کشمکش در داستان؛ موتور پیشبرندهٔ ماجرا
دو چهرهٔ کشمکش: درونی و بیرونی
نویسندگان برای جذابتر کردن داستانهایشان، از دو نوع اصلی کشمکش استفاده میکنند. شناخت این دو نوع، به ما کمک میکند تا لایههای پنهان داستان را بهتر ببینیم.
| نوع کشمکش | تعریف | نمونهٔ ملموس |
|---|---|---|
| درونی | رویارویی با خود؛ جنگ بین خواستهها، ترسها یا ارزشهای درون شخصیت | پسری که بین راستگویی و ترس از تنبیه، یکی را انتخاب میکند. |
| بیرونی | رویارویی با نیرویی خارج از وجود شخصیت؛ مثل یک فرد، جامعه یا طبیعت | دختری که برای شرکت در مسابقهٔ علمی، با مخالفت دوستانش روبرو میشود. |
در کشمکش درونی، شخصیت با خودش کلنجار میرود. مثلاً شخصیت اصلی داستان ممکن است بین دوستی و راستگویی گیر کرده باشد یا از شکست خوردن آنقدر میترسد که دست به هیچ کاری نمیزند. این نوع کشمکش، داستان را عمیق میکند و ما را با دنیای فکری شخصیت همراه میسازد. اما کشمکش بیرونی، تنش را به بیرون از ذهن شخصیت میکشاند؛ مثل وقتی که قهرمان داستان با یک قلدر مدرسهای روبرو میشود، یا وقتی که گروهی از دوستان برای نجات یک درخت کهنه، با شهرداری مبارزه میکنند. هر دو نوع کشمکش، با هم یا جداگانه، میتوانند یک داستان ساده را به ماجرایی پرکشش تبدیل کنند.
کشمکش با جامعه و طبیعت؛ وقتی ماجرا بزرگتر میشود
کشمکش بیرونی فقط به درگیری دو فرد ختم نمیشود. گاهی شخصیت داستان با کلیت جامعه یا با قوانین سخت طبیعت روبرو میشود. این نوع کشمکشها، داستان را به سطح بالاتری میبرند و پیامهای مهمی را منتقل میکنند.
کشمکش با جامعه وقتی رخ میدهد که ارزشها، باورها یا قوانین یک گروه بزرگتر، در تضاد با خواستهٔ شخصیت اصلی باشد. مثلاً شخصیتی که میخواهد نقاش شود، اما خانواده و سنتهای جامعهاش نقاشی را یک کار بیارزش میدانند. در اینجا، شخصیت با یک نیروی جمعی روبرو است که شکست دادنش بسیار سختتر از غلبه بر یک فرد است. کشمکش با طبیعت نیز تنشهای دیگری را به داستان اضافه میکند؛ مثل ماجرای گروهی از نوجوانان که در یک سفر کوهنوردی، گرفتار طوفان برفی میشوند و باید با سرما و گرسنگی دست و پنجه نرم کنند. در این کشمکشها، انسان در مقابل قدرت بیانتهای طبیعت قرار میگیرد و این رویارویی، جنبهٔ حماسی به داستان میبخشد.
پرسشهای چالشی دربارهٔ کشمکش
پرسش ۱: آیا یک داستان میتواند بدون هیچ کشمکشی جذاب باشد؟
در پاسخ باید گفت که کشمکش، قلب تپندهٔ داستان است. حتی داستانهایی که به ظاهر آرام هستند، مثل روایت یک روز معمولی از زندگی یک پیرزن، در دل خود کشمکش دارند؛ مثلاً کشمکش پیرزن با تنهایی یا با خاطرات تلخ گذشته. بنابراین، هر داستان خوبی، حداقل یک کشمکش اساسی دارد که به آن جهت میدهد.
پرسش ۲: فرق کشمکش با دعوا یا جنگ چیست؟
دعوا و جنگ فقط یکی از شکلهای بسیار سادهٔ کشمکش بیرونی هستند. کشمکش مفهومی بسیار گستردهتر است. یک کشمکش درونی میتواند تمام ذهن شخصیت را به خود مشغول کند بدون اینکه حتی یک کلمه با کسی حرف بزند یا دست به خشونت بزند. کشمکش یعنی هر نوع تضاد و رویارویی که شخصیت را به تکاپو وا دارد.
پرسش ۳: چرا بعضی داستانها با شروع کشمکش، خواننده را غافلگیر میکنند؟
غافلگیری وقتی رخ میدهد که نویسنده، نشانههای کشمکش را لابهلای ماجراها پنهان میکند. مثلاً در ابتدای داستان، همه چیز آرام به نظر میرسد، اما کمککتابه، نویسنده با آوردن اتفاقهای کوچک، زمینهٔ یک کشمکش بزرگ را فراهم میکند. این هنر نویسندگی است که خواننده را آمادهٔ رویارویی بزرگ کند، بدون اینکه اصل ماجرا را لو بدهد.
سخن پایانی
کشمکش، نیروی محرکهٔ هر داستان است. چه درون ذهن شخصیت باشد و چه در برابر جامعه یا طبیعت، همین تضادها هستند که ما را پای کتاب یا فیلم مینشانند. با شناخت انواع کشمکش، نه تنها از خواندن لذت بیشتری میبریم، بلکه میتوانیم داستانهای بهتری هم خودمان بنویسیم. به یاد داشته باشیم که زندگی خودمان هم پر از کشمکشهای کوچک و بزرگ است و این ما هستیم که تصمیم میگیریم قهرمان داستان زندگیمان باشیم.