یک روز دزدی کلاه یک مردِ سادهدل را دزدید و با سرعت دوید تا آن را در بازار بفروشد. مردی که کلاهش را برده بودند، به جای اینکه دنبال دزد بدود یا داد و بیداد کند، مستقیم به سمت قبرستان شهر رفت و همانجا روی یک سنگ نشست! مردم که این صحنه را دیدند، با تعجب دورش جمع شدند و پرسیدند: «فلانی، کلاهت را در بازار دزدیده است، تو چرا آمدی و در قبرستان نشستهای؟ اینجا چه کار میکنی؟» مرد با آرامش لبخندی زد و گفت: «نگران نباشید! دزد هر چقدر هم بدود و کلاه را این طرف و آن طرف ببرد، آخرش مسیر همه به این جا ختم میشود. من همینجا منتظرش میمانم تا بالاخره خودش کلاهم را بیاورد!» 1_ وقتی دزد کلاه مرد سادهدل را دزدید، مرد به جای اینکه دنبال دزد بدود، به کجا رفت و چه کار کرد؟ 2_ دلیل مرد سادهدل برای رفتن به قبرستان چه بود؟ او فکر میکرد چرا دزد بالاخره به آنجا میآید؟ 3_ به نظر تو چرا رفتار مرد در این داستان خندهدار یا اشتباه است؟ اگر تو به جای او بودی، در همان لحظه چه کار عاقلانهتری انجام میدادی؟
پرسشهای داستان مرد سادهدل و کلاه دزدی عنوان: تحلیل رفتار مرد در داستان کلاه دزدی
پاسخ ها: {{ repliesNum }}
پاسخ انتخاب شده
در پاسخ به: {{ reply.reply_to.name }}
در پاسخ به
این پیام حذف شده است.