مهارت حل مسئله؛ از هیجان تا اقدام
سه گام اساسی برای رویارویی با چالشها
برای اینکه بتوانیم در برابر مشکلات واکنش درستی نشان دهیم، باید یک مسیر مشخص را دنبال کنیم. این مسیر شامل سه مرحله مهم است که هر کدام به ما کمک میکند تا از یک مسئله کوچک یا بزرگ، به بهترین شکل عبور کنیم.
| گام | عنوان | کاری که باید انجام دهیم |
|---|---|---|
| 1 | کنترل هیجان | نفس عمیق، چند لحظه صبر و تشخیص احساس خود |
| 2 | بررسی راهحلها | نوشتن دستکم سه راهحل مختلف و سنجش خوبیها و بدیهای هرکدام |
| 3 | اقدام فعالانه با اعتماد واقعبینانه | انتخاب بهترین راهحل، برداشتن گام اول و بازخورد گرفتن از نتیجه |
برای نمونه، فرض کن برای یک امتحان مهم درس ریاضی، شب قبل از آن حسابی نگران شدهای. گام اول این است که بدانی این نگرانی طبیعی است؛ چند نفس عمیق بکشی و به خودت بگویی «من نگرانم، اما این نگرانی به من کمک میکند که بهتر درس بخوانم». در گام دوم، راهحلهای مختلف را مرور میکنی: یا یک بار دیگر همهٔ مطالب را میخوانی، یا روی تمرینهای سختتر وقت میگذاری، یا با یکی از همکلاسیهایت تماس میگیری و چند مسئله را با هم حل میکنید. پس از سنجش این گزینهها، در گام سوم، تصمیم میگیری که نیمساعت روی تمرینهای دشوار کار کنی و اگر مسئلهای ماند، از دوستت کمک بخواهی. این همان اقدام فعالانه با اعتماد به توانایی خودت است.
چرا اعتماد واقعبینانه مهم است؟
شاید پرسیده باشی که فرق «اعتماد واقعبینانه» با «خودبزرگبینی» چیست. اعتماد واقعبینانه یعنی اینکه بدانی چه کارهایی از دستت برمیآید و چه کارهایی را نمیتوانی انجام دهی، اما در عین حال به تواناییهای خودت ایمان داشته باشی. برای نمونه، اگر در یک گروه درسی، مسئولیت جمعآوری مطالب را بر عهده گرفتهای، اعتماد واقعبینانه به تو کمک میکند که بدانی میتوانی مطالب را بهخوبی مرتب کنی، اما برای بخشی از آن که نیاز به طراحی پوستر دارد، ممکن است از یکی دیگر از اعضای گروه که در این کار ماهرتر است، کمک بخواهی.
یکی از پیامدهای مثبت اعتماد واقعبینانه این است که پس از هر شکست کوچک، به جای ناامیدی، به تحلیل علت آن میپردازیم. به عنوان مثال، اگر در یک مسابقهٔ ورزشی تیم شما بازنده شد، به جای اینکه بگویید «ما اصلاً خوب نیستیم»، با نگاهی واقعبینانه میگویید «دفعهٔ بعد باید روی هماهنگی تیمی بیشتر کار کنیم». این طرز فکر، انگیزهٔ تلاش دوباره را در ما زنده نگه میدارد.
سه پرسش چالشی دربارهٔ حل مسئله
آیا همیشه باید احساسات خود را کنترل کنیم، حتی وقتی حق با ماست؟
پاسخ کوتاه «نه» است؛ منظور از کنترل هیجان، سرکوب کردن آن نیست، بلکه مدیریت آن است. وقتی حق با شماست و عصبانی هستید، میتوانید احساس خود را ابراز کنید، اما به شیوهای که به دیگران آسیب نزند و مشکل را بزرگتر نکند. برای نمونه، به جای داد زدن، میتوانید با لحنی محکم اما مؤدبانه بگویید: «از این رفتار ناراحت شدم و دوست دارم دربارهاش صحبت کنیم.»
اگر به نظر برسد هیچ راهحلی برای مشکل وجود ندارد، چه باید کرد؟
گاهی در نگاه اول، راهحلی دیده نمیشود، اما این به آن معنا نیست که راهی نیست. در چنین مواقعی، بهتر است مسئله را به بخشهای کوچکتر تقسیم کنیم. برای نمونه، اگر در یک پروژهٔ علمی گیر کردهاید، به جای اینکه بگویید «نمیتوانم این پروژه را تمام کنم»، بپرسید «کدام بخش از پروژه برای من دشوارتر است؟» و سپس برای همان بخش کوچک، به دنبال راهحل بگردید. همچنین میتوانید از دیگران کمک بخواهید یا یک روز از مسئله فاصله بگیرید تا با ذهنی تازه به آن نگاه کنید.
چطور بفهمیم که راهحلی که انتخاب کردهایم، بهترین راهحل است؟
هیچ راهحل «بهترین» مطلقی وجود ندارد، اما میتوانیم بهترین راهحل ممکن را با پرسیدن چند سؤال از خودمان پیدا کنیم: «آیا این راهحل به من و دیگران آسیب نمیزند؟»، «آیا انجام آن برای من ممکن است؟»، «آیا این راهحل مشکل را ریشهای حل میکند یا فقط موقتاً آن را پنهان میکند؟» و «آیا پس از اجرای آن، احساس بهتری نسبت به خودم و دیگران خواهم داشت؟» پاسخ به این پرسشها به شما کمک میکند انتخابی آگاهانه داشته باشید.
آنچه باید به خاطر بسپاریم: مشکلها بخش جداییناپذیر زندگی هستند، اما هر مشکل یک فرصت برای تمرین مهارتهای مهم است. با کنترل هیجان، به خودمان فرصت میدهیم که بهترین تصمیم را بگیریم. با بررسی راهحلهای مختلف، دیدگاه خود را گسترش میدهیم و با اقدام عملی و اعتماد واقعبینانه، از پس هر چالشی برمیآییم. به یاد داشته باش که اعتماد به توانایی خود، به معنای نداشتن ترس نیست، بلکه به معنای ادامه دادن حتی با وجود ترس و نگرانی است.