درسنامه آموزشی دین و زندگی (2) کلاس یازدهم انسانی
درس 3: آخرین پیامبر
عوامل ختم نبوت
از آنجا که خداوند پیامبران را میفرستد، و اوست که نیاز یا عدم نیاز به پیامبر را در هر زمان تشخیص میدهد، تعیین زمان ختم نبوت نیز با خداست. زیرا اوست که دقیقاً میداند عوامل ختم نبوت فراهم شده یا نه. مثلاً یکی از عوامل بینیازی از آمدن پیامبر جدید، حفظ کتاب آسمانی از تحریف و وجود آن در میان مردم است. اما تشخیص اینکه در چه زمانی مردم به مرحلهای میرسند که میتوانند کتاب آسمانی خود را حفظ کنند، در توانایی انسان نیست و فقط خداوند از چنین علمی برخوردار است. بنابراین، با توجه به اعلام ختم نبوت در زمان حضرت محمد (ص)، در مییابیم که عوامل بینیازی از پیامبر جدید فراهم بوده است. برخی از این عوامل عبارتاند از:
1- آمادگی جامعۀ بشری برای دریافت برنامۀ کامل زندگی
پایین بودن سطح درک انسانها و عدم توانایی آنان در گرفتن برنامهٔ کامل زندگی از عوامل تجدید نبوتها بود. در عصر نزول قرآن، با اینکه مردم حجاز سطح فرهنگی پایینی داشتند، اما آمادگی فکری و فرهنگی جوامع مختلف به میزانی بود که میتوانست کاملترین برنامه زندگی را دریافت و حفظ کند و به کمک آن، پاسخ نیازهای فردی و اجتماعی خود را به دست آورد. به همین جهت میبینیم که با ورود اسلام به سرزمینهای دیگری مانند ایران، عراق، مصر و شام، نهضت علمی و فرهنگی بزرگی آغاز شد و دانشمندان و عالمان فراوانی ظهور کردند. در واقع، انسانها وارد دورهای شده بودند که میتوانستند با تفکر در برنامهٔ ارسال شده از سوی خدا، نیازهای هدایتی خود را در طول زمانهای مختلف پاسخ دهند و در هر دورهای به معارف جدیدتر و عمیقتری دست یابند.
2- حفظ قرآن کریم از تحریف
با تلاش و کوشش مسلمانان و در پرتو عنایت الهی و با اهتمامی که پیامبر اکرم (ص) در جمعآوری و حفظ قرآن داشت، این کتاب دچار تحریف نشد و هیچ کلمهای بر آن افزوده یا از آن کم نگردید. به همین جهت این کتاب نیازی به «تصحیح» ندارد و جاودانه باقی خواهد ماند.
3- وجود امام معصوم پس از پیامبر اکرم (ص)
تعیین امام معصوم از طرف خداوند سبب شد که مسئولیتهای پیامبر، به جز دریافت وحی ادامه یابد و جامعه کمبودی از جهت رهبری و هدایت نداشته باشد.
4- پویایی و روزآمد بودن دین اسلام
دینی میتواند برای همیشه ماندگار باشد که بتواند به همهٔ سؤالها و نیازهای انسانها در همهٔ مکانها و زمانها پاسخ دهد. دین اسلام ویژگیهایی دارد که میتواند پاسخ گوی نیازهای بشر در دورههای مختلف باشد. برخی از ویژگیها عبارت اند از:
اول: توجه به نیازهای متغیر، در عین توجه به نیازهای ثابت: انسان در زندگی فردی و اجتماعی دو دسته نیاز دارد: نیازهای ثابت مانند نیاز به امنیت، عدالت، داد و ستد با دیگران، ازدواج و تشکیل خانواده، تعلیم و تربیت و حکومت. این نیازها در همهٔ زمانها برای بشر وجود داشته است و از بین نمیروند. دین اسلام برای هر کدام از این نیازها قوانین ثابت و مشخصی دارد.
دستهٔ دیگر، نیازهای متغیر هستند که از درون همین نیازهای ثابت پدید میآیند؛ یعنی، انسانها با گذشت زمان برای پاسخ گویی به نیازهای ثابت خود، از روشها و شیوههای مختلف و متغیری استفاده میکنند. مثلاً داد و ستد یک نیاز ثابت است؛ اما شیوه و چگونگی داد و ستد ممکن است در هر زمان تغییر کنند. مثلاً یک روز کالا را با کالا عوض میکردند، روز دیگر به جای کالا سکه میگرفتند، بعدها پول اعتباری یعنی اسکناس به بازار آمد و امروزه قراردادهای بانکی، معاملهها را تنظیم میکنند. نیاز به امنیت هم یک نیاز ثابت است، اما چگونگی تأمین امنیت و ابزارها و اسلحههایی که به این منظور به کار گرفته میشود در مقایسه با دورههای گذشته بسیار متفاوت شده است. معارف اسلامی به گونهای است که متخصصان دین میتوانند از درون آن با توجه به نیازهای جدید به وجود آمده، قوانین مورد نیاز جامعه دربارهٔ بانکداری، اسکناس، خرید و استفاده از سلاحهای جدید را استخراج کنند و در اختیار مردم قرار دهند.
دوم: وجود قوانین تنظیم کننده: در اسلام دستهای از قواعد و قوانین وجود دارد که به مقررات اسلامی خاصیت انطباق و تحرک داده است. این قواعد بر همهٔ احکام و مقررات اسلامی تسلط دارند و مانند بازرسان عالی، احکام و مقررات را تحت نظر قرار میدهند و کنترل میکنند. به طور مثال پیامبر اکرم (ص) فرموده است: «لاضَرَرَ و لاضِرارَ فی الاسلام؛ اسلام با ضرر دیدن و ضرر رساندن مخالف است.» این سخن به صورت یک قاعده درآمده و بسیاری از مقررات اسلامی را کنترل میکند. مثلاً روزهٔ ماه رمضان بر هر مکلفی واجب است، اما اگر این روزه برای شخصی ضرر داشته باشد، بر او حرام میشود.
بنابراین، بر اساس عواملی که بیان شد، آخرین پیامبر الهی، کاملترین و شایستهترین برنامه را برای هدایت تمامی انسانها، در همهٔ زمانها به مردم معرفی نمود و دیگر نیازی به آمدن پیامبر جدید نیست.
یکی خط است ز اوّل تا به آخر
بر او خلق جهان گشته مسافر
در این ره، انبیا چون سارباناند
دلیل و رهنمای کارواناند
وز ایشان سیّد ما گشته سالار
هم او اوّل هم او آخر در این کار
بر او ختم آمده پایان این راه
بر او نازل شده «اَدعْو الَی الله»
شده او پیش و دلها جمله در پی
گرفته دست جانها دامن وی
وظیفۀ پیروان پیامبران گذشته
وقتی خداوند پیامبر جدیدی برای هدایت مردم میفرستد، وظیفهٔ پیروان پیامبر قبل چیست؟ آیا ادامه پیروی از دستورات پیامبر قبلی، مورد قبول خداوند است؟
همانطور که بیان شد، خداوند فقط یک دین و یک راه برای هدایت انسانها فرستاده است که از آن به «اسلام» تعبیر میشود. هر یک از پیامبران، این دین الهی را در خور فهم و اندیشهٔ انسانهای دوران خود بیان کردهاند. آمدن پیامبر جدید و آوردن کتاب جدید نشانگر این است که بخشی از تعلیمات پیامبر قبلی، اکنون نمیتواند پاسخ گوی نیازهای مردم باشد.
هر پیامبری که میآمد به آمدن پیامبر بعدی بشارت میداد و بر پیروی از او تأکید میکرد. بنابراین، وجود دو یا چند دین در یک زمان، نشانگر این است که پیروان پیامبر قبلی به آخرین پیامبر ایمان نیاوردهاند و این کار به معنای سرپیچی از فرمان خدا و عدم پیروی از دستورات پیامبران گذشته است. علاوه بر این، امروزه به جز قرآن کریم هیچ کتاب آسمانی دیگری وجود ندارد که بتوان گفت محتوای آن به طور کامل از جانب خداست و انسانها آن را کم و زیاد نکردهاند و با اطمینان خاطر بتوان از آن پیروی کرد. بنابراین، تنها دینی که میتواند مردم را به رستگاری دنیا و آخرت برساند اسلام است:
وَ مَن یَبتَغِ غَیرَ الاِسلامِ دینًا فَلَن یُقبَلَ مِنهُ وَ هُوَ فِی الآخِرَةِ مِنَ الخاسِرینَ [سوره آل عمران / 85]
و هر کس که دینی جز اسلام اختیار کند هرگز از او پذیرفته نخواهد شد و در آخرت از زیانکاران خواهد بود.
برخی تصور میکنند پیامبران مانند فروشندگان کالا هستند که هر کدام برای خود فروشگاهی باز کرده و کالای خود را تبلیغ میکنند و مردم میتوانند بین آن کالاها یکی را انتخاب نمایند. در صورتی که پیامبران مانند معلمان یک مدرسهاند که پایههای مختلف تحصیلی را به ترتیب تدریس میکنند و هر کدام مطالب سال قبل را تکمیل میکنند.
آنان همه یک برنامه و هدف مشخص را دنبال و همه یکدیگر را تأیید کردهاند. بنابراین، اگر کسی به آخرین پیامبر الهی ایمان بیاورد در واقع به تمام پیامبران سابق نیز ایمان آورده است.
همانطور که خداوند به مسلمانان دستور داده است:
قُولُوا آمَنَّا بِاللَّهِ وَ مَا أُنْزِلَ إِلَیْنَا وَ مَا أُنْزِلَ إِلَی إِبْرَاهِیمَ وَ إِسْمَاعِیلَ وَ إِسْحَاقَ وَ یَعْقُوبَ وَ الْأَسْبَاطِ وَ مَا أُوتِیَ مُوسَی وَ عِیسَی وَ مَا أُوتِیَ النَّبِیُّونَ مِنْ رَبِّهِمْ لَا نُفَرِّقُ بَیْنَ أَحَدٍ مِنْهُمْ وَ نَحْنُ لَهُ مُسْلِمُونَ [سورهٔ بقره / 136]
بگویید: ما به خدا، و به آنچه بر ما نازل شده ایمان آوردیم و به آنچه بر ابراهیم و اسماعیل و اسحاق و یعقوب و پیامبرانی [از نسل یعقوب] نازل شده، و به آنچه به موسی و عیسی داده شده، و به آنچه به همه پیامبران از سوی پروردگارشان داده شده، میان هیچ یک از ایشان فرق نمیگذاریم؛ و در برابر او تسلیم هستیم.
در این میان، ممکن است پیروان پیامبران گذشته از آمدن پیامبر جدید آگاه نشوند؛ چنین افرادی نزد خداوند عذر دارند و اگر مطابق دین خود عمل کرده باشند، پاداش خود را میگیرند. همچنین اگر کسانی دست به تحقیق و جستوجو بزنند، اما نتوانند به حقانیت دین جدید پی ببرند، عذرشان نزد خداوند پذیرفته است و مورد مؤاخذه قرار نمیگیرند. البته خداوند از قلب و درون همه آگاه است و میان کسانی که حقیقت را درک کردهاند، اما به خاطر امیال دنیوی از آن پیروی نمیکنند و کسانی که با همه زحمتی که کشیدهاند، حقیقت را نیافتهاند (که معمولاً تعدادشان بسیار اندک است،) فرق میگذارد و گروه دوم را مؤاخذه نخواهد کرد.
دانش تکمیلی (صفحهٔ 32 کتاب درسی)
برای کسب دانش بیشتر در خصوص چگونگی محاسبهٔ اعمال افراد غیرمسلمان در جهان آخرت متن زیر را بخوانید.
دین حق در هر زمانی یکی بیش، نیست، بنابراین معنا ندارد بعد از بعثت پیامبر اسلام و با توجه به خاتمیت آن حضرت، دینی غیر از اسلام مورد قبول درگاه خداوندی باشد. 1- همه ادیان الهی تا وقتی که دین الهی بعدی نیامده، دین حق محسوب میشوند. افرادی که قبل از ظهور حضرت مسیح (ع) به دین حقیقی موسی (ع) باور داشته و به آموزه های وحیانی آن عمل نمودهاند، از نظر قرآن مؤمن محسوب میشوند. همچنین مسیحیانی که قبل از بعثت پیامبر اسلام (ص) به دین عیسی مسیح (ع) باور داشته و طبق دستورات او عمل نمودهاند، مؤمناند و رستگار . تفاوتی از حیث درجه با مؤمنان سایر ادیان در زمان حقانیت دین خودشان ندارند، بلکه ملاک و میزان ایمان و تقوا و عمل صالح، و پیروی از دین حق میباشد. با این وجود اسلام با کسانی است که از حقیقت اسلام دور هستند مدارا میکند. مردمی که به دین اسلام ایمان نیاوردهاند، دو گروه میباشند:
جاهل مقصر
گروهی که اصطلاحاً به جاهل مقصر و کافر معاند معروفند؛ یعنی اسلام به آنها رسیده و آنان به حقانیت آن پی بردهاند اما با لجاجت و سرکشی حاضر به پذیرش حق نیستند. اینگونه افراد کافر معاندند و مستحق عذاب دوزخ میباشند؛ زیرا حق و حقیقت را شناختهاند و به سوء اختیار خود و با علم و عمد با آن مخالفت میکنند. اینها قطعا در قیامت در عذاب خواهند بود و حتی اگر اعمال صالحی هم در دنیا انجام داده باشند، چون بر اساس ایمان حقیقی و باوردینی درست نبوده و در راستای اهداف دنیایی و جلب نظر مردم و یا فریب بوده ،برای آن ها مفید نخواهد بود.
جاهل قاصر
گروهی که اصطلاحاً به جاهل قاصر معروفند؛ یعنی یا اسلام و پیام آن به آنها نرسیده و یا بسیار ناقص و غیر واقعی به آنها عرضه شده است به قسمی که اسلام را در ردیف ادیان هند و چین و حداکثر یهودیت و مسیحیت میپندارند. روشن است که این گروه چه در مناطق دور افتاده زمین زندگی کنند و چه در قاره اروپا و امریکا و مهد تمدن زندگانی بگذارنند؛ چون در عدم ایمان خود مقصر نیستند، به عذاب جهنم گرفتار نمیشوند؛ زیرا عذاب، گرفتاری گناهکاران تقصیر کار است و کسانی که پیام اسلام و حقانیت آن به آنها نرسیده یا غیر واقعی رسیده است، علم به حقانیت دین اسلام ندارند و در عدم پذیرش، خود مقصر نیستند تا گناهکار محسوب شوند.
شهید مطهری در کتاب عدل الهی در این باره میگویند: «اگر کسی دارای صفت تسلیم باشد و به عللی حقیقت اسلام بر او مکتوم» ایشان مسلمانان مانده باشد و او در این باره بی تقصیر باشد، هرگز خداوند او را معذّب نمیسازد، او اهل نجات از دوزخ است»، را به دو دسته رسمی و غیر رسمی تقسیم میکنند. مسلمان رسمی همین مسلمانانی هستند که میشناسیم؛ امّا مسلمان غیر رسمی کسی است که خدا را قبول دارد، و قائل به یگانگی اوست؛ و فرستادگان خدا را احترام و پیروی میکند؛ و اگر بداند که فلان شخص، حقیقتاً پیغمبر خدا یا امام حقّ است، از او پیروی مینماید؛ لکن خبر ندارد که شخصی به نام محمّد (ص) از طرف خدا مبعوث شده است. اگر میدانست و نبوّت او برایش ثابت میشد، حتماً ایمان میآورد. چنین کسی را مسلمان غیر رسمی مینامیم. چون روح مسلمانی در او وجود دارد؛ یعنی تعصّبی ندارد و خالصانه تسلیم حقّ است؛ و اگر حقّ به او برسد، میپذیرد. حقیقت اسلام نیز تسلیم حقّ بودن است. چنین کسی نیز در آخرت، جزء مسلمین تلقی خواهد شد؛ کما اینکه برخی مسلمانان رسمی نیز در آخرت، جزء مسیحیان یا یهودیان یا کفّار خواهند بود. چون در دنیا مثل آنها زندگی کردهاند.
محمد بن فضیل گوید: امام صادق علیه السّلام فرمود: علی علیه السّلام فرمودند: بهشت هشت در دارد، دری که از آن پیامبران و صدیقان وارد میگردند، دری که شهداء و صالحان از آن میآیند، و پنج در است که شیعیان و دوستان ما از آنها وارد خواهند شد و از در هشتم سایر مسلمانان وارد میشوند و آنها کسانی میباشند که بر وحدانیت خدا گواهی دهند و ذرّهای بغض ما را در دل نداشته باشند.» این گروه آخر، در واقع شامل آن مسلمانان غیر رسمی و برخی از اهل سنّت میشوند. ما در بین تازه مسلمانهای اروپایی نیز چنین افرادی را میبینیم. برخی از اینها بعد از ایمان آوردن اذعان نمودهاند که در زمان غیر مسلمان بودن نیز مثل یک مسلمان فکر میکردهاند؛ یعنی از ادیان باطل بیزار بودهاند و به حکم فطرت و عقل، به اصولی اعتقاد داشتهاند که بعداً آن را در اسلام یافتهاند. کما اینکه برخیها هم اگر چه مسلمان زادهاند، امّا به حکم نفس و غریزه، چنان فکر میکنند که کفّار فکر میکنند؛ لذا اینها نیز وقتی با عقیدهی کفّار آشنا میشوند، به راحتی جذب آیین آنها میشوند.
اندیشه و تحقیق (صفحهٔ 35 کتاب درسی)
به نظر شما آیا این امکان وجود داشت که خداوند برنامهٔ سعادت بشر را یک بار برای همیشه در زمان حضرت آدم (ع) برای مردم بفرستد؟ چرا؟
خیر در این صورت به دلیل عدم آمادگی مردم از جهت بلوغ فکری و عدم فهم دین، دین رها شده و متروک میگردید و زمینههای انحراف در آن پدید میآمد و تعلیمات دین هیچگاه به طرز صحیح به نسل بعد انتقال پیدا نمیکرد و آنها از داشتن دین صحیح و شناخت خداوند و زندگی سالم محروم میماندند.