مواجهه کلیسا با مسلمانان در طول جنگهای صلیبی و فتح قسطنطنیه به چندین زمینه برای فروریختن کلیسا منجر شد:
1. اختلافات مذهبی و تفرقه: جنگهای صلیبی به افزایش تنشهای مذهبی بین مسیحیان و مسلمانان انجامید. این تفرقه باعث شد که کلیسا نتواند به عنوان یک نهاد متحد عمل کند.
2. شکافهای داخلی: در نتیجه جنگها، اختلافات درونی بین فرقههای مختلف مسیحی و همچنین بین کلیسا و دولتهای محلی افزایش یافت. این شکافها قدرت کلیسا را تضعیف کرد.
3. تجربیات منفی از جنگ: شکستهای مکرر در جنگهای صلیبی و فتح قسطنطنیه، به ویژه در جنگ آخر، باعث کاهش اعتبار و نفوذ کلیسا شد. این تجربیات منفی به بیاعتمادی نسبت به رهبری کلیسا انجامید.
4. اقتصادی و اجتماعی: جنگها فشارهای اقتصادی زیادی به دنبال داشتند. بسیاری از منابع مالی و انسانی کلیسا در این جنگها مصرف شدند، که منجر به کاهش توانایی کلیسا برای حمایت از خود و پیروانش شد.
5. نقش فرهنگ و علم: در پی این جنگها، تماس با فرهنگ اسلامی و دانش آن، به ویژه در زمینه فلسفه و علوم طبیعی، باعث شد که برخی از مسیحیان به تفکر انتقادی و علمی گرایش پیدا کنند و از آموزههای کلیسا فاصله بگیرند.
این عوامل در کنار هم به تدریج منجر به تضعیف قدرت کلیسا و فروریختن آن در دورانهای بعدی شدند.