شخصیت نمایشی؛ از واژههای روی کاغذ تا کنش روی صحنه
انواع شخصیتها؛ از اصلی تا فرعی
| نوع شخصیت | ویژگیها | مثال ملموس |
|---|---|---|
| اصلی (قهرمان یا ضدقهرمان) | بیشترین گفتوگو و کنش را دارد. داستان پیرامون او میچرخد. | رستم در نمایشنامههای شاهنامه |
| فرعی (یا مکمل) | کمتر ظاهر میشود، اما به پیشبرد داستان کمک میکند. | دوستان یا همسایههای شخصیت اصلی |
| ایستا (تخت) | در طول نمایش تغییر نمیکند؛ همیشه یک جور رفتار میکند. | شخصیت پدری که همیشه عصبانی است |
| پویا (گرد) | در جریان داستان تغییر میکند و دیدگاهش عوض میشود. | شاگردی که از تنبلی به کوشش میرسد |
در کنار این تقسیمبندی، شخصیتها را از نظر نقش در داستان هم میتوان دستهبندی کرد. برای نمونه، شخصیت «راهنما» کسی است که به قهرمان اصلی کمک میکند، مثل یک دوست وفادار. شخصیت «مانع» هم کسی است که جلوی کارهای قهرمان را میگیرد و تنش ایجاد میکند. حتی شخصیتهای فرعی، مثل یک پستچی یا مغازهدار، میتوانند با چند جمله، فضای داستان را واقعیتر کنند.
چرا شخصیتها چنین رفتار میکنند؟
یک شخصیت نمایشی، مانند یک انسان واقعی، انگیزههایی برای کارهایش دارد. این انگیزهها در متن نمایشنامه مشخص میشوند. گاهی یک شخصیت برای رسیدن به عشق یا قدرت دست به هر کاری میزند، گاهی برای نجات جان کسی، و گاهی حتی خودش هم نمیداند چرا کاری را انجام میدهد. درک این انگیزهها کمک میکند تا رفتارهای شخصیت را قضاوت نکنیم، بلکه آنها را بفهمیم.
نویسندهی نمایشنامه برای اینکه شخصیتها را باورپذیر کند، سه ابزار مهم در اختیار دارد: گفتوگو (آنچه شخصیت میگوید)، کنش (آنچه شخصیت انجام میدهد) و واکنش دیگران (نحوهٔ برخورد سایر شخصیتها با او). برای مثال، اگر شخصیتی در نمایشنامه دائماً دروغ میگوید، اما در یک صحنه، برای نجات دوستش خطر میکند، این کنش نشان میدهد که او لایههای پنهانی هم دارد. چنین شخصیتهایی برای دانشآموزان جذابترند، چون مثل آدمهای واقعی، هم خوبی دارند و هم بدی.
یکی از نکات جالب این است که بعضی شخصیتها، اصلاً از نگاه خودشان دیده نمیشوند. یعنی ما آنها را فقط از زبان دیگران میشناسیم. این تکنیک، دراماتیکترین راه برای معرفی یک شخصیت است. مثلاً در یک نمایشنامه، همه از یک معلم سختگیر میترسند، اما وقتی او برای اولین بار روی صحنه میآید، میبینیم که لبخند مهربانی دارد و با دانشآموزان شوخی میکند. این تضاد، به نمایشنامه عمق میبخشد.
پرسشهای کلیدی دربارهٔ شخصیتهای نمایشی
آیا شخصیت اصلی همیشه قهرمان است؟
نه. شخصیت اصلی، فقط کسی است که داستان حول او میچرخد. او میتواند یک آدم معمولی، یک شرور جذاب، یا حتی یک حیوان باشد. مثلاً در بعضی نمایشنامهها، شخصیت اصلی یک کودک ترسوست که در طول داستان بزرگ میشود، بدون اینکه کار قهرمانانهای انجام دهد.
چرا بعضی شخصیتها اسم ندارند و فقط «زن اول» یا «مرد دوم» نامیده میشوند؟
این کار دو دلیل دارد: یکی اینکه آن شخصیتها آنقدر مهم نیستند که اسم داشته باشند و هدفشان فقط پیشبرد یک صحنه است. دوم اینکه در بعضی سبکهای نمایشی، نویسنده میخواهد تماشاگر روی نقش تمرکز کند، نه روی هویت فردی. مثلاً «قاضی» یا «پزشک» میتواند نماد یک نهاد باشد، نه یک انسان خاص.
آیا شخصیتها میتوانند بیش از یک نقش داشته باشند؟
بله. این تکنیک به خصوص در نمایشهای شاد یا فانتزی دیده میشود. یک بازیگر ممکن است در یک نمایش، چند شخصیت کاملاً متفاوت را بازی کند. از دید متن نمایشنامه، آن چند شخصیت، چند نقش جداگانه هستند، اما روی صحنه، یک نفر آنها را اجرا میکند. این کار نشان میدهد که شخصیت نمایشی، فقط به نام یا ظاهر نیست، بلکه به کارهایی است که انجام میدهد.
شخصیت نمایشی، قلب هر نمایشنامهای است. او از طریق گفتوگو و کنش، با ما ارتباط برقرار میکند و ما را با دنیای داستان همراه میسازد. شناخت انواع شخصیتها، انگیزههای آنها و ابزارهایی که نویسنده برای معرفی آنها به کار میبرد، به ما کمک میکند نه تنها از تماشای نمایش لذت ببریم، بلکه لایههای پنهان داستان را هم ببینیم. هر شخصیت، حتی کوچکترین آن، دلیلی برای حضور در نمایشنامه دارد و میتواند یک پیام مهم را به ما منتقل کند. پس دفعهٔ بعد که نمایشنامهای میخوانید یا نمایشی تماشا میکنید، به شخصیتها خوب دقت کنید؛ آنها حرفهای ناگفتهی زیادی برای گفتن دارند.