درسنامه آموزشی مدیریت خانواده و سبک زندگی (دختران) کلاس دوازدهم علوم ریاضی
صحنه ششم: زندگی با طعم آرامش
/120_1.png)
نمای 1: از ازدواج چی میخوام؟
مهتاب
این چندمین خواستگار بود. عددش هم از دستم در رفته. مهندس نوید مقدمی، فوقلیسانس برق و دانشجوی ترم اول مقطع دکترا، با کت و شلواری نه چندان شیک که احتمالاً یک سایز هم برایش کوچک شده بود، نشسته بود روبهروی من و زل زده به کمد کتابها و عکسهای من. احتمالاً با خودش فکر میکرد که این دخترۀ بیفکر، چقدر خنزر پنزر دارد. نمیدانست که این عکسها و کتابها، این قاب ها و پیکسِل، هر کدام برای من پر از خاطره است. خاطرههایی که خوب یا بد، بخشی از من هستند و دوستشان دارم. بیچاره وقتی برای اولین سؤال، ازش پرسیدم: «بهترین خاطرۀ زندگیتان چیست؟»، بدجوری جا خورد. فقط نگاه میکرد و من شک کردم که اصلاً سؤال مرا شنیده یا نه. تازه بعدش که دوباره سؤالم را تکرار کردم، گفت چندان خاطرهای از گذشتهاش ندارد؛ یعنی خاطرههایی هم دارد اما ترجیح میدهد آنها را به یاد نیاورَد. گفت: خاطرهها مال گذشتهاند و او فقط به آینده فکر میکند!
وقتی شروع به صحبت کرد، خیلی با اعتماد به نفس درباره وظایف من در خانه حرف میزد؛ اینکه دلش میخواهد وقتی میآید، همه جای منزل تمیز باشد و بوی غذا پیچیده باشد. این آدم انگار خبر نداشت من استعدادهای دیگری هم دارم که برایم مهم اند و دلم میخواهد وقتهایی داشته باشم که برای خودم باشد و به کارهای خودم برسم. شاید هم قبول نداشت که یک زن غیر از آشپزی برای خانوادهاش، ممکن است لذتهای دیگری هم در این دنیا داشته باشد.
آخر من با یک چنین آدمی چه حرف دیگری میتوانستم داشته باشم؟... اگر به بابا باشد که، در این مواقع میگوید حرفی ندارید، خب حرف نزنید... مگر حالا همۀ زن و شوهرها باید مغز همدیگر را بخورند؟! بابا فکر میکرد که من هم باید مثل خودش و مامان زندگی کنم. مثل خودش که همیشه دیروقت از سرکار میآید و تازه وقتی هم که خانه است یا دارد اخبار گوش میدهد یا سرش در تبلت است؛ البته اگر با تلفن حرف نزند. گاهی وقتها حرف زدنهاشان توی یک هفته در حد همین سلام و علیک میماند و اینکه مثلاً مامان میگوید فلان وقت مهمان داریم زود بیایید، یا این را خانه نداریم، یا آقای فلانی برای مهتاب زنگ زده. بابا هم همین طور است. به مادرم تلفن میزند و یک کلمه میگوید این قدر پول برای فلان کار ریختهام به حسابتان... بعضی جمعهها هم که بابا خانه است، مامان کمی درباره آخرین اتفاقهای فامیل برای بابا گزارش میدهد که بابا فقط سر تکان میدهد. قشنگ معلوم است بابا توی فکر خودش است و اصلاً برایش مهم نیست کی دارد ازدواج میکند یا کی بچهدار شده... بعضی وقتها هم بابا درباره اوضاع شرکت حرف میزند. بعد مامان برای صدمین بار میپرسد حالا اینکه مهندس حرف شما را قبول نکرده به خاطر لج بازیاش با شما نیست؟ معلوم است دوباره توضیحات دو هفته قبل بابا را یادش رفته. اصلاً نمیدانم این بابا و مامان چهشان شده؟ آن اولها بین آن همه خواستگاری که من نمیپسندیدم، چندتایی هم بودند که خوب بودند. اما بابا و مامان خیلی راحت و تند ردشان کردند. چندتایی را چون خانه و ماشین نداشتند رد کردند. بابا هفت، هشتتایی را جواب «نه» داد، چون سربازی نرفته بودند یا پسانداز و شغل رو به راهی نداشتند. اما حالا غیر از بهمن خسروی همه را از دم راحت تأیید میکند.
خودم هم که از همان اول در حال و هوای دیگری بودم. یکی را میگفتم قدش به زور به آیفون میرسد و آن یکی را میگفتم خورجین تنش کرده به جای لباس و ردش میکردم. خلاصه هر کدام را به دلیلی رد میکردم.
اصلاً شاید تقصیر من است که در یک چنین خانوادهای، رفتهام دنبال این رشتۀ به قول بابا تیتیش مامانی. اولین بار هم که به بابا گفتم میخواهم بروم رشتۀ هنر، چنان چپچپ نگاهم کرد که مطمئن بودم اجازه نمیدهد! ولی اجازه داد. بعدها چند نفری از هم رشتهایها یا هم دانشگاهیهایم خواستند از من خواستگاری کنند، اما وقتی شرط و شروط خانوادهام را میشنیدند، زود کنار میکشیدند و میرفتند. یکی دو نفرشان هم که جرئت کردند و آمدند خواستگاری، بابام میگفت: ببین باباجان... اجازه دادم بروی رشتۀ هنر که سرت گرم باشد، اما ازدواج و زندگی دیگر سرگرمی نیست که بخواهی با این چیزها و این آدمها ادامه بدهی. زندگی خیلی جدیتر از این شعر و داستان و فیلم است. یک آدمی باید کنارت باشد که بتواند روی پایش بایستد و تو بتوانی بهش تکیه کنی و جدی بودن زندگی را شوخی نگیرد. خودت هرچقدر خواستی کار هنری بکنی طوری نیست. البته شوهرت هم اگر خواست کنار شغلش یک کار هنری داشته باشد طوری نیست.
این شد که فقط سه چهار نفر از خواستگارهایی که به خانه آمدند، دستی در هنر و جریانات فرهنگی داشتند. آن هم تازه حالا که سختگیریهای بابا و مامان کمتر شده و نگرانیشان از مجرد ماندن من دارد عذابشان میدهد. آخریشان بهمن خسروی بود. کارگردان تئاتر و سینما. بین بر و بچهها معروف بود آدم آیندهداری است. بابا اما میگفت: تا تعریفت از آینده چه باشد.
با خسروی سر پروژۀ عکاسیام آشنا شدم. من عکاس پشت صحنۀ فیلمش بودم. بهمن خسروی باسواد بود و ایدههای خوبی داشت. در چند نشریۀ سینمایی نقد فیلم مینوشت. در یک مؤسسۀ سینمایی کلاس آموزش فیلمنامه نویسی داشت. با چنان هیجانی درباره عکسها و نقاشیهایم حرف میزد که دلم میخواست هیچ وقت ساکت نشود. از وقتی کارهایم را نقد کرده بود، امید و نشاط تازهای نسبت به ادامه دادن نقاشی پیدا کرده بودم. هیچکس تا به حال به این اندازه آثار مرا درک نکرده بود.
به بابا نگفتم خواستگارم کارگردان است. گفتم مهندس رایانه است که دروغ هم نبود. به بهمن هم سفارش کردم از ازدواج قبلیاش چیزی نگوید. فقط خدا خدا میکردم که در خواستگاری سیگار نکشد ؛ اصلاً اگر این مشکل سیگار را نداشت خیلی خوب میشد. مطمئن بودم وقتی بیاید و بابا ببیندش ازش خوشش میآید. اتفاقا او هم وقتی آمد خواستگاری، چنان زبان ریخت که بابا اصلاً به تناسب نداشتنِ خانوادۀ خسروی با فضای خانوادۀ ما توجه نکرد. همه چیز خوب بود تا جایی که بابا خواست بفهمد برنامۀ بهمن برای خانه و زندگی چیست که یهویی از زبان خسروی در رفت و گفت مغازهاش را فروخته و خرج فیلمش کرده. ولی اگر برای فیلم بعدیاش تهیه کننده پیدا کند، میتواند یک خانه بخرد. بابا با دو سه سؤال دیگر تا ته خط را رفت. بابا با یکی دو روز تحقیق حتی فهمید که خسروی از خیلی دوستهایش هم پول قرض گرفته و به خیلی از اطرافیانش بدهکار است. دیگر اجازه نداد خانواده خسروی برای جلسههای بعد بیایند. بعدش من را صدا زد و گفت: آخر تو چه فکری میکنی مهتاب؟... این آدم هشت سال از تو بزرگتر است...خب چندان مهم نیست... بعد با این سن و سال، هیچ چیز از مال دنیا غیر از چندتایی تندیس و قاب از این جشنواره و آن مسابقه ندارد. با یک فیلمنامه که دو سال است برایش تهیهکننده پیدا نکرده. اصلاً آدمی که مغازهاش را بفروشد و برود خرج اتَیَنا کند، عقل معاش ندارد! من به چنین آدمی نمی توانم اطمینان کنم...! روز بعد خواستم مامان را قانع کنم تا بابا را راضی کند یک بار دیگر بهمن را ببیند. گفتم در رشتۀ کاریام تا حالا هیچکس به اندازۀ بهمن من و استعدادهایم را درک نکرده... گفتم نگران مسائل مالیمان هم نباشید، من هم کار میکنم و با کمک هم، زندگیمان را میچرخانیم. کمی هم سادهتر زندگی میکنیم و مشکلی پیش نمیآید.
مامان گفت: حالا این هم آش دهانسوزی نیست که تو این قدر اصرار میکنی؟ فعلاً هم بابایت قبول نمیکند. یک خواستگار دیگر تماس گرفته. حالا صبر کن آنها هم بیایند و بروند. اگر این هم به نتیجه نرسید، دوباره مینشینیم با بابایت صحبت میکنیم.
خواستگار بعدی همین مهندس مقدمی بود که روز خواستگاری صحبتهایمان قبل از اینکه درست و حسابی شروع شود، تمام شد و خداحافظی کردند و رفتند. با این حال، از برق چشمهای بابا معلوم بود که از این مهندس آیندهدار خوشش آمده است و او را تأیید میکند. ولی من مانده بودم این آقای مهندس اگر پول یا حمایتهای پدرش نبود، آیا همچنان میتوانست این قدر پیشرفت کند وا ز آینده حرف بزند؟ ماشین از باباش؛ خونه از باباش؛ شرکت هم از باباش؛ ... خب همین مانده که باباش به خواستگاری برود به جای خودش! اصلاً اینها به کنار؛ من با این آدمی که نمیتوانستیم دو کلمه با هم حرف بزنیم، چه آیندهای میتوانم داشته باشم؟... حالا گیرم در چهارتا شرکت، رئیس و مدیرعامل هم باشد، من که شریک اقتصادی نمیخواهم، من همسر میخواهم . البته از یک طرف مامان به من میگفت چون دلت درگیر خسروی است، بیخودی به مقدمی ایراد میگیری، بابا هم میگفت بهمن خسروی مرد زندگی نیست... .
در ذهن تو چه میگذرد؟ (صفحه 115 کتاب درسی)
به نظر شما کدام یک از جملاتی که مهتاب، مادر و پدرش بهعنوان معیار ازدواج بیان کردهاند، اهمیت بیشتری دارد؟ جملات مهم را علامت بزنید.
| گزینه | ملاک و معیار | نظر شما |
| آدم با سوادی بود. | درک و تحصیلات |
|
| فوق لیسانس برق و دانشجوی ترم اول مقطع دکترا بود. | ||
| با چنان هیجانی درباره عکسها و نقاشیهایم حرف میزد که دلم میخواست هیچ وقت ساکت نشود. | تناسب فکری و توجه به علایق زن |
|
| هیچکس تا به حال به این اندازه فضای آثار من را درک نکرده بود. | ||
| من استعدادهای دیگری هم دارم که برایم مهماند و دلم میخواهد وقتهایی داشته باشم که برای خودم باشد و به کارهای خودم برسم. |
||
| زن غیر از آشپزی برای خانوادهاش ممکن است لذتهای دیگری هم در این دنیا داشته باشد. | ||
| من با این آدمی که نمیتوانستیم دو کلمه با هم حرف بزنیم، چه آیندهای میتوانم داشته باشم؟ | ||
| نمیدانست که این عکسها و کتابها، این قابها و پیکسلها، هر کدام برای من یک خاطره است. | ||
| بابا اصلا به تناسب نداشتنِ خانوادۀ خسروی با فضای خانوادۀ ما توجه نکرد. | تناسب خانوادگی | |
| فقط کاش در خواستگاری سیگار نکشد؛ اصلا اگر این مشکل سیگار را نداشت، خیلی خوب میشد. | دوری از دخانیات | |
| آدمی که مغازهاش را بفروشد و برود خرج اتَیَنا کند، عقل معاش ندارد. | عقل معاش | |
| آدمی باید کنارت باشد که جدی بودن زندگی را شوخی نگیرد. | ||
| از خیلی دوستهایش پول قرض گرفته و به خیلی از اطرافیانش بدهکار است. | ||
| این مهندس آدم آیندهداری است. | ||
| حالا گیرم او توی چهار تا شرکت رئیس و مدیرعامل باشد. | شغل پر درآمد | |
| بابا جواب «نه» داد؛ چون پسانداز و شغل رو به راهی نداشتند. | دارایی اولیه | |
| بابا و مامان چندتایی را چون خانه و ماشین نداشتند رد کردند. | ||
| در نقاشی و عکاسی ایدههای خوبی داشت. | عامل پیشرفت | |
| من ماندهام این آقای مهندس اگر پول حمایتهای بابایش نبود، همچنان میتوانست این قدر پیشرفت کند و از آینده حرف بزند؟ ماشین از باباش؛ خونه از باباش؛ شرکت هم از باباش؛ ... خب باباش بره خواستگاری بهجای خودش! |
استقلال مالی و موقعیتی | |
| یکیشان را میگفتم قدش بهزور به آیفون میرسد. | ظاهر | |
| آن یکی را میگفتم خورجین تنش کرده. به جای لباس و ردش کردم. | سبک پوشش | |
| با کت و شلواری نه چندان شیک که احتمالا یک سایز هم برایش کوچک شده بود، نشسته روبهروی من. |
||
| این آدم هشت سال از تو بزرگتر است. | اختلاف سنی | |
| بابا هفت، هشتتایی را جواب «نه» داد چون سربازی نرفته بودند. | سرباز |
با چه کسی باید ازدواج کرد؟
در صحنۀ «زندگی با طعم پختگی»، با اهمیت بحث پختگی عقلی، پختگی عاطفی و پختگی اجتماعی آشنا شدیم و در صحنۀ «زندگی با طعم حسرت» به بررسی خطرات سهلانگاری در ازدواج پرداختیم. حال سؤال این است که با چه کسی باید ازدواج کرد؟ معمولاً دختران میگویند:«در پی یک همسر خوب هستم.» یا پدر و مادرها میگویند:«اگر یک مورد خوب بیاید، دخترم را شوهر میدهم.» اما منظور از خوب چیست؟
/124_1.png)
برای بعضی از دختران، همسر خوب یعنی مردی که شغل پردرآمدی داشته باشد. در نظر بعضی دیگر از دختران، همسر خوب یعنی مردی که با اخلاق باشد و بتواند همسرش را درک کند. در نظر برخی دیگر، همسر خوب یعنی مردی که خوش تیپ باشد. برای عدهای دیگر مرد خوب یعنی پسری که با هم تفریحات مشترک داشته باشند. بنابراین واژۀ «خوب» برای هر فرد یک طور معنا میشود و نمیتواند بیان کنندۀ معیار مشخّصی برای انتخاب همسر باشد.
هدف و ازدواج
در هر تصمیمی، برای انتخاب درست باید بدانید هدف شما از آن تصمیم چیست؟ مثلاً وقتی میخواهید بدانید چه رشته و دانشگاهی مناسب شماست، باید در ابتدا مشخص کنید هدف شما از دانشگاه رفتن چیست تا مشخص شود کدام رشته و دانشگاه شما را بهتر به هدفتان میرساند ؛ مثلاً برای کسی که صرفاً به دنبال مدرک است، بهترین معیار یک رشتۀ آسان و راحت در دانشگاه است که بتواند هرچه زودتر مدرکش را بگیرد. برای کسی که در پی کسب ثروت است، آیندۀ شغلی رشته، معیار است و نهایتاً برای کسی که در پی کسب علم جهت حل مسئله و مشکلی از جامعه است، نیازهای اصلی کشور و علاقه و استعداد فرد در راستای رفع آن نیاز، معیار پررنگتری است.
هر مجموعهای هدفی دارد. کسانی که با اهداف دیگری غیر از هدف اصلی، وارد یک مجموعه میشوند، نه خودشان از مجموعه راضی میشوند و نه نیاز مجموعه را برطرف میکنند. برای ورود به یک مجموعه، تصمیم درست آن است که شما ابتدا هدفی هماهنگ با اهداف مجموعه انتخاب کنید سپس وارد آن شوید.
در مورد انتخاب همسر هم مانند هر انتخاب دیگری، اول باید «هدف ازدواج» را بشناسید. این کمک میکند تا اول، معیارهایی را درنظر بگیرید، که شما را به هدف ازدواج نزدیکتر میکند و بعد معیارهایی را که تأثیر چندانی در هدف ازدواج ندارند کنار بگذارید. به این ترتیب سردرگمیهای شما برای انتخاب کمتر میشود.
همه افراد از ازدواج خوشبختی میخواهند؛ کسی به دنبال بدبختی نیست. اما واقعا خوشبختی در چیست؟ پیشرفت، رفاه، ثروت، علم و تحصیلات عالیه یا چیزی غیر از اینهاست؟
همجوشی (صفحه 117 کتاب درسی)
فرض بگیرید همسرتان فردی ثروتمند، دارای تحصیلات عالی، خوش تیپ و جذاب است؛ آیا در هر یک از شرایط زیر با او احساس خوشبختی میکنید؟
- او، حسّاس، بددل و بداخلاق است.
- با شما تفاهم و همدلی ندارد.
- مرد زندگی نیست و مسئولیتهایش را نسبت به زندگی مشترک انجام نمیدهد.
- به گونهای رفتار میکند که شما نمیتوانید نسبت به روابط اجتماعی او اعتماد داشته باشید.
- در تکامل شما نقش ندارد و چه بسا مانع هم بشود.
آیا در هر حال در کنار او احساس آرامش خواهید داشت؟
چه شرایط دیگری وجود دارد که ممکن است شما در آن، با وجود آسایش مادی، احساس آرامش و خوشبختی نکنید؟
آرامشی برای یک عمر
همان گونه که در همجوشی متوجه شدید، آن چیزی که خوشبختی ما را تضمین میکند، آرامش واقعی در زندگی است. هدف اصلی که در ازدواج باید در پی آن باشید، رسیدن به «آرامش» است.
همچنین روشن شد که آرامش قلبی با آسایش و امکانات مادی متفاوت است. اگر هنوز فکر میکنید این سخنان شعارگونه است، بد نیست به دفاتر مشاورۀ خانواده مراجعه کنید و پای درد دل مراجعان مرفهی بنشینید که با وجود امکانات بسیار، لذّتی از زندگی خود نمیبرند.
آرامش برای یک دختر یعنی ازدواج با مردی که دردهایش را تسکین دهد، همدم و مونسش باشد، به او وفادار بوده و در سختیهای زندگی به او تکیه کند و روی همراهیاش در همه عمر حساب کند؛ آرامشی که برای یک عمر باقی بماند. به دنبال ازدواج، انسان احساس امنیت بیشتری دارد و آرامش بیشتری را تجربه میکند. در سایۀ همین آرامش است که اغلب طوفان مشکلات هم نمیتواند زندگی خانوادگی را از هم فروپاشد.
آرامش «انتخاب کردنی» است و نتیجۀ یک انتخاب درست و به موقع است. اگر شما در زندگی مشترک به آرامش دست یافته باشید، بعد از سالها زندگی میتوانید بگویید:«اگر زمان به عقب برگردد، باز او را انتخاب میکنم»؛ اگر با انتخاب درست به آرامش برسید، با وجود همه طوفانهایی که در زندگی به وجود میآید، کشتی زندگی مشترک شما به حرکت خودش ادامه میدهد و غرق نمیشود.
آرامش، نجات از تلاطمهای روحی و اضطرابهای زندگی است. میدان زندگی، میدان مشکلات، بلاها و بالاخره میدان مبارزه است و انسان در آن دائما در معرض نوعی اضطراب است؛ لذا بهدست آوردن آرامش بسیار مهم است. اگر این آرامش به نحو صحیحی تحقق پیدا کند، زندگی سعادتمندانه میشود، زن خوشبخت میشود، مرد خوشبخت میشود و زمینۀ خوشبختی بچههایی که در این خانه متولد میشوند و پرورش مییابند نیز فراهم خواهد شد. یعنی از این جهت؛ زمینه برای خوشبختیِ همۀ اینها فراهم است.
همجوشی (صفحه 118 کتاب درسی)
اگر مهتاب بخواهد کسی را برای ازدواج انتخاب کند که باعث پیشرفت او در نقاشی و عکاسی شود، بهمن خسروی میتواند گزینه مناسبی باشد؛ چون او و آثارش را درک کرده و ایدههای خوبی دارد. حالا اگر بعد از ازدواج، بهمن خسروی به هر دلیلی نتواند به مهتاب در عکاسی و نقاشی کمک کند تکلیف چیست؟ آیا باز هم مهتاب احساس آرامش خواهد داشت؟ با دوستانتان در این باره گفتگو کنید.
- برای رسیدن به آرامش، به عوامل مختلفی نیاز دارید. آرامش فقط با یک عامل تأمین نمیشود. باید مجموعهای از عوامل را در نظر گرفت تا با از بین رفتن یک عامل، دلایل دیگری برای ادامه زندگی وجود داشته باشد.
- از طرف دیگر آرامش با داشتن معیارهای متعدد نیز الزاماً حاصل نمیشود. اگر معیارهای زیادی داشته باشید، ضریب خطا بیشتر میشود و کمتر کسی یافت میشود که همۀ آنها را در سطح بالا داشته باشد. پس اگر تعداد معیارهایتان زیاد است، مجبورید در هر یک از معیارهایتان راحتتر به افراد نمرۀ قبولی بدهید تا افراد بیشتری برای انتخاب، باقی بمانند. وگرنه ممکن است لازم باشد فرد مورد نظرتان را سفارش بدهید!!!
اینکه شما با چه کسی به آرامش میرسید بستگی به این دارد که کدام پسر میتواند همتای شما باشد. این همتایی برای هر کدام از دختران متفاوت است. برای همین نمیتوان برای همه یک نسخه واحد پیچید تا به آرامش برسند. پسری که برای شما مناسب است ممکن است برای دوست شما مناسب نباشد. این مسائل تحت عنوان «همتایی» در صحنۀ بعدی توضیح داده خواهد شد.
اما پیش از آن، هر پسری که بخواهد به خواستگاری بیاید، باید دارای ویژگیهایی باشد که در نمای بعدی تحت عنوان «مرد زندگی» به آن پرداخته می شود.
بهترین انتخاب، انتخاب بهترین نیست!
در انتخاب همسر هنگامی میتوانید به آرامش دست یابید که نتیجۀ مطلوبتان را با هزینۀ معقولی بهدست آورید. چنین شرایطی هنگامی رخ میدهد که میزان جذابیت و توانایی همسر مجموعاً در حد شما باشد زیرا اگر همسرتان در کل، موقعیت پایینتری نسبت به شما داشته باشد، ممکن است به نتیجۀ مطلوبتان نرسید و اگر موقعیت همسرتان خیلی بالاتر از شما باشد، گرچه ممکن است به نتیجۀ مورد نظرتان دست یابید، امّا برای پر کردن این فاصله هزینههای نامعقولی بر شما تحمیل خواهد شد. ضمن آنکه ممکن است تحقیر هم بشوید. در هر صورت این ازدواج به جای آرامش، ناراحتی، اضطراب و نگرانی به دنبال خواهد داشت.
گاهی طرف مقابل شما موقعیت ویژهای ندارد اما توقعات بالایی از شما دارد، یا به خاطر یک ویژگی خاص، خودش را خیلی بالا میبیند. ازدواج با چنین فردی نیز نمیتواند شما را به آرامش برساند.
در طول صحنۀ «زندگی با طعم انتخاب» نکاتی را خواهید آموخت تا بتوانید از بین خواستگارانتان تشخیص دهید چه کسی گزینۀ مناسبی برای ازدواج با شماست.
نمای 2: مرد زندگیات را بشناس (1)
با چه کسی به آرامش میرسیم؟
نظرسنجی (صفحه 120 کتاب درسی)
برای کدام یک از ویژگیهای زیر که نشان دهندۀ صفات مطلوب مرد زندگی شما است، اهمیت قائل هستید؟
- توانایی کسب درآمد
- توانایی تسلطّ بر خود
- زیبایی و خوش هیکلی
- توانایی تأمین نیازهای عاطفی
- صلابت و توانایی ادارۀ زندگی
- توانایی حفاظت و نگهبانی از حریم خانواده
- توانایی تربیت فرزندان
- اخلاق خوش
- خوش تیپی و شیکپوشی
- اقتدار و غیرت
در نمای اول گفته شد که قرار است با ازدواج، شما در کنار همسرتان به آرامش برسید. در این زمینه ملاکها و معیارهایی را برای گزینش همسر انتخاب کنید که شما را به آرامش برساند. این آرامش برای همه یکسان نیست؛ هر پسری به هر دختری نمیخورد و هر دختری به هر پسری نمیخورد. باید قاعدهای وجود داشته باشد که با وجود اختلاف سلیقههای زیاد، بتوان به معیارهایی رسید که زندگی توأم با آرامش را به دنبال داشته باشد. این قاعده را باید در دو اصل «مرد زندگی» و «همتا بودن» دنبال کرد.
/128_1.png)
در ادامۀ این صحنه، اصل «مرد زندگی» و در صحنه بعد اصل «همتا بودن» بیان خواهد شد.
مرد زندگی
اصلیترین معیار برای مرد زندگی این است که او هم مانند شما به بلوغ عقلی، بلوغ عاطفی و بلوغ اجتماعی رسیده باشد. مهمترین شاخصههای این بلوغها در یک پسر به شرح زیر است:
- بلوغ عقلی: مسئولیتپذیری و سنجیدگی در کلام و رفتار؛
- بلوغ عاطفی: درک احساس دیگران و مدیریت روابط عاطفی؛
- بلوغ اجتماعی: ادب داشتن و دوری از خلقیات بچگانه.
این پختگیها در مردان نتایج و ویژگیهایی را به دنبال دارد که در زندگی مشترک به آنها نیاز دارید. این ویژگیها عبارت است از:
1- توان و نگرش صحیح اقتصادی مرد
الف) عقل معاش و تدبیر زندگی
پسری که میخواهد ازدواج کند، باید بداند چگونه درآمد کسب کند، چگونه خرج کند و چگونه پسانداز کند. او باید حساب دخل وخرج خود را داشته باشد.
این همان عقل معاش است که ویژگی مهمی برای مرد زندگی است. کسی که دل به کار نمیدهد یا مثلاً با گذشت زمان زیادی از جوانیاش، هنوز در فکر کسب و کار و حرفهای نیست، زندگی پر دردسری خواهد داشت. البته عقل معاش یک پسر جوان را با داراییهای اولیهای مانند خانه، ماشین، شغل پردرآمد و... نمیتوان سنجید. ممکن است پسری، به خاطر حمایتهای خانواده و دیگران و بدون هیچ زحمتی، به همۀ این داراییها رسیده باشد. اگر چنین پسری اهل کار نبوده و از خود لیاقت نشان نمیدهد، عقل معاش ندارد. این پسر چون جسارت و حس کار ندارد، اگر در زندگی دچار مشکل شود، خودش را در حد و اندازهای نمیداند که بتواند بدون حمایت دیگران از پس مسائل زندگی برآید، بنابراین تبدیل به شخصیتی وابسته و سربار خواهد شد. بر عکس ممکن است پسری اهل کار باشد ولی دارایی اولیۀ چندانی نداشته باشد، در این صورت او عقل معاش دارد.
پسر باید اهل کار بودن خود را در حد شرایط خودش نشان داده باشد؛ مثلاً از یک دانشجو باید در حد کار پارهوقت انتظار داشته باشید. اهل کار بودن فرد به این است که حس استقلال خود را پرورش داده و از عزت نفس بالایی برخوردار باشد.
چنین پسری وابستگیاش به خانواده کمتر است. البته توجه داشته باشید که وابستگی را با دلبستگی پسران به خانواده اشتباه نگیرید. دلبستگی و علاقه به خانواده نشانه خانواده دوست بودن و پایبندی به خانواده است. چنین فردی در آینده با همسر خود نیز همین گونه رفتار خواهد کرد.
همجوشی (صفحه 122 کتاب درسی)
ابتکار شما برای تشخیص عقل معاش خواستگار چیست؟
ب) کسب لقمۀ حلال
عموماً همۀ افراد در پی کسب لقمۀ حلال هستند و نمیخواهند فرزندانشان را با حرام خوری بزرگ کنند. کسب نان حلال وظیفه و هنر یک مرد است، ولی برخی از افراد نمیدانند چگونه لقمۀ حلال کسب کنند یا فکر میکنند نمیتوانند با روزی حلال زندگی خود را بچرخانند. اینکه پسر در پی نان حلال باشد و بداند که چگونه نان حلال را بهدست بیاورد و از چه چیزهایی دوری کند تا لقمۀ او حرام نشود، از معیارهای اصلی مرد زندگی است.
لقمۀ حرام آثار زیادی دارد که ناگزیر شما را درگیر خواهد کرد و در تربیت فرزندانتان تأثیر میگذارد. از جمله اینکه فرزندان، زیر بار تربیت صحیح و توصیههای به حق والدین نمیروند. همانطور که امام حسین (ع) روز عاشورا به حضرت زینب (س) فرمودند: شکم اینها از لقمۀ حرام پر شده است که سخن حق را نمیپذیرند. علاوه بر این، لقمۀ حرام زندگی شیرین و سرانجام خوشی را در پی نخواهد داشت. امام هادی (ع) فرمود:«مال حرام، رشد و نمو ندارد و اگر هم رشد کند و زیاد شود، برکتی نخواهد داشت و آنچه از آن خرج شود، پاداشی ندارد و آنچه جایگزین آن میشود، ره توشۀ فرد به آتش جهنم است».
ممکن است کسانی از راه حرام ثروت زیادی بهدست آورند و با آن ریخت و پاش و خوشگذرانی کنند ولی برکتی که این مال باید داشته باشد و بهرۀ صحیح و فراوانی که از آن باید برده شود و نیز عاقبت خوشی را که باید برای صاحبانش فراهم کند، در پی نخواهد داشت.
همجوشی (صفحه 123 کتاب درسی)
شما چه راهی برای تشخیص حلال بودن کسبوکار خواستگارتان به کار خواهید گرفت؟
ج) پذیرش مسئولیت مالی خانواده
پول درآوردن و علاقه به پول خرج کردن برای خانواده، یکی از شرایط مهمّی است که یک پسر موقع ازدواج باید داشته باشد. تأمین مالی همسر و فرزندان یا اصطلاحاً «پرداخت نفقه» یکی از وظایف اصلی مرد است.
نفقه، عبارت از تأمین همۀ نیازمندیهایی است که بهصورت متعارف برای یک خانواده و در حد شئونات زن، به تناسب زمان ضروری است و مرد نمیتواند از آن سرباز زند.
/131_1.png)
اگر مردی از اول زندگی توقع داشته باشد که همسرش نیز در تأمین هزینههای زندگی مشارکت کند، بهتر است دربارۀ ازدواج با چنین پسری تجدیدنظر کنید؛ زیرا در این صورت باید هم نقش مرد و هم نقش زن را در زندگی برعهده بگیرید.
امروزه برخی از پسرها و دخترها و حتی خانواده هایشان، فکر میکنند هم دختر و هم پسر باید درآمدزایی داشته و هر دو نفر در تأمین مخارج زندگی سهیم باشند. برای همین است که بعضی از پسرانی که نمیخواهند یا نمیتوانند بار مسئولیت زندگی را به عهده بگیرند، درآمدزایی زن را یکی از ملاکهای انتخاب همسر میدانند. این طرز فکر، ازدواج را نوعی «شرکت اقتصادی» تلقّی میکند.
ازدواج، شراکت اقتصادی نیست بلکه شراکت عاطفی است. شراکت عاطفی زمانی ایجاد میشود که زن و مرد در زندگی نقشهای مکمل بازی کنند و نه نقشهای یکسان. به عبارت سادهتر، وظیفه و نقش حفاظت و حمایت مالی از خانواده بر عهدۀ مرد است و جزء نقشها و وظایف زن محسوب نمیشود. مشارکت مالی و کاری زن در تأمین هزینههای زندگی با شرایطی که در صحنه آخر به آن اشاره خواهد شد، امر خوبی است و در بعضی موارد اجتنابناپذیر است اما در عین حال کاملاً اختیاری و وابسته به تشخیص و میل و ارادۀ زن است.
در شراکت عاطفی، زن و شوهر، به خاطر داشتن نقشهای متفاوت، از جهاتی به هم نیازمند هستند و از جهات دیگر یکدیگر را تأمین میکنند. در حالی که در شراکت اقتصادی، زن و مرد، نقشهای مشابه بازی میکنند و رقیب یکدیگر محسوب میشوند. رقیبی که نه به دیگری نیاز اساسی دارد و نه به دنبال رفع نیاز اساسی دیگری است. در اینجا هر یک از همسران میزان تلاش و سود خود را بهطور دائمی با دیگری مقایسه میکند. در این شرایط، فردی که درآمد اقتصادی بالاتری دارد، احساس زیان کرده و آنکه درآمد اقتصادی کمتری دارد، احساس ضعف میکند؛ همچنین در مورد هزینههای یکدیگر دائم حسابکشی میکنند. در این شرایط هر دو از این زندگی ناراضی هستند؛ گاهی به دلیل اختلاف درآمد و گاهی به دلیل اختلاف هزینهها. این امور باعث میشود این شراکت شکننده شود.
از طرف دیگر اگر زندگی بر مبنای مشارکت اقتصادی باشد، زن بیشتر مورد آسیب و اتهام است؛ چرا که عموماً هزینههای مختلف خانمها در پوشاک، درمان، آراستگی و مانند آن به مراتب از آقایان بیشتر است و به خاطر محدودیتهای طبیعی و اجتماعی معمولاً درآمد کمتری نسبت به مردان دارند.
برای همین است که گفته میشود ازدواج یک شراکت اقتصادی نیست و در اسلام، نفقه بهطور کامل بر عهدۀ مرد گذاشته شده است و زن در این زمینه هیچ وظیفهای ندارد. البته گرچه وظیفهای متوجه زن نیست ولی همکاری او در حد توان بسیار پسندیده است.
2- اقتدار و غیرت
پسران احساس میکنند قدرت حمایت از دیگران را دارند و از این احساس لذت میبرند. برخی از روانشناسان، این حمایتگری را نوعی نمایش اقتدار در مردان میدانند. البته اقتدار با قلدری و زورگویی متفاوت است. مقتدر کسی است که قدرت خود را همراه با تدبیر و رضایت دیگران اعمال میکند. مرد مقتدر مسئولیتپذیر است و از مردانگی خود به دیگران بهره میرساند؛ ولی مرد قلدر فقط به زورش تکیه دارد. بر خلاف مرد قلدر که با بداخلاقی زورگویی میکند، مرد مقتدر حامی مهربانی است.
وقتی مرد مقتدری بالای سر خانواده است وجودش آرامش بخش خانواده است، ولی مرد قلدر وقتی کنار محارمش قرار میگیرد تن آنها را میلرزاند و آرامش را از خانواده میبرد.
در ادبیات دینی، و حتی ادبیات عامیانه، به این حس اقتدار و حمایتگری نسبت به زنان، «غیرت» گفته میشود. غیرت به معنی حفظ و حمایت از ناموس است. منشأ غیرت، شجاعت، بزرگ منشی، عقلانیت و اقتدار در مردان است. مرد غیرتمند علاوه بر حساس بودن نسبت به پوشش و آرایش زنان در جامعه، همیشه بهدنبال آن است که باری را از دوش زنان بردارد و شرایط مساعدتری را برای زنان در جامعه ایجاد کند که به زحمت نیفتند و مورد آزار دیگران قرار نگیرند.
فرد بیغیرت به دلیل بیمسئولیتی یا ترس، حاضر به جلوگیری از آزار رسیدن به زنان اطراف خودش نیست. البته بیغیرتی میتواند ناشی از این باشد که خود مرد نیز پاکدامن نیست و خودش اهل آزار زنان دیگر است. یا آنکه مرد به خاطر ضعف شخصیت خود، با نشان دادن همسرش در جامعه به دنبال کسب شخصیت است. به یاد داشته باشید که هرگاه غیرت در مردان کم رنگ شود، زن بهترین حامی خود را از دست میدهد. غیرت را نباید با تعصب و بدبینی اشتباه گرفت. حساسیت بیجا در مورد تعاملات سالم و عفیفانه، نوعی تعصب بیمنطق و ظلم است. این تعصب و حساسیت بیجا میتواند ریشه در بددلی فرد داشته باشد. فرد بددل، مبنای تعامل با طرف مقابل را بر شک و بدبینی میگذارد. کسی که بهطور کلی به دیگران یا همسرش بدبین است، آرامش و اعتماد را از خانوادهاش میگیرد. پس مردِ زندگی بددل و شکاک نیست ولی غیرتمند است و غیرتش را بهجا استفاده میکند.
نمای 3: مرد زندگیات را بشناس (2)
یکی از خویشاوندان از دختر من خواستگاری کرده ولی یک ویژگی اخلاقی بد دارد. چه کنم؟
- امام رضا (ع) در جواب او فرمود:«اگر بداخلاق است، به او دختر مده!»
3- اخلاق خوش
بهنظر شما چه چیز میتواند جای اخلاق خوب را بگیرد؟
کسی که بداخلاق است، خانوادهاش از او خسته و بیزار میشوند. شما میخواهید یک عمر با او زندگی کنید. با خیلی از کمبودها میتوان زندگی را ادامه داد ولی هیچ چیز نمیتواند بداخلاقی یک فرد را جبران کند. بداخلاقی یک مرد در زندگی، هم زندگی را برای خودش و هم برای شما سخت و ناگوار خواهد کرد. وقتی مردی بداخلاق باشد، زندگی با او، با تلخیهایی مثل حسد، کینهتوزی، فحاشی و ضرب و شتم همراه است و خانوادهاش تحت فشار قرار خواهند گرفت. از این مردان باید برحذر بود؛ چرا که پیامبر (ص) فرمودند: بدترین مردم کسی است که خانوادهاش را تحت فشار قرار میدهد.
البته نباید خوشاخلاقی را با خنده رو بودن اشتباه گرفت. امام صادق (ع) شاخص خوشاخلاقی را فروتنی، خوشگفتاری و خوشبرخوردی میدانند.
بنابراین باید نسبت به اخلاق خواستگار خود توجه بسیاری داشته باشید و به هیچ عنوان در مقابل بداخلاقیهای چنین فردی کوتاه نیایید، زیرا بداخلاقی وی سایر جذابیتهای او را در دراز مدت تحتالشعاع قرار میدهد.
/135_1.png)
همجوشی (صفحه 127 کتاب درسی)
آیا ممکن است طرف مقابل بداخلاقیهایش را از شما بپوشاند؟
چه عواملی باعث میشود که شما قبل از ازدواج نتوانید از بداخلاقیهای فرد مطلع شوید؟
چگونه میتوانید چرب زبانیها و ابراز علاقۀ فردی را از خوشاخلاقی صادقانه او تشخیص دهید؟
4- توانایی مدیریت خواستهها
پسری که در نوجوانی و جوانی نتواند نیازها و تمایلات خود را مدیریت کند و سعی میکند آنها را از هر راهی تأمین نماید، برده و بندۀ نیازهای خودش است. اینگونه پسران کمتر تن به ازدواج میدهند و اگر ازدواج هم بکنند دیگران را بردۀ نیازهای خود میکنند این گونه پسران نمیتوانند مراعات حال دیگران را کرده و به مصلحت و خیر دیگران فکر کنند، چون همواره برآورده شدن نیازهای خودشان را در اولویت قرار میدهند و بیشتر به دنبال تنوع طلبی خود هستند. چه بسا این مسئله سلامت و وفاداری آنها را هم تحتالشعاع قرار دهد.
برای همین امام حسن (ع) سفارش میکردند:«دختر خود را به ازدواج کسی دربیاورید که بتواند تمایلاتش را مدیریت کند؛ چرا که اگر او را دوست داشته باشد گرامیاش میدارد و اگر او را دوست نداشته باشد به او ستم نمیکند.»
5- صلابت و توانایی در ادارۀ زندگی
مرد باید ستون زندگی باشد تا بتوان به او تکیه کرد. او باید بتواند از خانواده نگهداری و محافظت کرده و حواسش به مصلحت زن و فرزندش باشد. سرپرستی خانواده وظیفه سنگینی است که خداوند آن را بر عهدۀ مردان قرار داده است و این وظیفه با ویژگیهای جسمانی مردان و خصوصیات روحی آنها کاملاً سازگار است. برای همین مرد باید محکم و مستحکم باشد. همانطور که زن باید نرم و لطیف باشد. در ساختار خانواده، مرد در حکم بتن در ساختمان است که هرچه محکمتر باشد، بنا استحکام و آرامش بیشتری دارد.
همانطور که اگر دختری حالتهای پسرانه به خود بگیرد و از خود خشونت و سختی نشان دهد، برازندۀ لطافت او نیست، پسرانی هم که به شکلی لوس و نچسب، حالات دخترانه به خود میگیرند و زیر بار کارهای سخت و خشن نمیروند پسندیدنی نیستند. طبیعی است که چنین پسری، توانایی ادارۀ زندگی را ندارد. آنچه را این پسر نمایش میدهد، هر دختری بهصورت طبیعی و خیلی بهتر داراست؛ پس چه چیزی بناست تکمیل شود؟ بنابراین هرچند ممکن است چنین پسری برای بعضی دختران جذابیت اولیه داشته باشد، اما این حالت در طول زندگی ماندگار نیست.
- جوانی از دخترم خواستگاری کرده که پدرش مشکلی ندارد ولی خودش کمی نرمش دارد.
- امام کاظم (ع) پاسخ دادند: اگر این نرمش از حد نگذشته و حالت زنانگی به خود نگرفته است، ایرادی ندارد.
این نرمش غیر از انعطاف است؛ انعطاف، اخلاق بسیار خوبی است که هم زنان و هم مردان باید داشته باشند و در زندگی بسیار مؤثر است.
همجوشی (صفحه 130 کتاب درسی)
تفاوتهای انعطاف و بیصلابتی را که تاکنون در اطرافیان خود دیدهاید برای دوستانتان بیان کنید.
تشابه یا تضاد
بعد از بیان پنج ویژگی مشترک «مرد زندگی»، لازم است به یک سوال مهم بپردازیم.
همجوشی (صفحه 130 کتاب درسی)
به نظر شما، ازدواج دختر و پسری با روحیات متضاد بیشتر جذابیت و آرامش دارد یا ازدواج دو نفر که شبیه به هم هستند؟ شما دوست دارید مرد زندگی شما مشابه خودتان باشد یا متضاد خودتان؟
یکی از بحثهای جدی در بین کارشناسان امر ازدواج این است که «شباهت مهمتر است یا تضاد؟». از یکسو ازدواجِ افراد متضاد با هم جذابیتهایی دارد و از سوی دیگر، ازدواج افراد شبیه به هم، پایداری بیشتری.
برای ازدواج، در بعضی از معیارها باید بر تضاد تأکید کرد؛ در بعضی از معیارها، بسته به شرایط و سابقۀ فرد، باید گاهی به تضاد و گاهی به تشابه رسید. در بعضی دیگر از معیارها نیز فقط باید به تشابه یا حداقل هم جهت بودن تأکید کرد.
تضاد؛ تضاد در خصوص ویژگیهای «مرد زندگی» مانند اقتدار و صلابت درست است. زن و مرد به خاطر همین تفاوتها بهطور ذاتی جذب یکدیگر میشوند. این قانون جهان هستی است. هرقدر یک مرد ویژگیهای زنانه داشته باشد، جذابیتش برای زن کمتر و هر قدر در این ویژگیها با زن فرق داشته باشد، جذابیت و آرامش زن بیشتر خواهد بود.
تضاد؛ تشابه در مورد ویژگیهای شخصیتی، بسته به شرایط، شما میتوانید هم با فردی که متضادتان است و هم با فردی که مشابهتان است ازدواج کنید. این بستگی به شما دارد که با کدام یک به آرامش میرسید. برای تشخیص اینکه در ویژگیهای عاطفی و روانی با چه کسی به آرامش میرسید دو راه وجود دارد:
الف) اولین راه، توجه به چیزی است که شما در آن احساس ضعف میکنید یا آن را بهعنوان یک ویژگی خوب میدانید. اگر آن ویژگی را نقطه ضعف خود میدانید، پس کسی شما را به آرامش میرساند که آن نقطه ضعف را ندارد و در این زمینه با شما فرق دارد؛ یعنی مکملتان است؛ و اگر آن ویژگی را بهعنوان یک ویژگی خوب میدانید، پس کسی شما را به آرامش میرساند که شبیه شما باشد؛ یعنی همتایتان. مثلاً دختری که کم حرف است، اگر کم حرفی خودش را نقطه ضعف میداند، غیر از اینکه باید در اصلاح این نقطه ضعف تلاش کند، یک فرد پرحرف مناسب اوست و اگر کم حرفی را ویژگی خوبی میداند، پس فرد کم حرف برای او مناسب است، یا مثلاً فردی که خودخواه است، احتمالاً زندگی او با همسری خودخواه شیرین نخواهد بود.
ب) دومین راه این است که به خلق و خوهای دوستان و آشنایانی که با آنها ارتباط صمیمیتری دارید توجه کنید. بهطور نمونه، دوستان صمیمیتان کم حرفاند یا پرحرف. هر خصلتی بین آنها مشترک بود در ازدواج به دنبال آن ویژگی باشید. اگر هر دو خصلت در بین آنها وجود داشت، مثلاً برخی دوستان صمیمی کم حرف و برخی دیگر پر حرف بودند، به این ویژگی شخصیتی بهعنوان یک معیار نباید توجه کنید.
تشابه؛ در ازدواج شما به کسی نیاز دارید که شما را بفهمد و دغدغههای شما را درک کند. اینکه کسی شبیه خودتان را بیابید از اینجا شروع میشود. در ارزشهای شخصی و دغدغههایتان باید به شباهتهای فکری، اقتصادی، فرهنگی، علمی، سیاسی و ظاهری توجه داشته باشید؛ یعنی پسر در این معیار، با شما فرق زیادی نداشته باشد یا حداقل دغدغههای شما را داشته باشد.
البته باید توجه داشت که دغدغههای شما ممکن است در طول زمان تغییر کند. پس به جای تأکید بر اولویتهای فعلی خود، باید تنها به اولویتهای اساسی که مورد تأیید افراد باتجربه است، تأکید کرد.
اگر کسی با همسرش در بعضی از معیارها تناسب نداشته باشد، برای احساس رضایت و آرامش در زندگی، لازم است خودش را با شرایط جدید وفق دهد. باید انعطافپذیری و ظرفیت بالایی داشته و مدبرانه زندگی را به سمت آرامش پیش ببرد. شاید فرد همیشه قادر به تغییر اوضاع اطرافش نباشد، اما باید بداند که باهوشترین افراد سازگارترین افراد با محیط هستند؛ لذا باید خود را با محیط سازگار کند.
مشاور چه کمکی به مهتاب میکند...؟
بهمن خسروی فردی مستقل بود و به مال و منال پدرش تکیه نداشت. به نظر میرسد. توانایی ادارۀ زندگی را داشته باشد.
- اگر مهتاب با بهمن خسروی ازدواج کند، به احتمال زیاد در آینده از نظر رفاه زندگی دچار مشکل میشود. همانطور که خود مهتاب این را متوجه شده و حاضر است در آینده با قناعت زندگی کند و پا به پای همسرش کار کند تا اقتصاد خانواده را جلو ببرد. اما نکتۀ مهمتر این است که اگر بهمن خسروی از ابتدا چنین توقعی دارد و مهتاب را بهعنوان همکار خود میبیند، این ازدواج دچار مشکل خواهد شد. بنابراین مهتاب باید نگرش اقتصادی بهمن به خانواده را در جلسات خواستگاری با دقت جویا شود.
- باید دانست: اینکه بهمن مغازهاش را فروخته و پولی برای خرج کردن ندارد و دائم مقروض است، نقطۀ شروع سختی برای زندگی است. این شرایط برای مردی با این سن و سال، از نداشتن عقل معاش حکایت میکند. البته اگر برای یک هدف متعالی چنین کرده بود، کسی ایرادی به او نمیگرفت.
- وقتی مهتاب از جلسۀ اول خواستگاری مجبور است چند چیز مثل ازدواج قبلی، کارگردانی و سیگار کشیدن خواستگار را از پدرش مخفی کند، یک نگرانی دائمی را برای خودش ترتیب داده است. از همین جا میتوان فهمید روزی که هر یک از این مسائل برای پدرش روشن شود چه برخوردی و چه فضایی پیش خواهد آمد... بهنظر شما چرا مهتاب نمیتواند به مسائلی به این واضحی توجه کند؟ روشن است آنچه که مانع اصلی تشخیص مهتاب است، تعلق خاطری است که به بهمن خسروی پیدا کرده است. در این شرایط بهتر است مهتاب از یک فرد مورد اعتماد که به خواستهها و شخصیتش واقف است، کمک بگیرد.
- نوید مقدمی هم شغل پردرآمدی دارد و گویا اگر مهتاب با او ازدواج کند رفاه بیشتری خواهد داشت. ولی به نظر مهتاب، او از خود استقلال مالی ندارد. مهتاب به اهمیت این نکته خوب دقت کرده که فرد باید روی پای خودش بایستد. برای اینکه این مطلب روشن شود باید تحقیق کند که خود نوید چقدر توانمندی و استعداد لازم را دارد. باید در خواستگاری صریحاً از او بپرسد که اگر روزی حمایت پدرش را از دست بدهد برنامهاش چه خواهد بود. اما ذهن مهتاب، آن قدر درگیر بهمن بود که از اول نسبت به نوید مقدمی سوگیری داشت. کلاً کار خانوادۀ مهتاب که در شرایط دلبستگی مهتاب به بهمن، خواستگار دیگری را پیش کشیدند کار درستی نبود. نوید هر صفت مثبتی هم داشته باشد، مهتاب نمیتواند با او ارتباط برقرار کند.
اگر مهتاب مجبور باشد از بین این دو گزینه، یکی را انتخاب کند باید به این موارد توجه داشته باشد:
- مهتاب به معیارهای مرد زندگی، مثل اقتدار، غیرت و مدیریت خواستهها، در این دو خواستگار بیتوجه بوده و از آن سریع گذشته است. برای همین در این زمینه اطلاعات وی برای تصمیمگیری کافی نیست. پس باید با توجه به این مسائل اطلاعات بیشتری را کسب کند.
- مهتاب بهتر است ابتدا با تسلط بر عواطف خود و نگاه دقیقتر، تکلیف خسروی را روشن کند و بعد به گزینههای منطقیتر فکر کند. هرچند این کار خیلی دشوار است و بهتر بود از ابتدا درگیری عاطفی پیدا نمیکرد تا بهتر بتواند انتخاب کند و به خاطر درگیری عاطفی آزادی انتخاب خود را از دست ندهد.
- مهتاب قبل از هر چیز باید نسبت به خودش شناخت دقیقتری داشته باشد و حساسیتهای فکری، شخصیتی و فرهنگی خود و خانوادهاش را بررسی کند. در این باره در صحنۀ بعد مفصل توضیح داده خواهد شد.
/136_1.png)