درسنامه آموزشی تاریخ (1) انسانی کلاس دهم رشته ادبیات و علوم انسانی
درس 12: جامعه و خانواده
بررسی اوضاع اجتماعی گذشته، موضوعی جالب و در خور اهمیت است؛ چراکه مردم و جامعه، از ارکان اساسی هر تمدن و یا کشوری محسوب میشوند. در این درس، شما با بررسی وضعیت و موقعیت قشرها و طبقات جامعه در دوران باستان، شرایط نظام اجتماعی و روابط حاکم بر آن را ارزیابی میکنید.
گروهها و طبقات اجتماعی
اقوام آریایی مهاجر به ایران از قبیلههای گوناگونی تشکیل میشدند که از نظر تبار و زبان، خویشاوند بودند و باورهای دینی مشترکی داشتند. این قبایل پس از استقرار در مناطق مختلف ایران، جامعهای شبانی و روستایی را به وجود آوردند، اما همچنان پیوندهای قبیلهای خود را حفظ کردند. هر قبیله شامل تعدادی طایفه بود و طایفه نیز خود، به چندین خانوادۀ بزرگ تقسیم میشد. درکنار این ردهبندی قبیلهای، نوعی تقسیمبندی اجتماعی سهگانه بر پایۀ شغل و پیشۀ افراد نیز وجود داشت که میراث مشترک آریاییان هند و ایرانی به شمار میرفت. در این تقسیمبندی، افراد جامعه به سه گروه روحانیان، جنگجویان و کشاورزان و شبانان تقسیم شده بودند. وجود گروههای سهگانۀ آریایی در آغاز، معرف نوعی تقسیم کار و دستهبندی حرفهای بوده و هیچ گروه بر گروه دیگر، برتری و امتیاز خاصی نداشته است.
دورۀ ماد و هخامنشی
پس از آنکه اقوام آریایی حکومت تشکیل دادند، سرزمینهای مختلف را فتح کردند و به تدریج افراد و خاندانهایی که ادارۀ حکومت را بر عهده داشتند، به ثروت بیشتر و منزلت بالاتری دست یافتند. تمرکز قدرت و ثروت در نزد عدهای خاص، موجب ایجاد نابرابریهای اقتصادی و اجتماعی و شکلگیری طبقات اجتماعی به معنای واقعی آن شد. دورۀ کوتاه فرمانروایی مادها را باید سرآغاز این تحول دانست، ولی در زمان هخامنشیان با افزایش فتوحات و توسعۀ تشکیلات حکومتی، نابرابریهای اجتماعی و اقتصادی میان گروه حاکم و مردم عادی افزایش یافت.
در دوران هخامنشیان، اعضای خاندانهای بزرگ که خانوادۀ شاهی در رأس آنها قرار داشت، از طرف پادشاه به سِمَت حکومت شَهرَبیها، فرماندهی ارتش و سایر مناصب مهم حکومتی منصوب میشدند. آنان داراییهای هنگفتی کسب کرده و صاحب زمینهای وسیعی، به ویژه در مناطق فتح شده بودند. به قول هرودت، این خاندانها امتیازات ویژهای داشتند که دیگران از آن محروم بودند. بدینگونه در زمان هخامنشیان طبقهای از اشراف و بزرگان شکل گرفت که علاوه بر امتیازات ویژۀ اقتصادی، از مقام و منزلت اجتماعی بالاتری برخوردار بودند. هرودت و دیگر مورّخان یونانی به نمونههای گوناگونی از تفاوتها و نابرابریهای اجتماعی و اقتصادی در میان ایرانیان در زمان هخامنشیان، مثلاً در خوراک، پوشاک، آداب معاشرت و تحصیل اشاره کردهاند. در این دوره به دلیل اهمیت فتوحات نظامی، گروه جنگجویان نسبت به دو گروه دیگر، در جایگاه بالاتری قرار گرفت.
دورۀ اشکانیان
به طور کلی جامعۀ ایران در دوران اشکانیان شامل گروه حاکم و تودههای مردم عادی بود. اعضای گروه حاکم، خود به دو دسته تقسیم میشدند. در مرتبۀ نخست اعضای خاندان شاهی و دیگر خاندانهای قدرتمند قدیمی بودند که مهمترین منصبهای سیاسی و نظامی مانند حکومت مناطق مختلف کشور و فرماندهی سپاه و عضویت در مجلس آن زمان را در اختیار داشتند.
تودۀ مردم شامل کشاورزان، شبانان، صاحبان حِرَف و صنایع و بازرگانان بودند. همچنین جنگهای پیاپی با دشمنان خارجی موجب گردآمدن شمار چشمگیری از اسیران جنگی شده بود که در فعّالیتهای کشاورزی، ساختمان سازی، معادنِ شاهی و خدمات خانگی به کار گرفته میشدند.
دورۀ ساسانیان
دربارۀ سازمان اجتماعی ایران در زمان ساسانیان، مدارک و اطلاعات بیشتری در دست است. نظام طبقاتی جامعۀ ایران در عصر ساسانی تحت تأثیر دو عامل گسترش یافت و تثبیت شد: عامل اوّل، تأسیس حکومت مرکزی قدرتمندی بود که خاندان ساسانی با توسعۀ تشکیلات اداری و دیوانی به وجود آوردند. از این رو، قشر جدیدی به نام دبیران در این دوره به طبقۀ حاکم افزوده شد. عامل دوم، رسمیت یافتن دین زرتشتی و افزایش نفوذ و اختیارات موبدان بود.
نظام طبقاتی عصر ساسانی بر اصالت نَسَب و خون استوار بود. اشراف و بزرگان نسب و خون خود را برتر از نسب و خون مردم عادی میدانستند و برخورداری از امتیازات ویژه را حق خویش میشمردند. حکومت ساسانی، طبقات و گروههای اجتماعی را به شدت زیر نظر داشت. در چنین جامعهای، تحرک اجتماعی و رفتن از طبقهای به طبقه دیگر، ممنوع و یا دست کم، بسیار دشوار بود.
در دوران ساسانیان نابرابریهای اجتماعی و اقتصادی میان طبقۀ حاکم یعنی خاندان ساسانی و اشرافیت سیاسی، نظامی و دینیِ وابسته به آن از یک سو و تودۀ مردم عادی از سوی دیگر افزایش یافت. طبقۀ فرادست و حاکم، در مقایسه با گذشته، گسترش چشمگیری یافت و در درون خود دارای مراتب و درجات متفاوت شد. اعضای این طبقه همچون قبل، صاحب مشاغل و مناصب عالی رتبۀ کشوری و لشکری و دارای زمینهای فراوان بودند. اشراف زادگان فقط به امور جنگی، دیوانی، ورزشهای رزمی، شکار و بزم میپرداختند و معمولاً دیگر فعّالیتها را دور از شأن و مقام خویش میدانستند. زنان این طبقه با نوع لباس و زیورآلات، از دیگر زنان متمایز بودند. در مقابل، طبقۀ فرودست یا عامۀ مردم، شامل قشرهای مختلفی میشد که به طور موروثی به فعّالیتهای تولیدی و خدماتی مانند کشاورزی، دامداری، پیشهوری، تجارت و امثال آن مشغول بودند و بار سنگین مالیاتهای گوناگون را بر دوش میکشیدند.
فعّالیت 1 (صفحهٔ 112 کتاب درسی)
الف- نمودار هرم اجتماعی ایران را در دوران هخامنشیان و ساسانیان به دقت ملاحظه فرمایید و تفاوتها و شباهتهای آنها را بیان کنید.
شباهتها: در هر دو دوران شاه در رأس هرم بوده و تودۀ مردم در پایین هرم قرار داشتند.
تفاوتها: در دوره هخامنشیان قدرت خاندان شاهی تمام و کمال بود ولی در دوره ساسانیان بین اشراف هم تقسیم بندی روی داد؛ بدین صورت که به دو دستۀ اشراف و نجبای درجه اول و اشراف و نجبای درجه دوم درآمدند.
ب- با توجه به مطالب درس 11، صاحب منصبان عالی مرتبۀ دوران ساسانیان را ذکر نمایید.
صاحب منصبان عالی رتبۀ دینی (شامل موبدان زرتشتی) و سیاسی و نظامی (شامل وزیران و فرماندهان ارتش)
در دوران ساسانیان، موبدان زرتشتی، مدافع نابرابریهای اجتماعی و امتیازات طبقۀ حاکم بودند و چنین وانمود میکردند که این تفاوتها و تمایزها برای حفظ نظم و ثبات کشور لازم است و رفتن از طبقهای به طبقۀ دیگر موجب فاسد شدن جامعه میشود.
فعّالیت 2 (صفحهٔ 113 کتاب درسی)
الف- به نظر شما چرا موبدان از نظام طبقاتی تبعیض آمیز دورۀ ساسانی حمایت میکردند؟
زیرا در این گونه نظام، آنها جایگاه مسلطی در ادارۀ کشور داشتند. به دنبال آن صاحب امتیازات اقتصادی و فرهنگی نیز بودند، در صورت فروپاشی این نظام، موقعیت و جایگاه برتر آنها پس از خانوادۀ سلطتنتی متزلزل میشد.
ب- دفاع موبدان از تبعیضها و نابرابریهای اجتماعی، چه تأثیری میتوانست بر روابط مردم با آنان داشته باشد؟
باعث افزایش نارضایتی و بیاعتمادی مردم به موبدان و رویگردانی از آیین زرتشتی و عدم پایبندی به حفظ منافع کلی نظام اجتماعی ساسانی. کما اینکه این مسئله در زمان حملۀ اعراب به ایران روی داد.
همان طور که در درس 10 خواندید، در زمان پادشاهی قُباد، جنبش بزرگی علیه نابرابریها و تبعیضهای اجتماعی و اقتصادی به رهبری مزدک پدید آمد. این جنبش، پایههای نظام طبقاتی ساسانی را به شدت لرزاند. از این رو، خسرو انوشیروان، پسر و جانشین قباد، برای اصلاح امور اجتماعی و اقتصادی، اقداماتی انجام داد. در نتیجۀ این اقدامات، قدرت و نفوذ اشراف و نجبای درجۀ اوّل کاهش یافت و بر قدرت و نفوذ اشراف و نجبای درجۀ دوم افزوده شد.
جستوجو و کاوش (صفحهٔ 113 کتاب درسی)
ماجرای مزدک را در شاهنامه جستوجو کنید و ابیاتی از آن را در کلاس بخوانید.
خانواده
در کتاب مطالعات اجتماعی پایۀ هفتم دربارۀ خانواده، ارزش و اهمیت آن در ایران باستان مطالبی خواندید. در این درس جنبههای دیگری از آن را مورد بررسی و کاوش قرار میدهیم.
خانواده، هستۀ اصلی جامعۀ آریایی نخستین به شمار میرفت. خانواده در آغاز، بسیار گسترده بود و شامل پدر و مادر، فرزندان و نوادگان، برادران و خواهران، عروسان و دامادان، عموزادگان و عمه زادگان، دایی زادگان و خاله زادگان و بستگان دیگر میشد. در این خانواده، سلطۀ پدر بر اعضای آن، نامحدود بود. پدر هم قاضی و هم مجری آداب و رسوم دینی و نگهبان آتش خانه به حساب میآمد. مادر اگرچه اختیاراتی در حد و اندازۀ پدر نداشت، اما بانوی خانه محسوب میشد و مورد احترام همه بود.
در خانوادۀ کهن ایرانی، ازدواج درون گروهی بود و اعضای خانواده تحت نظارت پدر، با یکدیگر پیمان ازدواج میبستند. اقتصاد خانواده هم به صورت معیشتی بود و دسترنج تمام افراد خانواده برای رفع نیازمندیهای مشترک مصرف میشد. داراییهای خانواده که در اختیار پدر قرار داشت، قابل تقسیم و یا انتقال نبود و پس از مرگ او در اختیار پسر ارشد به عنوان رئیس جدید خانواده قرار میگرفت.
خانوادۀ گسترده تا عهد هخامنشی تداوم داشت؛ اما پس از آن تحت تأثیر عوامل اقتصادی و اجتماعی، به تدریج کوچکتر و محدودتر شد. همچنین با گسترش شهرها، مخصوصاً در دورۀ ساسانیان، بخشی از خانوادههای روستایی به شهر مهاجرت کردند و در پیشههای گوناگونی اشتغال یافتند. بدین گونه خانوادۀ بزرگ با املاک و داراییهای مشترک، به تدریج به خانوادههای کوچکتر با اموال مستقل تجزیه شد. از سوی دیگر، با توسعۀ تشکیلات حکومتی و گسترش گروههای اجتماعی، دامنۀ اختیارات و قدرت پدر در خانواده کاهش یافت. برای نمونه، تشکیلات قضایی و گروه روحانیان، بخشی از اختیارات پدر مانند قضاوت و اجرای مراسم و تشریفات دینی را بر عهده گرفتند.
زنان
دربارۀ زنان و موقعیت و حقوق آنان در ایران باستان، مدارک و اطلاعات پراکندهای وجود دارد که بیشتر مربوط به زنانِ طبقۀ اشراف و مقامهای حکومتی است. جایگاه و حقوق زنان به عنوان نیمی از جامعه در دوران باستان، تحت تأثیر آموزههای دین زرتشتی و فرهنگ عمومی قرار داشت. در قسمتهایی از کتاب اوستا که منسوب به زرتشت است، تفاوت چندانی میان مرد و زن وجود ندارد و شعار اصلی زرتشت یعنی گفتار نیک، کردار نیک و پندار نیک به یکسان برای زنان و مردان توصیه شده است.
تنها در بخشهایی از اوستا که احتمالاً در زمان ساسانیان توسط موبدان تدوین شده، موقعیت اجتماعی زن پایینتر از مرد قرار میگیرد. در آیین زرتشتی، پارسایی و عفت به عنوان دو خصلت و ویژگی زن خوب برشمرده شده است. به طور کلی در ایران باستان، زن به عنوان مادر و کدبانوی خانه همواره از عزت و احترام والایی برخوردار بوده است. همچنین شواهد و مدارک متعددی وجود دارد که بر حضور زنان در فعّالیتهای اقتصادی در بیرون از منزل دلالت دارد.
لوحهای گلی کشف شده از تخت جمشید بیانگر آن است که در زمان هخامنشیان، زن و مرد در کنار هم و با حقوقی برابر کار میکردند. تعدادی از کارکنان کارگاههای شاهی را زنان تشکیل می دادند و حتی مدیریت برخی از این کارگاهها را بر عهده داشتهاند و مردان، زیر دست آنان کار میکردند.
دربارۀ موقعیت اجتماعی و حقوقی زنان در عصر ساسانی، اطلاعات بیشتری به جای مانده است. تنی چند از زنان خاندان شاهی مانند همسر یزگرد دوم و دو دختر خسرو پرویز به نامهای بوران (پوران) و آزرمیدُخت بر تخت سلطنت نشستند. اینان از جملۀ نخستین شاهانِ زنِ یکی از بزرگترین حکومتهای جهان باستان هستند. در آثار و متون دینی و حقوقی مربوط به دورۀ ساسانی و قرون نخستین اسلامی، مطالب و گزارشهایی وجود دارد که دلالت بر حقوق اجتماعی و اقتصادی زنان در آن دوران مینماید. از جمله اینکه، زن حق مالکیت و فعّالیت اقتصادی داشت و میتوانست درآمد کسب کند و در اموال همسر خود شریک باشد. همچنین زن میتوانست در دادگاه به سود خود اقامۀ دعوا کند.
جشن و سوگواری
گاه شماریِ ایرانِ باستان، پر از جشنهایی بود که در طول سال برگزار میگردید. این جشنها پیوند تنگاتنگی با باورهای دینی و زندگی سیاسی، اجتماعی و اقتصادی مردم ایران، به ویژه فعّالیتهای کشاورزی داشت. ویژگی برجستۀ جشنهای باستانی، عبادت و شکرگزاری به درگاه خداوند بزرگ بود.
گاهنبارها، نوروز، مهرگان و سده، از مشهورترین جشنهای ایران باستان به شمار میروند.
گاهنبارها عبارت بودند از شش جشن که به شکرانۀ آفریده شدن عناصر اصلی خلقت: آسمان، آب، زمین، گیاه، جانوران و انسان، در شش وقت معین از ماههای سال برگزار میشد. جشن نوروز از کهنترین جشنهای ایرانی است که به جمشید، نخستین پادشاه افسانهای ایران نسبت داده میشود. ایرانیان و ملتهای هم فرهنگ با آنان، همچنان نوروز را گرامی داشته و با آداب و رسوم ویژهای جشن میگیرند.
برگزاری جشنهای گوناگون، فرصتی برای مردم بود که ضمن شادی، تفریح و معاشرت با یکدیگر، وفاداری خود را به پادشاه ابراز کنند. این جشنها، تأثیر بسزایی بر اتحاد و انسجام ایرانیان در طول تاریخ داشته و عامل مؤثری در تقویت هویت جمعی آنان بوده است.
ایرانیان باستان، علاوه بر گرامیداشت جشنها، مراسم سوگواری برای مردگان را نیز با آداب و تشریفات ویژهای برگزار میکردند. در مراسم سوگواری درگذشتگان، ضمن خواندن دعا، نیکیهای شخص از دنیا رفته را یادآوری میکردند. ایرانیان احترام خاصّی برای ارواح پدران و مادرانشان قائل بودند؛ از این رو، در برخی از جشنها، مراسم ویژهای را برای آرامش ارواح آنان انجام میدادند.
فعّالیت 3 (صفحهٔ 116 کتاب درسی)
به چند گروه تقسیم شوید و با راهنمایی دبیر خود، دربارۀ زمان برگزاری و آداب و رسوم جشنهای زیر، تحقیق کنید و گزارش آن را به صورت روزنامۀ دیواری در کلاس ارائه نمایید.
گاهنبارهای شش گانه؛
1) روز 15 اردیبهشت ماه برای بزرگداشت آفرینش آسمان
2) روز 15 تیرماه برای بزرگداشت آفرینش آب
3) روز 30 شهریور ماه برای بزرگداشت آفرینش زمین
4) روز 30 مهر ماه برای بزرگداشت آفرینش گیاه
5) روز 20 دی ماه برای بزرگداشت آفرینش جانوران
6) آخرین روز کبیسه سال، جشن آفرینش مردمان
مهرگان؛ از دهم مهر ماه شروع میشد و شش روز به طول میانجامید. ستایش خداوند و مهر و...
سَده؛ در دهم بهمن بود، که آتش روشن میکردند و جشن همبستگی میگرفتند.
پرسشهای نمونه (صفحهٔ 118 کتاب درسی)
1- نظام اجتماعی جامعۀ نخستین آریایی چگونه بود؟
از قبیلههای گوناگونی تشکیل میشدند که از نظر تبار و زبان، خویشاوند بودند و باورهای دینی مشترکی داشتند. این قبایل پس از استقرار در مناطق مختلف ایران، جامعهای شبانی و روستایی را به وجود آوردند، اما همچنان پیوندهای قبیلهای خود را حفظ کردند. هر قبیله شامل تعدادی طایفه بود و به چندین خانواده بزرگ تقسیم میشد. در کنار این ردهبندی قبیلهای، نوعی تقسیم بندی اجتماعی سه گانه بر پایۀ شغل و پیشۀ افراد نیز وجود داشت که میراث مشترک آریاییان هند و ایرانی به شمار میرفت. در این تقسیمبندی، افراد جامعه به سه قشر «روحانیان»، «جنگجویان» و «کشاورزان و شبانان» تقسیم شده بودند. وجود قشرهای سه گانۀ آریایی در آغاز معرف نوعی تقسیم کار و دسته بندی حرفهای به شمار میرفت و به نظر نمیرسد که قشری به قشر دیگر برتری داشته باشد.
2- در نظام اجتماعی جامعۀ ایرانی در دورۀ هخامنشیان، چه تغییر و تحولاتی ایجاد شد؟
در زمان هخامنشیان با افزایش فتوحات و توسعۀ تشکیلات حکومتی، نابرابری اجتماعی و اقتصادی میان گروه حاکم و مردم عادی افزایش یافت. در این دوران اعضای خاندانهای بزرگ که خانوادۀ شاهی در رأس آنها قرار داشت، از طرف پادشاه به سمت حکومت شهربیها، فرماندهی ارتش و سایر مناصب مهم حکومتی منصوب گردیدند. آنان داراییهای هنگفتی کسب کردند و صاحب زمینهای وسیعی شدند. به این ترتیب در زمان هخامنشیان طبقهای از اشراف و بزرگان شکل گرفت که علاوه بر امتیازات ویژه اقتصادی، از مقام و منزلت اجتماعی بالاتری برخوردار بودند. در این دوره به دلیل اهمیت فتوحات نظامی، قشر جنگجویان نسبت به دو قشر دیگر، در جایگاه بالاتری قرار گرفت.
3- جامعۀ ایران در دورۀ اشکانیان شامل چه گروههایی بود؟
1- گروه حاکم: شامل اعضای خاندان شاهی و دیگر خاندانهای قدیمی و صاحب منصبان نظامی
2- گروه توده مردم: شامل بازرگانان، کشاورزان، شبانان و صاحبان حرف و صنایع
4- نظام اجتماعی ایران در دورۀ ساسانیان چه ویژگیهایی داشت؟
بر اصالت نسب و خون استوار بود، تحرک اجتماعی و رفتن از طبقهای به طبقه دیگر ممنوع و یا بسیار دشوار بود. به دلیل توسعه تشکیلات اداری و دیوانی قشر جدیدی به نام «دبیران» در این دوره به طبقه حاکم افزوده شد. رسمیت یافتن دین زرتشتی باعث افزایش نفوذ و اختیارات موبدان شد.
5- جنبش مزدک چه پیامدهایی در جامعۀ ساسانی برجای گذاشت؟
این جنبش به شدت پایههای نظام طبقاتی ساسانی را متزلزل کرد و انوشیروان ساسانی را به اصلاحات اجتماعی و اقتصادی واداشت که نتیجۀ آن، کاهش قدرت و نفوذ اشراف و نجبای درجۀ اول و افزایش قدرت و نفوذ اشراف و نجبای درجه دوم شد.