لغاتی را که در متن افتاده مشخص کنید.
بهاء الدین، رو به مهمان کرد و گفت: «شیخ ............. پسرم است؛ محمد» محمد نام عطار را قبلاً شنیده بود. حتماً خودش بود؛ ................. بزرگ، عطار نیشابوری. چند بیت از ................ را هم قبلاً از پدر شنیده و حفظ کرده بود. مهمان، محمد را به نزد خود صدا زد و گفت: «جوان، برخیز و نزدیک تر بیا.» محمد که آمد، دستی بر سرش کشید. ماشاالله. خدا ..................... دارد.
پاسخ تشریحی :
تحلیل ویدئویی تست
منتظریم اولین نفر تحلیلش کنه!