درسنامه آموزشی فارسی (1) کلاس دهم
درس 13: گرد آفرید
گُردآفرید، پهلوان شیرزن حماسۀ ملّی ایران، دختر گُژدَهَم است. گردآفریدِ دلاور با اینکه در داستان رستم و سهراب شاهنامه حضوری کوتاه دارد، بسیار برجسته و یکی از گیراترین زنان شاهنامه است. در رهسپاری سهراب از توران به سوی ایران، هنگامی که وی در جستوجوی پدرش، رستم است، با او آشنا میشویم. در مرز توران و ایران، دژی به نام سپید دژ است. گُژدَهَم که یک ایرانی سالخورده است، بر آن دژ فرمان میراند و همواره در برابر دشمن، پایداری سرسختانهای میورزد و با این کار، دل همۀ ایرانیان را به آن دژ امیدوار میسازد. سهراب ناچار است پیش از درآمدن به خاک ایران از این دژ بگذرد. در نبرد میان سهراب و هُجیر، فرمانده دژ، سهراب پیروز میشود. سهراب، نخست میخواهد او را بکشد، اما او را اسیر کرده، راهی سپاه خود میکند. آگاهی از این رویداد، دژنشینان را سراسیمه میسازد، اما گردآفرید این واقعه را مایۀ ننگ میداند و برمیآشوبد و خود به نبرد او میرود. سهراب برای رویارویی آن شیرزن به رزمگاه درمیآید و نبرد میان آن دو در میگیرد:
چو آگاه شد دخترِ گُژدَهَم
که سالارِ آن انجمن، گشت کم
قلمرو زبانی: گُژدَهَم: پهلوانی ایرانی و فرماندۀ سپیددژ / سالار: سردار، سپهسالار، آنکه دارای شغلی بزرگ و منصبی رفیع باشد، حاکم / انجمن: سپاه، گروه مردم / هر دو مصراع شیوۀ بلاغی / آگاه و کم: هر دو نقش مسند دارند / سالار: منظور «هُجیر» است.
قلمرو فکری: وقتی گُردآفرید، دختر گُژدَهَم، باخبر شد که فرماندۀ سپاه (هُجیر) اسیر شده است.
زنی بود بَر سانِ گُردی سوار
همیشه به جنگ اندرون، نامدار
قلمرو زبانی: بر سان:ِ مانند / گُرد: پهلوان / به جنگ اندرون: دو حرف اضافه برای یک متمم (ویژگی سبکی) / نامدار: مشهور، افتخارآفرین.
قلمرو ادبی: زن مانند گُرد: تشبیه / گُرد و سوار و جنگ: مراعات نظیر (تناسب).
قلمرو فکری: او زنی بود مانند پهلوانان سوارکار، همیشه در جنگها مشهور و افتخارآفرین بود.
کجا نام او بود «گُردآفرید»
زمانه ز مادر، چنین نآورید
قلمرو زبانی: کجا: که / نآورید: نیاورد؛ آوردن: زاییدن / زمانه: روزگار، دهر / مصراع اول شیوۀ بلاغی.
قلمرو ادبی: زمانه فرزند به دنیا بیاورد: تشخیص و استعاره / مصراع دوم: اغراق و کنایه از بینظیری.
قلمرو فکری: او گُردآفرید نام داشت و تا آن زمان دختری مانند او به دنیا نیامده بود.
چنان ننگش آمد ز کارِ هُجیر
که شد لاله رنگش به کردارِ قیر
قلمرو زبانی: لاله رنگش: به رنگ لاله، سرخ رنگ / به کردار:ِ مانند / بیت دارای دو جمله به شیوۀ بلاغی است.
قلمرو ادبی: صورتش مانند قیر سیاه: تشبیه / لاله: استعاره از چهرۀ شاداب و سرخ / مصراع دوم: کنایه از شدت ننگ و خجالت / لالهرنگ و قیر: تضاد
قلمرو فکری: گُردآفرید آنقدر از شکست هُجیر شرمنده و خشمگین بود که صورت سرخش مانند قیر سیاه شد.
بپوشید دِرعِ سوارانِ جنگ
نبود اندر آن کار، جای درنگ
قلمرو زبانی: دِرع: جامۀ جنگی که از حلقههای آهنی سازند، زره / اندر: در / کار: منظور جنگ / هر دو مصراع شیوۀ بلاغی است.
قلمرو ادبی: جنگ: مجاز از جنگجو / دِرع و جنگ و سوار: مراعات نظیر (تناسب).
قلمرو فکری: خیلی سریع مانند جنگجویان، زره نبرد را پوشید؛ زیرا درنگ و مُعطّلی در آن شرایط جایز نبود.
فرود آمد از دژ به کردار شیر
کمر بر میان، بادپایی به زیر
قلمرو زبانی: فرودآمد: پایین آمد / دِژ: قلعه / به کردار:ِ مانند / کمر: کمربند / میان: کمر / بادپا: اسب تندرونده / مصراع دوم: نقش قید.
قلمرو ادبی: کمر بر میان بستن: کنایه از آماده شدن / گُردآفرید مانند شیر: تشبیه / کمر: ایهام تناسب: 1- کمربند 2- کمر تناسب با میان
قلمرو فکری: گُردآفرید مانند شیر از قلعه پایین آمد؛ در حالیکه کمربند به کمر بسته و سوار اسب تُند روندهای شده بود.
به پیش سپاه اندر آمد چو گرد
چو رعدِ خروشان یکی وَیَله کرد
قلمرو زبانی: گَرد: غبار / رعد: غرّش ابر، تندر / ویله: صدا، آواز، ناله؛ ویله کردن: فریادزدن، نعره زدن، ناله کردن / مصراع اول شیوۀ بلاغی.
قلمرو ادبی: گُردآفرید مانند گرد و مانند رعد: دو تشبیه / مصراع دوم: تشخیص / گرد و کرد: جناس ناقص اختلافی.
قلمرو فکری: گُردآفرید به سرعت روبهروی سپاه دشمن آمد و مانند رعد و برق فریاد زد.
که گُردان کداماند و جنگ آوران
دلیران و کارآزموده سران
قلمرو زبانی: گُردان: پهلوانان / کارآزموده: باتجربه / سران: بزرگان / کدام: نقش مسند.
قلمرو ادبی: کارآزموده: کنایه از باتجربه / سران: استعاره از بزرگان و فرماندهان / واجآرایی: «ن» و «ا» / گُردان و جنگآوران و دلیران و سران: تناسب
قلمرو فکری: که پهلوانان، جنگجویان، مبارزان شجاع و بزرگان باتجربۀ شما کجا هستند تا با من بجنگند؟
چو سهراب شیر اوژن، او را بدید
بخندید و لب را به دندان گزید
قلمرو زبانی: سهراب: پسر رستم از تهمینه دختر شاه سمنگان / چو: وقتیکه / شیراوژن: شیرافکن، کنایه از بسیار دلاور و قدرتمند / گزید: گاز گرفت
قلمرو ادبی: شیراوژن: کنایه از بسیار دلاور و قدرتمند / لب به دندان گزیدن: کنایه از تعجّب کردن / لب و دندان و خندید و گزید: تناسب.
قلمرو فکری: هنگامیکه سهراب شیرافکن و شجاع، گُردآفرید را دید، خندید و تعجّب کرد.
بیامد دمان پیش گُردآفرید
چو دُختِ کمندافگن او را بدید،
قلمرو زبانی: دَمان: خروشنده، غرّنده، مهیب، هولناک / دُخت: دختر / کمند: ریسمان و طناب برای اسیر کردن / کمندافگن: کمندانداز.
قلمرو ادبی: کمندافگن: کنایه از پهلوان جنگجو، ماهر و شجاع / دمان: کنایه از خشمگین.
قلمرو فکری: سهراب در حالیکه از خشم میخروشید، به سوی گُردآفرید رفت؛ آن دختر جنگجو وقتی سهراب را دید.
کمان را به زه کرد و بگشاد بر
نَبُد مرغ را پیش تیرش گذر
قلمرو زبانی: زِه: چلّۀ کمان، وتر / بر: سینه و پهلو / نبُد: نبود / «را» در مصراع دوم فکّ اضافه: مرغ را گذر: گذرِ مرغ / جملۀ دوم و سوم: بلاغی
قلمرو ادبی: کمان را به زِه کرد: کنایه از آماده کردن / بگشاد بر: کنایه از شروع به تیراندازی کردن / کمان و زِه و تیر: مراعات نظیر / مصراع دوم: اغراق و کنایه از مهارت در تیراندازی / مرغ: مجاز از پرنده و شکار.
قلمرو فکری: گُردآفرید کمان به دست، آمادۀ تیراندازی شد. او آنقدر در تیراندازی مهارت داشت که هرگز تیرش خطا نمیرفت.
به سهراب بر، تیرباران گرفت
چپ و راست، جنگ سواران گرفت
قلمرو زبانی: به سهراب بر: دو حرف اضافه برای یک متمم (ویژگی سبکی) / گرفت: شروع کرد / بیت: دو جمله.
قلمرو ادبی: چپ و راست: تضاد و تناسب و مجاز از هر سمت / تیرباران و جنگ: تناسب.
قلمرو فکری: تیرهای زیادی به سوی سهراب پرتاب کرد و مانند سوارکاری باتجربه در جهتهای مختلف با مهارت جنگید.
نگه کرد سهراب و آمدش ننگ
بر آشفت و تیز اندر آمد به جنگ
قلمرو زبانی: تیز: به سرعت / برآشفت: خشمگین شد / اندرآمد: وارد شد / تیز: نقش قید دارد / بیت: چهار جمله.
قلمرو ادبی: ننگ آمدن از چیزی یا کسی: کنایه از عیب دانستن چیزی / ننگ و جنگ: جناس ناقص اختلافی.
قلمرو فکری: سهراب نگاه کرد و از میدانداری گُردآفرید احساس بدی به او دست داد. خشمگین شد و با سرعت به سوی او تاخت
چو سهراب را دید گُردآفرید
که بر سانِ آتش همی بر دمید
قلمرو زبانی: چو: وقتیکه / بر سان: مانند / بردمیدن: خروشیدن، برخاستن / گُردآفرید: نقش نهاد / مصراع اول: شیوۀ بلاغی.
قلمرو ادبی: سهراب مانند آتش: تشبیه / آتش و بردمیدن: مراعات نظیر (تناسب).
قلمرو فکری: هنگامی که گُردآفرید دید که سهرابِ خشمگین مانند آتش برافروخته به سوی او میآید.
سر نیزه را سوی سهراب کرد
عنان و سنان را پُر از تاب کرد
قلمرو زبانی: عنان: افسار، دهانه / سنان: سرنیزه، تیزی هر چیز / تاب: چرخ و پیچ که در طناب و کمند و زُلف میباشد، پیچ و شکن، در این بیت به معنی شور و هیجان است / بیت: دو جمله.
قلمرو ادبی: عنان و سنان را پر از تاب کرد: کنایه از کوشش و جوشش زیاد / عنان و سنان: جناس ناقص اختلافی / نیزه و سنان: مراعات نظیر.
قلمرو فکری: سرِ نیزه را به سوی سهراب گرفت و افسار اسب و نیزه را به حرکت درآورد و پیچ و تاب داد.
برآشفت سهراب و شد چون پلنگ
چو بَدخواهِ او چاره گر بُد به جنگ
قلمرو زبانی: برآشفت: خشمگین شد / بدخواه: دشمن، بداندیش / چارهگر: کسی که با حیله و تدبیر کارها را بسامان کند، مُدبّر / بُد: بود.
قلمرو ادبی: سهراب مانند پلنگ: تشبیه.
قلمرو فکری: سهراب وقتی فهمید که دشمنش زیرک و ماهر است، خشمگین شد و مانند پلنگی به سوی او حملهور شد.
بزد بر کمربندِ گُردآفرید
زِرِه بر برش، یک به یک، بَر درید
قلمرو زبانی: زره: جامهای جنگی دارای آستین کوتاه و مرکّب از حلقههای ریز فولادی که آن را به هنگام جنگ بر روی لباس دیگرهای میپوشند / یک به یک: کامل، تمام / مصراع اول شیوۀ بلاغی و مصراع دوم شیوۀ عادی / بیت: دو جمله است.
قلمرو ادبی: واجآرایی «ب» / بر (حرف اضافه) و بر (تن و پیکر) در مصراع دوم: جناس تام (همسان) / کمربند و زره: مراعات نظیر (تناسب).
قلمرو فکری: سهراب به کمربند گُردآفرید ضربه زد و لباس جنگی را بر تن او پارهپاره کرد.
چو بر زین بپیچید گُرد آفرید
یکی تیغ تیز از میان برکشید
قلمرو زبانی: چو: وقتیکه / بپیچید: تعادلش را از دست داد / تیغ: شمشیر، خنجر / میان: کمر، پهلو / برکشید: بیرون آورد.
قلمرو ادبی: تیغ و تیز: جناس ناقص اختلافی / بر زین پیچیدن: کنایه از عدم تعادل و خم شدن روی زین اسب.
قلمرو فکری: گُردآفرید درحالیکه داشت تعادلش را از دست میداد و به زمین میافتاد، شمشیر تیزی از کمرش بیرون آورد.
بزد نیزه او را به دو نیم کرد
نشست از برِ اسپ و برخاست گرد
قلمرو زبانی: او: منظور سهراب / به دو نیم کرد: شکست / از بر: روی / اسپ: اسب / برخاست: بلند شد / بیت: چهار جمله دارد.
قلمرو ادبی: برخاست گرد: کنایه از فرار و گریز سریع / کرد و گرد: جناس ناقص اختلافی / نشست و برخاست: تضاد.
قلمرو فکری: ضربهای زد و نیزۀ سهراب را شکست و دوباره روی اسبش سوار شد و به سرعت تاخت.
به آورد با او بسنده نبود
بپیچید ازو روی و برگاشت زود
قلمرو زبانی: آورد: جنگ، نبرد، کارزار / بسنده: سزاوار، شایسته، کافی، کامل؛ بسنده بودن با چیزی: توانایی مقابله داشتن / برگاشتن: برگردانیدن
قلمرو ادبی: بسنده بودن با کسی در چیزی: کنایه از برابر بودن و توانایی مقابله / روی پیچیدن: کنایه از فرارکردن، پشت کردن / واجآرایی: «ب»
قلمرو فکری: گُردآفرید متوجه شد که توان مبارزه با سهراب را ندارد، به همین خاطر از او روی برگرداند و با سرعت به سوی قلعه برگشت.
سپهبد، عنان، اژدها را سپُرد
به خشم از جهان، روشنایی ببرد
قلمرو زبانی: سپهبد: منظور سهراب / عنان: افسار، دهانه / اژدها: اسب / «را» در مصراع اول به معنای حرف اضافۀ «به» است / عنان: نقش مفعول
قلمرو ادبی: اژدها: استعاره از اسب / عنان را سپردن به چیزی: کنایه از رها کردن و اختیار را به چیزی دادن / مصراع دوم: کنایه از خشم و اغراق
قلمرو فکری: سهراب افسار اسب را رها کرد تا به سرعت بتازد. خشم او از فرار گُردآفرید همه جا را تیره و تار کرد.
چو آمد خروشان به تنگ اندرش
بجنبید و برداشت خُود از سرش
قلمرو زبانی: به تنگ اندرش: نزدیک او (دو حرف اضافه برای یک متمم) / بجنبید: تکان خورد / خُود: کلاه جنگی / «ش» در دو مصراع: مضافالیه
قلمرو ادبی: سر و خُود: مراعات نظیر (تناسب) / نهاد هر دو مصراع «سهراب» و منظور از «ش» در هر دو مصراع، «گُردآفرید» است.
قلمرو فکری: وقتی سهراب با خشم و فریاد به گُردآفرید نزدیک شد، با حرکتی سریع، کلاه جنگی گُردآفرید را از سرش برداشت.
رها شد ز بندِ زره موی اوی
درفشان چو خورشید شد، روی اوی
قلمرو زبانی: رها شد: پیدا شد، بیرون آمد / درفشان: درخشان / روی: چهره / بیت دارای دو جمله به شیوۀ بلاغی است / او: منظور گُردآفرید.
قلمرو ادبی: روی او مانند خورشید درخشان شد: تشبیه / روی و موی: جناس ناقص اختلافی / درفشان و خورشید: تناسب / رها و بند: تضاد.
قلمرو فکری: موی گُردآفرید از بند زره بیرون آمد و چهرۀ درخشان او که مانند خورشید تابان بود، آشکار شد.
بدانست سهراب، کاو دختر است
سر و موی او از درِ افسر است
قلمرو زبانی: از در:ِ شایسته، لایق، سزاوار / افسر: تاج، دیهیم، کلاه پادشاهی / مصراع اول شیوۀ بلاغی / او: منظور گُردآفرید.
قلمرو ادبی: سر و مو: مراعات نظیر (تناسب) / سر و افسر: مراعات نظیر (تناسب).
قلمرو فکری: سهراب فهمید که حریفش دختر است و سر و موی او شایستۀ تاج پادشاهی است.
شگفت آمدش: گفت از ایران سپاه
چنین دختر آید به آوردگاه؟!
قلمرو زبانی: شگفت آمدش: تعجّب کرد / ایران سپاه: ترکیب اضافی مقلوب (سپاه ایران) / آوردگاه: میدان جنگ / بیت: سه جمله دارد.
قلمرو ادبی: سپاه و آوردگاه: مراعات نظیر (تناسب).
قلمرو فکری: سهراب حیرت زده گفت: سپاه ایران چنین دختران شجاعی برای نبرد دارد؟!
ز فتراک بگشود پیچان کمند
بینداخت و آمد میانش به بند
قلمرو زبانی: فتراک: ترکبند، تسمه و دوالی که از عقب زین اسب میآویزند و با آن چیزی را به ترک میبندند / پیچان: پیچ در پیچ / میان: کمر
قلمرو ادبی: به بند آمدن: کنایه از گرفتار شدن و اسارت / فتراک و کمند و بند: مراعات نظیر (تناسب).
قلمرو فکری: طناب پیچ در پیچ را از ترک بند زین اسبش باز کرد و آن را به سوی گُردآفرید انداخت و او را گرفتار کرد.
بدو گفت کز من رهایی مجوی
چرا جنگ جویی، و ای ماه روی؟
قلمرو زبانی: بدو: به او / ماه روی: ماهچهره، زیبارو / چرا جنگجویی؟: چرا دنبال جنگ هستی؟ / ماه روی: نقش منادا / بیت: چهار جمله.
قلمرو ادبی: ماه روی: تشبیه و کنایه از گُردآفرید.
قلمرو فکری: سهراب به گُردآفرید گفت: برای رها شدن از چنگ من تلاش نکن. ای زیبارو چرا دنبال جنگ با من هستی؟
نیامد به دامم به سانِ تو گور
ز چنگم رهایی نیابی، مشور
قلمرو زبانی: به سان:ِ مانند / گور: گورخر / مشور: تلاش نکن، دست و پا نزن / بیت سه جمله دارد / جملۀ اول: شیوۀ بلاغی.
قلمرو ادبی: تو مانند گور هستی: تشبیه / گور: مجاز از شکار / چنگ: مجاز از دست / گور و دام: مراعات نظیر / دام و رهایی: تضاد.
قلمرو فکری: تاکنون شکاری مانند تو به دامم نیفتاده است. از دست من نمیتوانی رها شوی؛ پس بیهوده برای فرار کردن، تلاش نکن.
بدانست کاویخت گُرد آفرید
مر آن را جز از چاره درمان ندید
قلمرو زبانی: آویخت: گرفتار شد، به بند افتاد / چاره: حیله و تدبیر / گُردآفرید: نقش نهاد / بیت: سه جمله دارد.
قلمرو فکری: گُردآفرید دانست که گرفتار شده و برای حل این مشکل باید خیلی سریع، تدبیری بیندیشد.
بدو روی بنمود و گفت: «ای دلیر
میان دلیران به کردار شیر،
قلمرو زبانی: بدو: به او (او، منظور سهراب) / روی: چهره، صورت / بنمود: نشان داد / به کردارِ: مانند / دلیر: نقش منادا.
قلمرو ادبی: سهراب مانند شیر: تشبیه / دلیر: تکرار.
قلمرو فکری: گُردآفرید رو به سهراب کرد و گفت: ای دلاوری که میان پهلوانان مانند شیر، شجاع هستی...
دو لشکر، نظاره برین جنگ ما
برین گرز و شمشیر و آهنگ ما
قلمرو زبانی: نظاره: تماشاگر، بیننده / آهنگ: قصد، عزم جنگ / حذف فعل به قرینۀ معنایی.
قلمرو ادبی: جنگ و گرز و شمشیر: مراعات نظیر (تناسب).
قلمرو فکری: هر دو سپاه تماشاگر نبرد و تکاپوی ما بودهاند.
کنون من گشایم چنین روی و موی
سپاه تو گردد پُر از گفت و گوی
قلمرو زبانی: گفتوگوی: حرف و حدیث، شور و غوغا / بیت دارای دو جمله به شیوۀ بلاغی است / روی: نقش مفعول / موی: معطوف به مفعول
قلمرو ادبی: روی و موی: جناس ناقص اختلافی / مصراع دوم: کنایه از اینکه برای تو حرف درمیآورند.
قلمرو فکری: اکنون اگر من صورت و مویم را باز کنم و نشان بدهم که دختر هستم، سپاهیانت تو را سرزنش خواهند کرد.
که با دختری او به دشت نبرد
بدین سان به ابر اندر آورد گرد
قلمرو زبانی: دشت نبرد: میدان جنگ / بدین سان: اینگونه، به این شکل / به ابر اندر: دو حرف اضافه برای یک متمم (ویژگی سبکی.)
قلمرو ادبی: ابر: مجاز از آسمان / گرد برآوردن به آسمان: کنایه از جنگیدن / مصراع دوم: آرایۀ اغراق دارد.
قلمرو فکری: سپاهیانت خواهند گفت که سهراب در مبارزه با یک دختر اینگونه به زحمت افتاد و با قدرت نبرد میکرد؟
کنون لشکر و دژ به فرمان توست
نباید بر این آشتی، جنگ جُست»
قلمرو زبانی: دِژ: قلعه / نباید: بایسته نیست، لازم نیست / آشتی: صلح / جُست: طلب کرد، خواستار شد.
قلمرو ادبی: آشتی و جنگ: تضاد / لشکر و جنگ: مراعات نظیر (تناسب) / دِژ: مجاز از ساکنان قلعه / به فرمان کسی بودن: کنایه از تسلیم و اطاعت
قلمرو فکری: اکنون تو پیروز شدی و قلعه و سپاه درون آن گوش به فرمان تو هستند؛ پس دیگر جنگیدن لازم نیست.
عنان را بپیچید گُرد آفرید
سمند سرافراز بر دژ کشید
قلمرو زبانی: سمند: اسبی که رنگش مایل به زردی باشد، زرده (در متن درس، مطلق اسب مورد نظر است) / دژ: قلعه / بیت: دو جمله.
قلمرو ادبی: عنان را پیچیدن: کنایه از برگشتن و تغییر مسیر دادن / عنان و سمند: مراعات نظیر (تناسب).
قلمرو فکری: گُردآفرید اسب باارزش خود را به سوی قلعه برگرداند و حرکت کرد..
همی رفت و سهراب با او به هم
بیامد به درگاه دژ، گژدهم
قلمرو زبانی: همی رفت: میرفت (ماضی استمراری) / به هم: با هم، همراه / درگاه: بارگاه، دروازه / گُژدهم: پهلوانی ایرانی و فرماندۀ سپیددژ.
قلمرو ادبی: رفت و آمد: تضاد / واجآرایی «د»
قلمرو فکری: در مسیر بازگشت به قلعه، سهراب نیز او را همراهی میکرد. در این زمان، گُژدَهَم به دروازۀ قلعه آمد.
درِ باره بگشاد گُردآفرید
تنِ خسته و بسته، بر دژ کشید
قلمرو زبانی: باره: دیوار قلعه، حصار / خسته: مجروح، زخمی / بسته: زنجیر شده، اسیر / مصراع اول شیوۀ بلاغی / بیت: دو جمله.
قلمرو ادبی: خسته و بسته: جناس ناقص اختلافی / باره و دژ: مراعات نظیر (تناسب).
قلمرو فکری: درِ قلعه را باز کرد و گُردآفرید با تن زخمی و مجروح وارد قلعه شد.
درِ دژ ببستند و غمگین شدند
پُر از غم دل و دیده خونین شدند
قلمرو ادبی: دیده خونین شدن: کنایه از شدّت گریه و خونگریستن / مصراع دوم: اغراق / دل و دیده: مراعات نظیر (تناسب).
قلمرو فکری: دربانان، درِ قلعه را بستند. آنها بسیار ناراحت بودند و با دلی پُرغصّه، گریه میکردند.
ز آزار گُرد آفرید و هجیر
پُر از درد بودند، بُرنا و پیر
قلمرو زبانی: ز: مخفّف از / آزار: صدمه، آسیب / بُرنا: جوان / بیت دارای یک جمله به شیوۀ بلاغی است.
قلمرو ادبی: برنا و پیر: مجاز از همۀ مردم و تضاد / پُر از درد بودن: کنایه از درد و اندوه بسیار.
قلمرو فکری: همۀ افراد قلعه از غمِ شکست گُردآفرید و اسارت هُجیر، ناراحت و غمگین بودند.
بگفتند: کای نیکدل شیر زن
پُر از غم بُد از تو دل انجمن
قلمرو زبانی: نیکدل: خوشقلب، مهربان / بُد: مخفّف بود / از دوم به معنای برای، به خاطر / شیرزن: نقش منادا / بیت: سه جمله دارد.
قلمرو ادبی: نیکدل شیرزن: کنایه از گُردآفرید / شیرزن: کنایه از شجاع / پُر از غم بودن دل: کنایه از ناراحتی زیاد / انجمن: مجاز از مردم / دل: تکرار.
قلمرو فکری: گفتند: ای زنِ شجاعِ خوشقلب! همۀ افراد قلعه به خاطر تو نگران بودند.
که هم رزم جُستی هم افسون و رنگ
نیامد ز کار تو بر دوده ننگ
قلمرو زبانی: افسون: حیله کردن، سِحر کردن، جادو کردن / رنگ: نیرنگ و فریب / دوده: دودمان، خاندان، طایفه / مصراع دوم شیوۀ بلاغی
قلمرو ادبی: رنگ و ننگ: جناس ناقص اختلافی / رزم جُستن: کنایه از جنگیدن.
قلمرو فکری: هم دلاورانه جنگیدی و هم از حیلههای جنگی استفاده کردی. مایۀ ننگ و شرمساری خاندانت نشدی.
بخندید بسیار، گُردآفرید
به باره برآمد، سپه بنگرید
قلمرو زبانی: باره: دیوار قلعه، حصار / برآمد: بالا رفت / مصراع اول شیوۀ بلاغی / بسیار: نقش قید / گُردآفرید: نقش نهاد.
قلمرو ادبی: باره و سپه: مراعات نظیر (تناسب) / واجآرایی: «ب».
قلمرو فکری: گُردآفرید بسیار خندید و به بالای قلعه آمد و به لشکر نگاه کرد.
چو سهراب را دید بر پشت زین
چنین گفت کای شاهِ ترکانِ چین
قلمرو زبانی: چو: وقتیکه / کای: مخفّف که ای / تُرکانِ چین: تورانیان / شاه ترکان چین: نقش منادا / بیت: سه جمله دارد.
قلمرو ادبی: شاه: مجاز از سردار و سپهسالار / ترکان و چین: مراعات نظیر (تناسب) / زین و چین: جناس ناقص اختلافی.
قلمرو فکری: وقتی گُردآفرید، سهراب را سوار بر اسب دید، با تمسخر به او چنین گفت: که ای پادشاه و سردار تورانیان...
چرا رنجه گشتی، کنون بازگرد
هم از آمدن هم ز دشت نبرد
قلمرو زبانی: چرا رنجه گشتی: چرا زحمت کشیدی، چرا قدم رنجه کردی / از آمدن بازگرد: از آمدن به داخل قلعه منصرف شو.
قلمرو ادبی: رنجه شدن: کنایه از زحمت کشیدن و قدم رنجه کردن.
قلمرو فکری: چرا خودت را به زحمت انداختی؟ حالا هم از سپیددژ و هم از میدان جنگ به سوی کشورت برگرد.
تو را بهتر آید که فرمان کُنی
رخ نامور، سوی توران کُنی
قلمرو زبانی: را: حرف اضافه به معنی «برای» / بهتر آید: سودمندتر است، به صلاح است / فرمان کنی: قبول کنی / ناموَر: جاهطلب، آوازهجو.
قلمرو ادبی: رُخ: مجاز از وجود انسان (سهراب) / رُخ سوی جایی کردن: کنایه از توجه (در اینجا یعنی بازگشت به توران زمین) / بیت طنز دارد.
قلمرو فکری: بهتر است که سخن مرا قبول کنی و به سرزمین توران برگردی.
نباشی بس ایمن به بازوی خویش
«خورَد گاوِ نادان، ز پهلوی خویش»
قلمرو زبانی: نباشی: نباید باشی / بس: بسیار، زیاد، چندان / ایمن: در امان / خورَد: ضربه میخورد، آسیب میبیند / ایمن: نقش مسند.
قلمرو ادبی: مصراع دوم: ضربالمثل یا تمثیل و کنایه از به خود آسیب رساندن از روی نادانی / بازو: مجاز از قدرت و نیرو / بازو و پهلو: تناسب / زِ پهلو: ایهام: 1- از پهلوی چاق و پرواری 2- از سمت و از جانب / کل بیت: اسلوب معادله.
قلمرو فکری: نباید به قدرت بازوی خود تکیه و اعتماد کنی. مانند گاو نادان نباش که با چاقشدن، زمینۀ کشته شدن خودش را فراهم میکند.
شاهنامه، فردوسی
قلمرو زبانی (صفحهٔ 106 کتاب درسی)
1- به کمک فرهنگ لغت، معانی «برکشیدن» را بنویسید.
بالا کشیدن چیزی / پیشرفت کردن / بلند مرتبه ساختن / چیندار کردن / بیرون آوردن / جدا کردن.
2- دو واژه از متن درس بیابید که با کلمۀ «فتراک» تناسب داشته باشد.
زین و کمند
در گذر زمان، شکل نوشتاری برخی کلمات تغییر میکند؛ مانند: «سپید $\leftarrow $ سفید».
3- از متن درس، نمونهای از تحوّل شکل نوشتاری کلمات بیابید و بنویسید.
اسپ ← اسب
کمند افگن ← کمند افکن
برگاشت ← برگشت
4- در بیتهای یکم و بیستوسوم، «چو» را از نظر کاربرد معنایی بررسی کنید.
بیت اوّل: «چو» به معنی «وقتیکه» پیوند وابستهساز / بیت بیستوسوم: «چو» به معنی «مثل و مانند» حرف اضافه.
5- در کدام بیتها «متمّم» با دو حرف اضافه آمده است؟
بیت 2: به جنگ اندرون / بیت 12: به سهراب بر / بیت 22: به تنگ اندرش / بیت 32: به ابر اندر.
قلمرو ادبی (صفحهٔ 106 کتاب درسی)
1- واژگان قافیه در کدام بیتها، دربردارندۀ آرایۀ جناساند؟
فرود آمد از دژ به کردار شیر
کمر بر میان، بادپایی به زیر
به پیش سپاه اندر آمد چو گرد
چو رعدِ خروشان یکی ویله کرد
نگه کرد سهراب و آمدش ننگ
بر آشفت و تیز اندر آمد به جنگ
رها شد ز بندِ زره موی اوی
درفشان چو خورشید شد، روی اوی
که هم رزم جُستی، هم افسون و رنگ
نیامد ز کار تو بر دوده ننگ
2- مفهوم عبارتهای کنایی زیر را بنویسید.
- سپهبد، عنان، اژدها را سپرد: افسار اسبش را رها کرد
- رخ نامور سوی توران کنی: به سرزمین خود (توران) برگردی
3- یک مَثَل از متن درس بیابید و دربارهٔ معنا و کاربرد آن توضیح دهید؛ سپس با رجوع به امثال و حکم دهخدا، دو مَثَل، معادل آن بنویسید.
خورَد گاوِ نادان، ز پهلوی خویش: این مثل را زمانی به کار میبرند که کسی ناخواسته یا نادانسته با تکیه بر نیرو و قدرت خود، زمینۀ نابودی خویش را فراهم میکند. (هر آسیبی به انسان برسد از ناحیه خودش است.
از ماست که بر ماست و آفت طاووس آمد پرّ او معادل این ضرب المثل هستند.
4- نمونهای از آرایۀ اغراق را در شعری که خواندید، بیابید.
کجا نام او بود «گُردآفرید»
زمانه ز مادر، چنین نآورید
سپهبد، عنان، اژدها را سپُرد
به خشم از جهان، روشنایی ببرد
قلمرو فکری (صفحهٔ 107 کتاب درسی)
1- دلیل دردمندی و غمگین بودن ساکنان دژ، چه بود؟ شکست و اسارت هجیر (فرمانده دژ) و زخمی شدن گردآفرید در جنگ
2- معنا و مفهوم بیت زیر را به نثر روان بنویسید.
به آورد با او بسنده نبود
بپیچید ازو روی و برگاشت زود
گردآفرید توان مبارزه با سهراب را نداشت از او روی برگرداند و به سرعت بازگشت.
3- فردوسی در این داستان، گردآفرید را با چه ویژگیهایی وصف کرده است؟
پهلوانی، جنگاور، شجاع سوارکار و کمند اندازی ماهر و بیمانند، مغرور، وطن پرست، چاره اندیش و حیلهگر
«حماسه» در لغت به معنای دلاوری و شجاعت است و در اصطلاح ادبی، شعری است با ویژگیهای زیر:
- داستانی: هر حماسهای در بستری از حوادث شکل میگیرد.
- قهرمانی: شاعر حماسهسرا با بهرهگیری از واژگان و زبان حماسی میکوشد انسانی را به تصویر کشد که از نظر تواناییهای جسمی و روحی از دیگران متمایز باشد.
- قومی و ملی: شاعر حماسهسرا بر آن است که اخلاق فردی و اجتماعی و عقاید فکری و مذهبی یک ملت را در قالب حوادث قهرمانی و در زمینهای از واقعیات به نمایش بگذارد.
- حوادثی خارق العاده: طرح حوادث، انسانها و موجوداتی که با منطق عینی و تجربۀ علمی همسازی ندارند؛ نظیر وجود سیمرغ در شاهنامۀ فردوسی.
4- بر پایۀ این توضیح، این درس را با متن روان خوانی «شیرزنان» مقایسه کنید.
شباهتها: هر دو در قالب داستان بیان شده و روایتی از قهرمانیها، پهلوانیها و رشادتهای ملت آزاده ایران در برابر هجوم دشمنان و متجاوزان به سرزمین شان است.
تفاوتها: از نظر قالب (نثر و نظم) - از نظر سبک بیان و لحن (سبک خراسانی و زمان معیار امروز) - از نظر تصویر صحنههای جنگ و ابزارها و شیوههای مبارزه
درک و دریافت (صفحهٔ 109 کتاب درسی)
1- کدام ویژگیهای شعر حماسی را در این سروده میتوان یافت؟ دلایل خود را بنویسید.
زمینه ملی: در آن به آداب و رسوم و اعتقادات مردمش اشاره کرده است و فرهنگ آنها را در مبارزه نشان میدهد.
زمینه قهرمانی: از پهلوانان و دلاورانی سخن گفته که سرشتشان با دیگران متفاوت است و از کسی جز خدا نمیهراسند.
2- یک بار دیگر شعر را با لحن حماسی بخوانید.