نیاز و احساس مخاطب؛ عامل مؤثر در انتخاب نمایشنامه و شیوهٔ اجرای آن
هر نمایشنامهنویس و کارگردانی برای این کار را آغاز میکند که با گروهی از تماشاگران گفتوگو کند. ولی این گفتوگو زمانی شیرین و اثرگذار میشود که نمایشنامه و شیوهٔ اجرا با نیازها و احساسات تماشاگران هماهنگ باشد. مخاطبِ یک نمایش، مانند هر انسان دیگری، دوست دارد داستانی را ببیند که به او نزدیک است، با او همحس شود و پرسشهای درون ذهنش را بیپاسخ نگذارد. از سوی دیگر، اگر اجرا بیش از حد پیچیده یا کاملاً بیارتباط با زندگی روزمره باشد، تماشاگر خسته میشود و از سالن بیرون میرود. به همین دلیل، شناختِ نیازِ روانی، سن، فرهنگ و حتی زمان و مکانِ تماشاگران، یکی از نخستین گامهای هر گروه نمایشی است. این مقاله نشان میدهد که چطور یک انتخاب هوشمندانه در متن و اجرا، میتواند تماشاگر را به همنشینی پرشور با صحنه تبدیل کند.
نیاز مخاطب؛ راهنمای انتخاب متن نمایشنامه
وقتی یک گروه تئاتر میخواهد نمایشنامهای را برای اجرا انتخاب کند، نخستین پرسشی که باید از خود بپرسد این است: «مخاطب ما چه کسانی هستند و چه چیزی نیاز دارند؟» این پرسش ساده، اما بسیار عمیق است. برای نمونه، اگر قرار است نمایشی برای دانشآموزان دورهٔ اول متوسطه اجرا شود، آنها نیاز دارند داستانی پر از کنجکاوی و ماجرا ببینند؛ داستانی که قهرمانش مثل خودشان با انتخابهای دشوار روبهرو شود. در مقابل، اگر تماشاگران بزرگسالانی باشند که برای فرار از روزمرگی به سالن آمدهاند، احتمالاً به دنبال نمایشی با لایههای عمیقتر روانشناختی یا اجتماعی هستند. پس نخستین گام، شناساییِ نیازهای عاطفی و فکری مخاطب است.
علاوه بر این، نیازهای سنی و فرهنگی نیز نقش کلیدی ایفا میکنند. نمایشنامهای که برای نوجوانان نوشته شده، معمولاً شخصیتهایی در همین ردهٔ سنی دارد تا تماشاگر بتواند خودش را جای آنها بگذارد. همچنین، موضوعاتی مثل دوستی، ترس از شکست، پیدا کردن هویت و مواجهه با مسئولیت، همگی نمونههایی از نیازهای عاطفی نوجوانان هستند که در انتخاب نمایشنامه اثر میگذارند. پس نمایشنامهنویسان و کارگردانان باید همیشه این پرسش را در ذهن داشته باشند که «مخاطب ما امروز به دیدن چه چیزی نیاز دارد؟»؛ نه فقط چیزی که ما دوست داریم اجرا کنیم.
احساس مخاطب؛ کلید انتخاب شیوهٔ اجرا
انتخاب نمایشنامه فقط نیمی از کار است. نیمهٔ دیگر، به شیوهٔ اجرا برمیگردد. دو گروه نمایشی میتوانند یک نمایشنامهٔ مشترک را به دو شیوهٔ کاملاً متفاوت روی صحنه بیاورند؛ یکی تماشاگران را به خنده وا دارد و دیگری آنها را به فکر وامیدارد. این تفاوت، ریشه در نوع برخورد با احساسات مخاطب دارد. برای نمونه، اگر هدف، ایجاد همذاتپنداری عمیق با شخصیت اصلی است، کارگردان از نماهای نزدیک، نورهای ملایم و موسیقی آرام استفاده میکند. اما اگر میخواهد مخاطب را به چالش بکشد و ذهنش را درگیر کند، ممکن است از حرکتهای سریع، دیالوگهای بریدهبریده و فضایی آشفته بهره بگیرد.
یک مثال ملموس برای دانشآموزان: فرض کنید نمایشنامهای دربارهٔ نخستین روز مدرسه در یک شهر جدید است. اگر مخاطب، نوجوانانی باشند که خودشان تجربهٔ نقلمکان یا تغییر مدرسه را داشتهاند، کارگردان میتواند اجرا را پر از جزئیات واقعگرایانه و احساسی کند؛ مانند نشان دادن اضطراب پشت میز تحریر یا مکثهای طولانی هنگام صحبت با معلم جدید. اما اگر مخاطب، کودکانی هستند که هنوز چنین تجربهای ندارند، شاید بهتر باشد اجرا را با رنگهای شاد، شخصیتهای اغراقشده و موقعیتهای کمیک پیش ببرد تا احساس ترس و ناامنی در آنان ایجاد نشود. پس احساس مخاطب، تعیینکنندهٔ میزان جدی بودن، طنز بودن، سرعت و حتی نوع نور و صحنهآراییِ اجراست.
| نیاز و احساس مخاطب | نمونهٔ نمایشنامه | شیوهٔ اجرای مناسب |
|---|---|---|
| نیاز به هیجان و ماجرا (نوجوانان) | داستان یک گروه نوجوان در جستجوی گنجینهٔ گمشده | حرکتهای پرشتاب، موسیقی ریتمیک، تعویض سریع صحنهها و دیالوگهای کوتاه و برنده |
| نیاز به آرامش و تأمل (بزرگسالان خسته از کار روزانه) | مونولوگ یک پیرمرد دربارهٔ خاطرات کودکی در کوچهپسکوچههای قدیم | نورهای گرم و ملایم، موسیقی بیکلام، مکثهای معنادار و حرکتهای آرام بازیگران |
| نیاز به خنده و شادی (خانوادهها در جشنواره) | کمدی موقعیت دربارهٔ اشتباهات یک خانواده در سفر | بازیهای اغراقشده، دیالوگهای سریع و بامزه، رنگهای شاد و طراحی صحنهٔ ساده و صمیمی |
پرسشهای چالشی دربارهٔ مخاطب و اجرا
نه لزوماً. گاهی کارگردان آگاهانه نمایشی را انتخاب میکند که مخاطب را به چالش بکشد و نیازهای عمیقتر او را هدف قرار دهد. برای نمونه، نمایشی دربارهٔ تأثیر فضای مجازی بر دوستیها ممکن است در ابتدا برای نوجوانان جذاب نباشد، اما اگر درست اجرا شود، میتواند نیاز آنها را به شناخت بهتر از خودشان برآورده کند. پس هدف، فقط خوشایند نیست؛ گاهی آگاهیبخشی هم بخشی از نیاز واقعی مخاطب است.
گروههای حرفهای از روشهایی مثل نظرسنجی، گفتوگو با مخاطبان هدف یا حتی بررسی نمایشهای موفق پیشین استفاده میکنند. در سطح مدرسه، یک کارگردان دانشآموز میتواند با همکلاسیهایش حرف بزند و بپرسد: «چه موضوعی برایت جذاب است؟ چه احساسی داری که کمتر در نمایشها دیده میشود؟» همین گفتوگوی ساده، کلید طلایی شناخت احساس مخاطب است.
به ندرت. هر متن نمایشنامه، روحیه و پیام خاصی دارد که با گروهی از مخاطبان هماهنگ است. اما یک کارگردان ماهر میتواند با تغییر جزئی در شیوهٔ اجرا – مثلاً تغییر سرعت دیالوگها یا نوع نورپردازی – همان نمایشنامه را برای گروه سنی یا فرهنگی دیگر هم قابلدرک کند. با این حال، هیچ اجرایی نمیتواند همزمان همهٔ نیازها را به یک اندازه برآورده کند. به همین دلیل است که انتخاب مخاطب هدف، پیش از هر چیز دیگری اهمیت دارد.
هر نمایشی که روی صحنه میرود، پاسخی است به یک پرسش پنهان در ذهن تماشاگر: «آیا این داستان به من مربوط است؟» اگر نمایشنامهنویس و کارگردان، پیش از هر تصمیمی، نیازها و احساسات مخاطب خود را بشناسند، میتوانند متنی را انتخاب کنند که برای او «جاندار» باشد و اجرایی بسازند که او را تا دقیقهٔ آخر پای صحنه نگه دارد. پس در هر قدم از تولید یک نمایش، مخاطب را فراموش نکن؛ چون او دلیل اصلی همهٔ تلاشهای توست. یک نمایشِ خوب، نمایشی است که در آن مخاطب نه فقط تماشاگر، بلکه همسفر شخصیتها باشد.