سلام. میخوام کمی درد و دل کنم (طومار بنویسم.) اول این که قصد پز دادن و این چرت و پرتا رو ندارم. خب ببینید، پسرم، الآن هشتمم، من از اول، جز اون دانشآموزهایی بودم که سرشون توی کار خودشون بود ساکت بودنو در کنارش درس هم میخواندن. گذشت و گذشت تا رسیدیم به سال ششم، اون سال طی اتفاقاتی با آزمون تیزهوشان آشنا شدم و فهمیدم چی به چیه، به همون دلیل تقریباً از اواخر پاییز شروع کردم به تست و هوش و اینا، در آخر با ختلاف 7 درصد پذیرفته نشدم، به خودم قول دادم تلاشم رو بیشتر کنم برای قبول شدن در سال نهم. از اونجایی که محله ما، یه جورایی پایین شهر حساب میشه (تهران نیستم)، تصمیم گرفتم برای متوسطه اول به مدرسهای نسبتا خوب برم، به خاطر قوانین مسخره، من رو به راحتی به اون مدرسه مد نظر راه ندادن، با هزار زور و زحمت (دروغ نگم کمی هم پارتی بازی) اجازه شرکت در آزمون ورودی رو دادن، آزمون رو دادم و تو کل مدرسه نفر دهم شدم و قبول شدم. حرف اصلیم اینه: وقتی وارد مدرسه جدید شدم، دیدم که مثل قبل من شاگرد اول نیستم، باید یه تکونی به خودم بدم (و جایگاهم رو پس گرفتم)، یک سال و نیمه که من توی اون مدرسهام، اما نفهمیدم که چرا اکثر معلمها فقط به چاپلوسها، پاچهخوارها و درسخواننماها (کسانی که مثلاً درسشون خوبه) بها میدن، اما به منی که درسم خوبه و حتی در اکثر دروس بیشتر از کتاب درسی بلدم، اهمیت نمیدن. توی اکثر دروس، موقع گروه بندی کلاس و انتخاب سرگروه، هرچی چاپلوس هست میشه سرگروه، اخلاقم هم خوبه، چند بار به چاپلوسی وسوسه شدم ولی با خودم گفتم این جور چیزا ارزش نداره. یکی به من بگه با این اوضاع چه خاکی تو سرم بریزم؟
چالشهای تحصیلی و اجتماعی در مدرسه هشتم
پاسخ ها: {{ repliesNum }}
پاسخ انتخاب شده
در پاسخ به: {{ reply.reply_to.name }}
در پاسخ به
این پیام حذف شده است.