درسنامه آموزشی ادبیات فارسی کلاس نهم با پاسخ درس 8: همزیستی با مامِ میهن
مادران، دل به مهر فرزندان، گرم و تپنده میدارند و فرزندان در پرتو گرم و گوارای مادر، جان میگیرند و میپرورند و میبالند. این دو را پیوندها و آوندهایی به سرچشمههای یکتایی میرساند و خوشی و ناخوشی یکی را به دیگری پیوند میزند.
قلمرو زبانی: تپنده: لرزان، بیقرار، جنبان / پرتو: نور / گوارا: لذیذ، خوشمزه / جان: روان، روح / میپرورند: پرورش مییابند / میبالند: رشد میکنند، افتخار میکنند / آوند: لولۀ باریک در ساختمان گیاهان که مایعات غذایی برای تغذیۀ یاخته (سلول) در آن جریان دارد. (در اینجا به معنی ظرف و پیوند) / یکتایی: یگانگی / پیوند: ارتباط.
قلمرو ادبی: دل به مهر کسی گرم و تپنده کردن: کنایه از مهر و علاقۀ فراوان / نغمهحروف (واجآرایی): «ن» و «د» / تضاد: خوشی، ناخوشی.
قلمرو فکری: مادران، به عشق فرزندانشان زندهاند و فرزندان با نور محبت لذتبخش مادر، جان میگیرند و پرورش مییابند و رشد میکنند. رابطههای عمیقی این دو =(مادر و فرزند) را به اتّحاد و یگانگی میرساند و شادمانی و غمگینیشان را به هم وصل میکند.
مادر، گرامی گوهری است که در کارگاه آفرینش خدای مهربان، همتایی ندارد. از این روست که هر چیزِ گرانمایه را اگر بخواهند از راه همانندی، بزرگ بشمارند و عزیز بدارند، به مام یا مادر مانند میکنند.
قلمرو زبانی: گوهر: سنگ قیمتی / گرامیگهر (گوهر گرامی): مروارید ارزشمند / همتا: همانند، نظیر / گرانمایه: ارجمند، با ارزش / عزیز: گرامی، ارجمند / مام: مادر. / دانش زبانی: گروه اسمی «هر چیز گرانمایه» مفعول است؛ هر: صفت مبهم، چیز: هسته، گرانمایه: وابستۀ پسین (صفت بیانی)
قلمرو ادبی: تشبیه (مادر: مشبّه؛ گوهر: مشبّهبه) / کارگاه آفرینش: اضافۀ تشبیهی (آفرینش: مشبّهبه؛ کارگاه: مشبّه) / نغمهحروف یا واجآرایی: تکرار حرف «م» (به مام یا مادر مانند میکنند).
قلمرو فکری: مادر، مثل مروارید ارزشمندی است که در جهان آفرینش، مثل و مانندی ندارد (بینظیر است). به همین سبب است که اگر بخواهند هرچیز با ارزشی را با تشبیه، بزرگ و با ارزش به حساب آورند، آن چیز را به مادر تشبیه میکنند.
ترکیب «مام میهن» را شنیدهاید؛ از همان دست ترکیبهای زبانی است که میهن را در پرورندگی و همزیستی به مام یا مادر همانند و همنشین کرده است. از این دید، میهن، با همۀ همپیوندان و باشندگانش، مادرانه رفتار میکند. در چشم میهن، همۀ فرزندان این آب و خاک که زاد و بودنشان و ریشۀ وجودشان در خاک اینجاست، یکساناند و هیچ رنگ و نژاد و لهجه و گویش و زبانی به دیدۀ این مادر، بر آن دیگری برتری ندارد.
قلمرو زبانی: مام: مادر / پرورندگی: پرورش دادن / همزیستی: زندگی در کنار هم / دید: دیدگاه، نگاه و منظر / همپیوندان: وابستگان، داراندگان رابطه / باشندگان: جمعِ «باشنده»، حاضران، ساکنان / زاد و بود: زادگاه، مسکن و سرمایه / نژاد: اصل و نسب / لهجه: تلفظ متفاوت واژهها در یک زبان / گویش: شاخههای یک زبان / مام میهن: ترکیب اضافی / یکسان: مسند / همان: صفت اشاره.
قلمرو ادبی: تشخیص: چشم میهن، مادرانه رفتار کردنِ وطن با باشندگان / تشبیه: مانند مادر بودنِ میهن / کنایه: ریشۀ وجود در خاک داشتن: تعلق و وابستگی / مراعات نظیر: خاک، ریشه، آب - زبان، لهجه، گویش
قلمرو فکری: مهربان بودن مام میهن برای همۀ ساکنان خود (اقوام ایرانی).
اگر به گلستانی درآیید، نمونۀ این گونهگونی و یگانگی را به چشم میبینید و به عقل در مییابید که به قد و قامت و رنگ و رخسار، اگرچه بسیارند؛ اما رگ و ریشۀ همه در یک خاک نهاده شده است و از یک آبشخور، مایهور و سیراب میشوند. گلستان، مام میهن و گاهوارۀ گلهای رنگین است و خارها و گلها، فرزندان این مادرند.
قلمرو زبانی: درآیید: وارد شوید / گونهگونی: گوناگونی، مختلف بودن، تفاوت / یگانگی: اتحاد و یکی بودن / درمییابید: متوجه میشوید/ رخسار: چهره / آبشخور: سرچشمه، جایی که از آن میتوان آبی گوارا نوشید / مایهور: پرمایه، ارجمند / گاهواره: تختخواب طفل. / گروههای اسمی در نقش مسند: بسیار، مایهور، مام میهن، فرزندان این مادر.
قلمرو ادبی: مراعات نظیر: چشم، عقل، قد، قامت، رنگ، رخسار - ریشه، خاک، آب، خار، گل / تشبیه: 1- مام میهن (اضافۀ تشبیهی: ترکیب اضافی که در آن تشبیه به کار رفته است؛ یعنی میهن به مام یا مادر تشبیه شده است؛ 2- تشبیه میهن به گلستان؛ 3- تشبیه گلستان به گاهوارۀ گلهای رنگین؛ 4- شبیه، فرزندانِ میهن به خارها و گلها
قلمرو فکری: توجه به خاستگاه مشترک به عنوان یکی از مشترکات اقوام ایرانی و مهربان بودن مام میهن برای همۀ فرزندان خود (ایرانیان).
ایران ما با همۀ فراخنای فرهنگی و گستردگی جغرافیایی و گوناگونی گویشها و رنگارنگی لهجهها، به گلستانی میماند که در دل و دامان خود، عزیزکانی را بیتوجّه به رنگ و چهره، نوا و ناله میپروراند و شیرۀ جان خویش در کامشان میدارد.
قلمرو زبانی: فراخنا: گستردگی، وسعت / فرهنگ: مجموعۀ دانشها، هنرها، علوم، آداب و رسوم و .../ کام: دهان/ میماند: مانند و شبیه است (ادات تشبیه).
قلمرو ادبی: تشبیه: ایران... به گلستانی میماند./ کنایه: شیرۀ جان خویش در کامشان میدارد؛ با تمام وجود، آنها را پرورش میدهد.
این ستد و دادِ مادر - فرزندی و جانفشانی یکی برای دیگری، دو سویه است. اگر فرزند را ناخوشی و گزندی روی نماید، مادر بیخویش و ناخوش و ناآرام است و هرگاه مادر را اندوه و آسیبی فراگیرد، فرزندان نیز آرام و قرار ندارند و بیشکیب و به جان میکوشند تا آرام جای خانه را به آرامش بازآورند و خفاشخویان را از مهر رخ مادر، دور بدارند.
قلمرو زبانی: سِتَد: ستاندن، گرفتن / داد: دادن / ستد و داد: داد و ستد، معامله، خرید و فروش در اینجا: رفتار رویارو و دوجانبه / جانفشانی: خود را فدا کردن، از خود گذشتگی / دوسویه: دو طرفه / ناخوشی: ناراحتی / گزند: آسیب، ضرر / روی نماید: رخ دهد، پیدا شود / بیخویش: آشفته و بیقرار / قرار: آرامش / شکیب: صبر، تحمل / به جان: با تمام وجود / آرامستان: جای آرامش / باز آورند: برگردانند / خفاشخو: کسی که رفتار، عادت و خصلتی مانند خفاش دارد، منظور دشمنان است / مهر: خورشید / رخ: چهره، صورت / مسندها: دوسویه، بیخویش / ناخوشی: نهاد
قلمرو ادبی: تضاد: داد، ستد - آرام، ناآرام / تشبیه: رخ مادر به مهر یا خورشید تشبیه شده است / کنایه: به جان کوشیدن: با تمام وجود تلاش کردن - خوشی و ناخوشی: کنایه از همه وقت - جانفشانی: کنایه از خود را فدا کردن، از خود گذشتگی.
در طول تاریخ، بارها دیدهایم که هرگاه دشمنان و بدخواهان، دست ستم به سوی این مهرآشیانِ وطن دراز کردهاند، همۀ فرزندان، از همه سوی ایران به هر رنگ و نشان، هم صدا فریاد برآوردهاند و مشتها را گره کردهاند و پشت به پشت هم بر بیگانه تاختهاند! در دوران هشت سالۀ دفاع مقدّس، ایرانیان همه برای وطن، تن را سپر کردهاند.
قلمرو زبانی: بدخواه: دشمن / مهر: محبت، مهربانی / آشیان: آشیانه، لانه، خانه / تاختهاند: حمله کردهاند / بیگانه: ناآشنا، غریبه، در اینجا: دشمن / مقدّس: پاک.
قلمرو ادبی: مهرآشیان وطن: اضافۀ تشبیهی / کنایه: دست درازی کردن: کنایه از زورگویی و ستمگری - پشت به پشت هم: کنایه از با تکیه بر همدیگر، با پشتیبانی و حمایت یکدیگر - مشتها را گره کردن: کنایه از نشان دادن خشم و غضب - تن را سپر کردن: تشبیه و کنایه از فداکاری و دفاع کردن.
مسلمانان، مسیحی، زردشتی و دیگران از چهار سوی ایران چون آذری، بلوچ، ترک، عرب، فارس، کرد، گیلک، لر، مازندرانی و... ایستادهاند و فریاد برآوردهاند:
همی خواهم از کردگار جهان
شناسندۀ آشکار و نهان
که باشد ز هَر بد، نگهدارتان
همه نیک نامی بَود یارتان
قلمرو زبانی: کردگار: آفریدگار / شناسنده: دانا، آگاه، مطلع / آشکار و نهان: همهچیز / نیکنامی: خوشنامی / همی: در گذشته به جای «می»، «همی» به کار میرفت: همیخواهم: میخواهم (مضارع اخباری.)
قلمرو ادبی: تضاد: آشکار و نهان - نیک و بد / مراعات نظیر: مسلمان، مسیحی و زردشتی - آذری، بلوچ، ترک، عرب، فارس، کُرد، گیلک، لر، مازنی
قلمرو فکری: از خداوند بزرگ که آفریننده جهان است و پنهان و آشکار جهان را میشناسد، میخواهم که از هر بدی و آسیب در امانتان نگه دارد و همیشه نیک نامی و یار و یاورتان باشد.
شاهنامه، فردوسی
یکی از جلوههای مهربانی و همدلی را در رفتار شوقانگیز حضرت آیت الله خامنهای، رهبر نظام اسلامی، با خانوادۀ شهدای اقلیتهای مذهبی میبینیم؛ ایشان در دیدار با وابستگان شهدای مسیحی میفرمایند:
«ما در ایران، عرب ایرانی داریم، ترک ایرانی داریم، فارس ایرانی داریم، کرد ایرانی داریم، آشوری ایرانی داریم، ارمنی ایرانی داریم و... همه ایرانی هستیم ... ایرانی بودن، اصل است. جمهوری اسلامی، مال همه است... یعنی شهروندان، آن کسانی که در زیر پرچم جمهوری اسلامی هستند، اینها باهم فرقی نمیکنند...»
این همزیستی و همدلی اقوام ایرانی، پشتوانهای بسیار شکوهمند برای وطن است و سدّی استوار به بلندای ارادۀ پولادین ایرانیان، پدید میآورد و میهن را در آوردگاهها، از گزند دشمنان و اهرمن خویان میرهاند.
به هر روی، ایران از آنِ همۀ ایرانیان است؛ همۀ اینان که در خاکش بزرگ شدهاند و از آبش نوشیدهاند و در هوایش پروردهاند؛ با آرامش آن آرمیدهاند و در آشوبش بیقراری کردهاند؛ در صحنههای رزمش، دلاورانه، پیکار کردهاند و در جشنهایش، صفهای میلیونی بستهاند و دشمنان را انگشت به دهان گذاشتهاند.
قلمرو زبانی: جلوه: آشکار شدن، نمایان شدن، نمونه / اقلیّت: گروه کم / وابستگان: خویشان، اقوام / شهروند: اهالی یک شهر، همشهری / اقوام: جمع قوم، گروهها / پشتوانه: حمایت، تکیهگاه / شکوهمند: باشکوه، باعظمت، بزرگ / استوار: محکم، پابرجا / ارادۀ پولادین: ارادهای از جنس فولاد (تصمیم و همّتی پایدار) / آوردگاه: میدان جنگ / اهرمن: اهریمن، شیطان / اهرمنخویان: کسانی که خوی و رفتاری مانند شیطان دارند. منظور دشمنان است. / میرهاند: آزاد میکند / به هر روی: به هر ترتیب، در هر صورت / آرمیدهاند: آرامش یافتهاند، آرام گرفتهاند / آشوب: هرج و مرج، شورش، غوغا / بیقراری: ناآرامی، پریشانی / صحنۀ رزم: میدان جنگ / دلاورانه: مانند دلیران، شجاعانه / پیکار: جنگ.
قلمرو ادبی: انگشت به دهان گذاشتن: کنایه از تعجّب کردن و شگفتزده شدن
امروز همین حسّ مشترک، همجوشی و همکوشی، همزیستی ما را معنا میبخشد. به همین سبب است که ملت ایران، یکصدا چونان شیر میغُرند و مانند فردوسی ندای واحدی بر میآورند که:
ندانی که ایران نشستِ من است؟
جهان سر به سر، زیر دستِ من است؟
قلمرو زبانی: نشست: سرا و خانه / سر به سر: سراسر / بیت: سه جمله / نشست: مسند
قلمرو ادبی: کنایه: زیر دست بودن: مطیع و فرمانبردار بودن / واجآرایی: «س»، «ن»
قلمرو فکری: آیا نمیدانی که ایران جایگاه، وطن و محل نشست من است و جهان هستی به طور کامل در اختیار و مطیع من است.
همه یکدلانند، یزدان شناس
به نیکی ندارند از بد، هراس
قلمرو زبانی: یکدل: متحد / یزدان: خدا / هراس: ترس / بیت: دو جمله / هراس: مفعول
قلمرو ادبی: کنایه: یکدل: صمیمی بودن / تضاد: نیک و بد / واجآرایی: «د»
قلمرو فکری: مردم ایران در هر قوم و قبیلهای که هستند، خدای یگانه را پرستش میکنند و با نیک نامی از بدی و پلیدی هراسی ندارند و یک دلند.
دریغ است ایران که ویران شود
کُنام پلنگان و شیران شود
قلمرو زبانی: کنام: سکونتگاه جانوران وحشی / پلنگان و شیران: دشمنان / بیت: سه جمهل / دریغ، ویران، کنام: مسند / شود: مضارع التزامی
قلمرو ادبی: جناس: ایران، ویران، شیران / تناسب: کنام، پلنگان، شیران / واجآرایی: «ن»
قلمرو فکری: حیف است که ایران از بین برود و محل زندگی حیواناتی درنده مانند پلنگ و شیر شود. (محل زندگی و اشغال دشمنان گردد)
چو ایران نباشد، تن من مباد
در این بوم و بر، زنده یک تن مباد
قلمرو زبانی: چو: اگر / بوموبر: سرزمین / مباد: نباشد / زنده: مسند / بوموبر: متمم / یکتن: نهاد
قلمرو ادبی: تکرار: تن / جناس: تن و من
قلمرو فکری: آرزومندم که اگر قرار باشد ایران نابود شود، وجود من هم از بین برود و در این سرزمین حتی یک نفر هم زنده نماند.
همه سر به سر، تن به کشتن دهیم
از آن به که کشور به دشمن دهیم
قلمرو زبانی: سربهسر: سراسر، تماماً / به: بهتر / بیت: سه جمله / به (از آن به= بهتر): مسند / کشور: مفعول
قلمرو ادبی: کنایه: تن به کشتن دادن؛ آماده شدن برای مرگ / تناسب: کشتن، دشمن / جناس: به، بهْ
قلمرو فکری: اگر ما همگی کشته شویم و جانمان را برای وطن فدا کنیم، از آن بهتر است که کشورمان را به دست دشمن دهیم.
فریدون اکبری شلدره
خودارزیابی (صفحهٔ 62 کتاب درسی)
1- چرا میهن را به مادر تشبیه میکنند؟
چون همانند مادر گرامی، بزرگ و عزیز است و همتایی ندارد. زندگی فرزند وابسته به مادر است، زندگی مردم نیز وابسته به میهن است. فرزند بدون مادر پا به هستی نمیگذارد، ملت نیز بدون میهن، وجود خارجی ندارند. میهن و مادر هر دو فرزندان خود را در آغوش میکشند.
2- به نظر شما منظور از دو سویه بودن رابطه مادر و فرزند چیست؟
چون هم مادر، فرزند را دوست دارد و به خاطر فرزند از جان و مال خود میگذرد و هم فرزند نسبت به مادر مهر و محبت دارد؛ بنابراین این رابطه دو طرفه است.
3- یک جامعه همدل چه ویژگیهایی دارد؟
اعضای آن یک صدا هستند و با همهٔ تفاوتهای فکری که دارند، یک دل هستند. اعضای جامعهٔ یکدل با هم، همفکری میکنند و برای پیشرفت جامعه برنامه ریزی میکنند و به سوی پیشرفت قدم بر میدارند.
گفتوگو (صفحهٔ 63 کتاب درسی)
1- شعری با محتوای همدلی و اتّحاد، انتخاب کنید و دربارهٔ آن، گفتوگو کنید.
برای زنده بودن، برای هم مردن، برای هم خندیدن، برای هم گریستن، برای هم جان دادن، برای هم سوختن، برای هم فدا شدن، برای هم مرهم گذاشتن، برای هم عقل کل شدن و... باعث سر زندگی و شادابی میشود. اگر تک تک افراد یک ملت به همین صورتی که در شعر آمده، با هم متحد باشند کسی یارای از بین بردن آن ملت را ندارد.
بیا تا مونس هم یار هم غمخوار هم باشیم
انیس جان غم فرسوده و بیمار هم باشیم
شب آید شمع هم گردیم و بهر یکدگـر سوزیم
شود چون روز دست و پای هم در کار هم باشیم
دوای هم شفای هم برای هم فدای هم
دل هم جان هم جانان هم دلدار هم باشیم
به هم یک تن شویم و یک دل و یک رنگ و یک پیشه
سری در کار هم آریم و دوش بار هم باشیم
جدایی را نباشد زهرهای تا در میان آید
به هم آریم سر بر گرد هم بر کار هم باشیم
حیات یکدگر باشیم و بهر یکدیگر میریم
گهی خندان ز هم گه خسته و افکار هم باشیم
به وقت هوشیاری عقل کل گردیم بهر هم
چو وقت مستی آید ساغر سرشار هم باشیم
2- نمونههایی از همزیستی و همدلی اقوام ایرانی را در کلاس مطرح کنید.
کشور ایران با وجود داشتن قومیتهای مختلف از جمله ترک، کرد، لر، گیلک، بلوچ و... که هر کدام زبان و آداب و رسوم و فرهنگ خاص خود را دارند و همچنین با وجود پیروان ادیان و مذاهب مختلف در کشور و... تاکنون شاهد هیچ اختلاف قومی، قبیلهای و مذهبی نبوده و نخواهد بود. مردم در اتفاقهای ناگوار، با تمام وجودشان به هم دیگر کمک کردهاند.
فعالیتهای نوشتاری (صفحهٔ 63 کتاب درسی)
1- ده واژه مهمّ املایی متن درس را بیابید و بنویسید.
جلوههای مهربانی، شوق انگیز، نظام اسلامی، لهجه و گویش و آیین، آبشخور، روی و رخساره، گزند اهرمن خویان، اقوام یک صدا، دریغ
2- در گروههای اسمی مشخّص شده، هسته، وابسته و نوع آنها را بنویسید.
الف) فرزندان در پرتوِ گرم و گوارای مادر، جان میگیرند.
پرتوِ: هسته
گرم و گوارای: وابسته پسین (صفت)
مادر: وابسته پسین (مضاف الیه)
ب) در همین دوران دفاع مقدّس، ایرانیان همه برای وطن، تن را سپر کردهاند.
همین: وابسته پیشین (صفت اشاره)
دوران: هسته
دفاع: وابسته پسین (مضاف الیه)
مقدّس: وابسته پسین (صفت)
3- پیام عبارت زیر را بنویسید.
«ایران ما به گلستانی میماند که در دل و دامان خود، عزیزکانی را میپروراند و شیرۀ جان خویش در کامشان میدارد.»
انسانهای آزاده با تمام وجود در دامان سرزمین عزیزمان رشد میکنند و حس انسان دوستی، وطن دوستی و غیرت را از پدران سرزمینشان به ارث میبرند.
4- جمله و بیتهای زیر را از نظر رابطه تضاد معنایی واژهها بررسی کنید و نتیجه را بنویسید.
تا کی آخِر چو بنفشه، سَرِ غفلت در پیش
حیف باشد که تو در خوابی و نرگس بیدار
سعدی
خواب / بیدار
گر تکبّر میکنی، با خواجگان سِفله کن
وَر تواضع میکنی با مردم درویش کن
شمسالدین محمد جوینی
تکبر / تواضع - خواجگان / درویش
به نزد مِهان و به نزد کِهان
به آزار موری، نیرزد جهان
فردوسی
مهان / کهان
- ... با آرامش آن آرمیدهاند و در آشوبش بیقراری کردهاند.
آرامش / آشوب - آرمیدهاند / بیقراری کردهاند.