درسنامه آموزشی مدیریت خانواده و سبک زندگی (دختران) کلاس دوازدهم علوم ریاضی
صحنه دهم: زندگی با طعم مسئولیّت
/196_1.png)
نمای 1: میخوام برم سر کار
بُشری
در آپارتمان را باز میکنم و حامد را میکشانم داخل. چند روزی است که لج کرده و به خانه نمیآید. بیژن هم فقط میگوید باهاش لج نکن، کمی مدارا کن باهاش؛ بچه فقط میخواهد توجه تو را جلب کند... این را یک طوری میگوید که میفهمم دارد به سر کار رفتنم کنایه میزند. به روی خودم نمیآورم. حوصله جر و بحث ندارم. همین است که هست. هر کس خوشش میآید بماند و هر کس خوشش نمیآید برود. من از اول با همه شرط کردم که «میخوام برم سر». چهارپنج سال درس نخواندهام که حالا کز کنم گوشۀ خانه.
به حامد میگویم خودش لباسهایش را در بیاورد تا من یک چیزی بیاورم برای خوردن. میگویم اتاقش را کمی جمع و جور کند تا من به کارهای دیگرم برسم. مقنعه و مانتویم را میگذارم توی کمد و تندتند تکههای درشت نان را که صبح حامد و بیژن ریختهاند روی زمین جمع میکنم. وقت کم است و اگر دیر بجنبم به کارهایم نمیرسم. میروم سر یخچال. امروز ظهر نشده بود ناهار ببرم شرکت. دیشب خانۀ مامان بودم و هرچقدر مامان اصرار کرد کمی غذا ببرم برای ناهار ظهرم قبول نکردم. گفتم ظهر باید زود برگردم خانه و ناهار شرکت نمیمانم. ناهارم را میآیم خانه می خورم. اما مهندس نگذاشت. پایش را کرد توی یک کفش که باید بمانی و حتما کارت را تمام کنی و بروی. محکم گفت که اگر کارت را تمام نکردی دیگر فردا صبح بمان خانه ات. تو یخچال فقط یک کاسه آبگوشت داریم از دو شب قبل. این را هم که حامد درست نمیخورَد. حالا هم بچه گرسنه است. خانۀ مامان منتظر مانده بودهاند تا من ظهر برگردم وحامد را ببرم خانه. اما تا ساعت سه که فکر میکردم کارم تمام شود نشد. بعدش هم که معلوم شد تا ساعت پنج کارم طول میکشد، زنگ زدم به مامان که به حامد ناهار بدهند. مامان گفت بچه گرسنه خوابش برده. مامان اوقاتش تلخ بود ولی من چیزی به روی خودم نیاوردم و بغضم را نگه داشتم.
نگاه به ساعت میکنم.پنج و چهل و پنج . مهمانها نهایتاً دو سه ساعت دیگر میرسند و دارد دیر میشود. همین طوریاش هم از کار عقبم. قرار بود تزیینات را دیشب انجام بدهیم، اما این بیژن خان، تنبلی کرد. اول که گفت فیلم تلویزیون قشنگ است و خیلی وقت است با هم فیلم ندیدهایم. من را نشاند کنار خودش و زل زدیم به تلویزیون. من بیشتر حواسم به بیژن بود که توی صحنههای خندهدار، چطوری قهقهه میزند و حتی اشک از کنار چشمش راه میافتد. بعد از فیلم هم که رفت سراغ سررسیدش و فهمید برای اول صبح وقت مشاوره دارد. سرش را کج کرد و مظلومانه گفت مجبور است برود بخوابد. قول داد به جایش امروز ظهر زودتر بیاید کمکم کند؛ حالا هم که زود آمد، اما کلی خرید داشتیم که یادم رفته بود بهش بگم. دوباره رفت بیرون. من ماندم و کارهای خانه.
چارهای نیست. کاسه آبگوشت را میگذارم روی اجاق گاز. یک تکه نان هم از فریزر بیرون میآورم و میگذارم توی مایکروویو. از بس غذای مانده به این بچه دادم شرمنده شم. مامان هم اگر بفهمد باز غذا را با مایکروویو گرم کردم دوباره شروع میکند که: بشری! تو همه خاصیت غذا را از بین میبری. ولی چه کار کنم؟ چارهای ندارم. بالاخره حامد را هم یک جوری راضی میکنم که چند لقمه بخورد. تا شب خیلی دیگر نمانده. احتمالاً توی مهدکودک هم، یک ته بندی مختصری کرده.
میروم توی اتاقش. همینطور با شلوار و کاپشن نشسته و دارد با تبلت بازی میکند. یکهو انگار سرم گُر میگیرد. تبلت را از دستش میکشم و میاندازم روی تختش. فریاد میکشم سر بچه که مگر نگفتم لباسهایت را دربیاور. اینطوری میخواهی ناهار بخوری؟! با دیدن چشمهای حامد میفهمم بدجور ترسیده. حتماً دوباره چهره و چشمهایم بدجور ترسناک شده. حامد که هیچ، اینجور وقتها بیژن هم ازم حساب میبرد. کاش میشد امروز یکی از این نگاهها را به مهندس میکردم. آن اولها یک بار که داشت زور میگفت اینطوری تند نگاهش کردم و همان نزدیک بود کار دستم بدهد. پیام داده بود به ساغر که به من بگوید فعلاً تا یک هفته نروم شرکت تا فکرهایش را بکند. اما ساغر رفته بود و وساطت کرده بود که من بعد از سه روز برگردم. بعد هم به من هشدار داد کمی خودم را کنترل کنم و جلوی مهندس کوتاه بیام. گفت صدها دختر و زن جوان توی صف ایستادهاند تا این شغلها را از چنگمان دربیاورند. مهندس هم کمی دیکتاتور هست ولی به جایش شرایط مالیاش خوب است. گفت فقط هرچه میگوید، بگو چشم. دستی به موهایم میکشم و مینشینم کنار حامد. دستم را میگذارم زیرچانهاش و سرش را بلند میکنم تا به من نگاه کند. نگاهم دلجویانه است. می پرسم: ترسیدی؟...منتظر جوابش نمیشوم و سرش را بغل میکنم. برایش توضیح میدهم که مامان امروز توی شرکت کمی کارش زیاد بوده و خسته شده. چیزی از بداخلاقی مهندس نمیگویم که وقتی خواهش کردم امروز اجازه بدهد یکی دو ساعتی زودتر بروم یکهو جوش آورد و داد و فریاد کرد که اگر خیلی توی خانهتان کار دارید، خب بمانید همان خانهتان و به کارهای خانه رسیدگی کنید...
ای بابا، چقدر مزخرف است این کار کردنمان، که هم باید کار کنیم و هم همهاش مراقب باشیم که یکهو محل کارمان از چنگمان در نرود. مگر چند تا از خواستگارهایم را برای همین رد نکردم؟...مثل مردهای عهد قاجار میگفتند با کار کردن زنها موافق نیستند. از همه بیشتر آن یکیشان که وکیل بود. از اقوام دور مامان بود. میگفت به کار کردن زنها بیرون از خانه اعتقاد ندارد و نیمی از پروندههایش را وقتی میروی تهش را در میآوری، میبینی یکی از مقصرهای ماجرا، یک زن یا مادری بوده که توی خانه نبوده و بخشی از وقتش را سرکارش بوده. بعد یک جاهایی از شوهر و بچههایش کم گذاشته و بعد... آسمان و زمین را بهم میدوخت تا پروندههایش را یک جوری ربط بدهد به کار کردن زنها بیرون از خانه. بیژن هم که آمد خواستگاری؛ همان اول باهاش طی کردم که میخواهم شغل داشته باشم. بیژن چندان خوشش نمیآمد از اینکه من بروم سرکار. ولی قول داد مانعم نشود. گفت درآمدش بد نیست و میتوانیم با کمی قناعت زندگی ساده و خوبی فراهم کنیم. گفتم: دوست دارم توی یک مسائلی برای خودم استقلال داشته باشم. استقلال مالی، استقلال اجتماعی... بیژن گفت: اصلاً خانواده اگر درست تشکیل بشود دیگر این استقلالها بیمعنی است. اصولاً ازدواج میکنیم که بخشی از فردیتهایمان را بگذاریم کنار.
لباسهای حامد را یکییکی در میآورم و کمکش میکنم لباسهای راحتیاش را بپوشد. صدای هشدار مایکروویو نشان میدهد که غذا گرم شده است. غذا را میگذارم توی سینی و میبرم اتاق حامد. وقتی غذا را میبیند دوباره اخلاقش بد میشود. برایش توضیح میدهم که امشب، شب تولدش است و خاله، عمو رسول و عمو حسین قرار است بیایند خانهمان. میخواهم توی سالن برایش بادکنک آویزان کنم و پارچه رنگی. امروز وقت غذا درست کردن برای ناهار را ندارم. اما اگر غذایش را بخورد، قول میدهم فردا برایش قورمهسبزی درست کنم.
حامد فقط نگاهم میکند. از نگاهش معلوم است که بنا ندارد این ناهار را بخورد. دوباره یک چیزی توی سینهام جوش میآورد. برای اینکه دست روی حامد بلند نکنم میزنم زیر کاسه آبگوشت که میریزد کف سینی و کمیاش هم میریزد روی فرش. میدانم که اگر یک ذره دیگر بنشینم کار به جای باریک میکشد. میروم توی سالن. گوشی را برمیدارم و زنگ میزنم به ضحیٰ!. صدایش مثل همیشه بانشاط است. ازش عذرخواهی میکنم. میپرسم میتواند کمی زودتر بیاید کمکم؟ کمی بعد پیامش میرسد که توی راه است. ببین کارم به جایی رسیده که به کمک ضحیٰ محتاج شدهام. ضحیٰ که خودش الان یکی را میخواهد دور و برش راه برود! ناقلاها چه زود دست به کار شدند...بهتر... الان جان و رمقش بهتر است. بیژن هم از همان سال دوم بچه میخواست. ولی من قبول نکردم. گفتم الان شرایطم توی شرکت تثبیت نشده. یکی دو سال دیگر اگر صبر کنیم شاید قرارداد سالانه باهام ببندند و دیگر خیالمان راحت شود. دو سال بعد که مهندس قولش را داده بود گذشت و هیچ خبری نشد. حتی سال بعدش هم همینطور. بیژن شروع کرد به بدخلقی که برای بچهدار شدنمان دیگر دارد دیر میشود. ماههای آخر بارداری فقط نگران بودم که دکتر استراحت مطلق بدهد و مهندس با یک نیروی جدید قرارداد ببندد. بعدها دکتر گفت: همین استرسها و نگرانیهای دوران بارداری بوده که روی جنین اثر گذاشته و حامد کج خلق شده. بدتر اینکه، بعد هم مجبور شدم بچه را سر چهارماه بگذارم پیش مامان بزرگهایش و برگردم شرکت. چون بچهها میگفتند بُشریٰ، مهندس دارد زمزمه میکند که اگر نمیآیی یک کارشناس دیگر پیدا کند. روزی که برگشتم شرکت کارشناسی که جایم آمده بود، انگار عزا گرفته بود. میگفتند تازه داماد است و مدتها بیکار بوده.
با عجله سیبزمینی را میشویم و میریزم توی زودپز. چندتکه سینه مرغ را هم که گذاشته بودم یخش آب شود، میگذارم کنارش و در زودپز را میبندم. بقیه سینهها و فیلههای مرغ را میگذارم روی اجاقگاز تا یخش آب شود. پودر سوخاریها را هم میریزم توی سینی. مامان قول داده یک ساعت زودتر بیاید برای درست کردن مرغ سوخاری. بیچاره نمیداند دور و بر من را داشته باشد یا ضحیٰ... عوض اینکه من هوای مادرم را داشته باشم که این سالها کمی راحتتر باشد و استراحت کند، به جایش همینطور برایش زحمت درست میکنم. همه کارهایم این چند سال به دوش مامان و بابا بوده. پدرم، حالا هم که بازنشسته شده، باید سر و صداهای حامد را تحمل کند. باید یک فکری برای این اضافه کاریهای گاه و بیگاه بکنم . بابا دیگر تاب و تحمل این لجبازیهای حامد را ندارد. بابا به خودم چیزی نگفته، اما یک بار به مامان گفته بود «بچه مادر میخواهد...» نمی دانم باید چه خاکی به سر کنم...
صدای آیفون یعنی آمدن ضحیٰ!. دستش درد نکند. مثل همیشه به دادم رسید. در را که باز میکنم با سرو صدا و شادی همیشگیاش سکوت خانه را به هم میریزد. چقدر خوب است که هنوز شاد و بانشاط است. جعبه کادویش را میگذارد روی میز پذیرایی. سراغ نینیاش را میگیرم. لحنش را مثل بچههای یکی دوساله میکند و تشکر میکند. میداند عاشق اینجور نینی شدنشام. سراغ حامد را میگیرد. اشاره میکنم به اتاق. با همان لحن و صدا میرود توی اتاق حامد. صدای خنده و قهقههشان یعنی اینکه حامد سرحال شده. خوش به حالش... چقدر خوب حوصله سروکله زدن با بچهها را دارد. میروم توی آشپزخانه و سر دو یا سه دقیقه هر دوی شان میآیند بیرون. حامد انگار نه انگار که قهر است.
ضحیٰ! با همان شکم برآمده اش میرود سر کابینتهای من. توضیح میدهد که: یکهو هوس ماکارونی کردم و مامانهایی که نینی توی راه دارند، باید هرچیزی را که هوس میکنند، بخورند. کمی ماکارونی درست میکند و حامد را هم میگیرد به کار، که وسایلش را از توی سالن جمع و جور کند و ببرد اتاقش. به او میگویم لباسش خیلی قشنگ است و میپرسم: خودت دوختی؟
میگوید : نه پس ... دادهام توی مزونهای پاریس دوختهاند.
از ضحیٰ عذرخواهی میکنم که مزاحمش شده ام. می دانم که خودش کلی کار ریخته روی سرش ولی ضحیٰ می خندد که جوش او را نزنم. می گوید خوبی کار من همین است که هر وقت بخواهم دو تا شاگردم را مرخص می کنم و در را میبندم و میآیم بیرون. می گوید شوقی و عابددوست احتمالاً کلی هم توی دلشان خوشحال شده اند که امروز یک ساعت زودتر میروند خانه. میگوید اصلاً این روزها خودش کمتر میرود تولیدیاش و بچه ها خودشان دارند کارگاه را میچرخانند.
از کارگاه گفتنش خندهام میگیرد. آخر دوتا چرخ خیاطی که دیگر این حرفها را ندارد.
نظرسنجی (صفحه 192 کتاب درسی)
به نظر شما مشکلات بُشریٰ ناشی از چه عواملی است؟
| عنوان | تعداد نظرها |
| نوع شغلی که بشریٰ انتخاب کرده، مناسب زندگیاش نبوده و خستهاش کرده است. |
|
| زمانبندی شغلش مناسب نیست. | |
| شوهرش همکاری لازم را با او نمیکند. | |
| نتوانسته شغل و زندگیاش را درست مدیریت کند. | |
| برنامهریزی درستی در زندگیاش ندارد. | |
| مهارتهای خانهداری و مادری او قوی نیست. | |
| بشریٰ شاغل است و اینها برای یک زن شاغل عادی است. | |
| این فقط یک روز استثنایی است و همه روزها اینطور نیست. |
اشتغال زن
حق اشتغال و مالکیت صریحاً در قرآن برای زن مطرح شده است. بهعنوان نمونه دختران شعیب در شرایطی که پدرشان کهن سال شده بود، برخی مسئولیتهای اشتغال خارج از خانه را برعهده گرفته بودند. البته کسی حق ندارد خانمی را وادار به اشتغال کند؛ چرا که اشتغال وظیفه زن نیست. اینکه فشارهای اجتماعی به سمتی برود که زنان احساس اجبار و نیاز به اشتغال پیدا کنند، یک آسیب است؛ زیرا هزینۀ مشترک زندگی در هر حال بر عهدۀ مرد است. البته اگر در خلال زندگی مشترک، شرایطی به وجود بیاید که داراییهای زن بتواند بخشی از مشکلات را حل کند تا چرخ زندگی بهتر بچرخد، زن میتواند به تشخیص و میل خود در تأمین هزینههای زندگی مشارکت کند یا درآمدش را به اقلام سرمایهای مانند خودرو و مسکن تبدیل کند؛ بهطوری که مرد، بعد از حل مشکل، زندگی را وابسته به پول زن نداند و نگاهش به زن، به سمت «شراکت اقتصادی» در زندگی که در نمای دوم صحنۀ «زندگی با طعم آرامش» گفته شد نرود. البته کمک زن در زندگی باید به نحوی باشد که به حقوق و تکالیف مرد آسیبی نزند؛ چرا که چنین مردی دیگر برای خانواده قابل اتکا نیست.
بهطور کلی این را بدانید که جدا کردن حساب و کتاب زن و مرد از هم و گفتن اینکه این پول من است، آن پول تو، و به رخ کشیدن درآمد و مسائل مالی، زندگی را تلخ خواهد کرد.
اشتغال زن از جهاتی برای او و جامعه مفید است؛
1- کارهایی وجود دارد که خانمها بهتر از عهدۀ آن بر میآیند؛ مثلاً طراحی لباس، معلمی و مربی کودک، نیاز به ظرافتهایی دارد که عموماً مردان از آن کم بهرهترند.
2- بعضی از مشاغل بهنحوی است که نیاز جامعۀ زنان را برطرف میکند و بهتر است زنان در آن فعال باشند. بهطور نمونه مسائل مربوط به مراجعان زن در رشتههای حقوق و روانشناسی را متخصصان زن بهتر درک میکنند؛ حوزههای تعلیم و تربیت و نیز تخصصهایی همچون پزشکی نیز از این دست است.
3- زنانِ توانمندی وجود دارند که متناسب با استعدادهایشان میتوانند کارهای بزرگ اقتصادی انجام بدهند؛ مثل حضرت خدیجه (س) که توانست سرمایۀ خود را در عرصۀ اقتصادی به کار گیرد و با این کار کمک شایانی رشد فرهنگ اسلامی در همه عرصههای اجتماعی بنماید.
4- از نظر فردی هم، فراغت و بیکاری برای هیچکس مطلوب نیست و موجب بطالت و بیهودهکاری خواهد شد. بسیاری از زنان، با اینکه تمام وظایف خانوادگی خود را انجام میدهند، باز هم فرصتهای زیادی دارند و مایلاند این فرصتها را به کار بگیرند.
5- از نظر اقتصادی نیز درآمدزایی زنان، میتواند بخشی از مخارج زندگی خانواده را تأمین کند.
6- از نظر اجتماعی بهطور کلی ایفای نقش اجتماعی چیزی نیست که صرفاً برعهدۀ مرد یا زن باشد. هیچ نظامی نمیتواند از توان نیمی از اعضای جامعۀ خود صرفنظر کند. البته منظور از حضور اجتماعی، فقط اشتغال و درآمدزایی مالی نیست. بسیاری از زنان نقشهایی را در فعالیتهای فرهنگی، هنری، علمی و عامالمنفعه ایفا میکنند که الزاماً درآمدزا نیست؛ اما گرهای از گرههای اجتماعی را باز میکند و رشد دهندۀ خود آنها نیز هست.
شرایط اشتغال متناسب زنان
اگر اشتغال زنان به خوبی صورت گیرد، فواید گفته شده را در بر دارد. ولی اگر شرایط شغلی زن، متناسب با روحیات و نقشهای ویژهاش نباشد، به خود و خانوادهاش آسیبهایی خواهد زد که هیچکس نمیتواند آن را جبران کند.
الگوی مطلوب کار زنان با الگوی کار مردان متفاوت است. در این الگو، شرایطی از جمله میزان و ساعت روزانۀ کار، آزادی عمل زن، میزان سختیکار، محیطکار و دسترسی زن به خانواده باید در نظر گرفته شود.
1- نوع کار
شغل زن باید به گونهای باشد که نشاط، ظرافت، طراوت و لطافت زنانه را از او نگیرد. در الگوی مطلوب کار زنان، شغلی قابل توصیه است که با روحیات و عواطف آنان متناسب باشد. برای همین، در انتخاب رشتههای تحصیلی باید توجه شود که مشاغل برخواسته از هر رشتهای، چقدر با شرایط زنانۀ آنان سازگار است.
2- زمان کار
ترجیح عمومی این است که زمان اشتغال زنان در روزهای تعطیل یا شبها نباشد و همچنین بتوانند در ماههای ابتدایی تولد فرزند، از مرخصی استفاده نمایند. علاوه بر این، مدت زمانی که یک زن به کار اختصاص میدهد نیز موضوع مهمی است. گاهی زن آن قدر خود را در محیط کارش خسته میکند که تمام نیروی او تحلیل میرود و در خانه فقط باید تجدید قوا کند تا روز بعد سرحال به سر کارش برود. اگر این شرایط ادامهدار باشد، زن بهرهمندی کافی را از خانوادهاش نخواهد برد. این بهرهها عبارتاند از ارتباط شیرین با همسر و فرزندان، آرامش، رفاه، تفریح و پرداختن به فراغت خانوادگی. با توجه به مسئولیتهای اصلی زن و رعایت شرایط مناسب در کار، به نظر میرسد بهترین توصیه و گزینه، کار نیمه وقت یا پاره وقت است.
3- آزادی عمل زن
شغل وسیلهای برای زندگی بهتر است نه اینکه زندگی را تحتالشعاع خود قرار دهد. شغلهایی که جنبۀ استخدامی دارد زن را کاملاً محدود میکند و او را تحت مدیریت دیگران قرار میدهد. برعکس، کاری که مدیریت زمان آن برعهدۀ خود فرد است مطلوبتر است. اشتغال خانگی و خود اشتغالی زنان و نیز کارآفرینی، برخی از عرصههایی است که آزادی عمل بیشتری به فرد خواهد داد؛ خیاطی ضحیٰ چنین آزادی ای را به او داده بود در حالی که بشریٰ، نگران از دست دادن شغل و نرسیدن به ساعت کارش بود.
4- توافق و همراهی همسر
امروزه برخی از زنان به خاطر پشتیبانی مالی خانواده و تأمین هزینههای زندگی به سمت اشتغال میروند. وقتی کار زن با توافق کامل همسر همراه باشد، میتواند کمکی برای زندگی محسوب شود؛ اما اگر مرد نسبت به این کار رضایت نداشته باشد آسیبهای جدیتری به خانواده وارد خواهد شد که با درآمد زن قابل جبران نیست. در نتیجه زن احساس رضایت کمتری از شغلش خواهد داشت و همراهی و پشتیبانی همسرش را نیز نسبت به مسئولیتهایش از دست خواهد داد. در این صورت زن شاغل از همه جهت تحت فشار قرار گرفته و احساس خوشبختی نخواهد کرد.
5- محیط ایمن
محیط کار ویژۀ زنان، باید ایمنی بخش جنبههای روانی و جسمانی زنان باشد. محیطهای کار زنانه، باید محیطهایی پرتردد باشد یا حداقل، کارمندان زن متعددی داشته باشد تا در هر زمان و شرایطی احساس امنیت خاطر کافی برای زن تأمین شود. هرچه زمینه امنیت جسمی زنان در این محیطها بیشتر باشد، آنها آرامش روانی بیشتری را تجربه خواهند کرد. محیط ایمن کار زنان، محیطی است که امکان آزار دیگران را محدود میکند و در آنجا در هیچ ساعتی، خلوت و فرصتی برای مزاحمت ایجاد نمیشود.
از سال 1970 در بسیاری از کشورها از جمله آمریکا «آزار جنسی در محیط کار» مورد بررسی قرار گرفته است. آزارجنسی، صرفاً تجاوز نیست و دامنۀ وسیعی از رفتارهای آلوده را دربر میگیرد. براساس پژوهشهای مختلف، در چنین کشورهایی بیشترین آمار آزار جنسی، مربوط به شرکتهای خصوصی است؛ چرا که «آزاردهنده» در این محیطها، تحت هیچ نظارتی نیست و «قربانی» نیز نمیتواند از دیگران کمک بخواهد.
6- رسالت اختصاصی
بخش زیادی از کارهایی که خانمها داخل یا خارج از خانه برعهده دارند جایگزینپذیر است. مثلاً رسیدگی به نظم و پاکیزگی خانه را تمیزکار هم میتواند انجام دهد. همچنین همیشه افراد دیگری هستند که فعالیتهای اداری و اقتصادی را که یک زن برعهده دارد بهدست گیرند.
ولی یک نقش در جامعه وجود دارد که فقط زن میتواند آن را به نتیجه برساند و قابل واگذاری نیست و آن مادری است. مادری تنها مسئولیتی است که فقط خود زن میتواند آن را بهطور صحیح و دقیق به انجام رساند و جایگزین پذیر نیست. آغوش مهربان، آرامش روانی و لذت گرمای وجود مادر برای کودک، فرصتی اختصاصی و ارمغانی آسمانی است که جای آن را با هیچ چیز دیگری نمیتوان پُر کرد و آثار «بودن یا نبودن» او تا پایان زندگی فرزند باقی خواهد ماند. اگر اشتغال یک زن مانع از حس خوب مادری و تربیت فرزندش باشد، این زن از رسالت اختصاصی خودش محروم مانده است. برای همین است که زنانی که به دلیلی باردار نمیشوند، حاضرند سرمایۀ بسیار و سالهای زیادی از عمر خود را صرف کنند تا لذت مادری را بچشند. کدام مسئولیتی را سراغ دارید که فردی حاضر شود هزینههای سنگینی برای آن بپردازد و این چنین زیر تیغ برود تا بتواند آن را تجربه کند؟!
همجوشی (صفحه 196 کتاب درسی)
- نگاه شما به نقش مادریتان در آینده چگونه است؟
- آیا فکر میکنید بتوانید این مسئولیت را بپذیرید؟
- برای پذیرش این نقش چه آمادگیهایی باید داشته باشید؟
کمک اقتصادی زن به خانواده
فشار کاری و تلاش و زحمت زیاد و دویدن و گرفتاریهای مالی، میتواند نشاط، زیبایی و طراوت زن را تحتالشعاع قرار دهد. با وجود این، بسیاری از زنان هستند که، برای اینکه بتوانند کمک کار اقتصادی شوهرشان باشند، و یا به دلایل دیگر، از این مزایا صرفنظر میکنند و تن به قبول زحمت اشتغال میدهند. این در حالی است که چیزی از وظایف خانهداری آنها کم نشده است. در مقابل، زنان خانهدار عموماً کارشان محدود به داخل منزل است و در اکثر موارد از طرف همسر حمایت مالی و عاطفی بیشتری خواهند شد؛ ولی زنان شاغل ناگزیر به استفاده از درآمد خود در خانه خواهند شد.
دربارۀ نقش اقتصادی زن در خانه باید توجه داشت که مهمتر از افزایش درآمد خانواده، «مدیریت هزینه» هاست.
اگر زن، تدبیری برای کم کردن هزینهها داشته باشد و بتواند این بخش را مدیریت کند، بدون اینکه چیزی از لطافتش را از دست بدهد، کمک شایستهتری به اقتصاد خانواده کرده است. پژوهش در برخی کشورها نشان داده است که کار زنان خانهدار، معادل درآمد متوسط مردان، ارزش افزوده یا ارزش مالی دارد.
در واقع مهمترین نقش اقتصادی که زن میتواند در زندگی ایفا کند، زندگی همراه با قناعت است. قناعت به معنای مدیریت انتظارات و هزینههای زندگی است. وقتی نیازهایمان را مدیریت کنیم، همواره زندگی شیرینتر و کم دغدغهتری خواهیم داشت. قناعت آن قدر اساسی است که «حیات طیبه» و زندگی نیکو، از نظر اهل بیت، به قناعت تفسیر شده است.
سخن پایانی
زندگی خانوادگی مهمترین بخش زندگی شما را تشکیل میدهد. بخشی از سرنوشت شما در خانۀ پدری رقم خورده است و بخش بیشتری از آن را با ازدواجتان تشکیل خواهید داد. در واقع شما هیچ کدام از اعضای خانوادهتان را انتخاب نمیکنید، جز همسرتان را. بنابراین با یک انتخاب حساس روبهرو هستید. بعد از تشکیل زندگی، پایداری و شیرینی زندگی در اختیار شما و همسرتان است و بدین منظور باید مهارتهای زیادی را کسب کنید. کسب این مهارتها نیاز به دقت فراوانی دارد که در این کتاب مورد بررسی قرار گرفت.
در این کتاب با توجه به محدودیتهای کتاب درسی تلاش کردیم تا حد امکان، ملاحظاتی را که برای یک انتخاب و زندگی شیرین نیاز دارید ارائه کنیم. سعی کنید این کتاب را برای زندگیتان نگه دارید و از مطالب آن بهعنوان نقشۀ راه زندگی بهرهبرداری کنید.
در زندگی فراز و نشیبهایی وجود دارد و همه چیز در اختیار ما نیست. ما فقط در حد توان خودمان میتوانیم مسائل را درک و مدیریت کنیم. اما یک نقطۀ امیدبخش و یک امام مهربان داریم که در هیچ یک از مراحل زندگی ما را به حال خود رها نکرده است. آن امام خود فرموده است:«بهراستی که علم ما بر اوضاع شما احاطه دارد و هیچ حالی از احوال شما بر ما پوشیده نیست.» اگر این امام مهربان را درست بشناسیم و او را واسطۀ فیض الهی بدانیم، میتوانیم از کمک او در زندگی خود بهره ببریم.پس با یاد منجی موعود و توسل به او راه پر پیچ و خم زندگی را با آرامش سپری کنید. امیدواریم و دعا میکنیم که همه ما از یاران با وفای او و همیشه به یاد او باشیم؛ چرا که او همیشه به یاد ماست.