خانه
گاما

درسنامه آموزشی فارسی (2) کلاس یازدهم

درس 6: پروردهٔ عشق

بازدید150/7 K
تاریخ بروزرسانی1401/11/16

چون رایت عشق آن جهانگیر

شد چون مه لیلی آسمان گیر

قلمرو زبانی: چون در مصراع اول: وقتی‌که / رایت: بیرق، پرچم، دِرَفش / جهانگیر: گیرندۀ عالَم، فتح‌کنندۀ دنیا / چون در مصراع دوم: مانند / مَه: مخفّف ماه / بیت: یک جمله به شیوۀ بلاغی / رایت: نقش نهاد / مَه: نقش متمم / آسمان‌گیر: نقش مسند
قلمرو ادبی: مَه: استعاره از جمال و کمال لیلی. / «لیلی» با توجه به آسمان و مه، ایهام تناسب زیبایی آفریده: 1- لیلی (معشوق مجنون) 2- لیل (شب). / رایتِ عشق: اضافهٔ تشبیهی / جهانگیر: کنایه از مجنون / آسمان‌گیر شدن: کنایه از مشهور شدن و اغراق / مَه: استعاره از چهره / مَه و آسمان: تناسب
قلمرو فکری: تصویری را که شاعر از قبل این آرایه‌ها و چینش درست آنها آفریده، می‌توان بدین گونه توصیف کرد: ماه، در شب، بر چهرهٔ آسمان طلوع می‌کند و گسترهٔ آسمان را نورانی می‌کند (تسخیر می‌کند) عشق مجنون نیز به سانِ ماه، علم خود را به نشانهٔ تسخیر جهان بر می‌افرازد.

هر روز خنیده نام‌تر گشت

در شیفتگی تمام‌تر گشت

قلمرو زبانی: هر روز: ترکیب وصفی / خنیده: مشهور، معروف، نامدار / شیفتگی: شیدایی، عشق و دلدادگی، عاشقی، دلباخگی
قلمرو ادبی: کنایه: خنیده‌نام‌تر گشتن: مشهور شدن، پر آوازه‌تر گردیدن
قلمرو فکری: هر روز آوازهٔ عشق مجنون، بیشتر می‌شد و او عاشق‌تر می‌شد.

برداشته دل ز کار او بخت

درماند پدر به کار او سخت

قلمرو زبانی: نهاد جمله، «بخت» است. یعنی بخت، دل از کار او برداشته. / بخت: اقبال / درماند: ناتوان شد، عاجز گشت / بخت و پدر: نقش نهاد / سخت: نقش قید
قلمرو ادبی: کنایه: دل برداشتن کنایه از قطع امید کردن / جناس ناهمسان (ناقص اختلافی): بخت و سخت / تکرار: کار و او / تشخیص: دل برداشتن بخت
قلمرو فکری: شانس و اقبال از مجنون روی برگرداند و پدر نیز در حل مشکل او به شدت درمانده شده بود.

خویشان همه در نیاز با او

هر یک شده چاره‌ساز با او

قلمرو زبانی: خویشان: جمعِ خویش، اقوام / چاره‌ساز: چاره‌اندیش، مشکل حل‌کننده / بیت: یک جمله به شیوۀ بلاغی / همه: نقش بدل
قلمرو ادبی: کنایه: در نیاز بودن یا کسی کنایه از همراهی و همدلی کردن با فرد.
قلمرو فکری: همهٔ قوم و خویش‌ها برای همراهی پدر، هر کدام به فکر راه چاره‌ای برای مشکل او بودند.

بیچارگی ورا چو دیدند

در چاره‌گری زبان کشیدند

قلمرو زبانی: بیچارگی: مفعول / ورا: وُرا، وِرا (وِی را)، وَرا (وَی را).
 وَرا:
(مثنوی معنوی 57/4)

از عَوانی مر وَرا آزاد کن

آن چنان که شادم، اورا شاد کن

 وَی:
(مثنوی معنوی 1110/2)

ما که واپس ماند ذرّات وَییم

در دو عالم آفتابی بی فَییم

قلمرو ادبی: زبان کشیدند: کنایه از سخن گفتند / بیچارگی و چاره‌گری: مراعات نظیر
قلمرو فکری: بستگان وقتی درماندگی پدر را مشاهده کردند برای چاره جویی به گفت وگو پرداختند.

گفتند به اتّفاق یک سر

کز کعبه گشاده گردد این در

قلمرو زبانی: به اتّفاق: همگی / یک‌سر: همگی / این در: این مشکل / بیت: دو جمله / به اتّفاق و یک‌سر: نقش قید و رابطۀ ترادف / در: نهاد.
قلمرو ادبی: کنایه: گشوده شدن در کنایه از برطرف شدن مشکل / مجاز: کعبه مجاز از زیارت خانه کعبه / استعاره: «در» استعاره از مشکل / واج‌آرایی: تکرار صامت «د»
قلمرو فکری: همگی به اتّفاق گفتند که مشکل او فقط با رفتن به زیارت کعبه حل می‌شود.

حاجت گهِ جملهٔ جهان اوست

محراب زمین و آسمان اوست

قلمرو زبانی: محراب: قبله گاه، جای ایستادن پیش نماز در مسجد / جمله: همه، سراسر
قلمرو ادبی: مجاز: جهان، زمین و آسمان مجاز از همهٔ مخلوقات و انسان‌ها / تضاد: زمین و آسمان / تناسب: زمین و آسمان / واج‌آرایی: تکرار صامت «ج»
قلمرو فکری: کعبه محل برآورده شدن حاجات همهٔ جهانیان و عبادتگاه همهٔ مردم است.

چون موسم حج رسید، برخاست

اُشْتر طلبید و محمل آراست

قلمرو زبانی: محمل: کجاوه / موسم: زمان، هنگام / چون: حرف ربط.
قلمرو ادبی: کنایه: شتر طلبیدن و محمل آراستن کنایه از آماده‌ٔ سفر شدن / تناسب: اشتر و محمل
قلمرو فکری: وقتی که ایام حج فرا رسید. پدر مجنون حرکت کرد و شتری فراهم ساخت و کجاوه‌ای بر آن نهاد.

فرزند عزیز را به صد جهد

بنشاند چو ماه در یکی مهد

قلمرو زبانی: صد جهد و یکی مهد‌: ترکیب وصفی / مهد: کجاوه / فرزند: نقش مفعول / ماه: نقش متمم / عزیز: نقش صفت
قلمرو ادبی: چو ماه: تشبیه / جناس ناهمسان (ناقص اختلافی): جهد و مهد / تشبیه: فرزند به ماه / کنایه: مصرع دوم کنایه از اینکه با احترام با او برخورد کرد / اغراق: صد
قلمرو فکری: فرزند عزیز خود را با تلاش بسیار و به زیبایی ماه در کجاوه نشاند.

آمد سوی کعبه، سینه پرجوش

چون کعبه نهاد حلقه در گوش

قلمرو زبانی: سینه پُرجوش: با دلی دردمند / حلقه: گوشوارۀ بردگی غلامان و کنیزان / بیت: دو جمله / حلقه: نقش مفعول
قلمرو ادبی: تکرار: کعبه / تشبیه: پدر به کعبه / کنایه: حلقه در گوش کردن کنایه از تسلیم و مطیع محض شدن / تشخیص: حلقه به گوش بودن کعبه / ایهام: حلقه (1- حلقهٔ در کعبه، 2- حلقهٔ گوش غلامان) / کنایه: سینه پرجوش بودن کنایه از ناراحتی فراوان
قلمرو فکری: پدر مجنون نیز چون کعبه، بنده وار به حق متوسّل شد.

گفت: «ای پسر این نه جای بازی است

بشتاب که جای چاره سازی است

قلمرو زبانی: جای بازی: جایی کوچک و بیارزش / چاره‌سازی: چاره‌اندیشی / بیت: پنج جمله / این: منظور کعبه / پسر: نقش منادا
قلمرو ادبی: کنایه: نه جای بازی است کنایه از جدّی باش
قلمرو فکری: پدر به مجنون گفت: فرزندم این جا محل تفریح نیست و تلاش کن تا چاره‌ای برای درد خود بیابی.

گو یا رب از این گزاف کاری

توفیق دهم به رستگاری

قلمرو زبانی: بیت: سه جمله / «م» در دهم نقش متممی دارد. (به من توفیق بده) / رب: نقش منادا / توفیق: نقش مفعول
قلمرو ادبی: کنایه: گزاف کاری کنایه از عاشقی / رب و توفیق و رستگاری: مراعات نظیر (تناسب)
قلمرو فکری: فرزندم بگو پروردگارا مرا از این کار بیهوده، عشق ورزی، نجات بده و توفیقِ رستگاری نصیب کن.

دریاب که مبتلای عشقم

آزاد کن از بلای عشقم»

قلمرو زبانی: «م» در مصرع اول مخفف فعل ربطی است و در مصرع دوم نقش مفعولی دارد. / مبتلا: گرفتار، اسیر / بیت: سه جمله / مبتلا و آزاد: نقش مسند / عشق: نقش مضاف‌الیه
قلمرو ادبی: تناسب: مبتلا و بلا / کنایه: دریاب: کنایه از کمکم کن / اشتقاق: مبتلا و بلا / اضافهٔ تشبیهی: بلای عشق
قلمرو فکری: خدایا نجاتم بده که اسیر عشق شدم و بلای عشق مرا در بند کشیده است.

مجنون چو حدیث عشق بشنید

اول بگریست، پس بخندید

قلمرو زبانی: چو: وقتی‌که / حدیث: سخن / پس: سپس، بعد / بیت: سه جمله به شیوۀ عادی / حدیث: نقش مفعول / عشق: نقش مضاف‌الیه.
قلمرو ادبی: تضاد: گریستن و خندیدن / حدیث و بشنید - مجنون و عشق: مراعات نظیر (تناسب)
قلمرو فکری: مجنون هنگامی که سخن عشق را شنید، اوّل گریه کرد، سپس خندید.

از جای چو مارِ حلقه برجست

در حلقهٔ زلف کعبه زد دست

قلمرو زبانی: چو: حرف اضافه، ادات تشبیه / برجست: پرید / بیت: دو جمله / حلقه در مصراع اول: نقش صفت / حلقه در مصراع دوم: نقش متمم
قلمرو ادبی: تشبیه: چو مار حلقه / زلف کعبه: اضافهٔ استعاری و تشخیص / دست: مجاز از پنجۀ دست / حلقه و حلقه: جناس تام / دست در حلقه زدن: کنایه از پناه بردن و متوسّل شدن / مار و حلقه - در و حلقه - زلف و دست: مراعات نظیر (تناسب)

قلمرو فکری: مجنون مانند مار حلقه زده‌ای برخاست و حلقۀ در خانهٔ خدا را به دست گرفت.

می‌گفت، گرفته حلقه در بر

کامروز منم چو حلقه بر در

قلمرو زبانی: در بر: در آغوش / کامروز: مخفّف که امروز / بیت: دو جمله / حلقه در بر و امروز: نقش قید / چو حلقه بر در: نقش مسند
قلمرو ادبی: بیت ذو قافیتین دارد. (در، بر/ بر، در) / چو حلقه بر در: تشبیه / حلقه در برگرفتن: کنایه از متوسل شدن / بر و بر: جناس تام
قلمرو فکری: من امروز تسلیم و بی اراده‌ام و حرکت و جنبش من به دست توست و از تو یاری می‌خواهم.

گویند ز عشق کن جدایی

این نیست طریق آشنایی

قلمرو زبانی: طریق: راه و رسم، روش / این: منظور جدایی کردن از عشق / آشنایی: دوستی / بیت: سه جمله / جدایی: مفعول / طریق: مسند.
قلمرو ادبی: عشق و جدایی و آشنایی: مراعات نظیر (تناسب) / آشنایی و جدایی: تضاد / آشنایی: مجاز از عشق / عشق: مجاز از لیلی.

قلمرو فکری: [نزدیکانم] به من می‌گویند از عشق دوری کن؛ اما این راه و رسم دوستی و عاشقی نیست.

پروردهٔ عشق شد سرشتم

جز عشق مباد سرنوشتم

قلمرو زبانی: پرورده: پرورش‌یافته / سرشت: فطرت، آفرینش، طبع / مباد: فعل دعایی به معنای امیدوارم نباشد / بیت: دو جمله / نقش مضاف‌الیه
قلمرو ادبی: واج‌آرایی: تکرار صامت «ش» / تکرار: عشق
قلمرو فکری: وجود من با عشق پرورش یافته است و نمی‌خواهم چیزی جز عشق سرنوشت من باشد.

یا رب به خدایی خدائیت

وانگه به کمال پادشاییت

کز عشق به غایتی رسانم

کو مانَد اگر چه من نمانم

قلمرو زبانی: بیت دارای سه جمله است. فعل در جملۀ دوم و سوم به قرینهٔ معنوی حذف شده است. [سوگند می‌دهم]. / «م» در «رسانم» مفعول است. / ماند: مضارع التزامی (بماند).
قلمرو ادبی: تناسب: رب و خدا / خدایی و پادشاهی
نکته: این دو بیت موقوف‌المعانی هستند / در بیت اوّل «به»، «به سوگند» است.
قلمرو فکری: بروردگارا تو را به مقام خداوندیت قسم می‌دهم.

گرچه ز شراب عشق مستم

عاشق‌تر ازین کنم که هستم

قلمرو زبانی: غایت: پایان، فرجام، نهایت / کز: مخفّف که از / کاو: مخفّف که او (منظور لیلی) / من: منظور مجنون / بیت سه جمله / «ـَ م» در رسانم: نقش مفعول (مرا برسان) / «ـَ م» در نمانم: شناسۀ فعل / عشق و غایت: نقش متمم
قلمرو ادبی: مست و هست: جناس ناهمسان اختلافی / شراب عشق: اضافهٔ تشبیهی
قلمرو فکری: مرا در راه عشق به نهایتی از عشق ارزشمند برسان که عشق بماند هر چند که من نباشم.

از عمر من آن چه هست بر جای

بستان و به عمر لیلی افزای

قلمرو زبانی: بستان و افزای: فعل امر / برجای: باقی / بِستان: بگیر / اَفزای: اضافه کن / بیت: سه جمله / عمر در هر دو مصراع: نقش متمم / من و لیلی: نقش مضاف‌الیه
قلمرو ادبی: تضاد: بستان و افزای / عمر: آرایۀ تکرار
قلمرو فکری: آنچه را که از عمر من باقی مانده است، بگیر و به عمر لیلی اضافه کن (اوج فداکاری مجنون)

می‌داشت پدر به سوی او گوش

کاین قصه شنید، گشت خاموش

قلمرو زبانی: گوش می‌داشت: گوش می‌کرد، می‌شنید / خاموش: ساکت / کاین: مخفّف که این / بیت: سه جمله / قصّه: مفعول / خاموش: مسند.
قلمرو ادبی: سوی کسی گوش داشتن: کنایه از شنیدن / خاموش گشت: کنایه از ساکت شد. / واج‌آرایی «ش» / قصه: استعاره از راز و نیاز عاشقانهٔ مجنون
قلمرو فکری: پدر که به رازها و نیازهای عاشقانه مجنون گوش می‌داد، ساکت

دانست که دل، اسیر دارد

دردی نه دواپذیر دارد

لیلی و مجنون، نظامی گنجه‌ای

قلمرو زبانی: «نه» نفی برای تأکید آمده است. / دانست: فهمید، آگاه شد / اسیر: گرفتار / بیت: سه جمله / دل و درد: نقش مفعول / اسیر: نقش مسند
قلمرو ادبی: کنایه: دل اسیر داشتن کنایه از عاشق بودن / تناسب: درد و دواپذیر / واج‌آرایی: تکرار صامت «د»
قلمرو فکری: فهمید که دل مجنون اسیر عشق است و درد عشق درمان ندارد.

کارگاه متن پژوهی: واج، هجا، صامت و مصوت

واج: واج عبارت است از کوچک‌ترین واحد صوتی بی معنی زبان که می‌تواند تغییری در معنا ایجاد کند.
مانند:
م / ی / ز / در «میز»
ر / ی / ز / در «ریز»

واج‌ها به دو دسته تقسیم می‌شوند: صامت و مصوّت (صدا دار)
صامت: صامت به آن گروه از آواهای گفتاری گفته می‌شود که در ادای آنها، جریان هوا پس از گذشتن از نای گلو بر اثر مانعی متوقف می‌شود و با فشار بیرون می‌آید. تعداد صامت‌ها در زبان فارسی 23 تا است که عبارت‌اند از:
(ء، ع) ب، پ، (ت، ط)، (ث، س، ص)، ج، چ (ح، ه)، خ، د، (ذ، ز، ض، ظ)، ر، ژ، ش، (غ، ق)، ف، ک، گ، ل، م، ن، و، ه، ی.
مصوّت: آوایی است که با لرزش تارآواها از گلو بیرون می‌آید و هنگام ادای آن دهان گشاده می‌ماند، چنان که جریان هوا می‌تواند ازگلو تا لب آزادانه بگذرد. در زبان فارسی امروز شش مصوّت وجود دارد:
کوتاه « ــَـ ــِـ ــُـ»
بلند «آ و ی»

برخی از نشانه‌ها یعنی حروف، گاه نشانهٔ صامت است و گاه نشانهٔ مصوّت. آنها عبارتند از: ا، و، ه، ی.

* نشانهٔ «ا» (الف):

- اگر در آغاز کلمه بیاید، واج صامت همزه را نشان می‌دهد و با یکی از مصوّت ها همراه می‌شود (در زبان فارسی هیچ کلمه‌ای با مصوّت آغاز نمی‌شود.)؛ مانند: «ابر، امین، ایراد، اوامر و ...» بنابراین «اَ، اِ، اُ» دو واج‌اند: صامتِ همزه (ء) + مصوّت.
- اگر در وسط یا پایان کلمه قرار بگیرد، نشانهٔ مصوت «ا» خواهد بود؛ مانند: سایه، مانا و...
- گاهی کرسی ای برای تنوین نصب قرار می‌گیرد؛ مانند: فوراً، معمولاً و مثلاً (نَه صامت است و نَه مصوّت)

* نشانهٔ «و»:

- این نشانه می‌تواند در میان و پایان کلمه‌ها نشانهٔ مصوّت «و» باشد؛ مانند: زور، مو و....
- در آغاز و میانه و پایان می‌تواند نشانهٔ صامت «واو» باشد؛ مانند: وسعت، گیوه، ناو و....
- در برخی کلمه‌ها نشان مصوّت کوتاه «ــُـ» است؛ مانند: تو، دو و....
- لغت نویسان گذشته «و» را در «خور» نوعی «واو معدوله» نامیده‌اند. واو معدوله امروز فقط در نوشتن باقی مانده است و در تلفّظ شنیده نمی‌شوند؛ مانند: خوار، خواب، خواستن.
- کاربرد دیگر این نشانه «و» آن است که نَه صامت است نَه مصوّت، بلکه کرسی همزهٔ کلمه‌های عربی «مؤذن، مؤمن و ...» است.

* نشانهٔ «هـ»:

- این نشانه که آن را با نام‌های گوناگون از جمله «های دو چشم» و «های هَوَز» می‌خوانند؛ در خطّ فارسی به شکل‌های مختلف نوشته می‌شود، می‌تواند در آغاز، میانه و پایان کلمه، نشانهٔ صامت باشد؛ مانند: هنر، مهر، نگاه و....
- در پایان کلمه، نشانهٔ مصوّت کوتاه است در این صورت آن را «های بیان حرکت» می‌گویند؛ مانند: خانه، شانه و....

* نشانهٔ «ی»:

این نشانه که در آغاز کلمه به صورت «یـ» و در وسط به صورت «ـیـ» و در پایان به صورت «ی» نوشته می‌شود،
- در میان و پایان کلمه می‌تواند نشانهٔ مصوت بلند «ی» باشد؛ مانند: شیراز، گیلانی و....
- نشانهٔ واج صامت نیز است. در این صورت در آغاز، میانه و پایان کلمه می‌آید؛ مانند: یاس، آید، جای و....
- در کلمه‌های عربی به جای نشانهٔ مصوّت بلند a نیز به کار می‌رود؛ عیسی، یحیی و....

هجا چیست؟
هجا از ترکیب واج‌ها؛ یعنی صامت و مصوّت پدید می‌آید. هر هجا تنها یک مصوّت دارد اما می‌تواند یک یا دو صامت داشته باشد. هر هجا را با یک خطّ عمود «|» از یکدیگر جدا می‌کنیم.

آموختن چند نکته ضروری است:
- در واج نگاری تنها به نوشتن واج‌هایی می‌پردازیم که تلفّظ می‌شوند ولی نوشته نمی‌شوند. مانند:
- خویش (خیش) خواب (خاب) خورشید (خرشید) و....
- هر واج را با / / نشان می‌دهیم. / ب /
- اوّلین واج در تمام ترکیب‌ها صامت است.
- دومین واج در تمام ترکیب‌ها مصوّت است.
- سومین و چهارمین واج همواره صامت است.
- هیچ واژه‌ای در الگو‌های هجایی با مصوّت شروع نمی‌شود.
- دو مصوّت در هیچ الگویی کنار هم دیده نمی‌شوند و در زبان فارسی همنشینی دو مصوّت در کنار هم امکان پذیر نیست.
- هر هجا تنها یک مصوّت دارد. تعداد هجا = تعداد مصوّت
- هر هجا با یک خط عمود | جدا می‌شود.
- هر هجای فارسی حداقل دو واج و حداکثر چهار واج دارد.
- باید توجّه داشت که واج با حرف متفاوت است. حرف صورت مکتوب واج است و واج صورت ملفوظ حرف.
- آ در ابتدای برخی واژه‌ها مانند آسمان، آباد همیشه دو واج هستند. مانند: «آ = /ء/ صامت + / ا / مصوّت= 2 واج»

برای یافتن نوع و تعداد واج‌ها، بهترین و ساده‌ترین راه استفاده از الگوی هجایی و یا در واقع استفاده از محور جانشینی است. باید با توجّه به الگو‌های ارائه شده، واج‌ها را جانشین یکدیگر نماییم تا به این وسیله امکان تشخیص نوع واج ممکن شود. در زبان فارسی هیچ گاه صامت جانشین مصوّت و یا بر عکس مصوّت جانشین صامت نمی‌شود؛ پس تمام واج‌هایی که جای اوّلین واج را اشغال می‌کنند، قطعاً صامت و واج دوم مصوّت و واج‌های سوم و چهارم صامت خواهند بود. واج نگاری چند واژه آموزش داده می‌شود:

«دو» (بن مضارع دویدن) = /د / ـُ / و / $ \leftarrow $ صامت + مصوّت + صامت
«رو» (بن مضارع رفتن) =/ ر /ـُ / و/ $ \leftarrow $ صامت + مصوّت + صامت
«نو» (تازه) = / ن / ـُ / و / $ \leftarrow $ صامت + مصوّت + صامت
«کی» (چه وقت) = / ک / ـِ / ی/ $ \leftarrow $ صامت + مصوّت + صامت
«نی» (نوعی ساز) = / ن / ـِ / ی / $ \leftarrow $ صامت + مصوّت + صامت
«شَبه» (شباهت) = / ش /  ـَ / ب/  ـَ / ه / $ \leftarrow $ صامت + مصوّت + صامت + مصوّت + صامت
«سایه» (س/ ا /ی/ ـِ /  $ \leftarrow $ صامت + مصوّت + صامت + مصوّت
«لؤ لؤ» (مروارید)= / ل/ ـُ / ء / ل/ ـُ / ء / $ \leftarrow $ صامت + مصوّت + صامت + صامت + مصوّت + صامت

قلمرو زبانی (صفحهٔ 54 کتاب درسی)

 

1- معنای واژه‌های مشخّص شده را بنویسید.

جهد برتوست و بر خدا توفیق

زانکه توفیق و جهد هست رفیق

سنایی

جهاد: تلاش و کوشش
توفیق: سازگار گردانیدن

خنیده به گیتی به مهر و وفا

ز اهریمنی دور و دور از جفا

فردوسی

خنیده: مشهور، بلند آوازه، معروف

2- سال گذشته خواندیم که در شیوهٔ بلاغی، جای اجزای کلام در جمله، تغییر می‌کند، امّا در متن آموزشی، مطابق با شیوهٔ عادی و نوشتارِ معیار، نهاد در آغاز جمله و فعل در پایان آن قرار می‌گیرد.
- اکنون اجزای بیت زیر را مطابق زبان معیار مرتّب کنید.

گفتند به اتّفاق یک سر

کز کعبه گشاده گردد این در

گفتند: فعل نهاد
که: حرف نهاد
این در از کعبه گشاده می‌گردد: مفعول
نکته: مصراع دوم مفعول مصراع اوّل واقع شده است؛ در عین حال خود یک جمله است که می‌توان ارکان آن را به ترتیب زیر مشخّص کرد:
که: حرف ربط
این در: نهاد
کعبه: متمم
گشاده: مسند
می‌گردد: فعل اسنادی

3- در بیت‌های زیر، نقش «ـَ م» را بررسی کنید.
الف)

دریاب که مبتلای عشقم

آزاد کن از بلای عشقم

عشقم: هستم (فعل)
عشقم: من را (مفعول)

ب)

پروردۀ عشق شد سرشتم

جز عشق مباد سرنوشتم

سرشتم: سرشت من (مضاف الیه)
سرنوشتم: سرنوشت من (مضاف الیه)

قلمرو ادبی (صفحهٔ 55 کتاب درسی)

 

1- شاعران، در سرودن منظومه‌های داستانی، غالباً از قالب «مثنوی» بهره می‌گیرند؛ مهم‌ترین دلیل آن را بنویسید.
قالب مثنوی به این دلیل که هر بیت آن قافیه‌ی جداگانه و مستقل داردف به شاعر این امکان را می‌دهد که تا آنجا که می‌خواهد، شعر بسُراید؛ اما دیگر قالب‌ها به دلیل محدودیت قافیه این امکان را ندارند؛ به همین دلیل قالب مثنوی برای سرودن داستان‌ها و منظومه‌های بلند مورد استفاده قرار می‌گیرد.

2- هر یک از بیت‌های زیر را از نظر کاربرد آرایه‌های ادبی بررسی کنید.

چون رایت عشق آن جهان گیر

شد چون مه لیلی آسمان گیر

تشبیه: عشق به رایت/ رایت عشق به مه لیلی/ لیلی به ماه - کنایه: آسمانگیر شدن کنایه از مشهور شدن - استعاره: جهانگیر از مجنون

برداشته دل ز کار او، بخت

درماند پدر به کار او سخت

کنایه: دل از کاری برداشتن کنایه از قطع امید کردن - تکرار: کار/ او - جناس ناهمسان (ناقص اختلافی): بخت و سخت/ تشخیص: دل برداشتن بخت

3- در بیت زیر، شاعر، چگونه از تشبیه برای خلق کنایه بهره گرفته است؟

آمد سوی کعبه، سینه پرجوش

چون کعبه نهاد حلقه در گوش

کنایه: دل از کاری برداشتن کنایه از قطع امید کردن - تکرار: کار/ او - جناس ناهمسان (ناقص اختلافی): بخت و سخت / تشخیص: دل برداشتن بخت

قلمرو فکری (صفحهٔ 55 کتاب درسی)

 

1- معنی و مفهوم بیت زیر را به نثر روان بنویسید.

حاجت گهِ جملهٔ جهان اوست

محراب زمین و آسمان اوست

خداوند برطرف کننده‌ی حاجات و نیاز همه‌ی مردم و معبود و معشوق همه‌ی مخلوقات است.

2- در بیت‌های هفدهم و بیستم، کدام ویژگی‌های «مجنون» بارز است؟
بیت 17 $ \leftarrow $ وفاداری و ثابت قدم بودن در عشق
بیت 20 $ \leftarrow $  اوج ایثار، فداکاری و از جان گذشتگی

3- بر مبنای درس و با توجّه به بیت‌های زیر، تحلیلی از سیر فکری پدر مجنون ارائه دهید.

عشق بازی، کار بیکاران بُوَد

عاقلش با کار بیکاران چه کار؟

نعمت الله ولی

از سر تعمیر دل بگذر که معماران عشق

روز اوّل، رنگ این ویرانه، ویران ریختند

بیدل

پدر مجنون «عشق» را یک کار بیهوده و باطل می‌داند و هیچ اعتقادی به عاشقی ندارد. او معتقد است عشق یک «بلا و بیماری» است که انسان‌ها را گرفتار خود کرده و باید برای رهایی از این گرفتاری از خدا کمک خواست؛ البته کسی که عاشق نیست، عشق و عاشقی را نخواهد فهمید، همچنان که پدر، حال و روز مجنون را نمی‌فهمید. کسی که غرق در عشق باشد، دیگر آسایش برای او معنایی ندارد؛ اما پدر که اعتقادی به عشق نداشت آسایش را در دوری از عشق می‌دید.

4- مفهوم بیت زیر را با نگرشِ خویشانِ مجنون و چاره‌سازی آن‌ها مقایسه کنید.

یک بار هم ای عشقِ من از عقل میندیش

بگذار که دل حل بکند مسئله‌ها را

محمّدعلی بهمنی

راه حلی که خویشان مجنون به پدرش ارائه دادند، کمک خواستن از خدا و دعا به درگاه او بود؛ اما در این شعر، شاعر راه‌حل مشکلات و مسائل را به دل که سرچشمه‌ی عشق است، واگذار نموده است.

گنج حکمت: مردان واقعی

یکی از کوه لُکام به زیارت «سَری سَقَطی» آمد. سلام کرد و گفت: «فلان پیر از کوه لُکام تو را سلام گفت.»

سَری گفت: «وی در کوه ساکن شده است؟ بس کاری نباشد. مرد باید در میان بازار مشغول تواند بود، چنان که یک لحظه از حق تعالی غایب نشود.»

تذکره الاولیا، عطّار

قلمرو زبانی: لُکام: نام کوهی در نزدیکی لبنان / زیارت: دیدار / سری سقطی: یکی از عارفان مشهور / پیر: عارف، مرشد / بس: بسیار: مهم / حق تعالی: خداوند بلندمرتبه / غایب: بی‌خبر / کلّ بند: نُه جمله / سلام: نقش مفعول / تو: نقش متمّم / ساکن و کار و مشغول و غایب: نقش مسند.
قلمرو ادبی: کوه و لُکام و سلام: آرایۀ تکرار / مرد: مجاز از انسان / بازار: مجاز از جامعه.
قلمرو فکری: شخصی از کوه لُکام به دیدار «سری سقطی» آمد، سلام کرد و گفت: فلان عارف از کوه لُکام به تو سلام فرستاد. سری گفت: آیا او در کوه زندگی می‌کند؟ این کار، ارزش و اهمّیتی ندارد. انسان عارف باید در میان مردم جامعه مشغول کار و زندگی باشد، به‌گونه‌ای که حتّی یک‌لحظه از یاد خدای بزرگ، غافل و بی‌خبر نباشد.

درس 6: پروردۀ عشق