درسنامه آموزشی مدیریت خانواده و سبک زندگی (دختران) کلاس دوازدهم علوم ریاضی
صحنه هشتم: زندگی با چاشنی اختلاف
/174_1.png)
نمای 1: با هم دعوا نکنید!
زهره
از پشت پلکهای بستهام هم حضورش را حس میکنم. توی اتاق جابهجا میشود. لباس میپوشد. موهای کم پشتش را توی آیینه مرتب میکند. بوی خوش عطرش توی اتاق میپیچد. کمی بالای سرم میایستد. دستش میآید روی سرم. اگر کمی بیشتر میایستاد، چشمهایم را باز میکردم و به او لبخند میزدم. میگذاشتم آرام و بدون نگرانی برود سرکارش. اما او دستش را زود کشید کنار و من هم چشم باز نکردم. میدانستم که منتظر است تا مثل هر روز باهاش صبحانه بخورم و کیفش را هم مثل بچهها، من برایش آماده کنم. گاهی وقتها حتی وانمود میکند که بدون کیف دارد میرود شرکت تا من توی راه پله هم که شده صدایش بزنم و با خندهای به قول خودش نرمخند، کیفش را بدهم دستش.
صدای بسته شدن در آپارتمان، یعنی فرید رفته است. از تختخواب میآیم بیرون. حتی چایی هم دم کرده اما صبحانه نخورده. میدانم که بدون من چیزی نمیخورد. تا ظهر معدهاش به سوزش میافتد. برای لحظهای نگرانش میشوم. دلم میخواهد زنگ بزنم برگردد خانه تا با همدیگر صبحانه بخوریم. حتی لازم نیست با همدیگر دربارۀ دیشب هم حرف بزنیم. هر دو این قدر عقلمان میرسد که روز بعد دیگر اشتباهات همدیگر را به روی هم نیاوریم. اما وقتی به یاد حرف دیشبش میافتم، دوباره پشیمان میشوم.
شاید هم واقعاً تقصیر فرید نبود. شاید همه چیز زیر سر آن سعید بدجنس بود. این سالها چند بار به فرید گفتهام که خیلی دهن به دهن این سعید نگذار. او ده مدل حرف میزند که بیشترش هم حساب و کتاب ندارد. اصلاً معلوم نبود چی شد که گفت: به نظر من، بچه آدم مهمتر از زنشه... بچه، همین یکی است اما چیزی که زیاد است زن، این نشد، یکی دیگر.
من فقط صدای فرید را شنیدم که گفت: ای ول... این یکی را خوب اومدی داداش...
بعد با تعجب چرخیدم طرف فرید و نگاهمان افتاد به همدیگر. نمیدانم در نگاهم چیزی دید یا واقعاً دنبال حرفش بود که گفت: من خودم یک زن ناجور داشتم، ردش کردم رفت. به جاش با زهره ازدواج کردم که واقعا ستاره زندگیام شد.
سعید بعدش کلی مسخره بازی درآورد که زن ذلیلی و ترسیدی و از این حرفها. نمیدانم؛ شاید هم فرید ترسید. هر چه بود که من از خانۀ عمه تا خانۀ خودمان، نتوانستم حرفی که فرید زد را فراموش کنم. شاید هم اعتقادش همان جملۀ اولش باشد... چطور میتواند اینطوری فکر کند. آن هم دربارۀ من ساده دل که توی این سالها همۀ زندگی و آرزوهایم، انگار او بوده!
میروم صبحانه بخورم اما دهانم به خوردن باز نمیشود. وسایل صبحانه را جمع میکنم و سفره خالی را در کابینت میگذارم اما هنوز ذهنم خالی نشده، روزها و ماههای اول ازدواجمان را به یاد میآورم که فرید خیلی از شبها نبود و من تا صبح خوابم نمیبرد از ترس و اضطراب. اما هیچ وقت یک کلمه به او حرف نزدم تا نگران نباشد. تا توجهش به کارش باشد. روزهایی که تصادف کرده بود و خانوادهاش هم کنارمان نبودند. شب و روز تنها مانده بودم کنارش. به خانوادهاش خبر نداده بودم تا آنها نخواهند از آن راه دور بیایند و توی شهر غریب اذیت شوند. روزهایی که فرید پول چندانی نداشت و حتی برای خرید مواد غذایی هم مشکل داشتیم. و من هیچ وقت دم نزدم تا مبادا فرید شرمنده شود. حتی دوستانش هم تنهایمان گذاشتند و خودمان ماندیم و خانوادههامان که آنها را هم فرید نمیخواست چیزی بفهمند. در آن روزها تنها کاری که میکردم لبخند زدن برمشکلات و دلداری دادن به همسرم فرید بود؛ روزهایی که اگر کنارش نبودم، معلوم نبود دیگر بتواند به این راحتی از جایش برخیزد.
فکر میکنم یک چیزی برای ناهار درست کنم و چند لقمه بخورم تا از این فضا بیایم بیرون. اما هرچه فکر میکنم میبینم بدون فرید از گلویم پایین نمیرود. روزهای دیگری هم بود که فرید ناهار خانه نباشد اما میدانستم حالش خوب است و او هم بالاخره یک چیزی برای ناهار میخورد. اما امروز میدانم که مثل من چیزی برای ناهار نمیخورد.
تلفن زنگ میزند. خانم احمدی است. سراغ مریم را میگیرد که آیا بالاخره تصمیمش را برای ازدواج گرفته که بروند خواستگاریاش یا نه. به او قول میدهم تا هفته آینده یک جواب قطعی از مریم بگیرم. زنگ میزنم به زهرا، کمی اوقات تلخی میکنم که چرا جواب مردم را نمیدهند و این جور معطلشان کردهاند. زهرا میگوید خودشان مشکلی ندارند اما مریم فعلاً درگیر امتحانهایش است و نمیخواهند فشارشان باعث شود امتحانهایش را خراب کند. میگوید منیژه هم آمده و فکر کنم دارد نظر مریم را برمیگرداند که حالا حالاها برای ازدواج تصمیم نگیرد.
با خود میگویم این دیگر خطرناک است. منیژه اگر بخواهد به خاطر تجربیات تلخ خودش برای مریم ذهنیت بدی درست کند، نتیجۀ خوبی ندارد. باید خودم بروم و چند کلمه با مریم حرف بزنم. ناسلامتی من خالهاش هستم. وقتی ناهار فرزاد را دادم بردمش خانۀ زینت خانم. میگویم 2-3 ساعتی آنجا باشد تا من به کارهایم برسم و برگردم.
اوضاع همانی بود که زهرا حدسزده بود و خودم فکر میکردم. ولی اوضاع منیژه بدتر از آن چیزی بود که فکر میکردیم. ظاهرا اختلافاتش با شوهرش بیشتر از این حرفهاست. مریم هم ترسیده. سعی کردم راهنماییاش کنم که درست تصمیم بگیرد. وقتی با مریم حرف میزدم، دوباره به یاد فرید افتادم و خاطرات خوبمان؛ به یاد تردیدهای روزهای قبل از ازدواج؛ روزهایی که نمیدانی این همان مردی است که میتواند خوشبختت کند یا نه؟ فکر میکنی نکنه اشتباه کنم؟!... نکند روزی از این انتخاب پشیمان شوم...؟! روزهایی که ذهنت مثل یک چرخ، پرسرعت میچرخد ولی قلبت انگار آرام است؛ و همین آرامش همراه با یک هیجان لذتبخش است که به تو این انگیزه و نشاط را میدهد که قدم در راهی بگذاری که از قدمهای بعدش هیچ تصوری نداری.
از خانۀ زهرا میزنم بیرون. دوست دارم چند قدمی را پیاده بروم. پیاده روی آرامم میکند.
عاقد داشت خطبه عقد را میخواند و من در تلاطم بودم ... بعد از صیغه عقد و نگاه بهصورت فرید بود که آرامش تازهای را حس کردم و بعدها خانم موسوی، مشاورم، برایم توضیح داد این احساس خوبی است. منتها این را هم گفت که تو هرچقدر خوب و همه چیز تمام باشی و شوهرت هم فوقالعاده باشد، باز هم دو نفر آدمید هر یک با نقطههای قوت و ضعف خودتان. و گفت: ببین زهره! در کنار همه لحظههایی که احساس خوشبختی میکنی، ممکن است گاهی هم این فکر به سرت بزند که چرا با یک چنین آدمی ازدواج کردی. اما خوبیاش این است که در اوج سختیها هم میتوانی با برداشتن یک قدم درست، با چرخاندن یک نگاه، یکی از خوشبختترین آدمهای روی زمین بشوی. گفت تنها راه چاره این است که توکل کنی به خداوند و یقین کنی این همسرت نیست که قرار است تو را خوشبخت کند؛ فقط خود تو هستی که میتوانی خوشبختی را به خودت هدیه کنی.
میرسم جلوی گل فروشی. دستههای گل را چیده است توی گلدانهای سفالی بزرگ. از میان آن همه گل چشمم دنبال دستههای گل نرگس است. بوی عطرش دیوانهام میکند. عطر نرگس. روزهای نامزدیمان از پشت در خانه هم عطر نرگس را حس میکردم و میفهمیدم فرید پشت در است. با یک دسته گل نرگس که برایم خریده و حالا دستش را دراز کرده تا من که در را باز میکنم بگیرد توی صورتم. یا روزهای بارداریام سر فرزاد. روزهایی که حالم خوب نبود و فرید خیلی بیشتر برایم گل نرگس میخرید. آن زمستان هیچ وقت عطر گل نرگس از خانهمان قطع نشد. آن روزهایی که زود به زود فشارم میافتاد و فرید کمتر سرکارش میرفت تا بیشتر کنارم باشد. همه مرخصیهای نرفتهاش را استفاده کرد تا کنار من باشد. کنار من که میدانست هیچ چیز مثل نگاههای گرمش آرامم نمیکند. میدانست حتی وقتی از دستش عصبانیام، فقط تماس چند ثانیهایِ دستهایش آرامم میکند. اما امروز صبح همین نوازش دستهایش را هم از من دریغ کرد.
باید برای خودم یک بغل گل نرگس بخرم. مشاورم میگفت بعضی وقتها برای خودت هدیه بخر. حالا ماندهام برای خودم هدیه بخرم یا برای فرید. فرید که میدانم عاشق بوی قلیه است و وقتی برمیگردد خانه اگر بوی قلیه را حس کند، خیلی خوشحال میشود. نگاهش دوباره گرم میشود و جان میگیرد انگار. نمیدانم امروز خانهمان به کدام یک از این عطرها بیشتر نیاز دارد. عطر خنک نرگس یا عطر تند و تیز قلیه ماهی!...
همجوشی (صفحه 169 کتاب درسی)
- به نظر شما آیا حساسیت زهره نسبت به حرف فرید بهجا بود؟
- آیا منطقی بود که ناراحتی زهره این قدر ادامه پیدا کند؟
- فکر میکنید در چنین شرایطی گفتوگو و توجه طرفین به عواطف یکدیگر چقدر میتواند به حل مشکل کمک کند؟
مهارتها و آداب زندگی خانوادگی
هریک از ما باید هم مهارتهای لازم برای زندگی را یاد بگیریم و هم آداب زندگی خانوادگی را بدانیم و آن را تمرین کنیم تا بتوانیم ارتباط مؤثر و سازندهای با اعضای خانواده داشته باشیم. مهارتهای زندگی توانمندیهایی هستند که به افراد کمک میکنند تا با نیازها و چالشهای زندگی روزمره بهتر کنار بیایند و بتوانند با آنها سازگار شوند و زندگی موفق و شیرینتری را تجربه کنند. این مهارتها عموماً اصولی دارد که میتوان برای آنها استدلال آورد و نتایج مشخص آن را درک کرد و معمولاً در همه فرهنگها و جوامع یکسان است.
اما آداب، همانطور که در پختگی اجتماعی بیان شد، آن بخش از قواعد و ضوابط رفتاری است که در فرهنگ و عرف و دین وجود دارد. این آداب یکسان نیست و تابعی از دین و فرهنگ هر جامعه است. آداب، زندگی را شیرینتر میکند و اعتبار اجتماعی افراد را افزایش میدهد.
مثلاً اینکه گفته میشود: خوب گوش دهید که بتوانید بفهمید دیگران چه میگویند، یک مهارت است و بهطور مشخص به حل اختلاف و همدلی کمک میکند. ولی اینکه نباید وسط حرف دیگران حرف بزنید یا نباید با صدای بلند با بزرگتر صحبت کنید، یکی از آداب است که اگر رعایت نکنید، شأن اجتماعی خود را کاهش خواهید داد. در حقیقت با مهارتها، اصول ارتباطی را یاد میگیرید و با رعایت آداب آن را به بهترین نحو انجام میدهید.
البته توجه به این نکته ضروری است که مهارتها و آداب زندگی قرص و دارو نیستند که شما بخورید و یکشبه از عهدۀ همۀ امور زندگی برآیید، بلکه فرایندی است که در طول زمان شکل میگیرد و به تمرین و همت خود شما بستگی دارد. همانطور که با خواندن یک کتاب آموزش شناگری، شما شنا کردن را نمیآموزید. با خواندن کتاب مهارتها و آداب زندگی نیز شما فردی ماهر و آدابدان نمیشوید.
این مهارتها و آداب، به خصوص هنگامی که اختلاف نظری بهوجود میآید، میتوانند نقش اساسی و تعیین کننده در موفقیت فرد داشته باشند. البته یادگیری مهارتها و آداب زندگی به این معنا نیست که دیگر یک زندگی بدون اختلاف را تجربه خواهید کرد؛ نمیشود انسانها با هم زندگی کنند و در هیچ مسئلهای اختلاف نداشته باشند؛ بنابراین با این یادگیری میتوانید اختلافها را مدیریت و حل و فصل کنید تا باعث تلخی زندگی نشود. بعضی از مهارتهای زندگی برای حل اختلافات بسیار مؤثر است و بعضی دیگر نیز زمینهای ایجاد میکند که اختلافات کمتری بهوجود آید.
در مقابل اگر این مهارتها را نداشته باشیم، عموما در برقراری یک ارتباط مؤثر دچار مشکل میشویم و اکثر تعاملهایمان به دعوا، گریز و یا سازش اجباری ختم میشود؛ یا اینکه فشارهای روحی بیش از حد و غیر منطقی، لطمههای فراوانی به موقعیتهای خانوادگی، اجتماعی و شغلیمان میزند و باعث میشود عملکردمان بسیار کمتر از توانمان به نظر برسد. در سالهای پیش مهارتهایی مثل مدیریت خشم را آموختهاید و امسال نیز بعضی دیگر از مهارتها را بحث خواهیم کرد.
مهارت حل اختلاف
در ذهن تو چه میگذرد؟
تاکنون با کسی اختلاف پیدا کردهاید، که نتوانید آن را حل کنید؟ در این شرایط چه احساسی داشتید؟
وجود تفاوت و بروز اختلاف بین افراد امری عادی و طبیعی است. وقتی دو جنس مکمل با شخصیتهای مختلف و تربیت خانوادگی و فرهنگهای متفاوت با یکدیگر ازدواج میکنند، اگر در هیچ امری با هم اختلاف پیدا نکنند جای تردید و تعجب است. مهم این است که وقتی اختلافات نمایان میشود بتوان با مهارت حل تعارض آنها را مدیریت کرد. توانایی حل اختلاف نه تنها برای ازدواج، بلکه در سایر ابعاد زندگی نیز ضروری و اصول آن به شرح زیر است:
الف) قبل از اختلاف
ب) حین اختلاف
ج) بعد اختلاف
الف) قبل از اختلاف
نکات زیر میتواند به شما کمک کند تا از بروز اختلافات پیشگیری کنید. البته مهارتهایی مانند همدلی، انعطافپذیری و مثبتنگری نیز در این زمینه راهگشاست که در پایین به آن پرداخته میشود.
1- توقعات کمتری داشته باشید.
- بدانید که هرچه توقعات بیشتری داشته باشید، اختلافات بیشتری را هم تجربه خواهید کرد. توقع بیش از حد از طرف مقابل نداشته باشید. مثلاً اگر توقع دارید که او هیچ اشتباهی نکند به اشتباهات خودتان فکر کنید تا انتظارتان تعدیل شود.
2- بهطور مکرر انتقاد نکنید.
- انتقادهای مکرر باعث اختلاف میشود. لازم نیست هر اشکالی را که میبینید به روی طرف مقابل بیاورید، چون اعتماد به نفس فرد مقابل را از بین میبرید.
ب) حین اختلاف
- اگر اختلافی بین شما بهوجود آمد، با رعایت نکات زیر میتوانید شرایط را بهتر مدیریت کرده و سعی در حل اختلاف کنید.
1- آرامش و ادب را حفظ کنید.
- هنگام بروز اختلاف، مهمترین نکته این است که چقدر بتوانید آرامش خود را حفظ کنید. این کار هر چند در اوایل، ممکن است سخت باشد اما باید بتوانید بر خودتان مسلط شوید و با لحنی آرام صحبت کنید تا بتوانید آنچه را در نظر دارید منتقل کنید. اگر این کار را نتوانستید انجام دهید، با سکوت و سنگینی خودتان پیام محترمانهای را بهطرف مقابل منتقل خواهید کرد. بدون اینکه بخواهید قهر کنید یا درگیر شوید «سکوت بالاترین فریاد است.» البته این سکوت نباید طولانی شود، به محض اینکه طرف مقابل متوجه ناراحتی شما شد و آرامش لازم برای صحبت کردن را داشتید، با یکدیگر گفتوگو کنید. شاید طرف مقابل اصلاً نمیداند علت اصلی ناراحتی شما چیست.
طرفین باید در همۀ مراحل، احترام و ادب نسبت به یکدیگر را حفظ کنند. اگر حیا بین زن و مرد از بین برود کار بسیار سخت میشود. داد و بیداد و بیاحترامی کردن شما و همسرتان به یکدیگر نه تنها باعث تشدید اختلاف میشود بلکه شخصیت هر دو را نیز در نگاه دیگران خرد میکند. بعضیها فکر میکنند با داد و بیداد شاید هم جیغ و گریه حرفشان زودتر به کرسی مینشیند و یا دیگران از آنها حساب میبرند. البته روشن است که این فقط تخلیۀ فوری ناراحتی است و ممکن است طرف مقابل را ساکت کند ولی کمکی به حل اختلاف نمیکند. سخن معروفی وجود دارد که میگوید:«اگر فریاد بزنی به صدایت گوش میدهند! و اگر آرام بگویی به حرفت گوش میدهند! قدرت کلماتت را بالا ببر نه صدایت را! این «باران» است که باعث رشد گلها میشود نه رعد و برق و سیل!»
2- طرف مقابل را درک کنید.
- در اختلافات سعی کنید خود را بهجای طرف مقابل بگذارید و به مسئله از موضع او نگاه کنید. این کار به شما کمک میکند بتوانید بهتر او را درک کنید.
3- خوب گوش دهید.
- هر کدام از شما ابتدا باید شنوندۀ خوبی باشید و دغدغههای طرف مقابل را بشنوید. در گفتوگوهای رگباری هیچکدام از طرفین حرف یکدیگر را نمیفهمند و فقط بر دیدگاه و حرف خود تکیه دارند.
4- یک موضوع را حل کنید.
- در هنگام بروز اختلاف روی یک موضوع تمرکز کنید. اکثر ما وقتی دعوا میکنیم ناراحتیها و دلخوریهای قبلی را هم در ذهنمان مرور میکنیم و بعضی مواقع از آنها پتکی برای کوبیدن طرف مقابل میسازیم تا بفهمد چقدر ما را رنجانده است. این کار باعث میشود نتوانیم موضوع را حل کنیم. در این صورت ممکن است مسائل آن قدر پیچیده گردد که اغلب به وضعیتهای بدتری منجر شود.
5- خواستههایتان را مطرح کنید.
- ضمن اینکه احساسات منفی خود را به زبان میآورید، خواستهها و انتظارات واقعی خود را بیان کنید. البته به حرف طرف مقابل نیز گوش بدهید و خواستههای او را بشنوید.
- کلیگویی نکنید. استفاده از تعبیرهایی مثل «تو همیشه...» و «تو هیچوقت...» کمکی به حل اختلاف نمیکند. بهجای آن بگویید «ممنون میشوم اگر اینگونه رفتار کنی...».
6- جنبههای مثبت را هم ببینید.
- اگر با کسی مشکل دارید او را سرزنش، تحقیر یا متهم نکنید. این کار باعث میشود او حالت دفاعی به خود بگیرد و به کلی به انتقاد شما جواب منفی بدهد. بنابراین، جنبههای مثبت شخصیت او را نیز هنگام بیان مشکل در نظر بگیرید و صریحاً بیان کنید.
7- اشکالات خودتان را بپذیرید.
- هنگام بحث کمتر به فکر دفاع از خود باشید. انتقادپذیر باشید و به جای مقصر جلوه دادن دیگران، سهم خودتان را در بروز اختلاف بپذیرید تا هم بتوانید خود را اصلاح کنید و هم از دعواهای تکراری پیشگیری کنید.
8- بحث را کش ندهید.
- یاد بگیرید که هیچگاه بحث را کش ندهید، هرچند حق با شما باشد. کشدار کردن بحث به نفع هیچ یک از طرفین نیست. در مقابل، گذشت و بخشش شما میتواند اختلاف را از بین ببرد. این قانون را در طول زندگی خود جاری کنید که حتیالمقدور، اختلاف را تا موقع خوابتان ادامه ندهید. هر اختلافی را قبل از خوابیدن حل کنید. «اختلافِ شب مانده» سختتر حل میشود.
9- واژۀ طلاق را به کار نبرید.
- در اختلافات، تعبیر طلاق را به کار نبرید و قبح آن را بین خودتان نشکنید و حرمت زندگی مشترکتان را در کلام، نگه دارید.
10- از حَکَم استفاده کنید.
- بهتر است افرادی که باهم اختلاف دارند خودشان این اختلاف را حل کنند ولی اگر اختلاف حاد شد و خودتان قادر به حل آن نشدید، باید حَکَمی از طرف خود و حکمی از طرف همسرتان برای حل و فصل دعوا انتخاب شوند تا در فضایی خارج از هیجانات شما دو نفر چارهجویی کنند. حَکَم فردی است که مورد اعتماد شماست و آشنایی و پختگی لازم را برای مسائل خانوادگی دارد و حرفش مورد پذیرش شما باشد.
ج) بعد از اختلاف
بعد از پایان یافتن اختلافات به نکات زیر توجه داشته باشید:
1- پشتگوش نیندازید.
- در اولین فرصتی که آرامش به طرفین برگشت به حل اختلاف خود بپردازید. بعضی از اختلافها و سوء تفاهمها با گذر زمان تبدیل به رنجش و کینه میشود و مانند زخم کهنهای یک زمانی سر باز میکند.
2- عذرخواهی کنید و عذرخواهی دیگران را بپذیرید.
- افرادی که قدرت و اعتماد به نفس کافی دارند، به محض اینکه به اشتباه خود پی میبرند خاضعانه عذرخواهی کرده و سریع مسئله را پایان میدهند. عذرخواهی دلیل خردمندی است. عذرخواهی کردن همیشه باعث کوچک شدنتان نمیشود و نشان میدهد که شما صرفاً در پی اثبات خودتان نیستید بلکه وقتی حق روشن شد آن را میپذیرید هر چند علیه شما باشد.
- شما هم عذرخواهی دیگران را بپذیرید و طرف مقابلتان را شرمسار نکنید. نه شما و نه آن که عذرخواهی میکند هیچ یک کامل نیستید. پس اگر کسی شما را رنجاند و بعد پشیمان شد او را سرزنش نکنید. زمانی که نتوانید دیگران را ببخشید به دست خود آرامش را از خود سلب کردهاید.
3- اختلافات را محرمانه نگه دارید.
- اختلاف خود با همسرتان را به جای دیگری نبرید. خصوصاً از انتقال آن به خانۀ پدری خود یا خانوادۀ همسر پرهیز کنید. همچنین هیچگاه اختلاف خود را در حضور دیگران مطرح نکنید و از این طریق دخالت دیگران در زندگی خود را محدود سازید. البته باید در صورت نیاز با مشاوری امین و ترجیحاً غریبه مشورت کنید.
همجوشی (صفحه 173 کتاب درسی)
زهره چگونه میتوانست با فرید رفتار کند تا همان شب اختلافشان به پایان برسد؟