خانه
گاما

درسنامه آموزشی اصول عقاید (1) کلاس دهم معارف

درس 3: سرشت آدمی

بازدید365
تاریخ بروزرسانی1404/08/3

در درس پیشین با ابزارهای مختلف شناخت، یعنی حس، عقل و قلب آشنا شدیم که هر یک به نحوی ما را با خود و جهان آشنا می‌کنند. اکنون جا دارد تا بیشتر با ذات و اصل خود آشنا شویم و حقایق وجود خود و سرشت خویش را بهتر بشناسیم؛ بدین جهت در این درس با فطرت آشنا می‌شویم.

واژه‌ای پر محتوا

قرآن کریم از واژۀ «فطرت»، که به معنای آفرینش خاص و بدون سابقه است و همچنین از هم خانواده‌های آن مانند «فاطر» به معنی «خالق» و «فَطَرَ» به معنی «آفرید» و «خلق کرد»، چندین بار استفاده کرده است و بدین وسیلهٔ گوشزد نموده است که خداوند خالقی «نوآور» است و در آفرینش موجودات الگوبرداری از چیزی نکرده و نمی‌کند؛ چرا که ابداع (نوآوری) در مفهوم این واژه نهفته و موردنظر است. این موضوع در آیات متعددی تأکید شده است:

قَالَ بَلْ رَبُّکُمْ رَبُّ السَّمَاوَاتِ وَ الْأَرْضِ الَّذِی فَطَرَهُنَّ؛ (سورهٔ انبیا، آیهٔ 56)
[ابراهیم] پاسخ داد که خدای شما همان خدایی است که آفرینندهٔ آسمان‌ها و زمین است.

نکتهٔ دیگری که در معنای فطرت نهفته است، این است که در واژۀ فطرت، علاوه‌بر معنای ابداع و نوآوری، معنای «نوع خاص» نیز نهفته است؛ یعنی نوع خاصی از آفرینش. وقتی خداوند در قرآن می‌فرماید:

«فِطرَةَ اللَّهِ الَّتِی فَطَرَ النّاسَ عَلَیها» منظور آن است که انسان به گونه‌ای خاص آفریده شده است. به تعبیر دیگر، انسان دارای سرشت ویژه‌ای است، سرشتی که گاه در تعابیر امروزی از آن به «ویژگی‌های مشترک انسان‌ها» یاد می‌شود. فطرت انسان یعنی ویژگی‌هایی در اصل خلقت و آفرینش او.

سرشت ویژهٔ انسان

1- هر نوعی از موجودات دارای خصوصیات و صفاتی هستند که در ذات آنها ریشه دارد و بدون آن ویژگی‌ها، دیگر همان موجود نخواهند بود؛ مثلاً درنده خویی برای شیر و ببر و گرگ، گزندگی برای مار و عقرب و رام‌شوندگی برای اسب و گاو و شتر است. بنابراین، چنین صفاتی از ذات و سرشت یعنی چگونگی خلقت آنها برمی‌خیزد. انسان نیز به عنوان برترین موجود زنده دارای صفات و گرایش‌های مشترکی است که بدون آنها دیگر انسان نیست و تنها ظاهری شبیه آدمی دارد و نام بشر به‌طور کامل بر او صدق نمی‌کند.

آیا شما تا به حال به ویژگی‌های مشترک خود با سایر همنوعانتان اندیشیده‌اید؟ ممکن

است برخی از شما در بیان این ویژگی‌ها به نمونه‌هایی همچون نیاز به غذا، آب، خواب و نیز ... اشاره کنند. اما اینها ویژگی‌های خاص انسان نیست. بلکه انسان در این ویژگی‌ها با حیوانات مشترک است. به این ویژگی‌ها که منشأ آن «جسم» ما است و در آن با حیوانات مشترکیم، «غریزه» گفته می‌شود. اما بخش مهم دیگری از ویژگی‌های مشترک ما انسان‌ها، مربوط به روح و جان ما است، مانند حقیقت‌خواهی یعنی میل به کشف مجهولات، حق‌طلبی و عدالت‌خواهی، حس سپاسگزاری یعنی نیکی را با نیکی پاسخ گفتن، تنفر از ظلم و ستم و ...؛ این خصلت‌های همگانی که ریشه در جان و سرشت آدمی دارد و به خلقت خاص انسانی بر می‌گردد را «صفات فطری» می‌نامند. قرآن این حقیقت را این چنین بیان می‌کند:

فَأَلْهَمَهَا فُجُورَهَا وَ تَقْوَاهَا (سورهٔ شمس، آیهٔ 8)
پس [خداوند] شر و خیرش را به او الهام کرده است.

بر این اساس تفاوت ویژگی‌های فطری با ویژگی‌های غریزی این است که غریزه در حدود مسائل مادی است ولی ویژگی‌های فطری به مسائلی مربوط می‌شود که ما آنها را مسائل خاص انسانی (ماوراء حیوانی) می‌دانیم.

حال اگر کسی همنوعان خود را دوست نداشته باشد و از عدالت، گریزان و از اخلاق نیک، متنفر باشد می‌توان انسان نامید؟ هرگز! زیرا انسانیت یعنی همین خصلت‌های زیبا!

تن آدمی شریف است به جان آدمیت

نه همین لباس زیباست نشان آدمیت

اگر آدمی به چشم است و دهان و گوش و بینی

چه میان نقش دیوار و میان آدمیت

سعدی

بنابراین اگر کسی برخلاف آفرینش خود، از صفات نیک و ذاتی خود روی‌گردان شود، انسانیت خود را پایمال می‌کند و ارزش خویش را از بین می‌برد، آن‌گونه که خالق توانا و حکیم درباره آنها می‌فرماید:

أَمْ تَحْسَبُ أَنَّ أَکْثَرَهُمْ یَسْمَعُونَ أَوْ یَعْقِلُونَ إِنْ هُمْ إِلَّا کَالْأَنْعَامِ، بَلْ هُمْ أَضَلُّ سَبِیلًا؛ (سورهٔ فرقان، آیهٔ 44)
آیا پنداری که اکثر این کافران حرفی می‌شنوند یا فکر و تعقلی دارند؟ اینان مانند چهار پایان‌اند بلکه (نادان‌تر و) گمراه‌ترند.

ویژگی‌های امور فطری

امور فطری دارای چهار ویژگی است:

- اول آنکه همگانی است و در تمام انسان‌ها یافت می‌شود و محدود به هیچ زمان و ملت یا امت خاصی نیست، مانند محبت مادر و فرزند به یکدیگر.
- دوم آنکه، نیازمند آموزش و تعلیم یعنی اکتساب نیست و از نهاد آدمی برمی‌خیزد.
- سوم آنکه، مربوط به حقیقت ما یعنی جان و روح آدمی است و معنوی تلقی می‌شود نه مادی!
- چهارم آنکه، قابل دگرگونی و تغییر نیست، اگر چه قابل غفلت و کم‌توجهی هست.

خداگرایی فطری

انسان کشش و گرایش فطری به سوی خدا دارد یعنی شوق و تمنایی در درون او هست که می‌خواهد به خضوع و تسلیم و پرستش در برابر او بپردازد. این میل و گرایش فطری، خداگرایی فطری نامیده می‌شود. از دلایل فطری بودن یک رفتار، استمرار آن در طول تاریخ است زیرا امور فطری چون همیشه همراه و همزاد انسان هستند هرگز از بین نمی‌روند.

خداشناسی فطری

انسان شناخت فطری از خدا دارد. یعنی سرشت انسان چنان است که خودبه‌خود و به طور ناآموخته، جانش با خدا آشناست. ممکن است این شناخت فطری مورد غفلت واقع شود اما در هر حال همراه انسان است.

حقیقت ما براساس آشنایی با خداوند که خالق هستی است، آفریده شده است.

این شناخت دارای همان ویژگی‌های چهارگانهٔ امور فطری است.

آیا تاکنون درگیر یک حادثهٔ سخت و شرایط دشوار و خطرناک شده‌اید؟ در چنین حالاتی که هیچ‌کس نمی‌تواند به انسان کمک کند، چه کسی را از اعماق وجود صدا می‌زنیم و به کمک فرا می‌خوانیم؟! آری، ما در لحظات سخت زندگی، همان آفرینندهٔ خود یعنی خدای توانا را صدا می‌زنیم و به کمک می‌طلبیم: به راستی چرا چنین می‌کنیم و چه کسی این کار را به ما آموخته است؟!

فَإِذَا رَکِبُوا فِی الْفُلکِ دَعَوُا اللَّهَ مُخْلِصِینَ لَهُ الدِّینَ فَلَمَّا نَجَّاهُمْ إِلَی الْبَرِّ إِذَا هُمْ یُشْرِکُونَ (سورهٔ عنکبوت، آیهٔ 65)
[مشرکان] زمانی که در کشتی سوار می‌شوند [و در وسط دریا امواج خطرناک آنها را محاصره می‌کند] خدا را در حالی که ایمان و عبادت را برای او خالص می‌کنند، می‌خوانند و چون به سوی خشکی نجاتشان می‌دهد به ناگاه شرک می‌ورزند.

این فریاد از نهاد ما و از فطرت و سرشت ما بر می‌خیزد و یادآور می‌شود که ما از اعماق وجودمان، خدایمان را می‌شناسیم و می‌جوییم و او را بر هر کاری توانا می‌دانیم و به او امیدواریم، اما متأسفانه وقتی ما را به ساحل امن و آرامش می‌رساند، فراموشش می‌کنیم زیرا توجه به زیبایی و فریب‌های دنیا پردۀ غفلت را در برابر چشم دلمان می‌آویزد.

امیر مؤمنان علی مأموریت پیامبران الهی را زدودن پرده‌های غفلت از مقابل فطرت انسانی معرفی می‌نمایند:

فَبَعَثَ فِیهِم رُسُلَهُ وَ واتَرَ إِلَیهِم أنبیائه لیستأدوهُم میثاق فِطرَتِه .... وَ یُثیروا لَهُم دَفَائِنَ العُقول؛
خداوند، رسولان خود را به سوی انسان‌ها فرستاد و انبیای خود را یکی پس از دیگری مأموریت داد تا وفای به پیمان فطرت را از آنها مطالبه کنند ..... و گنجینه‌های خرد را در میان آنان برانگیزانند.

امام باقر از رسول خدا نقل فرمودند که:

کُلُّ مَولودٍ یولَدُ عَلَی الفِطرَةِ، یَعنی المَعرِفَةُ بِأَنَّ اللَّهَ عَزَّوَجَلَّ خَالِقُه؛
هر کودکی براساس فطرت الهی به دنیا می‌آید، یعنی خداوند عزیز و بزرگ را به عنوان آفریننده خود می‌شناسد.

تاریخ زندگی بشر، از تاریخ پرستش خدا جدا نیست. مطالعه در اقوام و ملل در مناطق مختلف زمین نشان می‌دهد که همه مردمان، با همه اختلافات فرهنگی و با وجود سلایق و گرایش‌های متفاوت، همه به سوی حقیقتی ماورایی خضوع و خشوع داشته و آن را می‌پرستند. این گرایش ممکن است در قالب الفاظ مختلف باشد اما همه در به یک حقیقت برتر مشترک‌اند و این تنها به این دلیل است که در نهاد همگان فطرت خداجویی نهفته است.

این گرایش چنان نیرومند است که به شناخت این حقیقت منجر می‌شود و ما شناخت فطری از خدا را نیز در درونمان احساس می‌کنیم.

هماهنگی دین و فطرت

دین زمانی می‌تواند هدایت‌کننده و سعادت‌ساز باشد که با گرایش‌ها و شناخت‌های فطری یعنی اساس خلقت بشر هماهنگ و همسو باشد و با آن تعارضی نداشته باشد تا به این‌گونه، هم راه هدایت آسان شود و هم از تضاد و دوگانگی بین دین و فطرت، جلوگیری به عمل آید.

دین اسلام با این گرایش‌ها و شناخت‌های فطری همسو و هم‌جهت است. به همین دلیل است که رنگ کهنگی بر سیمای آن نمی‌نشیند و گذشت زمان از ارزش و اعتبار آن نمی‌کاهد؛ زیرا کهنگی در موضوعاتی پیش می‌آید که خواسته فطری انسان نباشد. قانون‌ها یا آداب و رسومی که در جامعه‌های گوناگون به وجود می‌آیند، در صورتی که برخاسته از سرشت انسان نباشند؛ با گذشت زمان به دست فراموشی سپرده می‌شوند اما قانون‌هایی که از فطرت انسان بجوشند، و پاسخگوی نیازهای فطری او باشند هرگز با گذشت زمان کهنه نمی‌شوند.

قرآن کریم، حقایقی مهم را در این‌باره بیان میدارد که با دقت در این آیه شریفه، با برخی از آنها آشنا می‌شویم:

فَأَقِمْ وَجْهَکَ لِلدِّینِ حَنِیفًا فِطْرَتَ اللَّهِ الَّتِی فَطَرَ النَّاسَ عَلَیْهَا لَا تَبْدِیلَ لِخَلْقِ اللَّهِ ذَلِکَ الدِّینُ الْقَیِّمُ وَ لَکِنَّ أَکْثَرَ النَّاسِ لَا یَعْلَمُونَ (سورهٔ روم، آیهٔ 30)
پس روی خود را با گرایش تمام به حق، به سوی این دین کن، با همان سرشتی که خدا مردم را بر آن سرشته است. آفرینش خدای، تغییرپذیر نیست. این است همان دین پایدار، ولی بیشتر مردم نمی‌دانند.

1- دین الهی همان آیین فطرت است، یعنی منطبق با سرشت آدمی و گرایش‌های فطری ما است.

2- شناخت‌ها و گرایش‌های فطری ما آدمیان تغییر ناپذیر است؛ یعنی این‌گونه نیست که انسان‌ها در یک برهه‌ای از تاریخ گرایش فطری خاصی داشته باشند و در برهه‌ای دیگر گرایشات دیگری بیابند، بنابراین، دین منطبق با فطرت نیز تغییر ناپذیر است؛ پس آنچه که در آیین پیامبران الهی با یکدیگر متفاوت است، صرفاً برخی از احکام شرعی است که به خاطر شرایط زمان و مکان تفاوت پیدا کرده است، وگرنه آیین تمام انبیای الهی، اسلام است، یعنی تسلیم در برابر فرامین الهی که کاملاً مطابق فطرت و خلقت بشر است.

3- دین الهی، استوار و کامل است، زیرا بر اساس همان فطرت و سرشت کامل و استوار آدمی است.

4- متأسفانه بسیاری از مردمان به دلیل غفلت و پیروی کورکورانه به آیین‌هایی پایبند هستند که با سرشت بشر هماهنگ نیست و از این‌رو، نه به هدایت و سعادت می‌رسند و نه از گزند تعارض و دوگانگی فطرت و آیین خودشان محفوظ می‌مانند.

تعمیق یادگیری (صفحه 34 کتاب درسی)

 

1- مهم‌ترین نکاتی که واژۀ «فطرت» را از «خلقت» متمایز می‌کند چیست؟

2- تفاوت صفات غریزی و فطری در چیست؟

3- ویژگی‌های خصایص فطری کدام‌اند؟

4- چرا دین الهی، تغییر ناپذیر است؟

5- چرا باید دین الهی، منطبق با فطرت باشد؟

6- خداجویی فطری است. یعنی چه؟ آیهٔ مبارکهٔ «فَذَکِّرْ، إِنَّمَا أَنْتَ مُذَکِّرٌ» با کدام بخش از درس ارتباط بیشتری دارد؟ چگونه؟

هم اندیشی (صفحه 35 کتاب درسی)

 

1- با مراجعه به قرآن کریم یک نمونهٔ دیگر از آیاتی را بیابید که دربارهٔ نوآور بودن و بدیع بودن خلقت خداوند سخن گفته است و پیرامون آن مورد گفت‌وگو کنید.
2- اگر خداجویی و خداگرایی ریشه در فطرت انسان دارد، پس چرا گروهی خدا پرست نیستند؟

تحقیق (صفحه 35 کتاب درسی)

 

شما در درس با برخی از ویژگی‌های فطری آشنا شدید. با مطالعه و بررسی منابع، برخی دیگر از ویژگی‌های فطری را ارائه دهید.

درس 3: سرشت آدمی