ایرانی - اسلامی و خرده فرهنگهای رایج درون این فرهنگ عمومی گفتوگو کنید.
در ایران برای تشکیل خانواده و ورود به زندگی مشترک زناشویی آداب و رسومی مانند خواستگاری رایج است، اما مراسم خواستگاری در همهٔ نقاط ایران یکسان نیست.
جامعه و فرهنگ (جهان اجتماعی) چه الزاماتی دارد؟
آموختید که انسانها با آگاهی و ارادهٔ خود به کنش اجتماعی میپردازند و با همین کنشها در ساختن جامعه و فرهنگ و تداوم آنها مشارکت میکنند، امّا آیا این بدان معناست که ما همواره میتوانیم هرطور که بخواهیم جهان اجتماعی (جامعه و فرهنگ) را بسازیم یا تغییر دهیم یا اینکه جامعه و فرهنگ پس از آنکه پدید آمد، الزامهایی دارد که بر کنشهای ما تأثیر میگذارد.
یکی از جامعهشناسان (اگوست کنت) معتقد است که سهم مردگان در ساختن جامعه بیشتر از سهم زندگان است؛ یعنی سهم پیشینیانِ ما در ساختن جامعه، بیشتر از ما بوده است. همچنان که سهم ما در ساختن جامعه و فرهنگ آیندگان بیش از آیندگان است. شما در این باره چه فکر میکنید؟
ما انسانها در جامعه و فرهنگی دیده میگشاییم که توسط گذشتگان ما پدید آمده است. جامعهای که باورها، ارزشها، هنجارها و نمادهای آن شکل گرفتهاند و به فعالیتهای اجتماعی ما شکل میدهند؛ اما هریک از ما صرفاً کنشگری منفعل و مجبور نیستیم بلکه میتوانیم یا در جهت تداوم، گسترش و پیشرفت این جهان اجتماعی حرکت کنیم یا در مسیر حرکت به سوی جهان اجتماعی جدیدی گام برداریم.
|
|
تا زمانی که هر جامعه و فرهنگی از طریق مشارکت اجتماعی افراد پابرجاست، الزامات آن نیز باقی است. اگر جامعه و فرهنگ موجود تغییر کند و در پی آن الزامها و پیامدهایش برداشته شود، جامعه و فرهنگ جدیدی شکل میگیرد که الزامها و پیامدهای دیگری به دنبال میآورد. الزامها و پیامدهای هر جامعه و فرهنگی به صورت فرصتها و محدودیتها ظاهر میشوند. این فرصتها و محدودیتها، کنشهای ما را امکانپذیر میسازند و از این طریق زندگی ما را متأثر میسازند.
فرصتها و محدودیتها به یکدیگر وابستهاند و هیچکدام بدون دیگری محقق نمیشوند. به عبارت دقیقتر، فرصتها و محدودیتها دو روی یک سکهاند.
قوانین راهنمایی و رانندگی را در نظر بگیرید. این قواعد را انسانها وضع میکنند. اجرای این مقررات برای رانندگان و عابران محدودیتهایی پدید میآورد ولی با وجود این محدودیتها، عمل کردن به آنها فرصت رفت و آمد ایمن و سریع را نیز به دنبال دارد.
به زبانی که مردم یک جامعه با آن صحبت میکنند توجه کنید. زبان، دستور و قواعد پیچیدهای دارد. مردمی که با آن سخن میگویند، باید قواعدش را بیاموزند و در چارچوب آن حرف بزنند. آنها نمیتوانند هرگونه که دلشان بخواهد صداها، حرفها، کلمات و جملات را به کار ببرند. با این حال همین محدودیتها، فرصت ارتباط با همزبانان و مبادلۀ معانی پیچیده را فراهم میآورد.
جوامع مختلف را میتوان براساس آرمانها و ارزشهای آنها و نیز فرصتها و محدودیتهایی که به دنبال میآورند، ارزیابی کرد.
برخی از جوامع براساس عقاید و ارزشهایشان استعدادهای معنوی انسان را نادیده میگیرند و یا فرصت شکوفایی فطرت آدمی را فراهم نمیآورند. برخی دیگر، مانع بسط ابعاد دنیوی وجود انسان میشوند و نسبت به نیازهای مادی و دنیوی انسان بیتوجهاند و با رویکرد دنیاگریز خود، از توانمندیهای آدمی برای آباد کردن این جهان استفاده نمیکنند.


گفتوگو کنید (صفحهٔ 21 کتاب درسی)
با راهنمایی دبیر خود، دربارهٔ دو فرهنگ متفاوت و فرصتها و محدودیتهایی که برای بشریت به همراه داشتهاند، گفتوگو کنید.
جوامعی که علم را محدود به دانش تجربی و آزمون پذیر میدانند و عقل و وحی را به عنوان دو وسیلهٔ معرفت علمی معتبر نمیدانند، نمیتوانند از حق یا باطل بودن عقاید و ارزشها سخن بگویند از نظر آنان ارزشها و عقاید اجتماعی پدیدههای تاریخی هستند که در فرهنگ آرمانی یا واقعی جوامع انسانی پدید میآیند و ما فقط میتوانیم بودن یا نبودن ارزشها و پیامدهای اجتماعی و تاریخی آنها را بشناسیم و برای داوری دربارهٔ درست و غلط بودن یا حق و باطل بودن آنها راهی نداریم. در جوامع اسلامی که علوم اجتماعی را به معنای تجربی آن محدود نمیکنند، میتوانند دربارهٔ حق یا باطل بودن فرهنگهای مختلف داوری کنند.
مفاهیم اساسی (صفحهٔ 22 کتاب درسی)
فرهنگ، جامعه، فرهنگ عمومی، خرده فرهنگ، فرهنگ موافق، ضد فرهنگ
خلاصه کنید (صفحهٔ 22 کتاب درسی)
- فرهنگ، روح و جان یک جامعه است.
فرهنگ مشترک در یک جامعه را فرهنگ عمومی میگویند.
به شیوهٔ زندگی که مربوط به یک قوم خاص است خرده فرهنگ میگویند.
به هنجارها و ارزشها که در یک خرده فرهنگ است که با فرهنگ عمومی رابطهای ندارد ضد فرهنگ میگویند.
جامعه و فرهنگ را گذشتگان ما به جود آوردند ولی ما میتوانیم با آگاهی و هوشیاری لازم این نوع فرهنگها را پیشرفتهتر کنیم.
آنچه از این درس آموختیم (صفحهٔ 22 کتاب درسی)
جامعه محموعهای از انسانهاست که سالهای متوالی با هم زندگی میکنند که به شیوهٔ زندگی این گروهها فرهنگ گفته میشود. فرهنگ به دو نوع تقسیم میشود. 1- خرده فرهنگ 2- فرهنگ عمومی
فرهنگ عمومی همهٔ افراد جامعه راه و روش آن را قبول دارند. ولی در شیوهٔ عمل به فرهنگ عمومی روشهای خاصی را به کار میگیرند. اگر روش زندگی کردن خرده فرهنگ همانند فرهنگ عمومی باشد و راه و روش آن را زیر پا نگذارند خرده فرهنگ نام دارد در غیر این صورت ضد فرهنگ مینامند.