Loading [MathJax]/extensions/TeX/cancel.js

گاما رو نصب کن!

اعلان ها
اعلان جدیدی وجود ندارد!
کاربر جدید

جستجو

میتونی لایو بذاری!
درحال دریافت اطلاعات ...

درسنامه آموزشی فارسی کلاس سوم با پاسخ درس 11: نویسنده‌ی بزرگ

آخرین ویرایش: 16:22   1401/01/15 143058 گزارش خطا

حاتم طایی را گفتند: «از خود بزرگ همّت‌تر در جهان دیده‌ای یا شنیده‌ای؟»

گفت: «بلی؛ یک روز چهل شتر، قربانی کرده بودم اُمَرای عرب را؛ و خود به گوشه‌ی صحرا، به حاجتی بیرون رفتم. خارکَنی را دیدم،‌ پُشته فراهم نهاده.»

گفتم: «به مهمانی حاتم چرا نروی؛ که خَلقی بر سِماطِ او، گرد آمده‌اند؟»

گفت: «هر که نان از عملِ خویش خورَد منّتِ حاتمِ طایی نبرد»

من او را به همّت و جوان‌مردی از خود، برتر دیدم.

حکایتی که خواندید، از کتاب «گلستان» سعدی است. سعدی اهل شیراز بود. او دوران کودکی و نوجوانی را در شیراز گذراند؛ امّا پس از آن به سفر رفت تا چیزهای بیشتری یاد بگیرد. ابتدا به بغداد رفت و در آنجا، تحصیلات خود را ادامه داد. بعد به جاهای دیگر مانند سوریه، لبنان و روم رفت. همچنین، برای زیارت خانه‌ی خدا، به مکّه سفر کرد. سرانجام پس از سی و پنج سال سفر، به شیراز برگشت و از خاطراتش، حکایت‌ها و شعرها نوشت. حاصلِ آن دو کتاب با ارزش «گلستان» و «بوستان» است. این کتاب‌ها از افتخارات فرهنگی و ادبی ما ایرانیان هستند.

سعدی با قرآن و احادیث نیز آشنایی کامل داشت. مردم کشور ما، از گذشته تاکنون، با آثار سعدی آشنا هستند و در سخن گفتن، از جمله‌های بسیار زیبای او استفاده می‌کنند. بسیاری از مردم دنیا نیز، آثار او را می‌خوانند و به آن‌ها علاقه دارند.

اگر روزی به شیراز رفتی، حتماً به دیدنِ آرامگاهِ این نویسنده و شاعر بزرگ، برو.

درست و نادرست (صفحه‌ی 87 کتاب درسی)

 

1- خارکن به مهمانی حاتم طایی رفت. نادرست
2- حاتم طایی مردی سخاوتمند و بخشنده بود. درست

درک مطلب (صفحه‌ی 88 کتاب درسی)

 

1- چرا حاتم طایی خارکن را جوان‌مردتر از خود می‌دانست؟ چون خارکن با کار و زحمت خود روزی به‌دست می‌آورد و به دیگران محتاج نبود.

2- آیا به غیر از سعدی، شاعران دیگری را نیز می‌شناسی؟ آن‌ها را معرّفی کن. بله. حافظ، مولوی، فردوسی، خیام، سهراب سپهری، پروین اعتصامی و ...

گوش کن و بگو (صفحه‌ی 89 کتاب درسی)

 

با دقّت به داستان کوتاه گوش کن و سپس ترتیب درست جمله‌های زیر را بگو.

3 گنجشک در پاسخ گفت: «من اگر جای تو بودم، پرواز می‌کردم.»
5 خرگوش خیلی خوش‌حال شده و از فیل، گنجشک و قورباغه تشکّر کرد.
1 روزی خرگوش تصمیم گرفت برای دیدن عمویش به آن طرف رودخانه برود.
4 فیل گفت: «اگر جای تو بودم، اصلاً به آن طرف رودخانه نمی‌رفتم.»
2 خرگوش به قورباغه‌ای که کنار رودخانه بود، گفت: «اگر جای من بودی، چطور از رودخانه می‌گذشتی؟!»

بخوان و بیندیش: خوابِ خلیفه

روزگاری در شهر بغداد، خلیفه‌ای نیمه‌های شب از خواب پرید. او خواب بدی دیده بود؛ بنابراین هراسان شد و دیگر خوابش نبرد. این بود که در قصر، شروع به قدم زدن کرد تا صبح شد.

صبح که وزیر برای رسیدگی به کارها، سراغ او رفت، خلیفه را خسته و خواب‌آلود دید. پرسید: «چه شده که خلیفه را نگران و خسته می‌بینم؟»

خلیفه چشم‌هایش را مالید و گفت: «دیشب خوابی دیدم که تا صبح، آرام و قرار را از من گرفت.»

وزیر گفت: «نگران نباشید! شاید معنای خواب شما، خیر باشد. برای آنکه آرامش پیدا کنید، دو خواب‌گزار را می‌آوریم تا بگویند که معنای خواب شما چیست.»
خلیفه پرسید: «اگر خوب نبود،‌ چه؟»
وزیر گفت: «حتماً خواب خوبی دیده‌اید، نگران نباشید.»

مأموران رفتند و آن دو نفر را به نزد خلیفه آوردند.

خلیفه گفت: «در خواب دیدم که ناگهان همه‌ی دندان‌هایم ریخت!»
مردِ خواب‌گزار گفت: «عجب خواب بدی!»
خلیفه گفت: «زودتر بگو معنی آن چیست.»
خواب‌گزار گفت: «معنای خواب خلیفه این است که همه‌ی نزدیکان خلیفه می‌میرند و خلیفه زنده می‌ماند.»

خلیفه تا این حرف را شنید، بر سر زد و گفت: «وای بر تو! این چه حرفی بود که زدی؟» بعد به اطرافیان خود اشاره کرد و گفت: «زود این مرد نادان را مجازات کنید.»

خواب‌گزار گفت: «قربان! مگر من حرف بدی زدم؟»
خلیفه گفت: «ای نادان، وقتی همه‌ی نزدیکان من بمیرند، زندگی برای من چه ارزشی دارد؟ برو که دیگر نمی‌خواهم تو را ببینم».

سپس خلیفه رو به خواب‌گزار دیگر کرد و گفت: «حالا تو بگو معنای خواب دیشب من چیست؟»

خواب‌گزار، نگاه آرامی به خلیفه کرد و گفت: «خدای بزرگ به شما عمر طولانی بدهد و همیشه خواب‌های خوش ببینید! اکنون به شما مُژده می‌دهم که دیشب خواب بسیار خوبی دیده‌اید. معنی خواب خلیفه این است که عمر خلیفه از همه‌ی نزدیکانش طولانی‌تر است!»

وقتی خلیفه حرف‌های خواب‌گزار دوم را شنید، با آرامش لبخندی زد و گفت: «آفرین بر تو! به این مرد پاداش خوبی بدهید که مرا بسیار خوش‌حال کرد.»

مأموران رفتند و جایزه‌ی خوبی برای خواب‌‌گزار دوم آوردند و با احترام او را تا بیرون قصر همراهی کردند.

یکی آهسته از وزیر پرسید «این دو خواب‌گزار که یک حرف زدند! چرا یکی جایزه گرفت و یکی مجازات شد؟»

وزیر گفت: «حرف را همه جور می‌شود بر زبان آورد. یکی بد حرف زد، مجازات شد و یکی همان حرف را با زبان خوش گفت، پاداش گرفت. بنابراین برای گفتن هر سخنی، اوّل باید فکر کنیم که چطور آن حرف را بیان کنیم.»

محمّد میرکیانی

درک و دریافت (صفحه‌ی 91 کتاب درسی)

 

1- چرا خلیفه خسته و خواب آلود بود؟ چون شب قبل خوابی دیده بود که تا صبح، آرام و قرار را از او گرفته بود.

2- چرا خلیفه خواب‌گزار اوّل را نادان نامید؟ چون خلیفه از تعبیر خوابی که خواب‌گزار کرد ناراحت شد.

3- کلمه‌ی «تو»، که در متن مشخّص شده است، به چه کسی یا چه چیزی اشاره می‌کند؟ خواب‌گزار اوّل

4- کلمه‌ی «شما»، که در متن مشخّص شده است، به چه کسی یا چه چیزی اشاره می کند؟ خلیفه