گزینه 1)
اگر قصابم از تن واکره پوست / جدا هرگز نگردد جانم از دوست
نکته کناییِ بیت در تعبیر «از تن واکردن پوست» است
«پوست کندن/وا کردن پوست» کنایه از آزار و شکنجه و رنج شدید دادن یا دیدن است
پس مفهوم «رنج و عذاب فراوان دیدن» با کنایهٔ بیت سازگار است و گزینه درست است
گزینه 2)
ندانی که ایران نشست من است / جهان سر به سر زیر دست من است
در این بیت تعبیر کناییِ مشخصی مثل «پوست کندن، نفس تنگ شدن، جان آمدن…» دیده نمیشود؛ معنی بیت صریحاً ادعای قدرت و فرمانروایی است
ضمن اینکه مفهوم دادهشده «مطیع بودن» کاملاً خلاف مضمون بیت است؛ اینجا شاعر میگوید جهان زیر دست من است (دیگران مطیع او هستند)، نه اینکه خودِ او مطیع باشد
پس مفهوم کناییِ نوشتهشده برای این گزینه نادرست است
گزینه 3)
شد نفس آن دو سه همسال او / تنگتر از حادثه حال او
تعبیر «نفس تنگ شدن» کنایه از اندوه، فشار روحی، نگرانی و ناراحت شدن است
پس مفهوم «ناراحت شدن» درست است
گزینه 4)
خاموش مباش زیر این خرقه / بر جان جهان دوباره جان آمد
تعبیر «جان آمدن» کنایه از جان گرفتن، نیرو و نشاط پیدا کردن و سرحال شدن است
پس مفهوم «شاد شدن و روحیه گرفتن» درست است
پاسخ نهایی: گزینه 2