درسنامه آموزشی مهارتهای معلمی ویژه کنکور فرهنگیان
فصل 1: ارزش و امتیاز کار معلمی
در گام اول، نوع نگاه ما به شغل معلمی است که میتواند در تعلیم و تربیت و انجام این مسئولیت بزرگ تأثیرگذار باشد. با قاطعیت میتوان گفت که معلمی فراتر از همهٔ کارها و سرآمد همهٔ شغلهاست. معلم نیاز به حقوق و تأمین نیازهای زندگی دارد؛ اما هیچگاه به کار مهمش از دریچه مادیات نمینگرد.
کار معلم، تعلیم و تربیت است؛ تعلیم و تربیتی که کار خدای تعالی و پیامبران اوست. اساساً عالم با همهٔ پیچیدگیها، تنوعات، زیباییها، نعمتها و ابتلائاتش برای تربیت «انسان» خلق شده است. آری! زمین، مرکز آموزش و پرورش خداست؛ با پیامبرانی که معلمان آسمانیاند و مسئولیت تربیت انسان را بر دوش دارند.
در این فصل، برخی از امتیازات و ارزشهای معلمی را مرور میکنیم.
1- معلمی شغل نیست؛ عبادت است
بعضی از کارها از چنان قداستی برخوردارند که وصف «شغل» برای آنها سبک مینماید. مادری شغل نیست، بلکه یک وظیفه الهی و جلوهای از عبادت است. معلمی هم یک کار مقدس محسوب میشود؛ زیرا عبادتی چند منظوره است.
معلمی، انتقال علم و تجربه، انقاذ غریق و کلید عزت، بصیرت و مصونیت است. معلمی، شغل خدا و جبرئیل است؛ چنانکه در سوره الرحمن میخوانیم:
﴿الرَّحْمن* عَلَّمَ الْقُرْآنَ﴾
خداوند، رحمان، قرآن را تعلیم فرمود.
در قرآن برای توصیف انبیاء عبارات متعددی به کار رفته؛ ولی آنچه بیش از همه استفاده شده، تعبیر «یُعَلِّمُهُمُ الْکِتَابَ وَالْحِکْمَةَ وَ یُزَکِّیهِمْ» است که نشان میدهد کار پیامبران، تعلیم کتاب و حکمت و تزکیه بوده است.
سیزده آیه در قرآن به سؤالهای مردم از پیامبر اکرم (ص) اختصاص یافته که با کلمه «یَسْتَلُونَک» همراه است. این نشان میدهد که پیامبر معلم مردم بوده است.
«معلم» واژهای است که بار معنایی خاصی دارد و نباید به آن نگاه عادی نمود. این واژه، همانند برخی از واژههای مقدس، حامل معانی بلندی است؛ مثلاً «کربلا» نام منطقهای از زمین است، ولی به جای هویت جغرافیایی، هویت تاریخی و بار معنایی بالایی دارد. کسی نمیگوید کربلا در شمال شرقی یا جنوب غربی فلانجا واقع شده و مساحت آن فلانمقدار است؛ بلکه با ذکر اسم کربلا، مفاهیم امامت، شهامت، شهادت، عصمت، ایثار، مقاومت، اخلاص، عبادت، ظلمستیزی و امثال آن به ذهن افراد میآید.
کلمه معلم نیز چنین حالتی دارد. تقلیل مفهوم معلمی به یک شغل ساده، کوتهبینی است؛ نظیر اینکه کسی به مرجع تقلید بگوید: «ایشان آدم خوبی است.» تعبیر «آدم خوب» در وصف یک مرجع تقلید کفایت نمیکند.
2- معلمی یک انتخاب صحیح است
هر انسانی یک شغل را انتخاب میکند؛ ولی مهم آن است که در آن شغل با چه چیزی سروکار دارد و تأثیر کارش تا کجاست.
اگر مهندس و صنعتگر روی جمادات کار میکنند و برج و ماشین و امثال آنها را میسازند، معلم روی انسانها کار میکند؛ اگر پزشک روی جسم انسانها کار میکند، معلم با روح و قلب و جان انسان سروکار دارد؛ اگر تاجر مشغول توزیع کالا است، معلم مشغول توزیع علم است؛ اگر ساختههای انسانی تا مدت کمی منشأ اثر هستند، اثری که استاد و معلم روی شاگرد میگذارند، گاهی تا قیامت ادامه پیدا میکند.
تعلیم و تربیت مبارکترین کاری است که خداوند آن را بر دوش انبیا و اوصیا را گذاشته است. در زمان طاغوت، به سراغ برخی از مبلغین - که تعدادشان بسیار اندک بود - رفتند و با پرداخت مبالغی آنان را جذب نظام شاهنشاهی کردند. آنها از زیر بار شغل شریف معلمی، شانه خالی کردند و با حضور در دستگاه فاسد، به دنیا روی آوردند. در آن روز، آیتالله العظمی گلپایگانی فرمود: «اگر طلبهای بهجای تبلیغ و تحصیل دین، سراغ دربار رفت و بازوی آنان شد، نگوید: رفتم؛ بلکه بگوید: لیاقت نداشتم و امام زمان مرا از حوزه بیرون انداخت.» این سخن در آن زمان بسیار مهم بود و سبب بیمه شدن دیگر مبلغان در برابر توطئه درباریان شد.
آری! اگر کسی بتواند با تولید و توزیع و مصرف علم به انسانها خدمت کند و به دلها و جانها حیات ببخشد و در مسیر انبیای الهی گام بردارد، اما به سراغ تولید و توزیع و مصرف اجناس دیگر برود، برنده نیست و خسارت کرده است. این خسارت به فراخور شغلی که جای شغل معلمی انتخاب میشود، مراتبی دارد؛ چراکه خسارت دارای مراحل و تفاوتهایی است.
3- معلمی در نگاه معصومین جایگاه رفیع دارد
اهلبیت از مقام معلمی و ارزش آن، تجلیل فراوانی کردهاند. در فرهنگ اسلامی از رهبر آسمانی با تعبیراتی چون معلم، مربی یا پدر یاد شده است. در خصوص جایگاه ممتاز معلمان و ارزش آنان نزد معصومین روایات فراوانی موجود است. از جمله رسول خدا فرمودند:
«بالاترین صدقات آن است که انسان چیزی را یاد بگیرد و به دیگران بیاموزد.» و فرمودند: «راهنمایی کننده به راه خیر، مانند انجامدهنده آن است.»
همچنین امام باقر فرمود:
«تمام جنبندگان زمین و ماهیان دریا و هر موجود کوچک و بزرگی که در زمین و آسمان خداست، برای تعلیمدهندهٔ امور نیک استغفار میکنند.»
امامان ما نسبت به معلمان فرزندانشان بسیار لطف داشتند و آنها را تشویق میکردند. امام حسین به معلم فرزندش صد دینار هدیه داد و در پاسخ به اعتراض مردم فرمود: «أَیْنَ یَقَعُ هَذَا مِنْ عَطَائِهِ یَعْنِی تَعْلِیمه؛ این مبلغ، در قبال تعلیمات او چه ارزشی دارد؟» (کنایه از اینکه ارزش هدیه مادی به پای ارزش تعلیم قرآن نمیرسد.)
4- تربیت کار خداست
در قرآن کریم، بعد از نام مبارک «الله»، بیشترین نامی که برای خدا به کار رفته، «رب» است. ناگفته پیداست که «ربوبیت» زمانی کامل است که براساس علم، حکمت، مصلحت و رحمت باشد، که خداوند همه را دارد.
معلم، تنها علم خود را منتقل نمیکند؛ بلکه میتواند همۀ کمالات را با رفتار و گفتار و اخلاق خود به دیگران منتقل کند؛ آن زمان که شاگرد به یأس گرایش پیدا میکند، روح امید را در او بدمد و آن هنگام که شاگرد به غرور گرایش پیدا میکند، او را هشدار دهد.
همانگونه که خداوند متعال در مسیر تربیت مردم، با منطق و برهان، احساس و عاطفه، مثال و تشبیه، تاریخ و داستان، بیان الگوهای مثبت و منفی، هنر و اخلاق و نیز وعده و تهدید، مردم را تربیت میکند، معلم و استاد نیز باید از همه این ابزارها بهرهمند باشند. هرچه بهرهٔ آنها از این ابزار بیشتر باشد، توفیقات آنها نیز بیشتر خواهد شد.
اتصال معلم و استاد و مربی به خداوند متعال، نقش مهمی در انجام مسئولیت آنها - که همانا ارشاد و هدایت مردم است - دارد؛ لذا از عالم دینی به «عالم ربانی» تعبیر میشود؛ یعنی عالمی که سر و کارش با پروردگار است، در راه خدا و برای خدا و با اسلوب و اخلاق خداپسندانه تعلیم میدهد از خداوند متعال صفت ربوبیت را میگیرد و به دیگران منتقل میکند.
امام سجاد در دعای مکارم الاخلاق از خداوند میخواهد: «الهی انطقنی بالهدی و الهمنی التقوی؛ خدایا زبانم را به هدایت باز کن و تقوا را به من الهام کن.» انسانی که به این مقام برسد، خدایی میشود و همین که خدایی شد، میتواند همهٔ امکانات و ابزارها را در مسیر رضای خدا به کار گیرد و انسانهای خدایی تربیت کند.
5- معلم کار پنج گروه از مهندسان را میکند
ماشینی که سوارش میشویم، نتیجه کار پنج گروه از مهندسان است:
- مهندسانی که مسئول کشف معدن هستند؛
- مهندسانی که مسئول استخراج مواد هستند؛
- مهندسانی که مسئول ذوب مواد هستند؛
- مهندسانی که مسئول قطعهسازی و طراحی قطعات ماشین هستند؛
- مهندسانی که مسئول مونتاژ قطعات و نظارت بر آن هستند.
اما یک معلم باید به تنهایی، کار این پنج گروه را روی انسانها انجام دهد:
- استعدادهای شاگردش را کشف کند؛
- شاگرد را از انحرافهایی که به آن گرفتار شده است، خارج کند؛
- با اخلاق و رفتار و محبت، شاگرد را به درس علاقهمند کند؛
- با تدریس و تعلیم و تربیت، شاگرد را بسازد؛
- با سعهٔ صدر، تربیتشدگان را به هم متصل کند و جامعه را تشکیل دهد.
بنابراین، معلم یک تنه باید کار پنج گروه مهندس را انجام دهد؛ آن هم نه بر روی جمادات، بلکه بر روی «انسان» که صاحب روح است و کار با او، ظرافت و دقت خاصی را میطلبد. این، بیانگر ذرهای از کار مهم و پیچیده معلمی است.
6- معلم با گرانترین گوهر هستی سروکار دارد
موجودات به چهار دسته تقسیم میشوند: جمادات، نباتات، حیوانات، و انسانها.
اگر انسان روی آهن و چوب کار کند و از آنها در و پنجره بسازد یا در زمین خالی ساختمان بسازد یا از پشم و نخ پارچه تولید کند، با کار و صنعت خود، ارزش این اجناس را بالا میبرد؛ اما استاد و معلم روی نسل نو کار میکنند. روشن است که زحمت تربیت انسانی که قابلیت رشد بینهایت دارد، با زحمت و تلاش برای ارتقای وسیلهای که رشد محدودی میکند، قابل قیاس نیست.
اگر دیگران روی جمادات کار میکنند و ماشین و هواپیما و ساختمان میسازند، یا عدهای به سراغ پرورش حیوانات یا گل و گیاه میروند، کار معلم و استاد و مربی، پرورش انسانهاست. رشد همه چیز محدود است؛ جز انسان. ارزش هر چیزی محدود است؛ جز انسان.
یک جوان هفده ساله که در جبهه شهید شده، در وصیتنامه خود نوشته است: «جسمم را به خاک، روحم را به خدا و راهم را به شما میسپارم.» این کلام را چگونه میشود قیمتگذاری کرد؟ آیا سنگهای قیمتیِ همۀ معادن به ارزش این کلمات هستند؟ تفکر این نوجوان، اثر تربیت معلم و مربی، و پرورشگاه این تفکر، مسجد است.
اگر انسان درست تربیت شود، از فرشته برتر میشود و اگر منحرف گردد، از هر حیوانی پستتر خواهد شد. معلم نمیگذارد که گوهر انسانیت، نابود و مغفول شود. قرآن کریم درباره بعضی از انسانها میفرماید: «أُولئِکَ کَالْأَنْعَامِ بَلْ هُمْ أَضَل»؛ «آنها مثل حیوانات هستند، بلکه پستتر.» سپس دلیل انحراف آنها را اینگونه بیان میکند؛ «أُولئِکَ هُمُ الْغَافِلُونَ».
غفلت انواعی دارد:
- عدهای، از خدا غافلاند: «نَسُوا الله»
- عدهای، از قیامت غافلاند: «نَسُوا یَوْمَ الْحِساب».
- عدهای، از وظیفه خود غافلاند: «کَذلِکَ أَتَتْکَ آیَاتُنا فَنَسِیتَها»؛ «همانگونه که آیات ما به تو رسید و تو آنها را فراموش کردی.»
- عدهای، از محرومان غافلاند: «وَلَمْ نَکُ نُطْعِمُ الْمِسْکِین»؛ «و افراد مسکین را اطعام نمیکردیم.»
- عدهای، از توانمندیهای خود غافلاند و نمیدانند که چه موجودی هستند.
- عدهای، از ارزش عمر خود غافلاند و عمر خود را صرف کارهای لغو میکنند.
و کار معلم، زدودن غبار غفلت و بیدار کردن انسان خوابیدهای است که از گوهر عمر و زندگانیاش غافل است.
7- کار روی فکر افراد، ماندگار است
یکی از نشانههای برتری اعمال، ماندگاری آثار آن است؛ چنانکه حضرت ابراهیم از خدا خواست که در تاریخ ماندگار باشد:
﴿وَ اجْعَلْ لِیِ لِسَانَ صِدْقٍ فِی الآخِرِینَ﴾ (شعرا: 84)
و در میان آیندگان، نام نیکی برای من قرار بده.
خداوند نیز دعای او را اینگونه پاسخ داد:
﴿وَ جَعَلَها کَلِمَةٌ باقِیَةً فِی عَقِبِهِ لَعَلَّهُمْ یَرْجِعُونَ﴾ (زخرف: 28)
آن [کلمه توحید] را در میان نسلش کلمه ماندگار قرار داد، باشد که آنان (به توحید) بازگردند.
آری! ایمان به تنهایی کافی نیست، بلکه هدایت الهی باید تداوم داشته باشد: «سَیَهْدِین» و فریاد توحید در تاریخ میماند؛ گرچه مردم زمان به آن گوش نکنند: «کَلِمَةً بِاقِیَةً فِی عَقِبِهِ» حضرت ابراهیم برای نسل خود نیز دعا میکرد و از خداوند میخواست: «خدایا! رهبری امت و اقامه نماز را در ذریه من قرار بده.»
معلم باید بداند که ماندگارترین کار، تعلیم و تربیت است؛ آن هم بر روی نسل جوان که تأثیرپذیری و ماندگاری آن بیشتر است.
8- کلاسداری را ساده ننگریم
چه بسا برخی از افراد، کلاسداری را یک کار عادی تلقی کنند، بهویژه اگر مخاطبان از سنین پایینتر باشند؛ در حالیکه هم کلاسداری مهم است و هم مخاطبانی که از نسل نو هستند.
آیت الله العظمی گلپایگانی، یکی از مراجع بزرگ تقلید، وقتی راجع به کلاسداری من مطالبی شنیدند، خواستند که کلاس مرا ببینند. تابلو و تخته سیاهی را به منزل ایشان بردم و برای ایشان نمونههایی از درسی که برای نسل نو میگفتم، ارائه دادم. سپس به ایشان گفتم: «من امکان فقیه شدن دارم، ولی فعلاً معلم شدهام.» ایشان فرمود: «این راهی که شما پیش گرفتهای، الان بیشتر مورد نیاز است و امام زمان راضی است؛ ان شاءالله.»
مرحوم آیت الله مشکینی، یکی از اساتید بزرگ قم نیز مشابه این کلام را به من فرمود. شبی به کلاسم آمد و تا پایان کلاس در کنار بچهها نشست؛ سپس فرمود: «من حاضرم پاداش تدریس برای صدها طلبهٔ فاضل را به تو بدهم تا در مقابل، پاداش این کلاس بیست نفری و تدریس برای بچهها را به من بدهی.»
در کلاس، آینده یک انسان رقم میخورد. کلاس میتواند افراد را از پرتگاههای جهالت دور کند و مسیر زندگی یک فرد و نقشه راه او را تغییر دهد. مدرسه و دانشگاه، کارخانه انسانسازی است و کلاسداری، بهویژه اگر نسل نو مخاطب آن باشد، از اهمیت بسیار بالایی برخوردار است.
9- معلم ربّانی، هادی و ناجی بشر است
آموزش و تحصیلات، هم میتواند دامی برای تحصیل کردگان و ایجاد وابستگی آنها به ابر قدرتها شود، هم وسیله نجات بشر از شر طاغوتها.
بر اساس آیات قرآن کریم، یکی از شاخصهها و اهداف بزرگ حضرت موسی نجات بنیاسرائیل از شر فرعون بود؛ چنانکه با صراحت به فرعون گفت:
﴿أَنْ أَرْسِلْ مَعَنا بَنِی إسرائیل﴾ (شعرا: 17)
بنیاسرائیل را [آزاد کن و] همراه ما بفرست.
نشانه فقیه آن است که مردم را از شر دشمنانشان آزاد سازد: «وَ أَنْقَذَهُمْ مِنْ أَعْدَانِهِمْ».
قرآن کریم یکی از وظایف انبیاء را رهاسازی افکار جامعه از غل و زنجیرهایی برشمرده است که به آن گرفتار شده بودند:
وَ یَضَعُ عَنْهُمْ إِصْرَهُمْ وَ الْأَغْلالَ الَّتِی کَانَتْ عَلَیْهِم (أعراف: 157)
و از آنان بار گران (تکالیف سخت) و بندهایی را که بر آنان بوده است، برمیدارد [و آزادشان میکند.
امروزه رشتههای تحصیلی متنوعی ایجاد شده است که در بسیاری از امور، رفاه را برای بشر به ارمغان آوردهاند؛ اما آیا توانستهاند بشر را آزاد کنند؟ در موارد زیادی علم هست؛ ولی ثمرهاش نیست. مثلاً تلفن همراه - که یک وسیله ارتباطی است - نزد هرکس هست؛ اما آیا خود «ارتباط» هم هست؟ چه بسا وسیلهٔ ارتباطی باشد، اما خود انسانها با هم قهر باشند. علم و ثمرهٔ آن نیز میتواند دچار این آسیب شود.
علم حقیقی، نگاه انسان را توحیدی میکند. در حدیث میخوانیم: «ثمرهٔ العلم معرفهٔ الله؛ ثمره علم، شناخت خداوند است.» و همچنین: «ثَمَرَةُ الْعِلْمِ الْعِبَادَةُ؛ ثمره علم، بندگی خداست.»
در قرآن کریم آمده است که گروهی جذب اموال قارون شده بودند و میگفتند: «ای کاش ما هم مثل قارون ثروتمند بودیم»؛ ولی کسانی که اهل علم بودند به آنها چنین تذکر میدادند:
﴿وَیْلَکُمْ ثَوَابُ اللَّهِ خَیْرٌ﴾ (قصص: 80)
وای بر شما! پاداش الهی بهتر است.
از این آیه استفاده میشود که اگر کسی علم واقعی داشته باشد، در تشخیص دنیا و آخرت اشتباه نمیکند.
نه دانشمندی که دنیا را بر آخرت برگزیند، عالم ربانی است و نه علم او، علم حقیقی؛ چنانکه گرفتن مدرک و عنوان، نشانه بلوغ عقل و کمال انسانیت نیست؛ زیرا تعلیمات عالم ربانی باید حیات آفرین و نجاتبخش باشد.
مشکل بزرگ امروز جامعه بشری، جدا شدن «اقرأ» از «باسم ربک»، جدا شدن «یعلّمهم» از «یزکیهم»، جدا شدن مادیات از معنویات، جدا شدن دنیا از آخرت، و در یک کلام، جدا شدن علم از دین است.
هنر معلمی فقط به آموزش خواندن و نوشتن یا آموزش مسائل پیچیده و فرمولهای سخت نیست؛ بلکه هنر معلم در آموزش مسائل علمی با نگاه توحیدی و تربیتی است. ثمرهٔ چنین آموزش و تعلیمی، شکوفایی علم، حلم، حیات قلب، استقامت، معرفت و انسانیت در متعلمین خواهد بود.
آری! معلم ربانی، هادی و ناجی است و ارزش کار او به حیات دلها و نجات انسانهاست.
10- کار خود را مقدس بدانیم
علم را مقدس بدانیم؛ زیرا خداوند هم به قلم قسم خورده است، هم به آنچه نوشته میشود: «ن وَ القَلَمِ وَ ما یَسْطُرُونَ».
اسلام برای آموزش هیچ محدودیتی قائل نیست:
- نه محدودیت زمانی: «اطلبوا العلم من المهد إلی اللحد؛ از گهواره تا گور علم بیاموزید.»
- نه محدودیت مکانی: «لَوْ کَانَ الْعِلْمُ مَنُوطًاً بِالثَّرَیَّا لَتَنَاوَلَهُ رِجَالٌ مِن فَارِسَ؛ اگر علم در ثریا باشد، مردانی از فارس به آن میرسند.»
- نه محدودیت جغرافیایی: «اطلبوا العلم ولو بالصین؛ دانش را بجویید، اگرچه در چین باشد.»
- نه محدودیت مقداری: «فَلَوْلَا نَفَرَ مِن کُلَّ فِرْقَةٍ مِّنْهُمْ طَائِفَةٌ لِّیَتَفَقَّهُوا فِی الدِّینِ»؛ «چرا از هر گروهی از مردم، دستهای کوچ نمیکنند تا در دین فقیه شوند؟»
- نه محدودیت جانی: «لَوْ یَعْلَمُ النَّاسُ مَا فِی طَلَبِ الْعِلْمِ لَطَلَبُوهُ وَ لَوْ بِسَفْکِ الْمُهَجِ وَ حَوضِ اللجج؛ اگر مردم ارزش علم را میدانستند به سراغ آن میرفتند، گرچه به قیمت جان خود و فرورفتن در امواج دریا باشد.»
- نه محدودیت انسانی: «فَبَعَثَ اللَّهُ غُراباً یَبْحَثُ فِی الْأَرْضِ لِیُرِیَهُ کَیْفَ یُوارِی سَوْأَةَ أخیه»؛ «پس خداوند زاغی را فرستاد که زمین را میکاوید، تا به او نشان دهد که چگونه کشته برادرش را بپوشاند [و دفن کند].»
- نه محدودیت مکتبی: پیامبر اسلام بهای آزادی کسانی را که در جنگ اسیر میشدند، آموزش خواندن و نوشتن به ده نفر از مسلمان قرار داد.
اسلام به قدری برای آموزش ارزش قائل است که میفرماید: «اگر سگ آموزشدیده، برای شما شکاری بیاورد، آن شکار برای شما حلال است.»
در قرآن میخوانیم: یکی از اولیای خدا ـ که در تفاسیر، عُزَیر معرفی شده است ـ از خرابهای میگذشت. با دیدن آثار گذشتگان، به خدا گفت: «این مردگان را چگونه زنده میکنی؟» خداوند او را که بر الاغی سوار بود، میراند. پس از صد سال او را زنده کرد و از او پرسید: «چه مدت است که در اینجا آرمیدهای؟» گفت: «روزی یا نصفروزی!» خداوند به او فرمود: «صد سال پیش، در اینجا مُردی و اکنون تو را زنده کردم! به الاغ خود بنگر که چگونه او را دوباره زنده میکنم و به غذای خود بنگر که چگونه پس از صد سال هنوز فاسد نشده است.»
خداوند با بیان داستان عزیر ثابت میکند که برای فراگیری یک نکته، مرگ صد ساله هم ارزشمند است.
11- تعلیم و تربیت باعث حیات معنوی مخاطب میشود
خدای تعالی میفرماید:
﴿یا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا اسْتَجِیبُوا لِلَّهِ وَلِلرَّسُولِ إِذا دَعاکُمْ لِما یُحْیِیکُمْ﴾ (أنفال: 24)
ای کسانی که ایمان آوردهاید! هرگاه خدا و رسول، شما را به چیزی که حیاتبخش شماست دعوت میکنند، بپذیرید.
حیات اقسام مختلفی دارد؛ گیاهی، حیوانی، فکری و ابدی. مقصود از حیاتی که با دعوت انبیا فراهم میآید، حیات حیوانی نیست ـ چون این نوع حیات بدون دعوت انبیا نیز وجود دارد ـ بلکه مقصود، حیات فکری، عقلی، معنوی، اخلاقی، اجتماعی و در یک کلام، حیات انسان در تمام زمینههاست.
حیات انسان، در ایمان و عمل صالح است و خداوند متعال و انبیا هم مردم را به همان دعوت کردهاند: «دَعاکُمْ لِما یُحْیِیکُمْ». اطاعت از فرامین آنان، رمز رسیدن به زندگی پاک و طیب است؛ چنانکه در جای دیگری از قرآن میخوانیم:
﴿مَنْ عَمِلَ صالِحاً مِنْ ذَکَرٍ أَوْ أُنثَی وَ هُوَ مُؤْمِنٌ فَلَنُحْیِیَنَّهُ حَیاةً طَیِّبَةً﴾ (نحل: 97)
هر کس کار شایستهای کند، چه مرد یا زن، در حالیکه مؤمن باشد، به زندگی پاک و پسندیده زندهاش میداریم.
استاد و معلم، باید به پیروی از خدا و پیامبر و با نفس مسیحایی خود، به مخاطب حیات ببخشد و جهل او را به علم، یأس او را به امید، غفلت او را به هوشیاری، ترس او را به شجاعت، اعراض او را به اقبال، تفرقه او را به وحدت، کینه او را به محبت، دنیاگرایی او را به ابدگرایی، اطاعت او از نااهلان را به اطاعت از اولیای معصوم و عادل، اسراف او را به صرفهجویی، کسالت او را به نشاط، اضطراب او را به آرامش و سنگدلی او را به نرمدلی تبدیل کند.
اگر به جای این آموزهها، تنها به انتقال اطلاعات و علوم اکتفا کنیم، معلوم نیست بهرهگیری از این علوم برای فرد و جامعه سود خواهد داشت یا ضرر؟ و فارغالتحصیلان ما عناصر مفیدی خواهند بود یا خطرناک؟
اگر استاد رسالت خود را رسالتی الهی، نبوی و علوی بداند و اتصال خود را با خدا و اولیای خدا مستحکم کند، واجد نفس مسیحایی میشود. در این صورت، کار معلم، کار انبیا خواهد بود؛ وگرنه انتقال علم بدون تزکیه، مثل جدا شدن سوزن از نخ است که به جای دوزندگی، سوراخ میکند و صدمه میزند.
12- ارزش علم بیش از هر چیزی است
خداوند آنجا که سخن از آفرینش انسان است، خود را «کریم» معرفی میکند:
﴿یا أَیُّهَا الْإِنْسَانُ مَا غَرَّکَ بِرَبِّکَ الْکَرِیمِ * الَّذِی خَلَقَکَ فَسَوَّاکَ فَعَدَلَکَ﴾ (انفطار: 7-6)
ای انسان! چه چیز تو را در برابر پروردگار بزرگوارت مغرور کرد و فریب داد؟ همانکه تو را آفرید و [اندام تو را] استوار ساخت و متعادل کرد.
ولی آنجا که سخن از علم و فرهنگ است، صفت «أکرم» را به کار میبرد و میفرماید:
﴿اقْرَأْ وَرَبُّکَ الْأَکْرَم﴾ (علق: 3)
بخوان که پروردگار تو از همه گرامیتر است.
در سوره الرحمن نیز ابتدا به تعلیم قرآن اشاره میکند، سپس آفرینش انسان:
﴿الرَّحمن * عَلَّمَ الْقُرْآنَ * خَلَقَ الْإِنْسانَ﴾ (الرحمن: 3-1)
خداوند قرآن را آموخت و انسان را آفرید.
آری! باید قبل از ماشین، راه ساخته شود؛ اول راه هدایت (عَلَّمَ الْقُرْآنَ)، سپس آفرینش انسان. این تعابیر، بیانگر ارزش علم و معلم و تعلیم است و نشان میدهد که علم و فرهنگ بالاترین ارزش را دارد.