درسنامه آموزشی دین و زندگی (2) کلاس یازدهم انسانی
درس 2: تداوم هدایت
تدبّر در قرآن (صفحهٔ 17 کتاب درسی)
به ترجمه آیات توجه کنید:
1- «خداوند از دین همان را برایتان بیان کرد که نوح را بدان سفارش نمود. و آنچه را ما به تو وحی کردیم و به ابراهیم و موسی و عیسی توصیه نمودیم، این بود که دین را به پا دارید، و در آن تفرقه نکنید.» [سورهٔ شوری / 13]
2- «قطعاً دین نزد خداوند، اسلام است و اهل کتاب در آن، راه مخالفت نپیمودند مگر پس از آنکه به حقانیّت آن آگاه شدند، آن هم به دلیل رشک و حسدی که میان آنان وجود داشت.» [سورهٔ آلعمران/ 19]
3- «[این دین] آیین پدرتان ابراهیم است و او شما را از پیش مسلمان نامید.» [سورهٔ حج / 78]
4- «ابراهیم نه یهودی بود و نه مسیحی؛ بلکه یکتاپرست (حق گرا) و مسلمان بود.» [سورهٔ آلعمران/ 67]
اکنون به این سؤالات پاسخ دهید:
الف) خداوند از پیامبران میخواهد تا در چه چیز تفرقه نکنند؟ خداوند از پیامبران میخواهد در تبلیغ دین وحدت داشته و تفرقه نکنند.
ب) دین مورد قبول نزد خداوند کدام است؟ اسلام
ج) اهل کتاب (یهودیان و مسیحیان) با چه چیزی مخالفت کردند؟ علت مخالفت آنها چه بود؟ دربارۀ حقانیت دین اسلام دچار اختلاف شدند. - رشک و حسد
د) حضرت ابراهیم (ع) چه آیینی داشت؟ اسلام
ه) مسیحیان و یهودیان او را پیرو چه آیینی میدانستند؟ مسیحیان او را مسیحی و یهودیان او را یهودی میدانستند.
دین به معنای «راه» و «روش» است. دین اسلام راه و روشی است که خداوند برای زندگی انسانها برگزیده است. بر اساس آیات قرآن کریم، خداوند یک دین برای انسانها فرستاده و به همهٔ پیامبران فرمان داده است تا همان دین را در میان مردم تبلیغ کنند و راه تفرقه در پیش نگیرند. انبیا هم این فرمان را اطاعت کرده و مأموریت خود را با شایستگی انجام دادهاند.
حال شایسته است بدانیم:
1- چرا خداوند فقط یک دین برای هدایت بشر فرستاده است؟
2- با وجود یکی بودن دین، چرا خداوند پیامبران متعدد فرستاده است؟
3- چرا امروزه ادیان مختلفی در جهان وجود دارد؟
فطرت مشترک، منشأ دین واحد
فطرت به معنای نوع خاص آفرینش است. وقتی از فطرت انسان سخن میگوییم، منظور آفرینش خاص انسان و ویژگیهایی است که خداوند در اصل آفرینش وی قرار داده است و انسانها با این ویژگیهای خاص شناخته میشوند. از ابتدای آفرینش انسان تاکنون، اقوام مختلفی روی زمین زندگی کردهاند؛ این افراد با اینکه در برخی خصوصیات، مانند نژاد، زبان، و آداب و رسوم با یکدیگر تفاوتهایی دارند، ولی همگان ویژگیهای فطری مشترکی دارند؛ به طور مثال، همهٔ انسانها:
- از سرمایهٔ تفکر و قدرت اختیار برخوردارند.
- فضیلتهای اخلاقی مانند عدالت و خیرخواهی را دوست دارند و از رذائل اخلاقی مانند ظلم، حسادت و دروغ بیزارند.
- به دنبال زیباییها، خوبیها و کمالات نامحدودند.
- از فنا و نابودی گریزان و در جستوجوی زندگی جاودانه هستند.
- کنجکاو و جستوجوگر به دنیا میآیند و از شناخت حقایق لذت میبرند و دانایان را بر نادانها ترجیح میدهند.
به سبب این ویژگیهای مشترک (فطرت)، خداوند یک برنامه کلی به انسانها ارزانی داشته، تا آنان را به هدف مشترکی که در خلقتشان قرار داده است، برساند. همان طور که گفته شد، این برنامه، اسلام نام دارد که به معنای تسلیم بودن در برابر خداوند است.
در این برنامه از انسان خواسته میشود تا با اندیشه در خود و جهان هستی، به ایمان قلبی دست یابد. ایمان به:
- خدای یگانه و دوری از شرک
- فرستادگان الهی و راهنمایان دین
- سرای آخرت، و پاداش و حسابرسی عادلانه
- عادلانه بودن نظام هستی
و در عرصهٔ عمل نیز از انسان میخواهند با ایمانی که کسب کرده است، تلاش نماید تا:
- با انجام واجبات دین و ترک حرامهای آن، خداوند را عبادت و بندگی کند.
- فضایل اخلاقی مانند عفت، راستگویی و امانت داری را کسب نماید و از رذائل اخلاقی، مانند ظلم، نفاق، دروغ و ریا دوری کند.
- جامعهای دینی بر اساس عدالت بنا نماید.
همهٔ پیامبران الهی، مردم را به این امور فراخواندهاند. به همین دلیل، محتوای اصلی دعوت پیامبران یکسان است. در واقع همهٔ آنها یک دین آوردهاند. با این وجود، تعالیم انبیا در برخی احکام فرعی، متناسب با زمان و سطح آگاهی مردم و نیازهای هر دوره تفاوتهایی با یکدیگر داشته است؛ مثلا همهٔ پیامبران، امتهای خود را به نماز دعوت کردهاند، اما در شکل و تعداد آن تفاوتهایی بوده است؛ البته این قبیل تفاوتها سبب تفاوت در اصل دین نشده است.
علل فرستادن پیامبران متعدد
در پاسخ به سؤال دوم میتوان گفت فرستادن پیامبران متعدد به این دلایل بوده است:
الف) استمرار و پیوستگی در دعوت
لازمهٔ ماندگاری یک پیام، تبلیغ دائمی و مستمرّ آن است. پیامبران الهی با ایمان استوار و تلاش بیمانند، در طول زمانهای مختلف دین الهی را تبلیغ میکردند. آنان سختیها را تحمل میکردند تا خداپرستی، عدالت طلبی و کرامتهای اخلاقی میان انسانها جاودان بماند و گسترش یابد و شرک، ظلم و رذائل اخلاقی از بین برود. این تداوم سبب شد تا تعالیم الهی جزء سبک زندگی و آداب و فرهنگ مردم شود و دشمنان دین نتوانند آن را به راحتی کنار بگذارند.
ب) رشد تدریجی سطح فکر مردم
علت دیگر فرستادن پیامبران متعدد، رشد تدریجی فکر و اندیشه و امور مربوط به آن، مانند دانش و فرهنگ میباشد. از این رو، لازم بود تا در هر عصر و دورهای پیامبران جدیدی مبعوث شوند، تا همان اصول ثابت دین الهی را در خور فهم و اندیشهٔ انسانهای دوران خود بیان کنند و متناسب با درک آنان سخن گویند. در حقیقت، هر پیامبری که مبعوث میشد، دربارهٔ توحید، معاد، عدالت، عبادت خداوند و مانند آن سخن گفته، اما بیان او در سطح فهم و درک مردم زمان خود بوده است.
پیامبر اکرم میفرماید:
اِنّا مَعاشِرَ الاَنبِیاءِ اُمِرنا اَن نُکَلِّمَ النّاسَ عَلیٰ قَدرِ عُقولِهِم
ما پیامبران مأمور شدهایم که با مردم به اندازه عقلشان سخن بگوییم.
ج) تحریف تعلیمات پیامبر پیشین
به علت ابتدایی بودن سطح فرهنگ و زندگی اجتماعی و عدم توسعهٔ کتابت، تعلیمات انبیا به تدریج فراموش میشد، یا به گونهای تغییر مییافت که با اصل آن متفاوت میشد؛ بر این اساس، پیامبران بعدی میآمدند و تعلیمات اصیل و صحیح را بار دیگر به مردم ابلاغ میکردند.
علل وجود ادیان مختلف
حال به پاسخ سؤال سوم میپردازیم که چرا در جهان ادیان متعددی وجود دارد؟
تفکر در آیات قرآن کریم و مطالعه تاریخ انبیای الهی نشان میدهد هر پیامبر جدیدی که از طرف خداوند مبعوث میشد، نه تنها پیامبران گذشته را انکار و رد نمیکرد، بلکه آنها را تصدیق و خود را ادامه دهندهٔ راه آنان معرفی میکرد. پیامبر جدید از مردم میخواست به دستور خداوند از او پیروی کنند و یاریاش دهند.
پیامبر اکرم (ص) نیز که در سلسلهٔ انبیا قرار داشت، از همین روش پیروی کرده است. در قرآن کریم چنین میخوانیم:
وَ ما مُحَمَّدٌ ِالّا رَسولٌ قَد خَلَت مِن قَبلِهِ الرُّسُلُ [سورهٔ آل عمران / 144]
جز این نیست که محمد پیامبری است که پیش از او پیامبرانی دیگر بودهاند.
اِنّا اَوحَینا اِلَیکَ کَما اَوحَینا اِلی نوحٍ وَ النَّبِیّینَ مِن بَعده [سورهء نساء / 163]
ما همچنان که به نوح و پیامبران بعد از او وحی کردیم، به تو [نیز] وحی کردیم.
پیامبر اکرم (ص) خود را ادامه دهندهٔ راه همه انبیا و تمام کنندهٔ کار آنان معرفی کرد و از یهودیان و مسیحیان خواست تا به ایشان ایمان آورند. با وجود آنکه وعدهٔ آمدن ایشان در تورات و انجیل داده شده بود، برخی از بزرگان یهودی و مسیحی، رسالت پیامبر رحمت را انکار کردند و حتی به مبارزه علیه ایشان برخاستند.
دانش تکمیلی (1) (صفحهٔ 23 کتاب درسی)
با اینکه تورات و انجیلهای امروزی با آنچه خداوند به عنوان کتاب آسمانی فرستاده بود، تفاوتهای بسیاری دارد و سعی شده تا هرجا که به صورت مستقیم بشارتی به آمدن حضرت محمد داده شده است، حذف یا تحریف شود، اما هنوز آثاری از این بشارتها در این دو کتاب باقی است.
پیامبری از نسل حضرت اسماعیل
در سفر تثنیه عهد عتیق چنین آمده است: «حضرت موسی (ع) به بنی اسرائیل فرمود: و خداوند به من گفت، آن چه گفت و نیکو گفت پیامبری را برای بنی اسرائیل از میان برادران ایشان مثل تو مبعوث خواهم کرد و کلام خود را به دهانش خواهم گذاشت و هر آنچه به او امر کنم به بنی اسرائیل خواهد گفت و هر کس که سخنان مرا که او به اسم من میگوید نشنود من از او مطالبه خواهم کرد.»
آنچه مسلم است این پیامبر حضرت محمد (ص) است نه حضرت عیسی (ع)، چرا که تورات حضرت اسماعیل را برادر بنی اسرائیل معرفی کرده و پیامبری که از نسل اسماعیل مبعوث شده حضرت خاتم الانبیا (ص) میباشد نه حضرت عیسی (ع). بقیه جانشینان حضرت موسی (ع) نیز از نسل حضرت اسحاق و بنی اسرائیل بودند.
نزول از کوه پاران (فاران)
«و این است برکتی که موسی، مرد خدا، قبل از وفاتش به بنی اسرائیل برکت داده، گفت: یهوه از سینا آمد و از سعیر بر ایشان طلوع نمود و از جبل فاران درخشان گردید.» با توجه به آن بخش از عهد عتیق که گزارش میدهد اسماعیل در منطقه پاران ساکن شد «و خدا با آن پسر میبود و او نمو کرده ساکن صحرا شد و در تیراندازی بزرگ گردید و در صحرای فاران ساکن شد و مادرش زنی از زمین مصر برایش گرفت»، و شکی نیست که حضرت اسماعیل در مکّه ساکن شد، بنابراین، کوه فاران همان کوهی است که غار حرا در آن قرار داشته و قرآن در آن کوه بر پیامبر اسلام نازل شده است.
خبر داود نبی
در گزارش عهد عتیق از سروده های داود که به نام «مزامیر داود» خوانده میشود، گزارشی در قالب اوصاف شخصی ذکر شده است که در آینده خواهد آمد. اگرچه مسیحیان تلاش میکنند با دلایلی این اوصاف را درباره حضرت عیسی علیه السلام تفسیر نمایند، ولی بررسی این اوصاف و مقایسه آنها با آنچه در توصیف حضرت رسول اکرم (ص) ذکر شده است، نشان دهنده هماهنگی زیادی میان آنهاست. بی شک، این سازگاری هر پژوهشگری را به این نتیجه میرساند که گویا حضرت داود، خبر از آمدن آخرین پیامبر را داده است.
گزارش عهد عتیق این چنین است: «دل من به کلام نیکو میجوشد. انشاء خود را درباره پادشاه میگویم. زبان من قلم کاتب ماهر است. تو جمیلتر هستی از بنی آدم و نعمت بر لبهای تو ریخته شده است. بنابراین، خدا تو را مبارک ساخته است تا ابدالآباد. ای جبار! شمشیر خود را بر ران خود ببند؛ یعنی جلال کبریایی خویش را، و به کبریایی خود سوار شده، غالب شو به جهت راستی و حلم و عدالت. و دست راستت چیزهای ترسناک را به تو خواهد آموخت. به تیرهای تیز تو امتها زیر تو میآیند.»
همان گونه که از این گزارش به دست میآید، اوصافی مانند نیکوترین افراد بودن، مبارک بودن تا ابدالآباد، با حق و صدق و عدالت بودن، اهل شمشیر و جهاد بودن، اهل عدالت بودن، و مورد ستایش اقوام بودن تا ابدالآباد، از جمله اوصافی هستند که، دست کم، برخی از آنها مانند پایدار بودن تا ابد با نبوت و رسالت حضرت عیسی علیه السلام و هیچ پیامبر دیگری سازگاری ندارد؛ به ویژه که خود مسیحیان مدعیاند در شریعت عیسوی، شمشیر و جهاد هیچ جایگاهی ندارد و آنها او را پیامبر صلح میخوانند. بنابراین، نمیتوانند دچار تناقض گویی شده و او را اهل شمشیر نیز بدانند.
امتی از نسل اسماعیل
«و ابراهیم به خدا گفت که ای کاش اسماعیل در حضور تو زندگی نماید ... و در حق اسماعیل (دعای) ترا شنیدم اینک به او برکت دادم و او را بارور گردانیده به غایت زیاد خواهم نمود و دوازده سرور تولید خواهد نمود و او را امت عظیمی خواهم نمود».
آمدن شیلوه
«عصای سلطنت از یهودا و فرمانفرمایی از پیش پایش، نهضت خواهد نمود تا وقتی که "شیلوه" بیاید که به او امتها جمع خواهد شد.»
قابل توجه اینکه یکی از معانی شیلوه طبق تصریح مستر هاکس در کتاب قاموس مقدس فرستادن میباشد و با کلمه "رسول" یا رسول اللَّه موافق است.
انجیل
1- «اگر شما مرا دوست دارید احکام مرا نگاه دارید، من از پدر خواهم خواست و او ارقلیطای دیگری به شما خواهد داد که تا ابد با شما باشد.»
2- «چون بیاید آن فارقلیطا که من از جانب پدر به شما خواهم فرستاد، روح راستی که از جانب پدر میآید او درباره من شهادت خواهد داد.»
3- «لیکن من راست میگویم به شما، که شما را مفید است که اگر من نروم پارقلیطا سوی شما نخواهد آمد اما اگر بروم او را نزد شما خواهم فرستاد.»، «چون او بیایدجهان را به پرهیز از گناه و صدق و انصاف ملزم خواهد کرد ...»، «... و چون او بیاید شما را به تمام راستی ارشاد خواهد نمود زیرا که او از پیش خود چیزی نخواهد گفت و هرچه خواهید شنید خواهد گفت و شما را به آینده خبر خواهد داد.»، «و او مرا جلال خواهد داد.»، هر آنچه پدر دارد از آنِ من است از همین سبب گفتم که آنچه از من است خواهد یافت و شما را خبر خواهد داد.»
پارقلیطا معرب کلمه پاریکلتوس است که معنی آن در فارسی بسیار ستوده و در عربی احمد و محمد میشود. قبل از اسلام در این که پارقلیطا پیامبر موعود انجیل است هیچ اختلافی بین علمای مسیح و مفسرین انجیل وجود نداشته است حتی افرادی از مسیحیان خود را موعود انجیل خواندند و به این لفظ تمسک جستند. اما علمای مسیحی بعد از اسلام وقتی به این آیات رسیدند فارقلیطا را بمعنی پاراکلتوس، که بمعنی تسلی دهنده است و بر روح القدس اطلاق میشود ترجمه کردند تا بشارت ظهور محمدی را محو نمایند. لکن میتوان به ادله متعددی ثابت کرد که فارقلیطا، روح القدس نیست.
قرآن کریم منشأ اصلی اختلافات و چند دینی را از ناحیهٔ آن دسته رهبران دینی میداند که به خاطر حفظ منافع دنیوی (ثروت و قدرت) پیامبر جدید را انکار میکردند و منشأ اصلی اختلاف در ادیان الهی میشدند. این دلیل دربارهٔ ادیانی است که منشأ اصلی آنها الهی است. امروزه ادیانی وجود دارند که کاملاً به دست انسانها ساخته شدهاند و جنبهٔ الهی ندارند. برخی از سازندگان این ادیان، خود را به دروغ پیامبر معرفی کردهاند و برخی نیز خود را از جانب خدا نمیدانند، بلکه آنچه به فکرشان رسیده است، در قالب یک دین به مردم عرضه کردهاند.