درسنامه آموزشی تاریخ (1) انسانی کلاس دهم رشته ادبیات و علوم انسانی
درس 15: زبان و آموزش
خط، زبان، علم و آموزش، ستونهای استوار تمدناند و نقش مهمی در انتقال میراث فرهنگی و تمدنی به نسلهای بعد و ملتهای دیگر دارند. در این درس، شما با بررسی وضعیت زبان، ادبیات و شیوههای تعلیم و تربیت در ایران باستان، تأثیر هریک از این عناصر فرهنگی را بر شکوفایی تمدنی و تداوم تاریخی در آن دوره ارزیابی میکنید.
زبان
دربارهٔ زبانِ ساکنان اوّلیهٔ ایران پیش از مهاجرت اقوام آریایی، به جز ایلامیان، اطلاعات مکتوبی وجود ندارد. زبانِ ایلامی، که مردمان جنوب غربی فلات ایران با آن سخن میگفتند، زبان رسمی و نوشتاری حکومت و تمدن ایلام بود. این زبان تا مدتی پس از ورود آریاییان، همچنان رواج داشت و به عنوان زبانِ دوم نوشتاری در دورانِ هخامنشی از آن استفاده میشد.
در برخی از سنگ نوشتههای دورهٔ هخامنشیان، ترجمهٔ ایلامیِ نوشتهها نیز آمده است. علاوه بر آن، تقریباً تمامی هزاران لوح گِلی کشف شده از تخت جمشید، به خط و زبان ایلامی است.

فعّالیت 1 (صفحهٔ 137 کتاب درسی)
به نظر شما استفاده از زبانهای ایلامی و بابلی در اسناد رسمی هخامنشیان، نشان دهندۀ کدام ویژگی حکومت هخامنشی است؟
نشانۀ جایگاه این زبانها در هخامنشی است و حکومت هخامنشی حکومتی فراگیر محسوب میشد که از دستاوردهای تمدنی دیگر اقوام استفاده میکرد.
پس از استقرار تدریجی آریاییها در ایران، زبانها و گویشهای گوناگونی که شباهتهای بسیاری به یکدیگر داشتند و زبانشناسان آنها را «زبانهای ایرانی» مینامند، متداول شد. زبانهای ایرانی، شاخهای از گروه زبانهای «هندوایرانی» بهشمار میروندکه اقوام هندی و ایرانی، پیش از جدا شدن از یکدیگر و سکونت در هند و ایران، با آن تکلّم میکردند. شاخۀ هند و ایرانی نیز خود یکی از شاخههای گروه بزرگ «زبانهای هند و اروپایی» به حساب میآید.
زبانهای ایرانی در طول تاریخ دچار تغییر و تحول شدهاند. زبانشناسان مراحل تغییر و تحول زبانهای ایرانی را از آغاز تاکنون به سه دورهٔ زبانهای کهن، میانه و نو تقسیم کردهاند. زبانهای کهن ایرانی از قدیمیترین زمان تا پایان هخامنشیان (330 ق.م.) در مناطق مختلف فلات ایران رواج داشتهاند. در مآخذ باستانی به تعدادی از این زبانها اشاره شده است که از میان آنها، تنها از دو زبان فارسی باستان و اوستایی آثار مکتوبی برجای مانده است.
فارسی باستان، نیای زبان فارسی امروزی زبان قوم پارس بوده و در دورۀ هخامنشی به آن سخن میگفتهاند. مهمترین مدارکی که برجای مانده از زبان فارسی باستان، سنگ نوشتههای پادشاهان هخامنشی است که به خط میخی نوشته شدهاند.
اوستایی، زبانی بوده که مردمان بخشی از نواحی شرقی ایران به آن سخن میگفتهاند. کتاب دینی زرتشتیان، اوستا، به این زبان نوشته شده است. از این زبان جز کتاب اوستا و آثار مربوط به آن، اثر دیگری برجا نمانده است.
زبانهای ایرانی دورۀ میانه، تقریباً از زمان سقوط هخامنشیان تا فروپاشی حکومت ساسانیان (651 م./ 31 ق.) و حتی قرون نخستین اسلامی در مناطق مختلف ایران متداول بودند. از این گروه زبانها آثار بیشتری به جا مانده است.
زبان پارتی یا پهلوی اشکانی، در مناطق شمال و شمال شرق ایران متداول بود و زبان رسمی و درباری حکومت اشکانیان به شمار میرفت. زبان فارسی میانه یا پهلوی ساسانی که دنبالۀ زبان فارسی باستان به حساب میآید، در نواحی جنوب و جنوب غربی ایران رایج بود و زبان رسمی و درباری حکومت ساسانی شمرده میشد. زبانهای ایرانی نو، به زبانهایی گفته میشود که در دوران اسلامی به تدریج در مناطق مختلف ایران رواج یافتند.
ادبیات
در ایران باستان، نقل شفاهی داستانها و تعالیم دینی و ادبی، بر کتابت و نوشتن ترجیح داده میشد. از این رو، نوشتن متنهای ادبی و دینی، چندان معمول نبود و تنها اسناد مربوط به سیاست و تا حدودی اقتصاد را کتابت میکردند. مورّخان یونانی به داستانهای حماسی و عاشقانۀ مادی و نیز برخی اشعار آن دوره اشاره کرهاند که به صورت شفاهی نقل میشده است. از گزارشهای همین مورّخان معلوم میشود که در زمان هخامنشیان، قصّههای متعددی به زبان فارسی باستان وجود داشته و مردم آنها را از حفظ میخواندهاند. از آن جمله است، «هزار افسان» که داستان مشهور «هزار و یک شب» بر اساس آن شکل گرفته است. از دورۀ اشکانیان نیز تقریباً هیچ نوشتۀ ادبی به زبان و خط پارتی بر جا نمانده است؛ اما شواهد بسیاری دلالت بر وجود ادبیات شفاهی پُرباری در آن دوره دارد. در زمان حکومت اشکانی، نقل داستانهای ملّی و پهلوانی، رواج فراوان یافت و شاعران و موسیقیدانانِ دوره گردی که به گوسانها معروف بودند، با شور و هیجان بسیار، این داستانها را از حفظ برای مردم میخواندند. در حقیقت، این گوسانها بودند که داستانهای ملّی و پهلوانی را سینه به سینه به نسلهای بعدی منتقل کردند. این داستانها بعدها در تدوین خداینامهها و سرودن شاهنامه توسط فردوسی مورد استفاده قرار گرفتند. سنّت نقّالی و قصهگویی حتی پس از تدوین خداینامه و شاهنامه، همچنان در ایران تا دوران معاصر ادامه یافته است.
فعّالیت 2 (صفحهٔ 138 کتاب درسی)
به نظر شما چه ارتباطی میتواند میان گسترش داستانهای حماسی و پهلوانی با شرایط سیاسی - اجتماعی حاکم بر اوایل دوران حکومت اشکانیان، وجود داشته باشد؟
نشان از احساس بیگانگی مردم ایران نسبت به فرهنگ یونانی دورۀ سلوکی داشته و در اوایل حکومت اشکانی به عنوان وسیلهای برای گسترش قدرت خاندانهای ایرانی از جمله اشکانی مورد بهرهبرداری قرار میگرفت.
به نظر برخی از زبانشناسان، منظومههای داستانیِ «درخت آزوریک» و «یادگار زریران» که در قرن 5 م. به خط و زبان پهلوی ساسانی نگارش یافتهاند، ابتدا به زبان پارتی سروده شده بودند. همچنین، به احتمال بسیار زیاد برخی داستانهای شاهنامه مانند داستان «بیژن و منیژه» نیز، اصل و ریشۀ اشکانی دارند.
از دوران ساسانیان، آثار بیشتری به خط و زبان فارسی میانه (پهلوی ساسانی) در موضوعهای ادبی، دینی، پند و اندرز، حقوق، تاریخ و جغرافیا به دست ما رسیده است و اغلب آنها به نثر هستند. در درسهای پیشین با برخی از این آثار آشنا شدید.
الفبای این خط در دورهٔ ساسانی از روی الفبای پهلوی ساخته شد. الفبای اوستایی از راست به چپ نوشته میشود و هر کلمه با یک نقطه از کلمۀ دیگر جدا میشود.
فعّالیت 3 (صفحهٔ 139 کتاب درسی)
به نظر شما چرا زرتشتیان در اواخر عصر ساسانی و اوایل دوران اسلامی، به نگارش آثار دینی و ادبی خود روی آوردند؟
به خاطر ترس از فراموشی آموزههای دین زرتشت و نابودی این مذهب و همچنین رواج ادیان و آیینهای دیگر در قلمرو حکومت ساسانیان به خصوص مسیحیان و طعنۀ آنان به زرتشتیان برای نداشتن کتاب موبدان را واداشت تا به نوشتن آثار زرتشتی روی آورند.
آموزش
دربارۀ وضعیت تعلیم و تربیت در دوران پیش از ساسانیان اطلاعات کامل و دقیقی در دست نداریم. گزارش و آگاهیهای پراکندهای که در آثار نویسندگان یونانی معاصر با هخامنشیان آمده است، بیشتر بازتاب دهندۀ شیوۀ تعلیم وتربیت فرزندان خاندان شاهی و درباریان است؛ ولی از دورۀ ساسانیان، به دلیل باقیماندن آثار و منابع مکتوب متعدد، اطلاعات قابل توجهی دربارۀ وضعیت و شرایط تعلیم و تربیت وجود دارد. ایرانیان باستان به تعلیم و تربیت و پرورشِ فرزندانی دانا، پرهیزگار، دلیر، بردبار، فرمانبر و سخت کوش توجّه جدی داشتند. آیین و فرهنگ ایرانی نیز، بر اهمیت تربیت و ارزش دانایی و خردورزی تأکید میکرد.
آموزش و پرورش در ایران باستان ابعاد گستردهای داشت و شامل تربیت جسمانی، اخلاقی، اجتماعی، دینی، شغلی و حرفهای میشد.
فعّالیت 4 (صفحهٔ 140 کتاب درسی)
الف) هر کدام از متن های شمار. 1، 2 و 3 به کدام یک از ابعاد تعلیم و تربیت اشاره میکنند؟
متن 1: به ابعاد دینی، اخلاقی و اجتماعی اشاره شده است.
متن 2: به ابعاد جسمانی و اخلاقی اشاره شده است.
متن 3: تمامی ابعاد را در بر میگیرد.
ب) با همفکری بگویید متن شمارهٔ 3، شما را به یاد کدام یک از شعرهای مولانا میاندازد؟ دیوان غزلیات شمس را به کلاس بیاورید و آن شعر را بخوانید.
روزها فکر من این است و همه شب سخنم
که چراغ غافل از احوال دل خویشتنم
از کجا آمدهام، آمدنم بهر چه بود
به کجا میروم؟ آخر ننمایی وطنم
تعلیم و تربیت در چندین مرحله انجام میگرفت. کودکان تا پنج یا هفت سالگی در درون خانواده، پرورش مییافتند و مادران نقش مهمی در آشنایی فرزندان خود با آداب و رسوم خانوادگی، اجتماعی، دینی و میهنی و آموختن راه و رسم پسندیدۀ زندگی به آنان داشتند. مراحل بعدی آموزش و پرورش اغلب در خارج از خانه و در مدرسه و یا آموزشگاه انجام میگرفت.
به نظر بسیاری از محققان، در عهد باستان و مخصوصاً در زمان ساسانیان، تنها فرزندان خاندان شاهی، درباریان، اشراف و موبدان میتوانستند به مدرسه بروند و تحصیل کنند؛ اما برای فرزندان تودۀ مردم از قبیل کشاورزان، پیشهوران و صنعتگران، این امکان فراهم نبود که در مدارس و آموزشگاههای آن دوره درس بخوانند. اینان به طور معمول، حرفۀ پدران خود را میآموختند. شواهدی وجود دارد که نشان میدهد برخی از گروههای اجتماعی مانند پیشهوران و بازرگانان در ایران باستان، مخصوصاً در دورۀ ساسانیان، تلاش میکردند تا فرزندانشان بتوانند در مدرسه تحصیل کنند.
بنا به نوشتۀ کریستن سن، نویسندۀ کتاب «ایران در زمان ساسانیان» گروه بسیاری از بازرگانان شهرها، دستِ کم، خواندن، نوشتن و حساب میدانستهاند.
قسمتی از برنامههای آموزشی و مواد درسیِ مدارس و آموزشگاهها از قبیل آموختن اصول دین زرتشتی، فراگیری آداب و رسوم دینی و میهنی و مختصری خواندن و نوشتن، همگانی بود. علاوه بر آن، برای گروههای مختلف، آموزشهای ویژهای نیز وجود داشت. مثلاً شاهزادگان و فرزندان صاحبمنصبان سیاسی و نظامی، به فراگیری دانشهای سیاسی، کشورداری، فنون رزمی و گاهی زبانهای خارجی میپرداختند؛ فرزندان موبدان، تعلیمات دینی و اوستایی را آموزش میدیدند و فرزندان دبیران نیز خط، زبان، ادبیات و حساب را میآموختند.
در دوران ساسانی، آموزگاری به عنوان یک شغل رسمی به موبدان اختصاص داشت. آنان بر معارف دین زرتشتی، ادبیات پهلوی و برخی دیگر از علوم زمان خود تسلط داشتند. ادارۀ آموزشگاهها و مدارس نیز، عموماً در اختیار موبدان بود. با این حال، کودکان و جوانان خاندان شاهی و صاحب منصبان حکومتی زیر نظر مربّیان، انواع ورزشها از جمله سوارکاری را فرا میگرفتند.
علوم و مراکز آموزش عالی
اگرچه در ایران باستان با نام فیلسوفان و دانشمندان مشهوری همچون افلاطون، ارسطو و بُقراط روبهرو نمیشویم، اما از مندرجات اوستا، شاهنامه، کتیبهها و گزارشهای تاریخنویسان یونانی و رومی، میتوان استنباط کرد که دانش و فرهنگ ایرانیان در سطح بالایی بوده است.
در کتاب اوستا مطالب گوناگونی دربارۀ ارزش دانش و بزرگداشت دانشمندان وجود دارد. در این کتاب، فصلی به دانش، اختصاص یافته و در آن مطالبی دربارۀ پزشکی، دامپزشکی، ستارهشناسی، حکمت، امور اجتماعی و حقوقی و علوم طبیعی بیان شده است. همچنین ایران در دوران هخامنشیان، مرکز دانشها و مبادلات فرهنگی بین کشورهای متمدن زمان بود و علوم و فنونِ بینالنهرین، مصر، ایلام، هند و آسیای صغیر که جزء قلمرو این شاهنشاهی بودند، با دانشهای ایرانی آمیخته شدند. مندرجات کتیبهها و پارهای از گزارشهای مورّخان یونانی، به روشنی نشان میدهد که خاندان هخامنشی، پشتیبان و مشوّق جدّیِ دانش و هنر بودهاند.
پیشرفت علمی و فرهنگی ایران در دورۀ ساسانی، به مراتب بیشتر از دورههای قبل بود. شهریاران ساسانی به نشر علوم و بزرگداشت دانشمندان و رفاه حال آنان، علاقه و توجه زیادی داشتند. ایرانیان همواره علاقهمند بودند که از دانش و دستاوردهای علمی مردمِ دیگر سرزمینها استفاده کنند.
از این رو، در زمان فرمانروایی خسرو انوشیروان، مبادلات فرهنگی با هند و روم گسترش یافت و در نتیجۀ آن، جنبش علمی نیرومندی در ایران پدید آمد. انوشیروان علاقۀ زیادی به مباحث فلسفی و دینی نشان میداد. او ضمن پناه دادن به تعدادی از فیلسوفان یونانی که بر اثر تنگ نظریِ امپراتور روم، به ایران پناهنده شده بودند، با آنان به گفتوگوی علمی پرداخت.
دانشگاه جندی شاپور
یکی از برجستهترین مراکز علمی جهان باستان، دانشگاهی بود که در عصر ساسانی در شهر جندیشاپور (گُندی شاپور) پدید آمد. این شهر در حوالی دزفول کنونی، در استان خوزستان قرار داشته است. در دانشگاه جندیشاپور، دانشهای مختلفی مانند پزشکی، فلسفه، نجوم و الهیات تدریس میشد، اما پزشکی بیش از سایر رشتهها رونق و پیشرفت داشت و پزشکانی از ایران، هند و یونان در آنجا مشغول به کار بودند. این دانشگاه همچون دانشگاههای امروزی، دارای بیمارستانی بود که دانشجویان در کنار آموزشهای نظری، در آنجا به صورت عملی با درمان بیماران آشنا میشدند. دانشگاه جندی شاپور تا قرون نخستین اسلامی به فعّالیت خود ادامه داد.
پرسشهای نمونه (صفحهٔ 142 کتاب درسی)
1- چهار مورد از مهمترین زبانهای ایرانی دوران باستان را فهرست کنید و دلیل اهمّیت هر یک از آنها را بیان کنید.
1- زبان ایلامی به عنوان زبان نوشتاری دورۀ هخامنشی به کار میرفت.
2- زبان پارتی یا پهلوی اشکانی زبان رسمی درباری حکومت اشکانیان و مناطق شمال و شمال شرق ایران بود.
3- زبان فارسی میانه یا پهلوی ساسانی زبان رسمی و درباری حکومت ساسانیان بود.
4- زبان اوستایی زبان دینی زرتشتیان بود.
5- زبان ایرانی نو، زبانی که در دوران اسلامی به تدریج در مناطق مختلف ایران رواج یافت.
2- به نظر شما چرا آثار ادبی مکتوبی از دوران هخامنشیان و اشکانیان بر جا نمانده است؟ (دو دلیل ذکر نمایید)
در ایران باستان، نقل شفاهی داستانها و تعالیم دینی و ادبی، بر کتابت و نوشتن ترجیج داده میشد. از این رو، نوشتن متنهای ادبی و دینی، چندان معمول نبود و تنها اسناد مربوط به سیاست و تا حدودی اقتصاد را کتابت میکردند. از دورۀ اشکانیان نیز تقریباً هیچ نوشتهای به زبان و خط پارتی بر جای نمانده است؛ اما شواهد بسیاری دلالت بر وجود ادبیات شفاهی پرباری در آن زمان دارد و اینکه بسیاری از آثار و نوشتههای آن دوران در اثر جنگها و یا عوامل طبیعی و... از بین رفته است.
3- گوسانها، چه نقش فرهنگیای در تاریخ ایران در عصر اشکانیان داشتند؟
آنها داستانهای ملی و پهلوانی را سینه به سینه به نسلهای بعدی منتقل کردند و مانع از بین رفتن ادبیات شفاهی باستانی ایران در طول زمان شدند.
4- مهمترین اهداف تعلیم و تربیت در ایران باستان چه بوده است؟
1- پرورش فرزندانی دانا، پرهیزگار، دلیر، بردبار، فرمانبر و سخت کوش و همچنین تأکید بر ارزش دانایی و خردورزی 2- آموزش و انتقال فنون به فرزندان هر یک از طبقات سیاسی، نظامی، اداری و یا دینی 3- آموزش متون دینی.
5- با توجه به مطالبی که در درس 12 دربارۀ ویژگیهای نظام طبقاتی عصر ساسانی خواندید، چه ارتباطی میان این نظام با آموزش و تحصیل وجود داشته است؟
تعلیم و تربیت به صورت انحصاری بوده و در اختیار طبقات مسلط جامعه مانند مقامات سیاسی و نظامی، موبدان و دبیران قرار میگرفت و همچنین وسیلهای برای حفظ امتیازات سیاسی، اجتماعی و مذهبی بود.