در جوامع فئودالی غربی موقعیت اجتماعی افراد به رابطه آنها با زمین بستگی داشت برخی ارباب و گروهی رعیت بودند در این جوامع طبقه ای از مردم عادی هم وجود داشت که نه اشراف بودند و نه رعیت به همین دلیل از آنها به طبقه سوم یاد می شد که شامل صراف بنا کفاش .... بود. این طبقه هویت منفی و پست داشت و از نظر قانونی و اجتماعی از هیچ اهمیت و اعتباری برخوردار نبود؛ ولی به علت فواید و کارکردهایی که داشت تحمل می شد یکی از نویسندگان می پرسد که طبقه سوم چیست؟«و پاسخ میدهد چیزی نیست؛ اما می خواهد چیزی بشود.
این طبقه همان طبقه متوسط بود که جهت کسب اعتبار برای خودش به ارزیابی گروه های دیگر بر اساس مفید بودن یا نبودن آنها پرداخت و با ارزیابی اشراف با معیار فایده مندی آنها را بی اعتبار ساخت؛ زیرا خود را تولید کننده و مفید و اشراف را مصرف کننده و سربار جامعه معرفی می کرد پذیرش این معیار توسط عموم مردم به پیدایش فرهنگ فایده گرایی منجر شد که همه انسانها را صرفاً بر اساس همین ملاک ارزیابی می کرد. این روند به شکل گیری جوامعی انجامید که در آنها وضعیت اقتصادی افراد موقعیت اجتماعی آنها را معین می کرد و سایر ویژگی های هویتی به آن وابسته می شد.